امروز جمعه, 31 فروردين 1397 - Fri 04 20 2018

https://telegram.me/emamemobin

منو

تفسیر و علوم قرآنی

فاطمه (سلام الله علیها) نقدی بر سبک زندگی غربی و فمینیسم

نویسنده :زهرا معمارزاده

چکیده:

در زماني كه بحث دفاع از حقوق زنان در دنيا مطرح است و نظام امپرياليسم جهاني با حمايت و پشتوانه فكري انديشه پليد صهيونيسم جهاني سردمدار اين مكتب است، توجه به نگاه اسلامي به زن و ارائه الگویی مناسب درتعريف كرامت و انسانيت زن بيش از پيش ضرورت مي يابد. تا با شناخت شخصيت حقيقي زن، او را به كرامت و منزلت انساني اش نزديك تر كرد.

فمينيسم داراي نحله‌هاي مختلفي است كه با فمينيسم ليبرال شروع شده و به فمينيسم سياه و اكوفمينيست و پست‌مدرن و حتي فمينيسم اسلامي رسيده است. اين نحله‌هاي مختلف، در مورد تفاوت و تساوي زن و مرد نيز ديدگاه‌هاي متفاوتي دارند.
ازجمله فمينيسم ليبرال بر برابري زن و مرد، فمينيسم راديكال بر برتري زن بر مرد و فمينيسمِ پست‌مدرن بر تفاوت زن و مرد و ويژگي‌هاي خاص هر يك تأكيد دارند. مکتب فمینیسم با این شعار که زن و مرد با هم یکسانند و حق و حقوق و در نتیجه آن وظایف مشابهی در زندگی دارند، شکل گرفت اما نتیجه‌ای که ارائه داد فروپاشی خانواده‌ها و لجام گسیختگی افراد است.

در مقاله حاضرکه میتوان آن راتحقیقی توصیفی به شمار آورد که در آن از سیر قرآنی-روایی- تاریخی و ...استفاده شده است،نخست به شناخت فمینیسم و انواع آن و سپس قطره ای از بیکران ویژگی های شخصیتی حضرت زهرا(س)پرداخته شده است شده است.در نتيجه روشن مي شود كه شیوه زندگانی بزرگ بانوی اسلام، الگوی مناسبی است که می توان با تاسی به آن  می توان حقوق ذاتي و كرامت و مقام عالي زن در حيات انساني را پيگيري نمود. اما مكاتب غربي زن را به اسم آزادي در چنگال بردگي جنسي و شهوات مردان اسير مي كند و اين عين همان مردسالاري مي باشد كه فمينيسم مدعي مبارزه با آن است.

 

کلمات کلیدی:فاطمه زهرا(س) ، فمینیسم لیبرال ، فمینیسم مارکسیستی ،فمینیسم رادیکال،تفاوت زن و مرد

مقدمه:

در عصر حاضر كه با عنوان عصر ارتباطات(IT) از آن ياد مي شود، مفهوم مرزهاي ملي و فرهنگي از بين رفته است در اين ميان جهان كفر و سكولار با حاكميت انديشه پليد صهيونيسم، با سلطه رسانه اي و تبليغاتي در تلاش است تا با تبليغات گسترده، خود را مدافع حقوق بشر و حقوق زنان معرفي نمايد. در چنين شرايطي ضرورت توجه به انديشه اسلام در مورد زن و معرفی حضرت زهرا(س)  به عنوان الگوی کامل زنان بيش از پيش روشن مي‌گردد.

با توجه به بنيان هاي فكري مكتب فمينيسم، نه تنها حقوق زن در اين مكتب احقاق نمي شود بلكه آسيب هاي جدي را نيز براي شخصيت او در پي دارد. در مقابل اين انديشه كوته بينانه، سیره زندگانی سیده نساء العالمین و تبیین شیوه زندگانی ایشان راهکار مناسبی جهت تاسی به ایشان و احقاق حق زنان در جامعه  می باشد. اسلام حق زن را در وجودش نهاده كه با تربيت صحيح محقق مي شود. يعني اگر دختران ما طبق تعليم و تربيت اسلامي، رشد كنند، خود به خود به حقوق خود خواهند رسيد و كرامت و انسانيت مد نظر خالق متعال و دين مبين اسلام را به دست خواهند آورد. اسلام برای زنان جهان تا روز قیامت، سیده زنان عالم یعنی حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را الگو، اسوه و نجات دهنده حقیقت وجود زن از دست شیاطین انس و جن، معرفی کرده است.

 

.غرب از يك طرف با طرح شعارهاي فريبنده مثل آزادي زن و دفاع از حقوق زن، در ميان ملت‌هاي جهان داعيه عدالت خواهي و ظلم ستيزي دارد و از سوي ديگر، سخت ترين و بيشترين ستم ها را بر پيكره زن وارد مي سازد.[1]   

مكتب فمينيسم به عنوان معرف انديشه غرب در مورد زن، خواركننده‌ترين مكتب در معرفي شخصيت زن مي باشد. زيرا فمنيسم از زن، يك مرد ناقص و قابل ترحم معرفي مي كند و سپس حقوق او را در رقابت با مردان قرار مي دهد. با توجه به بنيان هاي فكري مكتب فمينيسم، نه تنها حقوق زن در اين مكتب احقاق نمي شود بلكه آسيب هاي جدي را نيز براي شخصيت او در پي دارد.

از طرفی شخصیت سیده زنان عالم یعنی حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها  الگو، اسوه و نجات دهنده حقیقت وجود زن از دست شیاطین انس و جن،  در مقابل اين انديشه های كوته بينانه است. اسلام مقام زن در حیات انسانی را بسیار والا معرفی می کند. اسلام حق زن را در وجودش نهاده كه با تربيت صحيح محقق مي شود. يعني اگر دختران ما طبق تعليم و تربيت اسلامي،وبا تاسی به الگوی شخصیتی حضرت فاطمه زهرا(س) رشد كنند، خود به خود به حقوق خود خواهند رسيد و كرامت و انسانيت مد نظر خالق متعال و دين مبين اسلام را به دست خواهند آورد.  تحقيق حاضر، به مقایسه شخصیت حضرت زهرا(س) با نظر مكاتب غربي از جمله انديشه منحط فمينيسم پرداخته است. پس از تشريح شیوه زندگانی و ابعاد شخصیتی آن حضرت و نظر مكاتب غربي  در نتيجه روشن مي شود كه شخصیت اخلاقی و رفتاری فاطمه زهرا (س)که معرف نگاه اسلام به زن است، نمونه ی نگاهي انساني اسلامی است که حقوق ذاتي و كرامت و مقام عالي زن در حيات انساني را پيگيري مي نمايد. اما مكاتب غربي زن را به اسم آزادي در چنگال بردگي جنسي و شهوات مردان اسير مي كند و اين عين همان مردسالاري مي باشد كه فمينيسم مدعي مبارزه با آن است.

 

 

فصل اول:

فمینیسم

 

فمینیسم مجموعه‌ای از حرکات و ایدئولوژی‌ها برای ایجاد کردن بسترهای دفاع از حقوق برابر سیاسی، اقتصادی و اجتماعی برای زنان و همچنین ایجاد فرصت‌های برابر برای زنان و دختران در آموزش و پرورش و اشتغال است. واژه «فمینیسم» و «فمینیست»[2] برای اولین بار در فرانسه و هلند در سال ۱۸۷۲ ظاهر شد، بریتانیا در ۱۸۹۰s، و ایالات متحده در سال ۱۹۱۰، و فرهنگ انگلیسی آکسفورد لیست ۱۸۹۴ را به عنوان سال ظهور برای اولین بار از «فمینیست» و ۱۸۹۵ برای «فمینیسم» استفاده کردند.

در اوایل قرن بیستم میلادی و در جریان موج اول فمینیسم و تلاش برای کسب حق رأی، عدهٔ زیادی از زنان خود را فمینیست نامیدند. واژه‌ای که با آغاز دهه‌های شصت و هفتاد میلادی و اوج گرفتن موج دوم جنبش‌های اجتماعی جای خودش را در ادبیات، سیاست، هنر، تاریخ، اقتصاد، حقوق، انسان‌شناسی و جامعه‌شناسی نیز باز کرد. در واقع فمینیسم در پی نقد همهٔ اندیشه‌ها بود.

در پاسخ به سؤالی در بارهٔ چیستی فمینیسم، پاسخی جامع نمی‌توان داد. گروهی آن را جنبشی سازمان یافته برای به دست آوردن حقوق زنان قلمداد می‌کنند، گروهی آن را چشم اندازی در پی رفع کردن فرودستی، ستم، نابرابری‌ها و بی عدالتی‌ها علیه زنان می‌دانند و گروهی نیز آن را یک ایدئولوژی می‌پندارند که هدفش نه فقط برابری زنان و مردان که دگرگون سازی تمام ساختارهای اجتماعی است. با وجود تعریف‌های گوناگون، فمینیست‌ها همگی معتقدند که به زنان به خاطر جنس شان (جنسیت شان) ظلم شده است. برخی از اشکال اولیه فمینیسم مورد انتقاد قرار داده شده است و این موضوع منجر به ایجاد اشکال قومی خاص و یا multiculturalist فمینیسم شده است.

گونه‌های مختلف فمینیسم در یک نگاه

 

تعریف‌هایی که فمینیست‌ها از فمینیسم کرده‌اند تحت تأثیر تربیت، ایدئولوژی یا طبقهٔ آن‌ها شکل گرفته است. فمینیست‌های لیبرال بر لزوم برابری در عرصهٔ عمومی تأکید می‌کنند. فمینیست‌های مارکسیست نظام سرمایه داری را عامل اصلی تبعیض جنسیتی بر می‌شمارند. فمینیست‌های رادیکال، مردسالاری در حوزهٔ عمومی و خصوصی را زیر سؤال می‌برند و از نظریات روان کاوانه برای تفسیر نابرابری سود می‌برند و فمینیست‌های سوسیالیست مردسالاری و سرمایه داری را با هم نقد می‌کنند و راهکار ارائه می‌دهند. فمینیسم سیاه، اکوفمینیسم، فمینیسم پسااستعماری و پسافمینیسم نیز نمونه‌هایی از دیگر انواع فمینیسم است که در موج سوم فمینیسم پا به عرصهٔ وجود گذاشته‌اند.

 

فمینیسم گفتمانی است مشتمل بر جنبش‌ها، نظریه‌ها و فلسفه‌های گوناگون که هدف غایی آن به مبارزه طلبیدن نظم موجود و احقاق حقوق زنان برای یک زندگی بهتر است. در حقیقت شاید بتوان گفت آرمان فمینیست‌ها در طول مبارزهٔ تاریخی خود، تبدیل جهان به جای بهتری برای زندگی زنان است. با این حال متأثر از شرایط اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و دیگر متغیرهای اثربخش، تلاش فمینیست‌ها با فراز و فرودهای بسیاری همراه بوده است که این موضوع را به خوبی می‌توان در دغدغه‌ها و خواسته‌های این گروه طی مقاطع مختلف مشاهده کرد.

خواسته‌های فمینیست‌ها در دوران‌های مختلف

 

فمینیست‌های نخستین خواستار طیف وسیعی از حقوق قانونی، از جمله حق مالکیت، حق سرپرستی کودک و حق طلاق بودند. از زمان جنگ داخلی تا سال ۱۹۲۰، کم‌کم تمام توجهات به یک موضوع، یعنی حق رأی محدود شد. با تولد دوباره فمینیسم در دهه ۶۰، دامنه توجهات بارد دیگر وسعت یافت تا گستره بزرگتری از حقوق جنسی، حقوق اقتصادی و حقوق مدنی را دربرگیرد. اما در دهه ۷۰ و اوایل دهه۸۰ فمینیسم آمریکایی بار دیگر خود را محدود به یک خواسته کرد: لایحه حقوق برابر.

 

موج بعدی فمینیسم قرن نوزدهم هدف خود را منحصر به حق رأی نمود که مورد حمایت گسترده واقع شد. فمینیست‌ها مسئله حق رأی را مقوله سیاسی مشروع و مورد احترامی تلقی می‌کردند. نبرد برای تصاحب حق رأی بسیار پرهزینه بود و تا زمانی که این حق در سال ۱۹۲۰ اعطا گردید، کانالیزه کردن تمام انرژی فمینیست‌ها در جهت این هدف محدود، جنبش زنان را به رکود و خستگی کشانده بود، به طوری که بسیاری از فمینیست‌ها در این هنگام فراموش کردند که حق رأی به چه منظور بوده است.

 

احیای فمینیسم در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ بار دیگر توجه همگان را به موضوع حقوق برابر برای زنان جلب کرد. این نهضت جدید در مراحل اولیه خود دارای دو بخش بود. بخش اول، شبکه‌ای از گروه‌های غیرمتمرکز بود که در اوایل دهه هفتاد اوج گرفت و هدفش افزایش آگاهی عمومی بود. این گروه‌ها نوعاً فاقد یک ساختار رسمی بودند و انرژی خود را بر روی روابط شخصی و امور جنسی متمرکز کرده بودند. بخش دوم جنبش، سازمان‌های ملی زنان را در بر می‌گرفت که شامل:

    سازمان ملی زنان(NOW)

    فراکسیون سیاسی ملی زنان(NWPC)

    نیز اتحادیه جنبش عدالت‌طلب زنان (WEAL)، بود.

در برخی از شاخه‌های فمینیسم گرایش‌های سیاسی مانند لیبرالیسم و مارکسیسم و سوسیالیتی دیده می‌شود، حتی پیگیری و یا تمرکز بر روی محیط زیست هم جزو شاخه‌های فمینیسم است.

مروری کوتاه بر اندیشه‌های فمینیستی

   فمینیسم لیبرال:

 

فمینیسم لیبرال یکی از شناخته شده ترین گرایش‌های اندیشه فمنیستی است، چهره معتدل یا رسمی فمنیسم را نشان می‌دهد و به تبیین جایگاه زنان بر اساس حقوق برابر و موانع مصنوعی در برابر مشارکت زنان در عرصه عمومی که فراسوی خانواده و خانه‌داری واقع شده می‌پردازد. فمنیستهای لیبرال، در تبیین نابرابری جنسی به مواردی همچون تقسیم کار جنسی، جدایی عرصه عمومی و خصوصی (که مردان بیشتر در عرصه نخستین و زنان عرصه دوم جای دارند)، و فرایند اجتماعی کردن کودکان بگونه‌ای که بتوانند در بزرگسالی نقشی متناسب با جنسیت شان ایفا کنند، اکتفا می‌کنند.

 

به نظر فمینستهای لیبرال، نظام لیبرالیستی با برخورداری از نهادها و حقوق معین قانونی اش بیش از هر جامعه دیگری اجازه آزادی و برابری فردی می‌دهد؛ اما حتی اینجا هم فرصتهای برابر، با نژادپرستی و تبعیض جنسی مخدوش می‌گردد. تبعیض جنسی مثل نژادپرستی انسانها را در قالب شخصیتی انعطاف‌ناپذیر محبوس و اجتماع را از شکوفایی استعداد اعضای آن محروم می‌کند، از آنجا که زنان را دست کم می‌گیرد از شکوفایی گرامی ترین ارزشهای فرهنگی جلوگیری می‌کند.

 

لیبرالها معتقدند به بیشتر انسانها می‌توان آموزش داد تا منطقی بودن انتقاد فمنیسمی از روابط تبعیض آمیز اجتماعی را درک کنند. برنامه‌های فمنیسم لیبرال برای از میان برداشتن نابرابری جنسی عبارتند از:

 

    بسیج امکانات سیاسی و قانونی که در حال حاضر برای تغییر وضع در دسترس اند.

    تامین فرصت‌های برابر اقتصادی.

    اصلاح نهادهای خانواده، مدرسه، و رسانه‌های همگانی.

 

در مجموع، تمرکز فمنیسم لیبرال بر اصلاح جامعه است، نه تغییر انقلابی آن

    فمینیسم مارکسیستی:

مبانی و چارچوب نظری فمینیسم مارکسیستی برآمده از آراء مارکس و انگلس است. کتاب «منشاء خانواده، مالکیت خصوصی و دولت» انگلس، منبعِ کلاسیکِ فمینیست‌های مارکسیست است. بسیاری از داده‌های انسان شناسانه این رویکرد بر اساس نظریات مورگان طرح ریزی شده است. افرادی همچون اگوست ببل، کلارا زتکین، الکساندرا کولنتای، ایولین رید، و لیز واگل، صاحب نظران اصلی فمینیسم مارکسیستی به شمار می‌آیند.

این گرایش از اندیشه فمینیستی بر اساس الگوی تحلیلی اندیشه مارکسیستی به تبیین چرایی موقعیت تحت ستم زنان می‌پردازد و پس از آن توضیح می‌دهد که برای تغییر این وضعیت چگونه باید مبارزه کرد. معتقدین به فمینیسم مارکسیستی بر این نظرند که اساس ستمی که بر زنان روا می‌رود ناشی از مالکیت خصوصی، تقسیم کار جنسیتی و در آخر نظام خانواده مردسالار است. از دیگر سو، نظام سرمایه داری را عامل اصلی بازتولید این نابرابری می‌دانند. به بیان دیگر، دشمن اصلی فمینیست‌های مارکسیست، نظام طبقاتی (اقتصادی) است که زنان را در موقعیت فرودست جای داده است. استراتژی پیشنهادی فمینیست‌های مارکسیست برای تغییر وضعیت موجود و رفع نابرابری‌های جنسیتی، تلاش برای تحقق انقلاب سوسیالیستی و تاسیس جامعه کمونیستی است که تحت لوای آن موقعیت زنان با مردان برابر خواهد شد.

بدین ترتیب، جنبش فمینیستی باید بر زنان کارگر متمرکز باشد و مبارزه اصلی خود را مبارزه طبقاتی بداند. حوزه عمل فمنیست‌های مارکسیست، عرصه عمومی است، و بیشتر بر طبقات فرودست جامعه تمرکز دارد. فمنیست‌های مارکسیست تلاش دارند تا زنانِ کارگر را به جمع نیروهای خواهان انقلاب سوسیالیستی ملحق کنند.

    فمینیسم رادیکال:

 

یکی از اصلی ترین تفاوت‌های فمینیسم رادیکال با گرایش‌های فمینیستی متقدم بر آن، نشات نگرفتنش از دستگاه‌های دیگر اندیشه است، دستگاه‌هایی که فمینیست‌های رادیکال «مردانه» تلقی می‌کنند. فمینیسم رادیکال به زنانگی ارزش مثبتی بخشیده و زنان را به مثابه طبقه‌ای فرودست در برابر مردان قلمداد می‌کند. شاید بتوان گفت عمده ترین مفهوم در این جریان فمینیستی «ستم جنسی» به عنوان کهن ترین و شدیدترین شکل نابرابری است، ستمی که زنان به واسطه زن بودن خود متحمل آن می‌شوند. البته فمینیست‌های رادیکال تنها به نقد ستمی که بر زنان روا داشته می‌شود اکتفا نمی‌کند بلکه پیشتر رفته و تمامی اشکال سلطه و سرکوب را ناشی از تفوق مردانه اعلام می‌دارد.

 

فمینیسم رادیکال به رغم شباهت روش شناختی با جریان‌های سوسیالیستی – مارکسیستی، از منتقدان جدی آنان به شمار می‌رود. آنان به جای مساله «کار و تولید»، بر احساسات جنسی و جامعه پذیری زنان تاکید می‌کنند و اعلام می‌دارند که هر زنی، فارغ از طبقه، نژاد، گروه سنی و… منافع مشترکی با دیگر زنان دارد. توالی منطقی چنین تفکری، تلقی مردان به عنوان یک گروه دشمن و جدایی طلبی جنسیتی است؛ امری که خود به نقد «ناهمجنس گرایی» نیز منتهی می‌شود. رادیکال‌ها اگرچه سلطه طلبی مردانه را نه امری ذاتی، بلکه ساختاری اجتماعی تلقی می‌کنند، اما از آن جا که ستم جنسی را عمیقاً تثبیت شده می‌دانند از مدلی انقلابی برای تغییر اجتماعی دفاع می‌کنند.

    فمینیسم روانکاوانه:

 

اصطلاح «روان کاوی» برگرفته از نظریه­ای است که فروید در سه مقاله دربارهٔ نظریهٔ جنسی از آن استفاده کرد و رشد زنانگی را بر اساس «رشک ورزی به آلت نرینه» در دختر، و رشد مردانگی را بر حسب «عقدهٔ ادیپ» به مثابهٔ نفی مادر دانست. با نقدهایی که فمینیست­ها، به خصوص موج دومی­ها، به فروید وارد آوردند و نظریات روان کاوانه­ی او را دارای سوگیری جنسیتی دانستند، نظریه ­های روان کاوی جدیدی شکل گرفتند که به نظریه‌های جنسیت معروف شدند.

فمینیست‌ها از نظریات روان کاوانهٔ فروید برای توضیح این مسأله استفاده کردند که چه­طور آموزش­های دوران کودکی بر ناخودآگاه انسان اثر گذاشته و در دوران بزرگسالی سرباز می‌کند. نانسی چودوروف، کارول گیلیکان، کیت میلت و ژولیت میچل را می‌توان جزء فمینیست‌های روانکاو به حساب آورد. به طور مثال {چودوروف} به نقش مادر در به آغوش کشیدن فرزند و هویت یابی جنسی فرزند از طریق مادر اشاره می‌کند و توضیح می‌دهد که چرا پسران زودتر مستقل شده و دختران علاقه­مند به برقراری ارتباط­های عاطفی هستند.

ژاک لاکان، یکی دیگر از مفسران روش فروید و از تأثیرگذاران بر فمینیسم روان­کاوانه است که عدم برخورداری از آلت تناسلی را نمادی فرهنگی می‌داند و از تعبیرات زیست شناختی فروید فاصله می‌گیرد. او در عین حال بر رابطهٔ هویت یابی جنسی و یادگیری زبان تأکید می‌کند. ایریگاری، یکی از شاگردان و منتقدان لاکان است و در کنار هلن سیکسو از بانیان مکتب «نوشتار زنانه» شمرده می‌شود. مکتبی که می‌خواهد از موضع بدن زنان بنویسد و زنانه نوشتن را ترویج دهد.

    فمینیسم سوسیالیستی:(Soviet feminism)

در نتیجه مجادلات میان فمینیست‌های رادیکال و فمینیست‌های مارکسیست، بر سر علتِ فرودستی زنان و چگونگی تغییر وضعیت در دهه ۱۹۷۰ رایج بود؛ نظریه‌های جدیدی شکل گرفتند که به فمینیسم سوسیالیستی شهرت یافتند. ژولیت میشل، هایدی هارتمن، و آلیسون جگر از جمله صاحب نظران اصلی این گرایش نظری هستند. مقاله «ازدواج ناموفق فمینیسم و مارکسیسم»، اثر هایدی هارتمن، از جمله آثار کلاسیک این جریان فکری است.

مسئله اصلی فمینیست‌های سوسیالیست توضیح چگونگی ترکیب نظام سرمایه داری و نظام مردسالاری است. به بیان دیگر، آنها معتقدند که برای تحلیل وضعیت فرودستی زنان و همچنین طراحی استراتژی مبارزاتی برای تغییر وضعیت نباید صرفاً نگاهی تک بعدی داشت (صرفاً طبقاتی مانند مارکسیست‌ها و یا صرفاً روانکاوانه مانند برخی رادیکال‌ها)؛ بلکه باید مجموعه‌ای از شرایط و علل را در ایجاد موقعیت فرودست زنان بررسی نمود.

از این رو، فمینیست‌های سوسیالیست، معتقدند که برای تغییر وضعیت موجود در جهت رسیدن به جامعه برابر باید مبارزه‌ای «همزمان» با نظام مردسالاری و سرمایه داری صورت پذیرد. بدین ترتیب، فضای عمل و حوزه مبارزه از نظر فمنیست‌های سوسیالیست محدود به کارخانه‌ها نیست، بلکه مجموعه حوزه‌های عمومی و خصوصی که زنان در آنها مورد تبعیض قرار دارند، مکانی برای مبارزه است. در واقع، شیوه عمل فمینیست‌های سوسیالیست، شیوه چند جانبه است.

 

به طور کلی، نظریه فمینیستی هدف اصلی اش درک نابرابری جنسیتی و تمرکز بر سیاست‌های جنسیت، روابط قدرت و تمایلات جنسی است.

وضعیت فمینیسم و حقوق زنان در کشورهای در حال توسعه

 

زنان که تقریباً نیمی از جمعیت دنیا را تشکیل می‌دهند، حدود دو سوم از کارهای دنیا را انجام می‌دهند. با این حال، آن‌ها تنها ده درصد از درآمد جهانی را به دست می‌آورند و کمتر از یک درصد از دارایی جهان را در اختیار دارند. این موضوع نشان می‌دهد که بیشتر کار آن‌ها بی مواجب و اغلب در ارتباط با وظایف خانه‌داری مانند به دنیا آوردن و پرورش کودکان، نظافت و حفظ خانوار، نگهداری از سالمندان و بیماران است.(پارپارت ۲۰۰۷) علاوه بر کارهای روزمره خانگی، همچنین بسیاری از زنان کارهای خارج از خانه را تقریباً با دستمزد پایین انجام می‌دهند.[3] قابل ذکر است که از یک میلیارد بی‌سواد در سطح جهان، دو سوم آنها زنان هستند و بیش از شصت درصد از کودکان محروم از آموزش ابتدایی (۸۱ میلیون از ۱۳۰ میلیون نفر) را دختران تشکیل می‌دهند.[4] جیمز گرانت (james grant) مدیر وقت یونیسف می‌گوید: حق کار، حق امنیت اجتماعی، حق قانونی، حق مالکیت و حتی آزادی‌های سیاسی و مدنی به احتمال زیاد جملگی به یک کروموزوم سنگدل بستگی دارند که بین انسان مرد با زن تفاوت قائل می‌شود.[5]

زنان و نظریه توسعه

 

در طی دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، بحث درباره توسعه بر نقش‌ها و موقعیت زنان در یک شیوهٔ پایدار تمرکز یافت. رهیافت فمینیستی به نقش زنان در توسعه در سه دسته گسترده تعریف می‌شود:

 

    زنان در توسعه (Women in Development)

    زنان و توسعه (Women and Development)

    جنسیت و توسعه (Gender and Development)

 

گروه زنان در توسعه، از استنباط خود از نظریهٔ نوسازی آگاهی می‌دهد؛ گروه زنان و توسعه، آگاهی‌ها را در تحلیل وابستگی‌ها می‌یابد؛ و توسعه چگونه مجدداً این روابط قدرت را شکل داده، مورد توجه (جنسیت و توسعه) است.

فمينيسم در ايران

با تهاجم جديد فرهنگ غرب در ايران، در آستانه انقلاب مشروطه، وضعيت زنان نيز همپاى‏ساير اقشار اجتماعى تغيير كرد. از اين رو، مشروطيت را بايد نقطه عطفى در تاريخ فرهنگى ايران‏دانست؛ زيرا آثار شگرفى در تغيير نگرش‏ها در ميان زنان برجاى گذاشت و جامعه ايرانى رانادانسته و ناخواسته بر مدار فرهنگ غرب كشاند. گروهى از غرب گرايان داخلى كه تحولات‏فرهنگى مغرب زمين را با خوش‏بينى تحليل مى‏كردند، تنها راه سعادت را الگو بردارى از جهان به‏اصطلاح متجدد و رهايى از مظاهر سنتى مى‏دانستند.

از اين رو در اواخر سلطنت قاجار، جنبش‏هايى پديد آمد كه توسط زنان ايرانى هدايت مى‏شدكه از فرزندان و يا همسران تحصيل كرده‏هاى دنياى غرب بودند. حتى برخى از زنان روشنفكر درروزنامه‏هاى ايرانى كه پيش از مشروطه در خارج از كشور به چاپ مى‏رسيد، مقالاتى در ترويج‏ديدگاه‏هاى غرب مى‏نوشتند.[6] نوشته‏هاى اين گروه، خود شاهدى بر تاثيرپذيرى آنان از تحولات‏غرب است.

در دوران سلسله پهلوى فصل جديدى در تاريخ زنان ايران گشوده شد و غرب زدگى و بى‏هويتى نيمه پنهان چهره خود را آشكار ساخت. كشف حجاب در سال 1317 كه به بهانه آزاد كردن‏نيمى از نيروهاى انسانى جامعه انجام شد، نقطه عطفى است كه تاثير به سزايى در شكل‏گيرى‏برداشت‏هاى منفى در ذهنيت جامعه مسلمان ايرانى داشت.

مبانى فمينيسم

مبناى اساسى فمينيسم يا زن گرايى غربى عبارت است از:

1- نفى كليسا و نفوذ مسيحيت؛

2- مذهب زدايى و دور ساختن دين از خانواده؛

3-نفى اصالت‏هاى اخلاقى دينى در باب زن از جمله: حجاب، عفت، پارسايى، وفادارى،حيا و هر گونه ارزش انسانى از منظر دين؛

4- شكستن حريم خانواده و تعهدات خانوادگى؛

5-مبارزه با هر گونه مظاهر پيوندهاى خانوادگى.

البته مبانى فوق، بر اساس اومانيسم يا انسان‏گرايى افراطى بنيان يافته است كه نفى تفكر معنوى‏و مبارزه با دين و گرايش به خدا از اصول آن مى‏باشد.

پیامد های منفی فمینیسم


«براي اختصار به برخي از پيامد هاي منفي فمينيسم براي خانواده اشاره مي شود: جنبش فمينيسم در برخي جوامع صرفاً نظم سنتي خانواده را در هم گسته، بي آن كه قادر باشد نظم موجه و منطقي ديگري را جايگزين آن سازد لهذا با تشديد تخاصم و پراكنده كردن تخم نفاق در مهرستان خانواده "وفا و صفا "، "مودت و رحمت " جاي خود را " به بي مهري خيانت و سرد مزاجي سپرده است.[7]
روابط عاطفي برخاسته از طبيعت انساني و آكنده از "آرامش و آسايش " به مناسبات خشك و بي روح اعتباري و ضوابط تضنعي قراردادي بدل شده و در يك كلمه، مناسبات طبيعي صميمانه ي اعضاء خانواده تا حد مناسبات منفعت طلبانه ي يك شركت تجاري يا حزب سياسي و صحنه ي بازي قدرت تنزل كرده است.»[8]

آثار اجتماعی فمینیسم
كشانيدن تمتعات جنسي از محيط خانه به اجتماع، نيروي كار و فعاليت اجتماع را ضعيف مي كند .[9]
«جامعه ي انساني نيازمند علل و عواملي است تا گرايش و صفاي ضمير بين افراد آن تأمين شود و صرف قوانين و مقررات سياسي ، نظامي ، اقتصادي و... كافي نيست. و از طرف ديگر جامعه ي بزرگ بشري را جوامع كوچك خانوادگي مي سازند. يعني اعضاي خانواده هاي متعدد عامل تحقق مجتمع رسمي خواهند بود و مادامي كه سبب رأفت و گرايش دربين اعضاي خانواده پديد نيايد، هنگام تشكل مجتمع رسمي نيز هرگز بين آحاد آن، صفاي ضمير و روح تعاون و پيوند دوستي بر قرار نخواهد شد.»[10]
«مهم ترين عاملي كه بين افراد خانواده رأفت و گذشت و ايثار را ازنده مي كند تجلي روح مادر در بين اعضاي خانواده است زيرا پدر گر چه به عنوان "الرّجال قوامون علي النّساء " عهده دار كارهاي اداري و اجرايي جامعه ي كوچك يعني خانواده است، ليكن اساس خانواده كه بر مهر و وفا و پيوند پي ريزي شده است به عهده ي مادر است زيرا مادر مبدأ پيدايش و پرورش فرزنداني است كه هركدام به ديگري وابسته اند.»[11]
چرا از لحاظ حقوق طبيعي اولي اجتماعي همه ي افراد وضع مساوي و مشابهي دارند؟ ازآن جهت كه مطالعه در احوال بشر اثبات مي كند كه افراد بشر به لحاظ طبيعت هيچ كدام رئيس يا مرئوس آفريده نشده اند. هيچ كس كارگر يا صنعتگر يا استاد يا معلم يا افسر يا سرباز يا وزير به دنيا نيامده است اين ها مزايا و خصوصياتي است كه جزء حقوق اكتسابي بشراست يعني افراد در پرتو لياقت و استعداد و كار و فعاليت بايد آن ها را از اجتماع بگيرند و اجتماع با يك قانون قراردادي آن ها را به افراد خود واگذار مي كند.[12]
تفاوت زندگي اجتماعي انسان با زندگي اجتماعي حيوانات از قبيل زنبورعسل در همين جهت است، تشكيلات زندگي آن حيوانات صدرصد طبيعي است، پست ها و كارها به دست طبيعت در ميان آن ها تقسيم شده است نه به دست خودشان، طبيعتاً بعضي رئيس و بعضي مرئوس، بعضي كارگر و بعضي مهندس بعضي مأمور انتظامي آفريده شده اند. اما زندگي اجتماعي انسان اين طور نيست.»[13]
به همين جهت بعضي از دانشمندان يك باره اين نظريه ي قديم فلسفي را مي گويند "انسان طبيعتاً اجتماعي است " انكار كرده و اجتماع انسان را صدرصد قراردادي فرض كرده اند.[14]
با توجه به آنچه گفته شد و نيز ايده ي مهم فمينيست ها مبني بر تساوي در تمام زمينه ها دست يافتن به اين نكته ضرورت دارد كه بنابر تحقيقات انجام شده دانشمندان دريافته اند كه اگر شغل هاي متناسب با روح و جسم زنانه به زنان سپرده شود و شغل هاي متناسب با روح و جسم مردانه به مردان سپرده شود، بي شك جامعه مسير طبيعي خود را خواهد پيمود و بدون تشويق و اضطراب به پيشرفت هاي چشمگيري دست خواهد يافت.

زن بايد امنيت و آرامش داشته باشد به همين خاطر پروردگار براي تأمين اين هدف تدابيري درنظام تكوين و در نظام تشريع انديشيده است و در آفرينش و فطرت زن، حيا و اشتياق شديد به عفت، پاك دامني و پوشش را در برابر نامحرمان و نا اهلان قرارداده است؛ به گونه اي كه عفاف براي او سرمايه ي عظيمي است كه در پرتو آن احساس شخصيت و ارزشمندي مي كند. از سوي ديگر خداوند فطرت مردان را به سلاح غيرت مجهز نمود تا از حريم و امنيت زن حفاظت و نگهداري نمايد.[15]

با توجه به تعريف فمينيسم، فرامين و آثارآن اين مسأله روشن مي شود كه ريشه ي بسياري از درگيري هاي خانوادگي، عدم هماهنگي، تربيت دوگانه ي فرزندان و فضاي شك و شبهه، افكار و اعتقادات فمينيستي مي باشد.

 

فصل دوم:

(حضرت فاطمه (س))

 

قبل از تبیین شخصیت حضرت زهرا (س)  بد نیست از اوضاع قبل از تولد ایشان و برخوردی که با زن در آن زمان میشد نیز چند سطری یاد آوری کنیم

زن در فرهنگ عرب جاهلى

در جاهليت پيش از اسلام در شبه جزيره عربستان, زن در پايين ترين موقعيت و مرتبه بود, تنزل مقام زن و قرارگرفتن او در فهرست داراييها و (مايملك( مرد, سراسر زندگى زنان را تحت تأثير قرار داده بود.

حق حيات و موجوديت

بزرگ ترين حقى را كه عرب جاهلى از زن گرفته بود, حق حيات و زندگى بود. مردمى كه در طى قرنها بت پرستى و دورى از توحيد و فساد اعتقادى و اخلاقى فطرت آنها را پوشانيده بود, بدان سان متكبرانه زندگى مى كردند كه حتّى موجوديت زن بر آنها گران مى آمد. در جاهليت, ولادت دختر را به فال بد مى گرفتند و از تولد فرزند دختر به شدت رنج مى بردند.
به نصّّّ قرآن كريم هرگاه از دختر بودن نوزاد خبردار مى شدند, رنگ شان از شدت غضب سياه مى شد:
)و اذا بشّّّر أحدهم بالأنثى ظلّّّ وجهه مسودّّّاً و هو كظيم. يتوارى من القوم من سوء ما بشّّّر به أ يمسكه على هون أم يدسّّّه فى التراب ألا ساء مايحكمون) نحل/59 ـ 58
آن هنگام كه مژده تولد دخترى به يكى از آنها داده مى شد از شدت غم و حسرت رخسارش سياه مى شد و سخت دلتنگ مى شد و به خاطر اين ننگ روى از قوم خود پنهان مى نمود و به فكر مى افتاد كه آيا آن دختر را با ذلت و خوارى نگه دارد يا آن كه زنده در گورش كند. آگاه باشيد كه آنها بسيار بد حكم مى كنند.
بزرگ ترين نشانه ناراحتى آنان از ولادت دختر اين بود كه در بسيارى از قبيله ها نوزادان دختر را بلافاصله مى كشتند و يا زنده به گور مى كردند.
جريان قيس بن عاصم كه پس از مسلمان شدن در حضور پيامبر(ص) به زنده به گور كردن  دختر خود اعتراف كرد, در تاريخ عرب جاهلى ثبت شده است.[16]
دختركُشى هاى عرب جاهلى از دو عامل سرچشمه مى گرفت:
عامل نخست, فقر و تهى دستى بود كه سبب مى شد, با كشتن دختران شان از تعداد عائله كه به درآمد زيادى نياز داشت بكاهند.
عامل ديگر اين بود كه آنان وجود دختر را ننگ مى دانستند, زيرا از يك سو فرستادن دختر را به خانه شوهر به ويژه اينكه شوهر از قبيله بيگانه و كم آوازه اى باشد, به صلاح خود و قبيله خود نمى ديدند. از سوى ديگر در جنگهاى احتمالى كه بين عرب جاهلى به عنوان يك عادت درآمده بود, بيم به اسارت رفتن زنان و دختران احساس مى شد, و از نظر آنان كشتن يك دختر بهتر از اسارت او بود.
دختر كشى هاى اعراب جاهلى سبب شد كه در برهه اى زن در ميان آنان كم ياب شود. از اين رو در ميان بعضى از قبايل عرب چند مرد با يك زن ازدواج مى كردند و نام اين ازدواج را ازدواج(ضماء) گذاشته بودند. ا گر فرزندى در چنين شرايطى به دنيا مى آمد, از آنِ كسى بود كه شباهتش با او بيشتر بود.

ازدواج در جاهليت

اهانت ديگرى كه در آن روزگار به مقام و حيثيت زن مى شد, ازدواجهايى بود كه با اشكال گوناگون به رسميت شناخته شده بود.
در بين عرب جاهلى در چند همسرى هيچ حدّّّ و مرزى نبود. گذشته از هر حق طبيعى ديگر, از نظر نفقه نه تنها مرد عهده دار نفقه زنان پرشمار خود نبود كه حتى از وجود آنان به شكلهاى مختلفى چون واداشتن به كارگرى و درآمدزايى, و در مورد كنيزان, با مجبور كردن به زنا, قرض و كرايه دادن به ديگران و… ثروت و دارايى خود را مى افزود.
همچنين در جاهليّّّت ازدواجهايى به اشكال گوناگون رواج يافته بود; بعضى از آن ازدواجها را كه در قرآن نيز اشاره شده ياد مى كنيم:
نكاح مقت: هرگاه فردى فوت مى كرد پسر بزرگ وى همسر متوفى را (در صورتى كه مادرش نبود) با انداختن پارچه اى بر وى مانند ساير اموال پدر به ارث مى برد, اگر اين زن زيبا بود با او ازدواج مى كرد و اگر تمايلى به وى نداشت; يا او را به ديگرى تزويج مى نمود و مهريه او را دريافت مى كرد, و يا با مانع شدن وى از ازدواج, او را زندانى مى نمود تا پس از مرگ وى وارث اموال او شود.[17]
نكاح جمع: در عصر جاهليت برخى از اعراب كنيزان را مى خريدند و آنها را به زنا با افراد مختلف وادار مى كردند و بدين ترتيب از ثروت هنگفتى برخوردار مى شدند.[18]
نكاح بدل: هرگاه مردى از زن فرد ديگرى خوشش مى آمد همسر خود را با همسر آن مرد معاوضه مى كرد و زنان نيز در مقابل هواهاى نفسانى مردان چاره اى جز تسليم نداشتند. اين مبادله با الفاظ (انزل عن دابّّّتك, أنزل لك عن دابّّّتى) يا (انزل اليّّّ عن امرأتك, أنزل لك عن امرأتى); يعنى تو از مركب خود (كنايه از زن او بود) به نفع من پياده شو, من نيز از مركب خود )يعنى همسرم) به نفع تو پياده مى شوم.[19]
نكاح خِدن (دوست): در عصر جاهليت برخى از زنان ومردان با برقرار كردن روابط پنهانى به زنا مى پرداختند. اين نوع نكاح نه تنها مهر و نفقه را الزام نمى كرد, بلكه به جهت آن كه در خفا صورت مى گرفت مورد تقبيح نيز واقع نمى شد.
سفاح: در ميان اعراب روشهاى مرسوم ازدواج, قانونى و غير از آن موارد سفاح (زنا) شمرده مى شد. كلمه سفاح در لغت به معنى زنا و بى عفتى مى باشد و آيه (غير مسافحات و متّّّخذات أخدان) ازدواج با اهل سفاح و خدن حرام شمرده شد.
برخى فرق ميان (مسافحات و متّّّخذات أخدان) را عموم و خصوص گفته اند; چه مسافحات در سرّّّ و جهر است. اما اتخاذ اخدان فقط در سرّّّ صورت مى گيرد.[20]
نكاح شغار: يكى از انواع نكاحهاى عرب جاهلى آن بود كه شخصى دختر يا خواهر خويش را به نكاح فرد ديگرى در مى آورد و به جاى گرفتن مهريه با دختر يا خواهر آن فرد ازدواج مى كرد. بدين ترتيب, زنان به جاى مهريه زن ديگرى مبادله مى شدند.
ازدواج اجبارى: كسى به نزد اقوام دختر مى رفت و پس از خواستگارى شرايط ازدواج توسط اولياى دختر تعيين مى گشت و ازدواج صورت مى گرفت. دراين ميان دختر مطيع بود و بايد همه شرايط را مى پذيرفت.
نكاح ضماء: چنان كه ياد شد به دليل كمبود زنان, مرسوم شده بود كه چند مرد با يك زن ازدواج كند و نام اين گونه ازدواج را نكاح (ضماء) گذاشته بودند.
گونه هاى زشت ديگرى از ازدواج نيز در بين آنان رواج داشت كه به همين اندازه بسنده مى شود.

حقوق مالى زن

در دوران جاهليت به همان دليل كه براى زن كمترين جايگاه انسانى و ارزش قائل نبودند, زن حق مالكيت نداشته و مالك هيچ چيز به حساب نمى آمد. در رسوم جاهلى, مالى به زن تعلق نمى گرفت و بر فرض تعلق گرفتن چيزى, خود او مالك آن به حساب نمى آمد, بلكه تملك آن به عهده ولى يا شوهر زن بود. منابع دارايى و آسايش مالى زن را مى توان در امور زير خلاصه كرد كه در جاهليت هيچ يك به زن تعلق نمى گرفت.
1- كار و دستمزد: در جاهليت گرچه سخت ترين كارها به عهده زنان گذاشته مى شد, ولى هيچ كار مزدى را از هيچ كسى دريافت نمى كرد, بلكه چنان كه گفته شد, دست رنج او را شوهر يا وليّّّ او تصاحب مى كرد.
2-حق نفقه بر شوهر; كه يكى از منابع رفاه و آسايش مالى زن برعهده شوهر است. در دوران جاهلى نه تنها شوهران به زنان نفقه نمى دادند كه آنان را براى درآمد مالى بيشتر به كارهاى شاقّّّ و طاقت فرسا مجبور مى كردند و حاصل كار و زحمت آنان را بر دارايى خود مى افزودند.
3- مهر; در جاهليت به زنان مهرى نيز تعلق نمى گرفت. اگر در بعضى قبايل چيزى شبيه مهر مرسوم بود, در واقع قيمت زن بود كه اولياء زن آن را تصاحب مى كردند, و تنها كسى كه هيچ بهره اى از آن نمى برد خود زن بود.
جمله (هنيئاً لك النافجة) كه در هنگام تولد دختر به خانواده او گفته مى شد نمايانگر تعيين قيمت زن بود. (نافجة) شترهايى بود كه از سوى خانواده شوهر در هنگام ازدواج به خانواده زن داده مى شد. گفتن جمله يادشده به خانواده دختر در هنگام ولادت به اين معنى بود كه با بزرگ شدن اين دختر به تعداد شترهايت افزوده مى شود.
4- ارث: در عصر جاهليت, زن نه تنها از ارث, بهره اى نداشت كه خود به سان ديگر (مايملك) متوفى توسط زورمندترين وابسته متوفّّّى به ارث مى رفت, آن گاه اگر جوان و زيبا بود او را به زنى مى گرفت و گرنه او را به ديگران مى فروخت و يا تزويج مى كرد, يا او را در خانه زندانى مى كرد تا بميرد.
هرگاه پدرى فوت مى كرد و فرزندان صغيرى از خود بر جاى مى گذاشت, باز هم يكى از اشخاص زورمند از ميان خويشان, سرپرستى آنان و اموال آنان را به عهده گرفته تمام دارايى آنان را تصاحب مى كرد. اگر فرزند يتيم متوفى دختر بود, با او به زور ازدواج مى كرد و چنانچه پس از ازدواج او را باب ميل خود نمى ديد, پس از تصاحب اموالش او را طلاق مى داد. در اين صورت دختر نه تنها فاقد ثروت خويش بود كه ديگر كسى تمايل به ازدواج با وى و تأمين هزينه هاى او را نداشت.
بدين گونه كه ياد شد, نه زن از شوهر و نه دختر از پدر و يا ديگر بستگان خود به هيچ عنوان ارث نمى برد.

زن در قبايل غيرعربى

قبايل غيرعربى نيز در پايمال كردن حقوق زن كمتر از اعراب جاهلى نبودند. كشتن, شكنجه, اهانت و تضييع حقوق همه جانبه زنان در همه نقاط دنيا كه نور وحى در آن نتابيده و يا دستخوش تحريف شده بود همانند آنچه در عرب جاهلى بود, بلكه حتى دردناك تر از آن هم وجود داشته است.
از منظر بسيارى از قبايل, زن حق كمترين دعوى برابرى و مقاومت با همسر خويش را نداشته و ندارد. در بعضى قبيله ها زنان حق غذا خوردن با شوهران بر سر يك سفره نداشته و شايستگى سكونت در يك منزل را نيز ندارند. در بعضى قبيله ها زن از خوردن گوشت كه خوراك لذيذى است ممنوع بودند.
در جزيره تاسمانى (از جزاير اقيانوسيه) و استراليا در بعضى موارد به واسطه گرسنگى دختران خود را مى كشتند و گوشت آنان را مى خوردند.[21]
در يونان قديم زن در معرض خريد و فروش قرار مى گرفت و قيمت زن, بيش از پنجاه پيمانه جو نبود; البته هرچه زن جوان تر بود قيمتش هم بيشتر بود. هرگاه زنى در معرض فروش قرار مى گرفت, مى بايست تا آخرين رمق براى مالك بعدى خود كار مى كرد.[22]
در بعضى نقاط هندوستان آتش پرست ها پس از مرگ شوهر, زندگى را براى زن روا نمى دانستند و با سپرى شدن چهل روز از مرگ شوهر به رسم عزادارى زن را مى كشتند و يا در آتش مى سوزاندند. در آيين آنان بهترين زن كسى بود كه پس از مرگ شوهر, خود را مى سوزاند.[23]
در ايالت (مارتا) دو نفر از امراى هندى مردند; يكى 17 زن داشت و ديگرى 12 زن, از مجموع 29 زن تنها يك نفر كه حامله بود تا زمان وضع حمل زنده ماند و بقيه همه درآتش سوزانده شدند.[24]
قبايل وحشى هندوستان (از سيلان تا هيماليا) دختران خود, حتى آنانى را كه به سن بلوغ و رشد رسيده بودند مى كشتند; زيرا از نظر آنان, ماندن دختر بدون شوهر در خانه پدر ننگ بود و زندگى كردن با شوهرى كه موقعيت اجتماعى خانوادگى نداشت نيز ننگ بود و ازدواج با شوهر همدوش, جهيزيه سنگين لازم داشت; پس بهترين راه كشتن دختران بود.[25]
تا مدتها پيش براى رضايت خاطر (كالى) كه يكى از خدايان هنديان است زنان حامله را سر مى بريدند, آن گاه خون او را به قربانگاه پاشيده و سر او را در نزد معبود خود تقديم مى كردند.[26]
نزد بعضى از چينيها تا نزديك به عصر حاضر, زن كمترين قيمت و ارزشى نداشت. اگر مادرى دختر به دنيا مى آورد خويشاوندان به عوض مبارك باد به پدر و مادر تسليت مى گفتند و پدر و مادر تامى توانستند نوزاد دختر را از خود دور مى كردند يا در بيابان مى انداختند, يا مى فروختند.[27]

وجود کوثر در زمان زنده به گور کردن دختران

این جنایت اولین بار از آنجا شکل گرفت که پادشاه حیره بر قبیله بنی تمیم خشم گرفته و به جنگ با آنان برخاست.بعد از پیروزی بر بنی تمیم زنان و دختران آنان را به اسارت گرفتند و بعد از مدتی که صلح برقرار شد و زنان اسیره مخیر به بازگشت به قبیله خود شدند عده ای از انان درهمان قبیله دشمن ماندند.این عمل موجب خشم پدران و همسران آنان شد،لذا از آن پس دختران خود را در گور میکردند.[28]

فاطمه زهرا(س) پس از پیامبر(ص)

فاطمه‏عليها السلام ماه پر فروغى بود كه پس از غيبت خورشيد رسالت باتيرگيهاى افق سياسى مبارزه مى‏كرد و مى‏فرمود: اگر خورشيد وحى از مابريد و غروب كرد نور درخشان او هنوز پرتوافكن است. چراكه تمام‏پيامها و ارزشهاى دين واخلاق وى در ضمير فاطمه دخترش متجلّى بود.بنابراين فاطمه زهرا خود انعكاس اين روشنى و پرتوافكن همان نور،قلمداد مى‏شد.
فاطمه زهرا خورشيد گرمابخشى بود كه در روزگار زمستان كشنده‏راحت‏طلبى و گرايش به سستى و بى‏تفاوتى كه مى‏رفت تا حرارت ايمان‏وجوانه‏هاى جهاد و فداكارى را از ميان بردارد، مردم را كه خواهان شورو حرارت بودند، با بيانات داغ و آتشين خود خورشيدوار گرم مى‏كرد و به‏سرديها پايان مى‏داد. فاطمه‏عليها السلام آن اندازه كه برضدّ عوامل سستى و ضعف‏كه مى‏رفت تا بر جامعه بويژه بر پيشاهنگان مهاجران و انصار غلبه كندمبارزه كرد، دربرابر حكومت ايستادگى نكرد.
فاطمه براى دستيابى بدين هدف طرحهاى حكيمانه‏اى پى‏ريزى كرد كه‏مى‏توان برجسته‏ترين آنها را چنين مطرح كرد:
1 - برانگيختن زنان در برابر مردانشان.
2 - احياى ياد پيامبر درميان امّت از طريق گريه و زارى بر آن‏حضرت..
برانگيختن زنان مدينه
‏ بنابر برخى از روايات و تواريخ، فاطمه زهرا پيش از نود روز پس ازپدر نزيست. اگرچه برخى ديگر از تواريخ مدتّى كمتر از اين ذكر كرده‏اند.امّا وى درهمين‏مدّت كوتاه همواره‏اندوهگين وماتم‏زده‏وبيمار بود. گروهى‏از زنان مهاجر و انصار به ديدارش آمدند تا از وى عيادت كنند، آنان به اوگفتند: سلام بر تو اى دختر رسول خدا چگونه شب را به روز آوردى؟
پاسخ داد: به خدا سوگند! شب را درحالى به روز آورده‏ام كه دنياى‏شما درنظرم ناخوشايند است و بر مردان شما خشمگينم. تا آنان را براى‏جويدن فرو بردم آنقدر كال و نارس بودند كه فوراً از دهانم بيرون‏افكندمشان از وقتيكه به باطن آنها پى‏بردم از ايشان بيزار و آزرده شدم.پس زشتى و پليدى باد بر سست رأيان و ياوه‏گويان و بزدلان. چه بد است‏آنچه براى خودشان پيشاپيش فرستادند، كه خداوند برايشان خشم خواهدگرفت و در عذاب او جاودانه خواهند زيست. ناگزير زمام خلافت را به‏گردن ايشان افكندم و دشواريهاى آن را بخودشان وا نهادم. پس بريده‏بادبينى و گوش مردم ستمكار!
آخر اينان براى چه خلافت را از ابوالحسن بازداشتند؟ به خدا سوگندآنان جز به خاطر ترس از شمشير و نيز جنگاورى وى و شجاعتهاى او درراه خدا از او كينه به دل ندارند.
به خدا سوگند! اگر زمام مركب خلافت را كه رسول خداصلى الله عليه وآله به‏دست او سپرده بود در دست او مى‏گذاردند و از وى دفاع و پيروى‏مى‏كردند، بخوبى آن را مهار مى‏كرد، آن‏گاه به نرمى و راحتى، آنان را به‏راه مى‏برد و هدايت مى‏كرد، كه‏او پايگاه استوار رسالت و اساس مستحكم‏نبوّت، و مهبط روح‏الامين ودر كار دنيا وآخرت خبير بود. هشدار، كه اين‏خسارتى آشكار بود. به خدا اگر خلافت بدو سپرده مى‏شد نه مركب خسته‏و مجروح مى‏گشت و نه راكب‏به‏ستوه مى‏آمد وآنان‏را بدرستى‏به سرچشمه‏گوارا وزلال رستگارى مى‏رساند وبركات‏از آسمان وزمين برايشان‏فرومى‏باريد. به زودى خداوند بدانچه كرده‏اند آنان را خواهد گرفت.
بيائيد و گوش فرا دهيد! تا اين روزگار شگفت را به شما بنمايانم،واگر پس از اين حادثه به شگفت آيند ايشان را چه سود؟ به كدام تكيه‏گاه‏پشت دادند يا به كدامين ريسمان دست آويختند؟ چه بد ياور و چه بدهمنشينى وهمراهى برگزيدند، و ستمگران چه‏بد عوضى‏براى خود گرفتند!
پرهاى كوتاه را به جاى شاهپرها گرفتند و اسب درمانده را به جاى‏اسب رهوار برگزيدند، و دنباله‏رو را به جاى امام پذيرفتند، افسوس برقومى كه خيال مى‏كنند كار نيك انجام مى‏دهند! بدانيد كه اينان‏تباهكارانند. آيا كسى كه به سوى حق رهنمود مى‏شود، سزاوارتر است كه‏پيروى شود، يا آن كه خود راه نبرده، مگر آن كه رهبرى‏اش كنند؟ شما راچه مى‏شود چسان داورى مى‏كنيد؟
اينك روزگار آبستن است پس بنگريد تاچه مى‏زايد. آنگاه قدحهاى‏بزرگ بياوريد و آنها را از خون تازه و زهر كشنده پر كنيد. آنگاه است كه‏بيهوده‏كاران به زيان مى‏افتند. و آيندگان كه از پى ما مى‏آيند بدانچه كه‏اينان كرده‏اند، آگاه خواهند شد. پس بر اين عاقبت موحش هولناك‏دل‏خوش داريد و با خاطرى‏آسوده بخوابيد، مژده باد بر شما شمشيرهاى‏برّان و خودكامگيهاى ستمگران و آشوبهاى هميشگى وفراگير.
پس كِشت و محصول شما كم و اندك است. افسوس بر آنان!
دريغا كه خبرها بر آنان پوشيده شد، آيا ما مى‏توانيم شما را بدان‏پاى‏بند كنيم درصورتيكه شما خود آن را ناخوش مى‏داريد؟

احياى ياد پيامبر درميان امّت از طريق گريه و زارى بر آن‏حضرت
علاقه فاطمه به پيامبر تنها علاقه يك دختر به پدرش نبود، بلكه وى‏استمرار تمام ابعاد شخصيت رسول خدا بحساب مى‏آمد. مگر پيامبر دست‏او را نگرفت و نفرمود: "هركه اين بانو را شناخت كه شناخت، و هركس‏وى را نشناخت بداند كه وى فاطمه دختر محمّد است. او پاره تن من‏وجان من است كه ميان دو پهلويم جاى دارد. هركه وى را آزرد مرا آزرده‏و هركه مرا آزرد خدا را آزرده است"(1).
مگر على‏عليه السلام از قول فاطمه‏عليها السلام به ما نفرمود كه گفت: رسول خدا به‏من فرمود: "اى فاطمه هركس برتو درود و صلوات بفرستد خداوند او رابيامرزد ودر هر جاى بهشت باشم او را به من ملحق كند"(2).
محبّت و دوستى فاطمه نسبت به پدرش بالاتر از محبّتِ قوم و خويشى‏بود. محبّت او محبّتى الهى و خدايى بود كه از معرفت فاطمه به مقام شامخ‏نبوّت وبزرگى آن‏حضرت در پيشگاه خداوند سرچشمه مى‏گرفت.
هنگامى كه فاطمه زهرا، رسول خدا را از دست داد تنها كسى بود كه به‏حساسيت موقعيت، پى‏برد و با اين حادثه، گويى تمام كوههاى عالم برسر او خراب شد.
با اينكه دل همه مسلمانان در فقدان رسول گرامى اسلام سوگوارواندوهگين بود امّا سيل غم در دل دختر و تنها وارث و پاره تن پيامبرسرازير گشت!!
مصيبتهاى بزرگ و بسيار، انديشه مردم را از تفكّر جدّى براى پركردن جاى خالى آن‏حضرت غافل كرده بود.
و اين وظيفه فاطمه زهرا بود كه با احياى ياد رسول خدا و بيان عظمت‏وى وفرستادن درود و آشكار ساختن اندوه شديد خود بر او اين خلاء راپر كند.
در واقع فاطمه زهرا با گريه خود بر رسول خداصلى الله عليه وآله عبادت مى‏كرد.چون گريه او ياد رسول اللَّه را زنده مى‏داشت، و اين خود به مكتب‏وارزشهاى رسالت پيامبر جان مى‏بخشيد. گريه زهرا بر پدرش به حدىّ‏رسيده بود كه وى را در شمار پنج نفر از مويه كنان جهان يعنى آدم،يعقوب، يوسف و امام سجادعليهم السلام جاى داده‏اند(3).
از فضه خدمتكار حضرت فاطمه نقل شده است كه درباره اندوه‏آن‏حضرت گفت: درميان مردم جهان و ياران و نزديكان و دوستان رسول‏خدا هيچ كسى در فراق آن‏حضرت اندوهگين‏تر و گريانتر و نالانتر ازبانويم فاطمه زهرا نبود. اندوه او هرلحظه تازه‏تر و فزونتر مى‏شدوگريه‏اش شدّت مى‏يافت.
فاطمه‏عليها السلام هفت‏روز در فراق‏پدرش گريست‏وآرام نيافت واز اندوهش‏كاسته نشد. هر روز گريه‏اش بيشتر از روز پيش بود. چون هشتمين روزفرارسيد، اندوه، نهانش را آشكار ساخت و عنان شكيب از دست داد و ازخانه بيرون آمد و فرياد كشيد. گويى صدايش از دهان پيامبر بيرون‏مى‏آيد. زنان شتابان به سويش رفتند. كودكان و خردسالان نيز به نزدش‏روانه گشتند. مردم به گريه و زارى پرداختند و از هر سوى گرد آمدند.چراغها خاموش شد تا روى زنان معلوم نشود. زنان چنين مى‏پنداشتند كه‏پيامبر خدا از قبر بيرون آمده است. همه در حيرت و شگفتى فرو رفته‏بودند. فاطمه در سوگ پدر نوحه مى‏خواند و آن‏حضرت را صدا مى‏زدومى‏گفت: اى پدر! اى برگزيده! اى محمّد! اى ابوالقاسم! اى ياوريتيمان وشوى مردگان! از اين پس چه كسى به محراب نماز مى‏ايستد؟چه كسى به فرياد دختر سرگشته و عزادارت خواهد رسيد؟
آنگاه دامن كشان به سوى قبر پيامبر رفت. از بس اشك ريخته بود،چيزى نمى‏ديد. چون نزديك تربت پاك پيامبر شد نگاهش به‏مأذنه افتاد،گامها را كوتاه كرد. امّا آنچنان گريست و زارى كرد تا آن كه از هوش رفت.زنان سراسيمه به سويش شتافتند و بر چهره‏اش آب پاشيدند. چون به هوش‏آمد از جاى برخاست در حالى كه لب به‏سخن گشوده بود و مى‏گفت:
"تاب و توانم برفت. پوست بدنم نيز به من خيانت كرد. دشمن‏نكوهشم كرد و افسردگى مرا كشت. اى پدر! اينك تنها و حيران مانده‏ام.صدايم به خاموشى گراييده و پُشتم شكسته است. زندگى‏ام تيره و تاروروزگارم سياه شد. پدر! از اين پس هيچ همدم و همدلى براى رفع تنهايى‏ووحشتم ندارم و ديگر كسى نيست كه اشكم را باز دارد و ياورى نيست‏كه در ناتوانيها مرا يار باشد. پس از تو قرآن و منزل و مأوى جبرئيل‏وميكائيل از خاطرها فراموش شد. تمام اسباب پس از تو دگرگون و همه‏درها دربرابرم بسته شد. من نيز پس از تو در اين دنيا ديرى نخواهم زيست‏و هر دم كه برآرم با گريه بر تو همراه است اشتياقم به تو واندوهم بر توهيچ گاه پايان ندارد".
آنگاه بانگ برآورد كه: اى پدر! اى جان من! سپس اين اشعار رامترنّم شد:
- اندوه من بر تو، اندوهى تازه است و قلب من، به خدا سوگند،جايگاه ريزش شور و غوغاست.
- هر روز كه سپرى مى‏شود اندوه من در آن فزونى مى‏يابد و گريه‏ام برتو تمام ناشدنى است.
- پيشامدهاى ناگوار من بزرگ شد و عنان تسلّى و آرامش را از كف‏دادم. پس گريه‏ام در اين سوگ هر لحظه تازه است.
- هر آن دلى كه در فراق تو با شكيب و تسليت همراه مى‏شود، همانادلى افسرده و بى‏جان است.
سپس فرياد برآورد: اى پدر با مرگ تو دنيا از نور افشانى باز ايستادودرخشندگى خود را نهان ساخت كه آن به سبب خرّمى تو، در تجلّى بودروزهاى دنيا تيره و تار شده است و تنها از سياهى و خشونت سخن‏مى‏راند. اى پدر! تا روزى كه تو را دوباره ديدار كنم همواره در سوگ تواندوهگين و متأسفم. اى پدر! از هنگامى كه تو رفته‏اى خواب نيز ازديدگان من برفت. از اين پس چه كسى به فرياد بيچارگان و شوى مردگان‏خواهد رسيد؟ و امّت تا روز قيامت دست به دامان چه كسى خواهندزد؟ اى پدر! پس از تو ما از مستضعفان شديم و مردم از ما روى گردان‏شدند. حال آن كه ما به وجود تو درميان مردم بزرگ بوديم نه مستضعف.پس كدامين اشك است كه از فراق تو از ديدگان روان نشود؟ و كدامين‏اندوه است كه پس از تو پيوسته و هميشه نباشد؟ و كدامين چشم پس از توبه هنگام خواب سُرمه كشيده مى‏شود؟ تو بهار دين و نور پيامبران بودى.پس چگونه است كه كوهها از فراق تو به جنبش در نمى‏آيند ودرياهانمى‏خشكند و زمين به لرزه نمى‏افتد؟!
پدر! من به پيشامدهاى ناگوار مبتلا شدم. اين مصيبت اندك و آسان‏نبود. اينك مصيبتى بزرگ وحادثه‏اى ترسناك مرا درخود فروگرفته است.
فرشتگان بر تو گريستند و چرخ از گردش باز ايستاد، منبرت پس از توغريب و تنهاست و محرابت از دعا و مناجات تو، تهى است و قبرت به‏آغوش گرفتن‏تو خرسند و شاد است و بهشت به‏تو و به‏دعا ونمازت مشتاق!
اى پدر! پس از تو چقدر ظلمت مجالست بزرگ شده است دريغا بر توتا گاهى كه من شتابان به سوى تو آيم. ابوالحسن مؤمن، پدر دو فرزندت‏حسن وحسين و برادر و دوستت، و ياور تو و كسى كه او را به كودكى‏پروردى و در بزرگى او را به برادرى گرفتى و شيرين‏ترين دوستان‏ويارانت كسى كه از ديگران در اسلام و هجرت و يارى دادن به توپيشقدم‏تر بود، او نيز در ماتم تو به سوگ نشسته است. داغ فراق تو همه‏ما را در خود فرو گرفت و گريه، كشنده ما شد واندوه و سوگوارى با ماهمنشين گشت.
سپس اشك ريخت و ناله‏اى از دل برآورد آنچنان كه گويى روحش ازكالبدش بيرون شد. آنگاه اين اشعار را خواند:
- پس از فقدان خاتم پيامبران شكيبايى‏ام اندك شد و عنان آرامشم ازكف رفت.
- ديده‏اى ديده! چون باران ببار. واى بر تو از بارش خون بخيلى مكن.
- اى رسول خدا و اى برگزيده او و اى پناه يتيمان و ناتوانان.
- كوهها و حيوانات و پرندگان و زمين، همگى پس از آسمان بر توگريستند.
- سرورم! حجون و ركن و مشعر همراه با بطحا همگى برتو گريه‏كردند.
- محراب ودرس قرآن سحرگاهان وشامگاهان، آشكارا برتو گريستند.
- اسلام نيز كه درميان مردم از همه غريب‏تر شد، بر تو گريست.
- اى كاش منبرى را كه تو بر فراز آن مى‏رفتى، مى‏ديدى كه چگونه پس‏از روشنايى، ظلمت و تاريكى او را در خود فرو گرفته است.
- خدايا! در مرگم شتاب فرماى كه روزگارم تيره و تار شده است.
فضه گويد: آنگاه فاطمه‏عليها السلام به خانه‏اش برگشت و شبانه روز بناى‏ناله و زارى گذارد. اشكش باز نمى‏ايستاد و گريه‏اش آرام نمى‏گرفت.
بزرگان مدينه گردآمده نزد على‏عليه السلام رفتند وعرض كردند: اى ابوالحسن!فاطمه شبانه روز مى‏گريد. به گونه‏اى كه شبها خواب راحت را از ما گرفته‏است وروزها نمى‏گذارد كه ما آسوده درپى كسب و كار خويش باشيم. ماآمده‏ايم تا به تو بگوييم كه از فاطمه بخواهى كه يا شبها گريه كنديا روزها. اميرمؤمنان گفت: بسيار خوب.
سپس اميرمؤمنان نزد فاطمه رفت. فاطمه همچنان بى‏وقفه مى‏گريست‏وهيچ دلدارى و تسليتى در مورد او مؤثر نبود. امّا چون على را بديد اندكى‏آرام گرفت. حضرت على به فاطمه فرمود: اى دختر رسول خدا! بزرگان‏مدينه از من خواستند كه از تو بخواهم كه يا شبها بگريى يا روزها.
فاطمه زهرا پاسخ داد: اى ابوالحسن! درنگ من درميان اينان چقدراندك و رفتنم از ايشان چقدر نزديك است. به خدا سوگند شب و روز ازگريستن دست برنخواهم داشت مگر آنكه به پدرم رسول خدا بپيوندم.على به او فرمود: آنچه خود مى‏دانى بكن اى دختر رسول خدا.
سپس اميرمؤمنان، خانه‏اى در بيرون از شهر براى حضرت زهراساخت كه آن را بيت‏الاحزان ناميدند.
چون صبح فرا مى‏رسيد، زهرا حسن و حسين را پيشاپيش خود قرارمى‏داد و با گريه به سوى آن خانه روانه مى‏شد(4).
فاطمه زهرا از برخى از مناسبتها براى معرفى رسول خدا ويادآورى‏خاطرات عطرآگينش بهره مى‏گرفت. در روايت آمده است كه چون پيامبروفات يافت، بلال از گفتن اذان خوددارى كرد و گفت: پس از رحلت‏رسول خدا براى كس ديگرى اذان نخواهم گفت.
روزى فاطمه زهرا گفت: دوست دارم صداى موذّن پدرم را بشنوم.چون اين خبر به گوش بلال رسيد. شروع به گفتن اذان كرد. همين كه گفت‏اللَّه اكبر، اللَّه اكبر، فاطمه به ياد پدرش و دوران حيات او افتاد. پس‏نتوانست از گريه باز ايستد. چون بلال به عبارت اشهد ان محمّداً رسول اللَّه‏رسيد فاطمه فريادى كشيد و به صورت بر زمين افتاد و از هوش برفت.مردم به بلال گفتند: بس است اى بلال كه دختر رسول خدا از دنيا رفت.آنان گمان كردند كه فاطمه مرده است. بلال اذانش را ناتمام گذارد. چون‏فاطمه به هوش آمد از بلال خواست كه اذانش را به اتمام رساند امّا بلال‏خواسته آن‏حضرت را اجرا نكرد و گفت: اى سرور زنان! من بر جان توبيمناكم و مى‏ترسم كه با شنيدن اذان به جان خود آسيب رسانى. فاطمه نيزاو را از ادامه اذان معاف داشت .[29]

حضور فاطمه زهرا(س) در جامعه

پيش از فتح مكه، ابوسفيان كه پيمان نامه حديبيه را نقض كرده بود به مدينه آمد تا مساله را به نفع خود حل وفصل كند. از اين رو به ديدار بزرگان مدينه رفت تا امان‏نامه دريافت كند و از رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم وعده ديدار گيرد،اين كار عملى نشد. راوى مى‏گويد:

«فالتجا الى فاطمه‏عليها السلام فلم ينفعه‏»

به ديدار فاطمه‏عليها السلام شتافت ولى مقصود وى حاصل نگشت. [30]

از اين فراز از تاريخ به دست مى‏آيد كه فاطمه‏عليها السلام در امور اجتماعى و سياسى، دخالت داشت، از اين روابوسفيان به او مراجعه كرد ولى آن حضرت وساطت او را قبول نكرد.

در سال فتح مكه، حارث بن هشام به ام هانى دختر ابوطالب پناهنده شد و او، وى را امان داد. اميرالمؤمنين‏عليه السلام‏به خانه وى داخل شده خواست او را مجازات كند. ام هانى شمشير او را گرفت و رها نمى‏كرد پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم واردشد و چون ام هانى را غضبناك ديد فرمود:

لا تغضبى عليا فان الله يغضب لغضبه

و سپس فرمود:

به هر كس كه تو امان بدهى ما را قبول است و سپس تبسم كرده و فرمود: اگر ابوطالب يك جهان فرزند داشت‏همه، در شجاعت، بى‏نظير بودند.[31]

ابن اثير در النهاية در بحث «لمم‏» درباره استيضاح ابوبكر توسط فاطمه زهراعليها السلام مى‏نويسد:

و خرجت فى لمة من نسائها يتوطئى زيلها على ابى بكر فعاتبته؛

با هيئتى از زنان بنى هاشم در حجاب اكمل به مجلس ابوبكر وارد شد و او را استيضاح كرد.

دفاع از مقام ولایت


يكى از معجزات حضرت صالح، شتر و بچه آن شتر بود كه در قرآن معجزه و چگونگى برخورد قوم صالح با آن آمده است كه بخاطر كشتن ناقه صالح (عليه السلام) خداوند متعال عذاب خود را بر آن قوم نازل نمود.
آنگاه كه على (عليه السلام) را مظلومانه و با ستم به مسجد بردند حضرت زهراء (عليها السلام) وارد مسجد شد و فرمود:
«رها كنيد پسر عموى مرا! قسم به آن خدايى كه محمد را به حق بر انگيخت، اگر از وى دست بر نداريد، گيسوان خود را پريشان كرده، و پيراهن رسول خدا را بر سرافكنده و در برابر خدا فرياد خواهم زد. يقين بدانيد كه ناقه صالح در نزد خدا از من گرامى تر نبود، و بچه آن ناقه نيز از فرزندان من قدر و قيمتش زيادتر نبود».[32]

اگر مبارزات سیاسی فاطمه زهرا علیهاالسلام در دفاع از حریم امامت و ولایت نبودند جریان امامت در همان «سقیفه بنی ساعده» خاتمه می یافت. اما خداوند اراده کرده بود که ریحانه نبی و همسر ولایت بار سنگین مبارزات سیاسی را در مدت کوتاهی بر دوش بگیرد و جامعه خفته را بیدار سازد و همچون پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله رسالت را به امامت متصل سازد و وجود آن حضرت، تجلّی بخش امامت بود.

دفاع فاطمه زهرا علیهاالسلام از حریم امامت و ولایت بود که توانست از قتل حضرت علی علیه السلام جلوگیری کند و تا حدی جوّ متشنّج سیاسی آن روز مدینه را کنترل نماید و حقّانیت حضرت علی علیه السلام را به مرور زمان ثابت کند تا در سال های بعد، با بیعت مردم با حضرت علی علیه السلام مسیر امامت تداوم یابد و فرزندان آن حضرت ادامه دهنده خط مشی سیاسی و مبارزاتی مادر نمونه شان باشند. همو بود که دختری همچون زینب علیهاالسلام را در کانون تربیتی خویش پرورش داد تا در کربلا ادامه دهنده و پیامبر خون امام حسین علیه السلام باشد.

مبارزات سیاسی حضرت زهرا علیهاالسلام نشان دادند که یک زن، که عنصر پیونددهنده بین رسالت و امامت است، چگونه می تواند با جثه ضعیف خود و روح عظیم الهی خویش، بار سنگین مبارزه را بر دوش کشد و با جان و مال خود تا آخرین نفس، خط الهی را دنبال کند و فریب سیاست پیشگان زر و زور و تزویر را نخورد و نشان دهد که در سخت ترین عرصه های سیاسی و اجتماعی جامعه، که حتی مردان رزم دیده و مقاوم هم دچار تزلزل می شوند، یک زن ایستا و مقاوم می تواند در مقام دفاع از حق و ولایت بایستد و رسالت خویش را جانانه به ثمر برساند.

حضور سیاسی فاطمه زهرا علیهاالسلام نشان داد که یک زن با آگاهی و اتخاذ شیوه های سیاسی مدبّرانه می تواند در صحنه های گوناگون جامعه به مبارزه بپردازد. این حضور نه تنها تفکر «عدم حضور زن در اجتماع» را نفی می کند، بلکه انحصار حضور مردان در عرصه های سیاسی را به نقّادی می کشاند و بر آن مهر ابطال می زند.

راضیه مرضیه علیهاالسلام با زندگی و مبارزه خود، در عرصه های گوناگون اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، عبادی، خانه داری، همسرداری، تربیت فرزند و بخصوص در صحنه های گوناگون سیاسی، نشان داد که یک زن می تواند با حفظ حریم عفّت و ارزش های انسانی، در تمامی عرصه های جامعه حضور داشته باشد و اسلام چنین می خواهد که زن نیز همچون مرد، در تمام عرصه های جامعه عنصری فعّال و پویا باشد و با پیروزی انقلاب اسلامی، این تحوّل و نگرش نسبت به زن در جامعه ایجاد شد و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، حضرت امام خمینی رحمه الله ، و مقام معظّم رهبری، حضرت آیة الله خامنه ای، نیز در سخنان خود بر این امر تأکید داشته و صحّه گذاشته اند

نقش‌های مادرانه و تربیتی حضرت فاطمه (س)

الف) استفاده از بازی و جلوه‌های هنری

 

از جمله مواردی که در شیوه‌ی تربیت حضرت فاطمه (س) جایگاه خاصی داشت، تحرک و بازی کودکان بود. این فعالیت و تکاپو به‌قدری برای سلامتی و رشد مناسب کودک ضروری است که حتی برای تشویق آن‌ها به تحرک و بازی، بزرگ‌ترها نیز باید تن به بازی و جست‌وخیز بدهند.

 

استفاده از جلوه‌های هنری همچون شعر، برای پرورش کودکان، فرازی دیگر از عشق، علاقه و احترام نسبت به فرزندان است.

 حضرت فاطمه (س) با توجه به این دو عامل مهم، هم به بازی با کودکان می‌پرداخت و هم در کنار این پرورش جسمی فرزندان، برای پرورش جنبه‌ی روحی آنان نیز از زیبایی و گیرایی هنر شعر استفاده می‌کرد. به‌عنوان نمونه، ایشان در هنگام بازی با فرزندان، این اشعار را برای آن‌ها زمزمه می‌کردند:

 

اَشْبِه اَباکَ یا حَسَنْ ... وَاخْلَعْ عَنِ الْحَقّ اَلرَسن ... وَ اعْبُدْ اِلهَاً ذا المَنَنْ ... وَ لا توال ذا الْاحَنْ[33]

 

«حسن جان! مانند پدرت علی باش و ریسمان از گردن حق بردار، خدای احسان‌کننده را پرستش کن و با افراد کینه‌توز دوستی نکن.»

 

همچنین به دیگر دلبند خویش می‌فرمود:

 

اَنتَ شَبِیهاً بِاَبِی ... لَستَ شَبِیهاً بِعَلِی[34]

«حسین جان! تو به پدرم رسول خدا شباهت داری، نه به پدرت علی (ع)»

 

ب) توجه به حضور و غیاب فرزندان

 

بی‌توجهی به نظارت بر فرزندان به‌ویژه در رفت‌وآمدهای اجتماعی آن‌ها، نتایج زیانباری به دنبال دارد. با توجه به خطرها و تهدیداتی که هر لحظه سعادت یک جوان را در معرض نابودی قرار می‌دهد، لازم است رفتار آن‌ها به‌ویژه در هنگام ورود به خانه و خروج از آن به‌دقت بررسی شود. اعتیاد، فساد، انحرافات فکری و بسیاری از خطرات دیگر از همین بی‌توجهی پدر و مادر آغاز می‌شود.

 

حضرت فاطمه زهرا (س) با فداکاری و محبت خاصی که نسبت به فرزندانش نشان می‌داد، مراقب تمام حرکات و سکنات آن‌ها بود و به‌دقت آن‌ها را زیر نظر داشت. نقل شده است که روزی پیامبر (ص) عازم خانه‌ی دخترش فاطمه شد. چون به خانه رسید، دید فاطمه مضطرب پشت در ایستاده است. آن حضرت فرمود چرا اینجا ایستاده‌ای؟ فاطمه (س) با آهنگی مضطرب عرض کرد: فرزندانم صبح بیرون رفته‌اند و تاکنون هیچ خبری از آن‌ها ندارم. پیامبر به دنبال آن‌ها روانه شد. چون به نزدیک غار جبل رسید، آن‌ها را دید که در کمال سلامت مشغول بازی‌اند. آن‌ها را به دوش گرفت و به‌سوی مادرشان روانه شد. این واقعه خود نمونه‌ای گویا از توجه و اهمیت‌ دادن حضرت فاطمه (س) به حضور فرزندان خردسالش است.

 

بی‌توجهی به نظارت بر فرزندان به‌ویژه در رفت‌وآمدهای اجتماعی آن‌ها، نتایج زیانباری به دنبال دارد. حضرت فاطمه زهرا (س) با فداکاری و محبت خاصی که نسبت به فرزندانش نشان می‌داد مراقب تمام حرکات و سکنات آن‌ها بود و به‌دقت آن‌ها را زیر نظر داشت.

 ج) توجه به جنبه‌های عبادی در تربیت فرزندان

 

شب قدر برای حضرت فاطمه (س) یک شب عادی جلوه نمی‌کرد، بلکه آن‌ را شبی فوق‌العاده و بی‌نظیر می‌دانست. لذا نه تنها خویش را برای آن شب آماده می‌کرد، بلکه فرزندان خود را نیز مجهز می‌ساخت و در آن شب، نمی‌گذاشت که بخواب‌اند. به همین منظور، فرزندان را با طعام مختصر، برای بیدار ماندن در آن شب رحمت، آماده می‌نمود.

 

آری! بانوی اسلام نسبت به فرزندان خود احساس مسئولیت می‌کرد، آن‌ها را از خود جدا نمی‌دانست و نمی‌توانست بی‌تفاوت از کنار جریانات بگذرد. این درسی بزرگ از آن بانوی یگانه به تمامی بانوان مسلمان و به همه‌ی شیعیان اهل بیت است که امر تربیت فرزندان خود را مهم بشمارند و آنان را با تعالیم الهی بارآورند و حتی مستحبات را به آن‌ها بیاموزند و بالاخره عزیزان خود را با معنویت پرورش داده و آشنا سازند.

 

د) تشویق فرزندان به فراگیری علم

 

حضرت فاطمه (س) از همان آغاز کودکی فرزندانش، غیر از اینکه عبادت خدای تعالی را در روح و روان آن‌ها تثبیت کرد، به آن‌ها علم آموخت و آن‌ها را برای کسب معارف تشویق و برای فراگیری علم، آماده می‌کرد. به‌عنوان مثال، به فرزندش امام حسن (ع) که هفت‌ساله بود می‌فرمودند:

 

«به مسجد برو، آنچه را از پیامبر اکرم شنیدی فراگیر و نزد من بیا و برای من بازگو کن.»[35]

 

نتیجه گیری:

دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و انسیه حورا، حضرت فاطمه علیهاالسلام ، با اخلاق و رفتار و کارنامه عملی و فکری خویش، مکتبی را برای زنان پایه گذاری کرد که زمزم تکامل و تعالی و چشمه سار والای کرامت انسانی است، که زنان امروز نیز با تأسّی به این اسوه و الگوی برتر، می توانند به گسترش ارزش های دینی بپردازند و با ایجاد حسّ مسئولیت پذیری، خودسازی، روحیه شهادت طلبی، دفاع، انفاق و ایثار و استقامت و پایداری و صبر، تلاش کنند تا در جهان امروز، به جایگاه حقیقی خویش دست یابند و بدین وسیله، با بازبینی سنّت های جاهلی و احقاق حقوق الهی و شرعی و تکیه بر هویّت اسلامی، با حفظ حجاب به عنوان نماد استقامت و پایداری، مسیر فاطمی را ادامه دهند. بی سبب نیست که یوسف زهرا علیهاالسلام الگوی تمام عیار خویش را در زمان ظهور این گونه معرفی می کند:

«فی ابنة رسول اللّه لی اسوةٌ حسنه»؛ در دختر رسول خدا، فاطمه زهرا علیهاالسلام برای من، اسوه ای نیکو و شایسته است.»

منابع:

1-جوادي آملي، عبدالله(1378) زن درآينه ي جلال و جمال، قم اسرا:دار الهدی

2-دلريش ، بشر‏ي(1375)زن در دوره قاجار، ، تهران: سازمان تبليغات اسلامي ، حوزه هنرى

3-رشاد، علي اكبر(1379) آسيب شناسي فمينيسم، تهران:مؤسسه ي فرهنگي دانش و انديشه

4-زمخشرى،محمود بن عم، ربيع الابرار، ج 1،  بیروت: منشورات الشريف الرضى

5-شیرخانی،فهیمه، شناخت زن از ديدگاه اسلام و تقابل آن با مكاتب غربي ،مقالات برگزيده سومين همايش بسوي راهبردهاي قرآني در تربيت انسان

     6- طباطبايى، محمدحسين(1374) تفسير الميزان ،موسوی محمد باقر،قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم

     7-طبرسى، فضل بن حسن(1372) مجمع البيان فى تفسير القرآن،تهران:ناصر خسرو

      8-فخر رازى،محمد بن عمر(1379) تفسير كبير،علی اصغر حلبی،تهران

      9-كاشانى، فتح الله(1340) تفسير منهج الصادقين، تهران:علمی

      10-كوهي، محمد رضا(1384) آسيب شناسي شخصيت و محوبيت زن ،قم:اتقان

         11-محمدی اشتهاردی ، محمد (1387)نگاهی بر زندگی حضرت فاطمه (س)، قم: مؤسسه‌ی تحقیقات و      نشر معارف اهل‌البیت (ع)

       12- مطهري، مرتضي(1369) مسأله ي حجاب، تهران:صدرا

        13-مطهري، مرتضي(1365) نظام حقوق زن در اسلام،تهران:صدرا

         14-وكيلى، الهه(1370)، نگرش تطبيقى زن در آئينه قرآن،مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى،تهران: سازمان تبليغات اسلامي ، مركز چاپ و نشر

 

15-http://www.borhan.ir

16-http://www.sibtayn.com

17-http://unfeminism.persianblog.ir

 

 

 

 

 

 

 



[1] فتاحي زاده، فتحيه، 1386، ص17

[2] . "Feminism – Definition and More from the Free Merriam-Webster Dictionary". merriamwebster.com. Retrieved 12 June 2011

 

[3] ekins. 1992

[4] یونیسف 1999

[5] به نقل از بریتانیا 1994

[6] زن در دوره قاجار، ص 111

[7] علي اكبر، رشاد، آسيب شناسي فمينيسم، ص38

[8] همان.

[9] مرتضي، مطهري ، مسأله ي حجاب، ص77

[10] عبدالله، جوادي آملي،زن در آينه ي جلال و جمال،ص38

[11] همان،ص39.

[12] مرتضي، مطهري ، نظام حقوق زن در اسلام،ص183

[13] مرتضي، مطهري ، نظام حقوق زن در اسلام،ص183

[14] همان.

[15] محمد رضا ،كوهي، آسيب ناسي شخصيت و محوبيت زن،ص155

[16] سبحانى, جعفر, فروغ ابديت

[17] وكيلى, الهه, نگرش تطبيقى زن در آئينه قرآن…, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1370ش, 62

[18] طبرسى, فضل بن حسن, مجمع البيان فى تفسير القرآن, ذيل تفسير آيه 33 از سوره مباركه نور; طباطبايى, محمدحسين, تفسير الميزان, 19/171

[19] صدوق, جامع الأخبار, باب النهى عن نكاح البدل فى الزوج

[20] كاشانى, فتح الله, تفسير منهج الصادقين, 208

[21] ويل دورانت, تاريخ تمدن, 1/97

[22] همان, 1/100

[23] همان, 1/102

[24] همان, 1/104

[25] همان, 1/110

[26] همان, 1/112

[27] همان, 1/120

[28] جمعی از خواهران طلبه حوزه های علمیه،زن از دیدگاه ادیان و مکاتب

[29] http://www.sibtayn.com

[30] فخر رازى، تفسير كبير

[31] زمخشرى، ربيع الابرار، ج 1، ص 869، چاپ منشورات الشريف الرضى

[32] http://www.sibtayn.com

[33] بحار الانوار، ج 43، ص 286.

[34] کشف الغمه، ص 49 و ینابیع الموده، ص 93.

[35] نگاهی بر زندگی حضرت فاطمه (س)، ص 64

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد