امروز دوشنبه, 28 خرداد 1397 - Mon 06 18 2018

https://telegram.me/emamemobin

منو

تفسیر و علوم قرآنی

دیدگاه‌های فمینیستی و اسلامی در خصوص جایگاه زن در جامعه ؛ بررسی و نقد

 

 

 

 

 

 


دکتر رضا التیامی1اسماعیل مردانلو

 

چکیده

         جایگاه زن و مسائل مرتبط با حوزه زنان یکی از بحث‌انگیزترین موضوعات در دهه‌های اخیر بوده است. ظهور فمینیسم و رواج آن نشانه بحران در تفکر معاصر غربی و محصول رنسانس است که در ستیز با واقعیات طبیعی و داده‌های علمی روان‌شناختی و زیست‌شناختی قرار دارد. دین اسلام به عنوان مکتب دینی جهان شمول، علاوه بر وارد ساختن نقدهای ویژه به ساختار و مبانی فمینیسم، خود بنیانگذار ایده ای مبتنی بر عدالت و حقیقت در خصوص جایگاه زن در جامعه است. مهمترین سؤال فراروی پژوهش حاضر چنین است که مهمترین مؤلفه ها و مفاهیم متعارض در نظریه فمینیسم با اندیشه های اسلامی کدامند؟

        فرضیه پژوهش این است که  فمینیست‌ها با نادیده گرفتن نقش‌ها و کارکردهای ویژه زنان و مردان، سعی در ایجاد یک همانندی مصنوعی بین زن و مرد دارند. اندیشه فمینیستی از آثار متفکران سکولاریسم، لیبرالیسم و اومانیسم بوده و در قلمرو هوس مداری و آزادی مطلق و عدم توجه به وحی و احکام دینی قابل‌طرح است و لذا با حقیقت و ماهیت دینی نسبتی ندارد، به همین جهت دیدگاه‌های فمینیستی برای جوامع اسلامی به‌ویژه ایران، کارایی ندارد و اصطلاح «فمینیسم اسلامی» به‌عنوان واژه‌ای نوپدید در حلقه روشنفکری سکولاریسم، هیچ جایگاهی در اندیشه‌های برآمده از مکتب اسلام ندارد. در اسلام، زن و مرد از حقوق مساوی، اما غیرمشابه و یکنواخت برخوردارند و حضور زنان در عرصه‌های مختلف اجتماعی، با رعایت موازین شرعی و اخلاقی و تناسب شغلی، مطلوب بلکه احیاناً واجب است.  در این مقاله کوشیده‌ایم با طرح مبانی نظریه فمینیسم، به بررسی و نقد این مکتب نظری و تبیین دیدگاه اسلام در خصوص جایگاه زن در جامعه بپردازیم. منابع مطالعاتی این مقاله شامل کتب، نشریات و دیدگاه‌های صاحب‌نظران می‌باشد.

واژگان کلیدی: فمینیسم، اسلام، زن، حقوق، لیبرالیسم، غرب

مقدمه

      «فمینیسم»،  اندیشه‌ای نوبنیاد است و زمان، عنصر لازم و ضروری برای شناخت هرچه بیش‌تر ماهیت این اندیشه. هویت و ماهیت اندیشه‌ها هنگامی به‌خوبی شناسایی می‌شوند و گستره و دامنه‌شان برای اندیشمندان روشن می‌گردند که در بستر زمان به‌دقت موردبررسی قرارگرفته، توصیف‌ها، تحلیل‌ها و موشکافی‌های عمیقی توسط اندیشمندان و متفکران از آن صورت پذیرفته باشد. این در حالی است که فمینیسم با همه فراز و نشیب‌هایش هنوز در ابتدای راه است و شناسایی دقیق آن نیازمند زمان می‌باشد.

سؤال محوری پژوهش حاضر این است که مهمترین مؤلفه ها و مفاهیم متعارض در نظریه فمینیسم با اندیشه های اسلامی کدامند؟ البته در کنار این سؤال، سؤالات فرعی دیگری نیز خودنمائی می کند: اندیشمندان و محققان تا به امروز چه مباحثی از فمینیسم ارائه داده‌اند و تا چه اندازه ابعاد آن را برای دیگران روشن ساخته‌اند؟ اساساً فمینیسم چیست؟ چه مراحلی را تا به امروز پیموده است؟ آیا فمینیسم آموزه‌ای واحد و یکپارچه است، یا در درون خود حاوی نگرش‌ها و گرایش‌های متعددی است؟ فمینیسم شامل چه حوزه‌هایی است؛ آیا تنها شامل حوزه‌های معرفتی و اندیشه‌ای است، یا در ابعاد کاربردی و عملی نیز نظر دارد؟ و سرانجام آن‌که مباحث نقد و بررسی چه جایگاهی در حوزه نظری فمینیسم دارند و دیدگاه اسلام در این باره چیست؟

         بر اساس سءالات فوق، فرضیه پژوهش این است که  فمینیست‌ها با نادیده گرفتن نقش‌ها و کارکردهای ویژه زنان و مردان، سعی در ایجاد یک همانندی مصنوعی بین زن و مرد دارند. اندیشه فمینیستی از آثار متفکران سکولاریسم، لیبرالیسم و اومانیسم بوده و در قلمرو هوس مداری و آزادی مطلق و عدم توجه به وحی و احکام دینی قابل‌طرح است و لذا با حقیقت و ماهیت دینی نسبتی ندارد، به همین جهت دیدگاه‌های فمینیستی برای جوامع اسلامی به‌ویژه ایران، کارایی ندارد و اصطلاح «فمینیسم اسلامی» به‌عنوان واژه‌ای نوپدید در حلقه روشنفکری سکولاریسم، هیچ جایگاهی در اندیشه‌های برآمده از مکتب اسلام ندارد. در اسلام، زن و مرد از حقوق مساوی، اما غیرمشابه و یکنواخت برخوردارند و حضور زنان در عرصه‌های مختلف اجتماعی، با رعایت موازین شرعی و اخلاقی و تناسب شغلی، مطلوب بلکه احیاناً واجب است.  در این مقاله کوشیده‌ایم با طرح مبانی نظریه فمینیسم، به بررسی و نقد این مکتب نظری و تبیین دیدگاه اسلام در خصوص جایگاه زن در جامعه بپردازیم.

        آثار و نوشته‌های متعددی در باب فمینیسم به نگارش درآمده‌اند. در زبان فارسی، علی‌رغم تألیفات اندک در این موضوع، ترجمه ده‌ها کتاب و مقاله، که توسط فمینیست‌ها یا درباره فمینیست‌ها به نگارش درآمده‌اند، موجودند. نوشته‌های نویسندگان ایرانی غالباً برگرفته از آثاری مانند انقیاد زنان(استوارت میل، 1379)، جنس دوم( دوبووار، بی‌تا:)، پیکار با تبعیض جنسی( میشل، 1376)، درآمدی بر جامعه‌شناسی (نگرش‌های فمینیستی) (ابوت و والاس، 1376)، و ایدئولوژی‌های سیاسی(مکنزی و دیگران، 1375)هستند. در این مقاله، علاوه بر استفاده از آثار مذکور، تا حد امکان سعی شده است به منابعی مراجعه شود که به دلیل جدید بودنشان، تا به امروز در نوشته‌های فارسی مورد استفاده قرار نگرفته‌اند؛ منابعی که هر یک با برخورداری از غنای علمی، بخش‌های متعدد این مقاله را شکل داده‌اند.

چارچوب نظری و رابطه های مفهومی

     «فمینیسم» (Feminism) واژه‌ای فرانسوی (Feminisme) است که از ریشه لاتینی femina به معنای زن (woman) اخذشده. حالت وصفی این واژه در زبان انگلیسی و در زبان فرانسه Femininاست که از کلمه لاتینی  femininusبه معنای «زنانه» گرفته‌شده است. در زبان فارسی، «طرف‌داری از حقوق زن»، «جنبش آزادی زنان»، «زن‌باوری»، «زن‌آزادخواهی» و مانند آن معادل‌هایی هستند که برای واژه «فمینیسم» ارائه‌شده‌اند.

      در اصطلاح، اندیشمندان تعریف و معنای واحدی از فمینیسم ارائه نداده‌اند. برخی از آن‌ها معتقدند: به دلیل آن‌که فمینیسم جنبش واحدی نیست، امکان تعریف واحد از این مکتب وجود ندارد. آنان معتقدند: اگرچه تمام فمینیست‌ها دراین‌باره که زنان فرودست‌اند و برای آزادی آنان باید راه‌کارهایی اتخاذ کرد، هم‌عقیده‌اند، اما درباره علل ستم دیدگی زنان و راه‌کارهای رسیدن به آزادی، بین آنان اختلاف‌نظرهای اساسی وجود دارد(ابوت و والاس، 1376: 15).

      برخی دیگر بیان می‌دارند: واژه «فمینیسم» از نوآوری‌های قرن بیستم در دهه 1960 بوده که با دو اعتقاد اساسی در ارتباط است: اول آن‌که زنان به دلیل جنسیتشان دچار محرومیت هستند، و دوم این‌که این محرومیت باید از میان برود(هی وود، 1379: 409). در دیدگاه دیگر، فمینیست کسی است که معتقد باشد زنان به دلیل جنسیت، گرفتار تبعیض هستند. زنان نیازهای مشخصی دارند که نادیده و ارضا نشده باقی‌مانده‌اند و لازمه ارضای این نیازها، تغییر اساسی در نظام اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است(مکنزی و دیگران: 1375: 346).

با مراجعه به فرهنگ‌های معتبر انگلیسی، می‌توان دو مفهوم اساسی و مهم از فمینیسم برداشت کرد:

1-  فمینیسم آموزه‌ای است که از حقوق مساوی برابر زنان با مردان در امور اجتماعی، اقتصادی و سیاسی دفاع می‌کند.

2-  فمینیسم جنبش سازمان‌یافته‌ای است که برای به دست آوردن حقوق اجتماعی، اقتصادی و سیاسی زنان شکل‌گرفته است.

     حقیقت آن‌که دو مفهوم اخیر با روند و مسیر تاریخی فمینیسم سازگارترند. سه تعریف اول، تنها به مفهوم دوم از فمینیسم اشاره دارند. این نوع برداشت ازآنجا ناشی می‌شود که بنا بر اعتقاد اینان، فمینیسم واقعی اساساً همان مفهوم دوم است؛ مفهومی که دارای بار سیاسی بوده و به‌صورت یک جنبش فراگیر اروپا و امریکا را درنوردیده است. اما اگر بخواهیم به‌گونه‌ای واقع‌بینانه‌تر قضاوت کنیم، فمینیسم هر دو مفهوم را داراست. در مفهوم اول، فمینیسم تنها آموزه‌ای است که با بیان علمی درصدد اثبات برابری حقوق اجتماعی، سیاسی و اقتصادی زنان با مردان است، در صورتی که در مفهوم دوم، فمینیسم جنبشی است که با رهیافت سیاسی به دنبال دست‌یابی و تحقق بخشیدن آن آموزه است. از حیث تاریخی نیز سابقه مفهوم اول طولانی است، درحالی‌که مفهوم دوم به دهه 1960 به بعد برمی‌گردد.

        بر این اساس، شاید بتوان تعریفی جامع ارائه داد که هر دو مفهوم را برساند: «فمینیسم آموزه یا جنبشی است که در تلاش برای اثبات یا به دست آوردن حقوق اجتماعی، سیاسی و اقتصادی برابر یا برتر با مردان است.» ویژگی این تعریف آن است که به‌گونه‌ای می‌تواند همه گرایش‌های فمینیستی را پوشش دهد.

گرایش‌های فمینیستی

     فمینیسم یک گرایش و مکتب واحد نیست. فمینیست‌ها به این سؤال که اساساً چرا وضع زنان چنین است و راه‌حل آن چگونه است، پاسخ واحدی نداده‌اند. ازنظر اخلاقی، فمینیست‌ها دارای یک نظر و سبک واحد نبوده‌اند؛ صور فمینیسم هم با اعتلا و ارتقای عفت و پاک‌دامنی و هم با ایجاد روابط جنسی آزاد پیوند داشته است( وینسنت، 1378: 246). ازنظر سیاسی نیز چهره فمینیسم دربرگیرنده درجات و سلسله‌مراتب گوناگونی بوده است؛ از لیبرال سخت شروع و به چپ افراطی ختم می‌شود( بورک، 1379: 451). بنابراین، فمینیسم همانند بیش‌تر اعتقادات تداخل‌ها و ناهماهنگی‌هایی در ارزش‌های بنیادین خویش داشته ( وینسنت، 1378: 246) که این مسائل باعث ظهور گرایش‌ها و مکاتب متعدد در درون فمینیست‌ها گردیده‌اند.

    متفکران و اندیشمندان مطالعات زنان تا به امروز، پنج نگرش و گرایش مهم از فمینیسم را مورد ارزیابی و تحلیل قرار داده‌اند. لیبرالی، مارکسیستی، سوسیالیستی، افراطی و پسانوگرایی نگرش‌ها و گرایش‌هایی هستند که در بسیاری از آثاری که درباره فمینیسم نوشته‌شده‌اند، موردبررسی قرارگرفته‌اند.

فمینیسم لیبرالی

      «برابری» و «رفع تبعیض جنسی» مهم‌ترین محور مطالعات فمینیسم لیبرال بوده است. لیبرال‌ها، به‌مقتضای فردگرایی معتقدند که تمایزی میان زن و مرد وجود نداشته و جنسیت زنان هیچ‌گونه ارتباطی با برخورداری یا عدم برخورداری از حقوق مدنی ندارد. زنان از قابلیت قدرت تعقل کامل برخوردار بوده و ازاین‌رو، استحقاق برخورداری از تمام حقوق انسانی را دارا هستند(ابوت و والاس: 1376: 246).

مری ولستونکرافت، جان استوارت میل و هری تیلور ازجمله مهم‌ترین متفکران این گرایش محسوب می‌شوند. ولستونکرافت در نخستین متن مهم فمینیسم، حقانیت حقوق زنان، می‌نویسد: «زنان حق بهره‌مندی از همان حقوق و امتیازات مردان رادارند. اگر زنان به تحصیلات دست یابند و به‌نوبه خود، مخلوقاتی صاحب عقل به شمار آیند، موضوع «تفاوت جنسیتی» اهمیت خود را در حیات سیاسی و اجتماعی از دست خواهد داد»(هی وود، 1379: 432-428).

     جان استوارت میل معتقد است: «جامعه باید بر طبق اصل «عقل» سازمان‌دهی شود. جنسیت زنانه ناشی از تولد، بایستی یک امر نامربوط به شمار آید و لذا، زنان باید حق بهره‌مندی از حقوق و آزادی‌هایی را داشته باشند که مردان از آن بهره‌مند‌  می باشند، به ویژه حق رأی برای زنان»(همان: 432-428).

    براین اساس، تفاوت میان دو جنس زن و مرد ذاتی نبوده، بلکه نتیجه اجتماعی شدن و زندگی جمعی است(ابوت و والاس، 1376: 246). به نظر این دسته از فمینیست‌ها، تقریباً از لحظه تولد، با پسرها و دخترها به شیوه متفاوتی رفتار می‌شود، به‌گونه‌ای که زنان از پرورش تمامی استعدادشان به‌عنوان انسان بازداشته می‌شوند. این در حالی است که مردان و زنان از لحاظ استعداد با هم برابر بوده، زنان همانند مردان انسان‌هایی کامل محسوب می‌شوند. تفاوت‌های میان مردان و زنان ناشی از روش‌ها، انتظارات و قوانین تبعیض‌آمیز اجتماعی است که بر اساس آن، پسران و دختران تربیت می‌شوند.

    رفع تبعیض جنسی مرحله‌ای بالاتر از رفع تفاوت جنسی است. به نظر فمینیست‌های لیبرال، برای بهبود مسائل زنان، تنها برابری رسمی کافی نیست، بلکه باید قوانینی برای ممنوع کردن تبعیض علیه زنان وضع شوند که بر اساس آن‌ها، حقوقی برای زنان در محل کار از قبیل مرخصی و دستمزد دوران زایمان وضع شوند(همان: 246).

به نظر این دسته از فمینیست‌ها اصلاحات تنها راه رسیدن به آن حقوق هستند. گرچه هدف اولیه و اصلی فمینیست‌های لیبرال اعطای حقوق کامل شهروندی دموکراتیک به زنان است، اما این هدف با تعقل، متقاعدسازی دولت و جامعه و اصلاحات قانون اساسی تحقق می‌یابد(وینسنت، 1378: 286).

فمینیسم مارکسیستی

     محور عمده مطالعات فمینیسم مارکسیستی در زمینه «برابری» و «حذف سرمایه‌داری» است. به نظر این دسته از فمینیست‌ها، سرمایه‌داری مشکل عمده نابرابری میان زنان و مردان است. سرمایه‌داری اساساً باعث دو ستم بر زنان شده است: اول آن‌که زنان را از کارمزدی بازداشته و سپس نقش آنان را در حوزه خانگی تعیین کرده است. به‌عبارت‌دیگر، کار بی‌مزد زنان در مراقبت از نیروی کار و پرورش نسل بعدی کارگران، به سرمایه‌داری سود می‌رساند و برای بقای آن ضرورت دارد(ابوت و والاس، 1376: 248).

اگرچه مارکس به‌عنوان نظریه‌پرداز و پدر مارکسیسم در ارتباط با زنان همچون یهود، بحثی ارائه نداده است، اما همکار دیرینش، انگلس، با نوشتن کتاب منشأ خانواده، مالکیت خصوصی و دولت (1884)، مباحث مهمی در زمینه زنان و فمینیسم مطرح نمود. انگلس با حمله بر نهاد خانواده و ازدواج، معتقد بود: «خانواده هسته‌ای» به دلیل ضرورت‌های نظام سرمایه‌داری تشکیل شده است، مردان به دلیل آن‌که می‌خواستند دارایی خود را به وارثان مشروعشان بسپارند(همان: 249)، با ازدواج، زنان را محدود کردند تا بفهمند وارثان حقیقی‌شان چه کسانی هستند. وی همچنین معتقد بود: رهایی زنان زمانی رخ خواهد داد که زنان بتوانند به‌طور گسترده در امر تولید شرکت کرده، وظایف خانگی خود را به حداقل برسانند. به‌عبارت‌دیگر، استقلال اقتصادی زنان یکی از عوامل مهم برای رهایی زنان به شمار می‌رود(وینسنت، 1378: 286).

      میشل بارت با نوشتن کتاب ستم امروز برزنان (1980) یکی از کامل‌ترین توضیحات فمینیسم مارکسیستی را ارائه داده است. وی معتقد است: استثمار زنان تنها ناشی از تفاوت‌های زیستی میان مردان و زنان و یا ضرورت‌های نظام سرمایه‌داری نبوده، بلکه ناشی از عقاید مسلط نیز بوده است. به نظر وی، بر اساس این عقاید زنان فروتر از مردان بوده و وظیفه زنان همسری، مادری و یا مانند این‌ها هستند(ابوت و والاس، 1376: 251).

      به نظر بارت، رمز ستم دیدگی زنان، نظام «خانواده یا خانوار» است. بر اساس اعتقاد حاکم بر نظام خانواده، خانواده هسته‌ای به‌طور طبیعی شکل گرفته است. این نوع نظام، جهان‌شمول بوده و تقسیم‌کار در آن نیز بر اساس طبیعت صورت پذیرفته است؛ تقسیم‌کاری که مرد را تأمین‌کننده امکانات اقتصادی و زن را تیماردار و تأمین‌کننده کار بی‌مزد خانگی می‌داند(همان: 252).

       خانم الکساندرا کولنتای به‌عنوان اولین زن سفیر در جهان، یکی دیگر از مارکسیست‌های فمینیست است. وی معتقد است: مشکل عمده نابرابری، بقا و ادامه مالکیت خصوصی است. وی حسادت و احساس مالکیت جنسی را به‌عنوان آخرین نشانه‌های ذهنیت مالکیت خصوصی دانسته است که باید از سوی دولت ممنوع گردد( وینسنت، 1378: 286). بر این اساس، ایشان به الغای روابط تک‌همسری معتقد بوده، آن را برای سلامتی انسان بهتر می‌داند. همچنین اعتقاد دارد: رابطه جنسی را نباید جدی گرفت؛ چرا که رابطه جنسی همانند تشنگی است که تنها باید ارضا شود(همان: 286).

     بنابراین، در گرایش مارکسیستی، پیدایش مالکیت خصوصی، روابط و مناسبات اجتماعی غلط، نهاد خانواده، نظام پدرسالاری و بازداشتن زنان از تولید عمومی ازجمله عوامل مهم نابرابری میان زنان و مردان در جامعه محسوب می‌شوند. بر این اساس، فمینیست‌های مدافع این نوع گرایش خواهان طلاق آسان، الغای روابط تک‌همسری، استقلال اقتصادی زنان، جدی نگرفتن روابط جنسی و از همه مهم‌تر، حذف مالکیت خصوصی هستند.

     ازنظر سیاسی، این دسته از فمینیست‌ها راه‌حل را در انقلاب کمونیستی (پرولتاریا) می‌بینند. اینان معتقدند: همان‌گونه که نجات کارگران و طبقه «پرولتاریا» از سرمایه‌داری با انقلاب کمونیستی تحقق خواهد پذیرفت، رفع نابرابری میان زنان و مردان نیز با انقلاب کمونیستی امکان‌پذیر خواهد شد؛ چراکه اساساً تنها با حذف سرمایه‌داری است که تمام مشکلات ازجمله مشکل زنان نیز حل خواهند شد.

فمینیسم رادیکال

     «نجات زنان» و «حذف مردسالاری» محور اصلی مطالعات و مطالبات این دسته از فمینیست‌ها هستند. این گرایش در مطالعات فمینیستی آن‌قدر حائز اهمیت است که حتی برخی از محققان معتقدند: جنبش اصلی فمینیسم درواقع همین گرایش رادیکالی است(بورک، 1379: 443). بر اساس این نگرش، به دلیل آن‌که هیچ حوزه‌ای از جامعه از تبیین مردانه برکنار نیست، نابرابری‌های جنسیتی ناشی از نظام مستقل مردسالاری است.

هرچند سیمون دوبووار، ایوانیگز و جرماین گرییر ازجمله متفکران اولیه این گرایش به شمار می‌آیند، اما در اثر فعالیت سیاسی افرادی همچون کیت میلت با نوشتن کتاب سیاست جنسیتی (1970) و شولامیت فایرستون با نوشتن کتاب دیالکتیک جنسیت (1972) گرایش رادیکالی به یک نظریه نظام‌مند درباره ظلم جنسیتی مبدّل گردید(هی وود، 1379: 438). فایرستون در کتاب دیالکتیک جنسیت (1974) معتقد است: فرودستی زنان نه‌تنها در زمینه های آشکاری مانند قانون و اشتغال تحقق دارد، بلکه در روابط شخصی نیز وجود دارد. زنان نه‌تنها از مردان متمایزند، بلکه زیردست آن‌اند. اساساً مرد دشمن اصلی زن است. بنابراین وظیفه نظری، فهمیدن نظام جنس و جنسیت و وظیفه سیاسی پایان دادن به آن است. به نظر فایرستون، تفاوت میان مردان و زنان مبنایی زیستی دارد. زنان به دلیل ویژگی‌های تناسلی‌شان و به این دلیل که ناگزیرند از نوزاد ناتوان انسان مراقبت کنند، ازلحاظ جسمی ضعیف‌تر از مردان هستند. این امر روابط اجتماعی را ایجاب کرده است که بر اساس آن، زنان برای تأمین امنیت جسمانی خویش ناچارند به وابستگی به مردان تن دهند. اما چون پیشرفت‌های فناورانه، بارداری را به نحو دیگری نیز میسر ساخته است، بنابراین، مبنای زیستی عملاً خاصیت خویش را از دست داده و فرودستی زنان و در مقابل، سلطه مردان دیگر ضرورتی ندارد. این پیشرفت‌ها زنان را از اجبار به بچه‌دار شدن رها کرده، درنتیجه مردان و زنان می‌توانند در کار بچه آوردن و بچه‌داری سهیم شوند(ابوت و والاس، 1376: 255).

     البته فمینیست‌های رادیکال جدید این نظر را رد کرده، معتقدند: فرودستی زنان مبنای زیستی ندارد، بلکه ناشی از زیست‌شناسی مردانه است. مردان به‌طور طبیعی خشن هستند و از خشونتشان برای تسلّط یافتن بر زنان استفاده می‌کنند. مری دیلی در کتاب پزشکی زنان (1978)، چند نمونه از شیوه‌هایی که مردان به‌وسیله آن‌ها زنان را آسیب رسانده‌اند و برای تسلط داشتن بر آنان خشونت را به‌کاربرده‌اند، ذکر می‌کند: خودسوزی زن هندو رسمی که طبق آن، زن هندو خود را در آتش جنازه در حال سوختن شوهرش قربانی می‌کند بستن پای زنان چینی، ختنه زنان آفریقایی، شکار ساحره‌های اروپایی و پزشکی زنان آمریکایی از این قبیل هستند(همان: 257).

    درهرصورت، فمینیست‌های افراطی معتقدند: امروزه فمینیسم به دنبال تساوی حقوق زنان و مردان نیست، بلکه به دنبال یک نظریه مهم است که منشأ اصلی کلیه پلیدی‌ها را در برتری‌طلبی جنس مرد خلاصه می‌کند. اساساً برتری‌طلبی مردان از «گناهان اولیه» محسوب می‌شود. این دسته از فمینیست‌ها نظریه بزرگ خود را «چشم‌انداز جنسیت» خوانده‌اند. در قاموس این‌ها «جنسیت» حرف رمز است(بورک، 1379: 444). همچنان که بهره‌کشی طبقاتی، نژادپرستی و نظایر آن از اشکال بی‌عدالتی در جامعه محسوب می‌شوند، «ظلم جنسیتی» بنیادی‌ترین و اساسی‌ترین شکل بی‌عدالتی در جامعه است(هی وود، 1379: 438). به نظر این دسته از فمینیست‌ها، اساساً اگر جامعه به‌عنوان «جامعه مردسالار» درک شود، روشنگر نقش محوری ظلم جنسیتی خواهد بود(همان: 438). مردان در همه حوزه‌های زندگی به‌طور نظام‌مند زنان را زیر سلطه خود درآورده‌اند و از این سلطه بهره‌مند  ‌می‌شوند. بنابراین، رابطه میان دو جنس زن و مرد رابطه‌ای سیاسی است. مردان فرهنگ، دانش و توان ذهنی زنان را تماماً انکار می‌کنند، به‌گونه‌ای که حتی علم مردانه برای مشروعیت بخشیدن به اعتقاداتی به کار برده می‌شود که زنان را فروتر از مردان و نقش آنان را نقش کارگران خانگی تعریف می‌کند(ابوت و والاس، 1376: 257).

     این دسته از فمینیست‌ها «انقلاب سیاسی» را تنها راه‌حل نجات زنان می‌دانند. تا زمانی که ذهن زنان از تصور مردسالارانه زدوده نشود و ارزش‌های سنّتی مردانه از طریق فعالیت‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی تضعیف نگردند و شیوه تولید دانش مردانه دگرگون نشود، مشکل زنان حل نخواهد شد. زنان باید بر اساس زنانگی واقعی، هویت جدیدی برای خودشان به وجود آورند؛ چرا که باارزش‌ترین خصوصیات، مربوط به خصوصیات خاص زنان است. زنان باید جدا از مردان زندگی کنند؛ چون حتی در نزدیک‌ترین روابط، زنان زیر سلطه مردان قرار می‌گیرند(همان: 258).  برخی از آن‌ها آن‌قدر افراط ورزیدند که معتقد به کشتارجمعی مردان هستند(وینسنت، 1378: 287).

       به‌هرحال، به نظر این دسته از فمینیست‌ها استقلال کامل از مردسالاری، دگرگونی نظام خانواده، بی‌اهمیتی تک‌همسری، تحدید موالید رایگان، سقط‌جنین آزاد، و جانب‌داری از هم‌جنس‌گرایی زنانه برخی از خواسته‌هایی هستند که باید در تلاش سیاسی به آن‌ها دست‌یافت(همان: 287).

فمینیسم سوسیالیستی

     حذف نظام «سرمایه‌داری» و «مردسالاری» محور مطالعه فمینیست‌ها در این نگرش هستند. فمینیست‌های سوسیال معتقدند: برای فهم مشکلات زنان و رهایی از آن‌ها باید هر دو نظام سرمایه‌داری و مردسالاری را به‌طور همزمان موردمطالعه ارزیابی قرارداد، که از این نظر این‌یک نگرشی «دوگانه گرا» است.

مردسالاری در جوامع سرمایه‌داری دارای شکل خاصی است. اگرچه مردسالاری فرایندی فراتاریخی است و مردان در تمام جوامع بر زنان اعمال قدرت می‌کردند، اما زمانی که جوامع به سمت سرمایه‌داری پیش رفتند، مردسالاری در چنین جوامعی دارای شکل خاصی شده است. سیلویا والبی (1988)، یکی از متفکران برجسته این نگرش، معتقد است: تمایز میان حوزه عمومی و خصوصی هم به نفع سرمایه‌داران است و هم مردان(ابوت و والاس، 1376: 262) سرمایه‌داری موجب گردید مردان به پیشرفت‌هایی نائل شوند؛ برخی از آنان به عرصه‌های سیاسی ازجمله مجلس دست یافتند، درحالی‌که هیچ زنی به این عرصه‌ها راه پیدا نکرد. مردان در حوزه عمومی توانستند به مبانی قدرت جدید بسیاری دست یابند که زنان را به آن‌ها راهی نبود. این مسائل موجب شد که آنان به‌طور گسترده بر اعتقادات خانگی مسلط شوند. بنابراین، فرودستی زنان در جامعه سرمایه‌داری تنها حاصل منطق سرمایه‌داری یا مردسالاری نیست، بلکه نتیجه تغییری در منابع قدرت مردانه در پی گسترش سرمایه‌داری است. هنگامی‌که اقتصاد خانگی محدود گردید و تولید سرمایه‌داری جایگزین آن شد، مردان در موقعیت کسب مبانی قدرت جدید قرار گرفتند(همان: 263) بنابراین، از زمان پیدایش سرمایه‌داری، شکل مردسالاری نیز تغییر پیداکرده است؛ مردسالاری خصوصی به مردسالاری عمومی تبدیل‌شده است. در مردسالاری خصوصی، تنها زنان را در خانه نگاه می‌داشتند، درحالی‌که در مردسالاری عمومی مردان در تمام حوزه‌ها برزنان مسلط هستند(همان: 263).

در این گرایش، رهایی زنان با «انقلاب اجتماعی» صورت خواهد پذیرفت؛ چراکه اساساً جنس، طبقه، نژاد، سن و ملیت همگی ستم دیدگی زنان را پدید آورده‌اند و فقدان آزادی زنان، حاصل اوضاعی است که در آن، زنان در حوزه‌های عمومی و خصوصی به سلطه مردان درمی‌آیند. بنابراین، رهایی زنان تنها زمانی فرا خواهد رسید که تقسیم جنسی کار در تمام حوزه‌ها از بین برود. به‌بیان‌دیگر، روابط اجتماعی که مردم را به‌صورت کارگران و سرمایه‌داران و نیز زنان و مردان درمی‌آورند، باید از طریق انقلاب اجتماعی برچیده شوند(همان: 262). روابطی که ریشه در خود ساختار اجتماعی و اقتصادی دارد و ازاین‌رو، هیچ‌چیز کم‌تر از ایجاد تحوّل عمیق یا «انقلاب اجتماعی» قادر نیست یک چشم‌انداز نجات حقیقی را به زنان عرضه کند(هی وود، 1379: 438-432).

بر این اساس، سوسیالیست‌های متأخّر توسعه تحدید موالید رایگان، سقط‌جنین، مراقبت‌های درمانی و بهداشتی برای زنان، مراکز مراقبت از کودکان، رسمی شدن کار در خانه از سوی دولت و سهیم شدن مردان در پرورش کودکان را خواستار شدند(وینسنت، 1378: 287).

فمینیسم پسا نوگرا

      این گرایش نیز «حذف مردسالاری» را محور عمده مطالعات خویش قرار داده است. پسانوگراها به دلیل آن‌که با ارائه هرگونه تفسیر واحد و جهان‌شمول از جهان مخالفت می‌کنند، در باب مسائل زنان نیز معتقدند: همه نگرش‌های فمینیستی چون در جهت ارائه تفسیری واحد و جهان‌شمول از زنان برآمدند، دچار مشکل هستند. به نظر این دسته از فمینیست‌ها، اساساً ارائه تفسیری واحد و کلی در باب واقعیت، حقیقت، معرفت اخلاق و سیاست، درواقع تداوم فرهنگ مردسالارانه است، درحالی‌که در مقابل این‌گونه تفسیرها، چندگانگی و کثرت امری مطلوب و ضروری به نظر می‌رسد.

       میشل فوکو و ژاک دریدا، دو پسانوگرای برجسته، تلاش کردند تفسیرهایی از فمینیسم ارائه دهند. درحالی‌که دریدا در مباحث اندیشه‌ای به «ساخت شکنی» توجه داشت، فوکو تلاش نمود تا بحث از «قدرت و همبستگی‌اش با دانش» را گسترش دهد. به نظر دریدا، با توجه به دوقطبی بودن کاربردهای زبان، مانند زمین و آسمان، ماده و روح، زن و مرد، باید این‌ها را از برداشت‌های مابعدالطبیعه‌ای رها ساخته، بنیادهای ساخته‌شده آن را مورد سؤال قرارداد، و به تعبیری دیگر، آن‌ها باید «ساخت شکنی» شوند(قادری، 1379: 131). مردسالاری علت است، اما این «زبان» است که مردسالاری را بر تمام قلمرو فرهنگ و ادبیات حاکم کرده(وینسنت، 1378: 288). فوکو به کل مسئله جنسیت ازجمله جایگاه و نقش زنان و ارتباط آن‌ها با تولید و توزیع قدرت، که عمدتاً مردسالارانه یا پدرسالارانه هستند، نگریست(قادری، 1379: 138).

     به نظر این دسته از فمینیست‌ها، خصلتی به نام «مؤنث» و «مذکر» وجود ندارد. اساساً روابطی که بر زنان تحمیل می‌شوند و برخوردهایی که میان دختر و پسر تفاوت ایجاد می‌کنند، ناشی از ساخت‌هایی اجتماعی هستند که موجب بردگی زن در طول تاریخ شده و باید ساخت شکنی شوند. اما درعین‌حال، آن‌ها تأکید می‌کنند که این مسئله هیچ ارتباطی با ازدواج و نقش مادری ندارد.

بر این اساس، با توجه به نگرش فمینیست‌های پسانوگرا، شاهد تحوّل در گرایش فمینیستی هستیم. در دهه 1990 علاقه فکری در نهضت فمینیستی از موضوعات سیاسی و اقتصادی به سمت موضوعات فرهنگی، روان‌شناختی و زبان‌شناختی سوق پیدا کرده است. نظریه‌پردازی درباره این موضوع در نوشته‌های فمینیستی فرانسوی یا ساختارگرایی و نظریه «فروپاشی» شکوفا شده است(وینسنت، 1378: 253).

مباحث متعدد و متنوع در حوزه نظری فمینیسم

       فمینیست‌ها از دهه 1960 به بعد، مباحث متعددی را موردتوجه قرار دادند. در این میان، به نظر می‌رسد برخی از آن مباحث جلوه بیش‌تری نسبت به دیگر مباحث داشته است. بحث از جنسیت، مردسالاری، حوزه عمومی و خصوصی، خانواده و دین ازجمله مباحثی هستند که تقریباً همه گرایش‌های فمینیستی، به‌ویژه گرایش افراطی، در باب آن مطالبی را بیان داشتند.

1- جنسیت: جنسیت قوی‌ترین و مهم‌ترین تقسیم‌بندی اجتماعی است. از نظر فمینیست‌ها، جنسیت همانند طبقه اجتماعی، نژاد و یا دین، یک طبقه‌بندی مهم اجتماعی است. همچنان که سوسیالیست‌ها در آموزه‌شان «سیاست طبقاتی» را به کار می‌برند، فمینیست‌ها نظریه «سیاست جنسی» را ارائه می‌دهند. به نظر فمینیست‌ها «جنسیت گرایی»به‌عنوان شکلی از ظلم محسوب می‌گردد که مشابه «نژادپرستی» است(هی وود، 1379: 417).

     فمینیست‌ها معتقدند: اساساً باید بین( Sex و Genderجنس و جنسیت) فرق گذاشت. «سکس» یا «جنس» فقط مربوط به جنبه‌های زیستی است درصورتی‌که «جندر» یا «جنسیت» چارچوب نقش زنان را از نظر اجتماعی مشخص می‌سازد. در چارچوب اجتماعی است که هر چیزی مربوط به زن یا مرد منهای اعضای جنسی آنان با تغییر و تعدیل محیط اجتماعی و فرهنگی، می‌تواند در زنان تغییرات و تحولات بسیاری ایجاد کند(بورک، 1379: 475).

    برخی از فمینیست‌ها معتقدند: پنج جنسیت متفاوت وجود دارند: مردان، زنان، زنان هم‌جنس‌باز، مردان هم‌جنس‌باز و انسان‌هایی که هم با مرد و هم با زن می‌توانند آمیزش جنسی داشته باشند؛ یعنی Bisexualها! بنابراین، آنچه از قدیم طبیعی شناخته می‌شد مثلاً ازدواج زن و مرد چون دارای زیربنا و تاریخ اجتماعی است، دیگر «طبیعی» محسوب نمی‌شود(همان: 476). فمینیست‌ها علاوه بر پنج جنسیت، سه نوع سکس یا جنس را به رسمیت می‌شناسند: مردان، زنان و آنانی که حال زن یا مرد را ترجیح می‌دهند(همان: 462).

       بنابراین، به نظر فمینیست‌ها به دلیل آن‌که تفاوت‌های جنسی زیستی هستند، نمی‌توان آن‌ها را از بین برد، درحالی‌که تقسیم‌بندی‌های جنسیتی، که مسئله‌ای فرهنگی و سیاسی است، جلوه‌ای از قدرت مردان است که باید آن را از بین برد(هی وود، 1379: 416).

2- مردسالاری: فمینیست‌ها تحلیل‌های متفاوتی از نظام مردسالاری ارائه داده‌اند(همان: 466):

- مردسالاری ریشه در خانواده و فرایند تربیت جنسیتی دارد؛

- مردسالاری ریشه در تعلیم و تربیت و امکانات شغلی مردان دارد؛

- مردسالاری ریشه در نظام اقتصادی (کاپیتالیسم) دارد؛

- مردسالاری ریشه در ابراز خشونت و ترس از تجاوز مردان دارد؛

      با همه تحلیل‌های متفاوت، آنان معتقدند: فرهنگ ما با فرهنگ «مردسالاری» عجین شده و در تاروپود آن ریشه دوانده است، حتی در متن کلیه دروس که در مدارس و دانشگاه‌ها تدریس می‌شود این فرهنگ وجود دارد. بنابراین، فمینیست‌ها معتقدند: باید این فرهنگ را از اصل ریشه‌کن کرد تا بتوان تغییرات دلخواه را در فرهنگ موجود ایجاد نمود(بورک، 1379: 475). آن‌ها در مرحله اثبات و جای گزینی علوم فمینیستی می‌گویند: «مردان و مردسالاری سه هزار سال فرصت اثبات این معمّاها را داشته‌اند و زنان تازه شروع کرده‌اند(همان: 476)».

     برخی از فمینیست‌ها مدعی‌اند: در دوران ماقبل تاریخ، جامعه اروپا، جامعه‌ای «زن‌سالار»، آرام، صلح‌طلب و جامعه‌ای برابر بود؛ یعنی برابری زن و مرد در آن به نهایت درجه رعایت می‌شد. به همین دلیل بود که آنان «خدایان زن» را می‌پرستیدند. اما این جامعه صلح‌دوست و آرام را مردسالاران اسب‌سواری که از شرق آمدند، فتح کردند و در نتیجه، عقاید و افکارشان را بر آن جامعه تحمیل نمودند(همان: 462).

3- حوزه عمومی و خصوصی: تقسیم حوزه عمومی و خصوصی یکی از عوامل مهم نابرابری جنسیتی در جامعه است. خانم جین بتکه الشتین در کتاب مرد عمومی، زن خصوصی این مسئله را به‌طور مفصّل مورد بحث قرار داده است. به نظر وی، معمولاً قلمرو عمومی زندگی، که دربرگیرنده سیاست، کار، هنر و ادبیات است، در انحصار مردان بوده، درحالی‌که زنان محدود به یک زندگی اساساً خصوصی شده‌اند که متمرکز بر خانواده و مسؤولیت‌های خانگی است. اگر سیاست فقط در درون قلمرو عمومی صورت می‌گیرد، پس نقش زنان و مسئله نابرابری جنسیتی، مسائلی کم‌اهمیت (به لحاظ سیاسی) یا اساساً فاقد اهمیت هستند. زنان نیز، که محدود به ایفای نقش خصوصی خانم خانه‌دار و مادر شده‌اند، درواقع از سیاست محروم‌اند. بنابراین، فمینیست‌ها کوشیدند تا تقسیم‌بندی «مرد عمومی» و «زن خصوصی» را درهم شکنند(هی وود، 1379: 416).

4- دین و خانواده: فمینیست‌ها نگاهی بدبینانه به دین و خانواده‌دارند. به نظر آن‌ها، دین ساخته و پرداخته مردان بوده است تا از طریق آن بتوانند زنان را تحت سلطه خویش قرار دهند(بورک، 1379: 466). خانواده نیز موجب تحقیر و تبعیض زنان است. خانم مارتا ناسبام معتقد است: بی‌رحمانه‌ترین تبعیض‌ها نسبت به دختران از محیط خانواده شروع می‌شود. همچنین سیمون دوبووار می‌گوید: به هیچ زنی نباید اجازه داد تا در خانه بماند و به امر پرورش کودکانش بپردازد. جامعه باید به‌کلی تغییر کند و به زنان اجازه ندهد که فقط وظیفه پرورش فرزندان را بر عهده گیرند(همان: 461-460).

نقد و ارزیابی فمینیسم

        تعدد گرایش‌ها در فمینیسم نشانگر ناسازگاری، اختلافات، عدم تحمّل و نقد درونی حامیان آن در این مکتب است. در میان گرایش‌های فمینیستی، «فمینیسم رادیکالی (افراطی)» مخرّب ترین و عقب‌افتاده‌ترین جنبش دهه 60 است(بورک، 1379: 439). اگرچه دیگر گرایش ها همگی نیازمند نقد هستند، اما آنچه امروزه نقد آن از اهمیت لازم برخوردار است، «فمینیسم رادیکالی» است. نقد این جنبش نیازمند کاوشی عمیق در برخی حوزه‌های معرفتی همچون هستی‌شناسی، شناخت‌شناسی و انسان‌شناسی است. اما دیگر گرایش‌های فمینیستی عموم نیازمند نقدی سطحی و رویین در مسئله فمینیسم هستند؛ چراکه اساساً نقدهایی که در حوزه معرفتی و اندیشه‌ای بر مکاتب لیبرالیسم، مارکسیسم، سوسیالیسم و پسانوگرا وارد می‌شوند به‌گونه‌ای طبیعی مسئله فمینیسم را نیز در بر خواهند گرفت، اما وضعیت فمینیسم رادیکال بدین گونه نیست. «فمینیسم رادیکال» مکتب یا به عبارت بهتر، جنبشی است که اصلاً در باب زنان و رهایی آنان شکل گرفته است. از این نظر، شاید بتوان حق را به کسانی داد که معتقدند: فمینیسم واقعی همان «فمینیسم رادیکال» است(همان: 439). به برخی از ابعاد و معضلات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی این جنبش، که عموماً از زبان غربی‌ها بیان‌شده‌اند، فهرست‌وار اشاره می‌شود:

1- جنبش فمینیسم منظری تک‌بعدی به تمام جنبه‌های زندگی انسان دارد. این جنبش تمام بدبختی‌ها و معضلات جهان را در اثر تسلط مردها بر زنان دانسته و خواهان حذف مردان در تمام عرصه‌های اجتماعی است، درحالی‌که زندگی در این جهان و بقا و تداوم آن ناگزیر از تعامل زن و مرد در زندگی اجتماعی است. بنابراین، عدم توجه به مکمّل بودن زن و مرد و برتری یا فرودستی هر یک از دو جنس بزرگ‌ترین خطای این دسته از فمینیست‌هاست.

2- روح حاکم بر جنبش فمینیستی همان روح دیکتاتوری است. فمینیسم به فرد اجازه نمی‌دهد تا برای خود تصمیم‌گیری نماید و بیندیشد؛ حتی در تفکر خصوصی اشخاص هم مداخله می‌کند. به فرد اجازه ابراز وجود نمی‌دهد و کوچک‌ترین فعالیت‌های افراد را تحت نظر دارد؛ چراکه اساساً این جنبش مدعی مهار تمام بخش‌های زندگی بشر است(همان: 454). فمینیست‌ها در آن واحد، ضد بورژوا، ضد کاپیتالیست، ضد خانواده، ضد دین و ضد روشن‌فکرند(همان: 454).لحن و زبان این جنبش نیز روحیه فاشیستی آن را نشان می‌دهد، کلمات زشت و وحشتناک و سخنرانی‌های فاجعه‌آمیز فمینیست‌های افراطی نشان‌دهنده اشتیاق آن‌ها برای لطمه زدن به دیگران است. یکی از مجلاتی که منعکس‌کننده طرز تفکر فمینیست‌های افراطی است به نام «Now» و یا «سازمان ملی زنان»، روی جلد یکی از شماره‌هایش این‌چنین اعلام می‌دارد:

-         «حالا زمان آن فرارسیده تا زمام زندگی‌مان را در دست گیریم. حالا زمان برای آزادی پرثمر برای زنان از تمام گروه‌ها و طبقات اجتماعی، فرهنگ‌ها و سنین گوناگون و گروه‌های جنسی فرارسیده و حالا دیگر زمان شبیه‌سازی ما و بوروکراتیک‌هایی که همچون عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی‌اند و خواهان مهار و زجر دادن زنان، کشتن و تجاوز به جسم ما هستند به سررسیده است. اکنون زمان برای ضربه زدن و با نوک چکمه به زیر شکم پدرسالاران کوبیدن فرا رسیده است! و اکنون زمان برای مبارزه ما فرارسیده است. نه خدا، نه آقا و نه هیچ قانونی نمی‌تواند سد راهمان باشد(همان: 456)».

       به نظر می‌رسد این عبارات کوتاه نشان‌دهنده خشم و غضب، لذت طلبی و نامفهوم بودن فمینیسم افراطی باشد و اوج استبداد و جنگ‌طلبی آنان را نشان می‌دهد. آن‌ها حتی به کاربردهای زبانی نیز رحم نمی‌کنند. کلمه «Women» را به کلمه «Wimin» تبدیل کرده‌اند؛ چراکه به تصور خود، معتقدند: هر کلمه‌ای که به «Men» ختم شود، همان ادامه مردسالاری و تسلط مردان برزنان است. بنابراین، باید از کاربرد چنین واژه‌هایی پرهیز کرد. آنان به نهادهایی حمله می‌کنند که درجه‌بندی و رعایت سلسله‌مراتب در ذات آن‌ها نهفته است. اساساً هدف آنان تغییر مرزها و معیارهای تعیین‌شده اجتماعی است(همان: 454).در مقابل، خواهان مستقر ساختن مرزها و معیارهایی هستند که تنها خود از آن حمایت می‌کنند، و این درواقع، همان روح استبداد است که در درون این جنبش قرار دارد.

3-  فمینیسم مسؤولیت‌های سنگینی برزنان تحمیل کرده است. زنی که درگذشته، روش و شیوه زندگی‌اش، انتخابش و اصولاً برنامه ادامه حیاتش در این جهان برای وی مشخص و معلوم بود، امروز باید در کلیه موارد، تنها خودش تصمیم‌گیرنده اصلی باشد و این‌همه مسؤولیت و تصمیم، که هر زنی در جامعه امروزی با آن مواجه است، به حدی سنگین می‌باشد که برای عده بسیاری از زنان در غرب به مرز غیرقابل تحمّلی رسیده است(همان: 441). اساساً در اختیار قرار دادن آزادی‌ها و انتخاب‌های بی‌شمار به زنان نه‌تنها موجب رهایی آنان نگردید، بلکه آنان را در نظام نامشخص و مبهمی قرار داده که هرگونه آزادی و انتخاب را از آنان سلب کرده است. با مشکلات زیادی که جنبش فمینیسم برزنان تحمیل کرده و آزادی‌ها و انتخاب‌های بی‌شماری که در اختیار آنان قرار داده است، برخی زنان جامعه امروزی را مجبور کرده تا برای تسکین آلام خویش، نظریه کهنه و قرون‌وسطایی «توطئه مردان علیه زنان» را بپذیرند(همان: 442).

4- فمینیسم باعث رشد فزاینده استفاده ابزاری مردان از زنان گردیده است. امروزه در غرب و حتی در برخی از جوامع شرقی، زن به‌مثابه کالای جنسی در تبلیغات تجاری مورداستفاده قرار می‌گیرد(سیدل، 1390: 57). زن، که حقیقتاً دارای هویت و منزلت والایی در جامعه است، تحت آماج فریبنده تبلیغاتی، به‌طور مستقیم و غیرمستقیم، ناچار است بزرگ‌ترین تحقیرها و بی‌حرمتی‌ها را در استفاده ابزاری‌اش تحمّل کند. شرکت‌ها و بنگاه‌های تجاری و اقتصادی برای زیبا جلوه دادن کالاهای تجاری و فرهنگی‌شان، زیبایی زن را به قربانگاه می‌برند تا از آن طریق بتوانند به نان و نوایی برسند.

5- بها ندادن به شریف‌ترین حرفه زنان یعنی «مادری» و «خانه‌داری»، یکی از کریه‌ترین و زشت‌ترین چهره‌های فمینیست‌هاست؛ حرفه‌ای که اساساً به لحاظ توانایی‌های جسمی و روحی، تنها زنانند که می‌توانند به‌خوبی از عهده آن برآیند و مردان هرگز قادر به اداره آن نیستند. مگی گالاگر می‌گوید: فمینیسم با دروغ بزرگی که به زنان و مردان گفت، به یک پیروزی بزرگ دست‌یافت. نقش یک خانم خانه‌دار در خانه دست‌کمی از زنان در مشاغل دیگر ندارد. آن‌ها تصور می‌کنند اگر زنی کاشف دارو باشد و راه معالجه بیماری سرطان را نشان دهد و یا اخلاقیات جدیدی در جامعه باب کند، می‌تواند سروصدای بیش‌تری در جامعه بر پا کند، درحالی‌که کارهای یک خانم خانه‌دار بازتابی در مطبوعات و رادیو و تلویزیون ندارد. اما باید دانست که این کارها دارای ارزش کم‌تری هم نیستند و ازنظر ارزش، کاملاً با دستاوردهای بزرگ دیگر همسنگ هستند(بورک، 1379: 504). اساساً زنان به همان میزان که درصحنه اجتماع گرفتار شدند، مزایای خانه و خانواده را ازدست‌داده‌اند(دیویدسن، 1391: 57). فمینیست‌ها دراین‌باره تصور می‌کنند به زنان آزادی حق انتخاب بخشیده‌اند، درحالی‌که فمینیسم درواقع، زنان را از تشکیل و ادامه خانواده به سبک و روش سنّتی منع کرده، بسیاری از انتخاب‌های آزاد را از آنان سلب کرده است(بورک، 1379: 461).

6-  فمینیسم باعث ایجاد تردید و عدم اعتمادبه‌نفس در دانشجویان و تحصیل‌کردگان دانشگاهی گردیده است. درصورتی‌که دانشجویان دیگر مشغول تحصیل تاریخ، ادبیات، علوم، زبان‌های خارجی و دیگر مواد درسی هستند، دانشجویانی که مشغول تحصیل در رشته زنان هستند، درواقع تلاش می‌کنند تا برخوردهای ستیزه‌جویانه‌ای را بیاموزند که این برخوردها همراه با اطلاعاتی دروغین هستند(همان: 419). آنان یکی از شرایط عضویت در جنبش را ابراز خشم و نارضایتی در همه‌چیز می‌دانند، درحالی‌که همین نارضایتی و خشم و آتش زدن به دامنه تنفّر است که دیواری میان واقعیت و ادعاهای فمینیست‌ها به وجود آورده است(همان: 458). اساساً این نوع طرز تلقّی دانشجویان را نه‌تنها برای زندگی آینده آماده نمی‌سازد، بلکه آنان را دست‌خوش تردید و عدم اعتمادبه‌نفس می‌کند(همان: 491).

7-  روح جنبش فمینیستی «هم‌جنس‌گرایی» است. خانم تی. گریس آتکینسون، که خود یکی از فمینیست‌های سرسخت است، اعتراف می‌کند که «فمینیسم به‌مثابه نظریه و هم‌جنس‌بازی در حکم و عمل است(هی وود: 1379: 444). این دسته از فمینیست‌ها، که از ریشه با مردان سرناسازگاری دارند، به صراحت اعلام می‌دارند که باید حتی در روابط خصوصی نیز به‌جای آن‌که وقت خود را با مردی سپری کنند، با همنوعان خود به سر برند، اگرچه این عمل ازآن‌رو که مخالف طبیعت است، تنها در مقام شعار می‌ماند و آنان در خلوت ناچارند نیاز طبیعی خود را تنها با مردان برطرف سازند. اساساً بسیاری از رهبران جریان فمینیستی شخصیت بسیار منفی داشته‌اند. آنان به‌جای آن‌که به دنبال ارتقای منزلت زن و تحقق شعارهای فریبنده خود باشند، درواقع به دنبال سازمند کردن و معقول جلوه دادن راه‌های بی بندباری خویش برآمده‌اند. برخی از فمینیست‌های مطرح مانند خانم بتی فریدن در کتاب ابهت و جاذبه فمینیستی به‌جای آن‌که به دنبال ارائه دیدگاه‌های علمی از فمینیسم باشد، به دنبال نشان دادن جاذبه‌های شخصی خویش است(دیویدسن: 1391: 508).

8-  مبارزه با فمینیسم امری بسیار مشکل است. فمینیسم حقیقتاً استعداد مؤثری در تهدید و ایجاد وحشت در دیگران دارد. برای مردان جلوگیری از رشد فمینیسم و برشمردن حرف‌های خلاف واقع آنان بسیار مشکل است. اگر مردان خطر رویارویی با فمینیست‌ها را نادیده بگیرند و مشت بسته آنان را باز کنند، مسلماً مورد اتهام دشمنی و خصومت با زنان و حقوق آنان قرار خواهند گرفت. آنان مردان را متهم خواهند کرد که با نادیده گرفتن حقوق زنان، قصدشان خوارشماری آنان و بازپس‌گیری حقوقی است که تابه‌حال به آنان تفویض کرده‌اند. آنان ادعا خواهند کرد که مردان علاقه‌مندند تا زنان را دوباره به موقعیت گذشته یعنی فرمان‌برداری از مردان بازگردانند. مردانی که از این اتهامات وحشت دارند، حزم و احتیاط را برگزیده‌اند(بورک، 1379: 505).

        بنابراین، هرگز نباید یک فمینیست را به چالش و شک و شبهه نسبت به کنه مرام خود فراخواند؛ زیرا درجایی که شواهد، قراین و منطق، همه علیه آن‌هاست، ضرورت ایجاب می‌کند تا فمینیست‌ها ادعا کنند که هرگونه مخالفتی با مرامشان و علیه انقلاب فمینیسم، مشوّق بازگشت به وضعیت موجود است. آنان هر زمان که ببینند حقایق و طرز تفکر معقولانه موجب ناکامی آنان می‌گردد، فوراً به فلسفه قدیمی خود بازمی‌گردند و هرگونه حقیقتی را زاییده ساختارهای مردسالارانه می‌خوانند. برای مثال، دختر دانشجویی همه ایرادهای وارد شده بر پژوهش‌هایش را به این دلیل که همه ملهم از «روحیه مردانه» است، مردود خواند(همان: 506).

       همکاری نهادهای سیاسی و فرهنگی، به‌ویژه حضور مؤثر زنان، خواهد توانست لطمه‌ها و صدماتی را که فمینیست‌ها بر پیکره جوامع وارد کرده‌اند، ترمیم کند(همان: 506). رابرت ایچ بورک، منتقد بزرگ اندیشه، اخلاق و فرهنگ غربی و آمریکایی، درباره فمینیسم معتقد است: اگر غرب، به‌ویژه امریکا، همین روند را در پیش گیرند، فمینیسم افراطی آنان را در سراشیبی به‌سوی «گومورا» فرا خواهد خواند. «گومورا» (به عربی «عموره» و «سدوم») دو محل مجاور در بحرالمیت هستند که بنا به نقل تورات، محل عذاب قوم لوط به سبب فساد و شهوت‌رانی آنان بوده‌اند. وی معتقد است: با توجه به مشابهت‌های اخلاقی و فرهنگی میان جامعه کنونی امریکا و مردم گومورا سرنوشت مشابهی برای جامعه مزبور قابل پیش‌بینی است و جوامع غربی، به‌ویژه امریکا، در سراشیبی منتهی به گومورا هستند.

اندیشه‌های اسلامی و فاطمی؛ احیاگر منزلت واقعی زن

   درزمانی كه بحث دفاع از حقوق زنان در دنيا مطرح است و نظام امپرياليسم جهاني با حمايت و پشتوانه فكري انديشه صهيونيسم جهاني سردمدار اين مكتب است، توجه به نگاه اسلامي به زن و تعريف كرامت و انسانيت او در قرآن و روايات بیش‌ازپیش ضرورت می‌یابد. تا با شناخت شخصيت حقيقي زن، او را به كرامت و منزلت انسانی‌اش نزدیک‌تر كرد.

     در عصر ارتباطات استكبار جهاني با برخورداري از ابزارهاي پيشرفته و فنّاورانه روز در بالاترين سطح، فرهنگ‌هاي بومي و از همه مهم‌تر فرهنگ اسلامي را مورد هدف قرار داده و ارزش‌ها و اعتقادات خود را بر آنان عرضه و تحميل می‌کند. عزم اين نظام سكولار اين است كه ايمان را از جوامع اسلامي بگيرد و با سوءاستفاده از ویژگی‌های فطري و انساني زن تا حد سلب انسانيت از او پيش رود و در اين مسير اولاً  از زن به‌عنوان يك نيروي كار ارزان، براي تقويت نظام سرمایه‌داری بهره برده و ثانياً او را در منجلاب شهوات و هواهاي نفساني غرق كند. در افقي بالاتر، هدف آنان اين است كه خانواده را كه تأثیرگذارترین حوزه در امر تعليم و تربيت بشر است، مورد حمله قرار داده و وظايف مهم مادري و همسري را كه مهم‌ترین عامل رويش و رشد نهاد خانواده است، در نظر زنان بی‌ارزش و عامل كاهنده آزادي معرفي كند. حال با توجه به اينكه اكثريت جامعه دانشجويي فعلي و كارشناسان آينده، زنان هستند، اگر مهم‌ترین قشر کارشناس کشور به دشمن متمایل شود چه می‌شود؟ زنِ منحرف، یا خانواده تشکیل نمی‌دهد و اگر هم تشكيل داد، یا با شوهر می‌جنگد و یا فرزند فاسد بار مي‌آورد که درهرصورت به نفع دنياي سكولار و استكبار تمام می‌شود. آمريكا كه با حمايت صهيونيسم جهاني در پي ايجاد دهكده جهاني است به اهميت بنيان خانواده در جوامع اسلامي پي برده و علت پیروزی‌های مسلمانان را پرورش نيروي انساني در محيطي امن و آرام و در دامان زناني پاک‌دامن يافته است. لذا  اعلام کرده با حاكم كردن فمينيسم (اندیشه غرب در مورد زن) به جنگ اندیشه اسلام می‌آید كه نتیجه این نگرش، فروپاشی خانواده و از بين رفتن شخصیت و موجودیت زن خواهد بود.

     در مقابل، نگاه اسلام به زن والاترين نگرش‌ها در كليه نظام‌های موجود تاريخ بشر بوده است. اگر جامعه اسلامي بتواند زنان را با الگوي اسلامي تربيت كند، زن به مقام واقعي خود نائل می‌آید و حقوق ذاتي خود را كسب خواهد نمود.

    راه پیش‌گیری از انحراف در دفاع از حقوق زنان، مبارزه با انديشه منحط و بی‌محتوای فمینیسم و راه رسيدن به حقوق و رشد و تعالي زنان، ارائه دركي صحيح از نظريات اسلام و قرآن درباره حقيقت زن و آگاه كردن زنان و مردان مسلمان از حقيقت زن و نقش او در حيات انساني از ديدگاه قرآن و اسلام است.

نگاه اسلام به حقوق زن و مرد

در نگاه اسلامي، زن و مرد در عنصر وجودي خلقت و در انسانيت يكي هستند. خداوند متعال زن‌ را از همان‌ عنصر مرد آفريد تا دوگانگي‌ و عدم‌ سنخيت‌ و يا تضاد اساسي بين‌ ايشان‌ پديد نيايد. زن‌ و مرد در كسب‌ مقامات‌ انساني‌ و ملكوتي‌ به‌صورت‌ يكسان‌ و مساوي ‌شامل‌ رحمت‌ و عنايت‌ پروردگار هستند و حساب‌ و پاداش‌ يا عقاب‌ در مورد هر دو به‌صورت يكسان اعمال می‌شود. ولي‌ ابزار حيات‌ و مأموريت‌ هر يك‌ در دنيا براي‌ ايشان‌ متفاوت‌ است و زمينه‌ها و استعدادها و روش‌های‌ كسب‌ مقامات‌ انساني‌ و ملكوتي‌ ايشان‌ متفاوت‌ وضع‌شده است يعني با توجه به تفاوت‌های تكويني زن و مرد،  قوانيني متناسب با نظام تكويني آن‌ها تعریف‌شده است.

زن ازآن‌جهت که زن است و مرد نیز ازآن‌جهت که مرد است در جهتی همانند نیستند، زیرا در آفرینش و طبیعت، يكنواخت نیستند. ازاین‌رو با تساوی کاملی که در انسانیت دارند و از ارزش یکسانی برخوردارند، از جهت مسائل حقوقی، وظایف، تکالیف، مجازات و… وضع مشابهی ندارند.

      اسلام با تساوي حقوق زن و مرد مشكلي ندارد بلكه تشابه كامل حقوق اين دو را نمی‌پذیرد. با توجه به تفاوت فيزيكي و رواني زن و مرد در خلقت، نمی‌توان حقوق برابر و مساوي براي آنان در نظر گرفت چراکه بسته به توانایی‌ها و قابلیت‌های زن و مرد چه ازلحاظ نيروي بدني و چه ازلحاظ رواني حقوق و وظايفي  براي آنان تعريف شده است.

        قرآن زن و مرد را از يك عنصر آفريد تا هر دو در مسير كمال در يك مدار حركت كنند و اگر هر يك از زن يا مرد از مسير خود كه با توجه به شرايط ویژه‌اش براي او در نظر گرفته‌شده، منحرف شود به ناهنجاري می‌انجامد. زن و مرد تکمیل‌کننده يكديگرند كه بايد هر يك پشتوانه ديگري باشد تا در درجه اول نظام خانواده شكل بگيرد و محيطي امن و آرام در آن ايجاد گردد تا فضاي مناسب براي رشد و تعالي آن دو و فرزندانشان فراهم گردد. در درجه بعدي كه اولويت دارد، زن و مرد بايد يكديگر را در سلوك الي الله ياري رسانند و در اين راه هر يك راهنماي ديگري و تأمین‌کننده آرامش او باشد.

      زنان‌ را همچون‌ لباس‌، موجب‌ آبرو و جمال‌ و حفظ‌ حيات‌ بشري‌ و حافظ‌ حيثيت‌ مردان‌ قرارداد و مردان‌ را نيز همچون‌ لباس‌، موجب‌ حفظ‌ و جمال‌ و حيات‌ بشري‌ و حافظ‌ حيثيت‌ زنان ‌قرار داد.

«… هنّ لباس لکم وأنتم لباس لهنّ»زنان زینت و پوشش مردان، و مردان نیز زینت و پوشش زنان هستند(بقره: 187).

یعنی زن و مرد یکدیگر را از انحراف‌ها نگاه می‌دارند، نارسایی‌های یکدیگر را می‌پوشانند و وسیله آسایش یکدیگرند. ازاین‌رو هریک زینت دیگری به شمار می‌آید.

قرآن كريم بابیانی روشن و واضح در آیات متعدّدی می‌فرماید که زنان را از جنس مردان و از سرشتی نظیر سرشت مردان آفریده‌ایم:

«یاایها الناسُ اتّقُوا ربّکم الّذی خلقکم من نفس واحدة وخلق منها زوجها وبثّ منهما رجالاً کثیراً ونساءً»

اى مردم از پروردگارتان پروا كنيد، همو كه شما را از يك تن يگانه بيافريد و همسر او را هم از او پديد آورد و از آن دو، مردان و زنان بسيارى پراكند(نسا: 1)؛ ...

«خلقکم من نفس واحدة ثمّ جَعَلَ منها زَوجها»

شما را از یک نفس بیافرید و از آن یک نفس، همسرش را قرار داد(زمر: 6).

 «هو الّذی خلقکم من نفس واحدة وجعل منها زوجها لیسکن الیها»

اوست که همه شما را از یک نفس بیافرید و از آن یک نفس، همسرش را قرار داد تا به او آرامش یابد(اعراف: 189).

«ومن آیاته أن خلق لکم من أنفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها» 

 از آیات و نشانه‌های خداوند این است که همسرانی از جنس خود شما آفرید، تا در کنار آن‌ها آرامش یابید(روم: 21).

زن و مرد در ذات و عنصر وجودي يكي هستند اما تفاوت‌های تكويني موجود براي ايفاي نقش آنان در عرصه حيات انساني است. اما اين تفاوت‌ها باعث برتري يكي بر ديگري نيست بلكه هرکدام‌ كه‌ تقوي‌ را بيشتر رعايت‌ كنند، نزد خدا گرامي‌تر بوده و مورد تكريم قرار می‌گیرد.

«يا ايها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفو ا  ان اکرمکم عندالله اتقیکم»

 اي مردم! همه شما را نخست از مرد و زن آفريديم و آنگاه در گروه‌ها و فرقه‌های مختلف قراردادیم تا يكديگر را بشناسيد همانا بزرگوارترين شما نزد خدا باتقواترین شماست(حجرات: 13).

در خلقت همه مشترک هستند ولی آن کسی بالاتر است که اعم از زن یا مرد، با تقوا باشد، هر کس متقی باشد احترامش بالاتر است. قرآن در آیات فراوانی تصریح کرده است که پاداش اخروی و قرب الهی به جنسیّت مربوط نیست، به ایمان و عمل مربوط است، خواه از طرف زن باشد و یا از طرف مرد.

«انی لا اضیع عمل عامل منكم من ذكر او انثی، بعضكم من بعض»

من عمل هیچ عامل را ضایع و بی نتیجه نمی‌کنم چه مرد و چه زن، بعضی از شما از بعضی دیگر هستید(آل‌عمران: 159).

«من عمل صالحا من ذكر او انثی و هو مؤمن فلنحیینه حیوهٔ طیبهٔ، و لنجزینهم اجرهم باحسن ما كانوا یعملون»

هر آن‌کس كه عمل صالح بجا آورد، چه مرد باشد و چه زن، به شرطی كه عملش توأم باایمان گردد، بر او زندگی طیب و پاكی داده و اجرشان بر طبق بهترین عملی كه می‌کردند می‌دهیم(نحل: 97).

«و من عمل صالحا من ذكر او انثی و هو مؤمن فاولئك یدخلون الجنهٔ، یرزقون فیها بغیر حساب»

... و هر كس عملی صالح كند، چه مرد باشد و چه زن، به‌شرط اینكه ایمان داشته باشد، چنین كسانی داخل بهشت می‌شوند و بدون حساب روزی خواهند داشت(مؤمن: 40).

«و من یعمل من الصالحات من ذكر او انثی و هو مؤمن فاولئك یدخلون الجنهٔ، و لا یظلمون نقیرا»

و كسی كه عملی را از اعمال صالحه انجام دهد، چه مرد باشد و چه زن، البته به‌شرط آنكه دارای ایمان باشد، چنین كسانی داخل بهشت می‌شوند و به‌اندازه خردلی ستم نمی‌شوند(نساء: 124).

 

حقوق مشترك و مساوي زن و مرد از ديد قرآن                                                   

به‌طور خلاصه، حقوق مشترك و مساوي زن و مرد از ديد قرآن، در زمینه‌های زیر می‌باشد:

1-     تکریم انسان؛                                

2-     مساوی بودن در خلقت؛               

3-     دارا بودن امتیازات خاص؛              

4-     درک مقامات قرب؛                      

5-     در آیات وجودی؛                            

     6-     احترام در مقام والديني؛ 

 

دیدگاه جامع اسلام نسبت به شخصيت زن

   اسلام حق زن را در وجودش نهاده كه با تربيت صحيح محقق می‌شود. فلسفه حقيقت و خلقت زن در آسمان و ملكوت است. فطرت زن مربوط به ذاتش است. اسلام مقام زن در حیات انسانی را بسیار والا معرفی می‌کند.

«اسلام طرفدار حقوق انسان است. هيچ مكتبي به‌اندازه اسلام ارزش و كرامت انسان را والا نمي‌داند. يكي از اصول اسلامي كه هميشه در تعريف و معرفي اسلام مطرح شده است، اصل تكريم انسان است(آیت‌الله خامنه‌ای، 1371».

 در نگاه اسلام، تمام وجوهي كه شان انساني انسان را از حيوانات متمايز می‌نماید در زنان بيشتر از مردان است و بالفعل نشدن آن نتيجه عدم تربيت صحيح است.

حقوق زنان در اسلام دو گونه است:

1-  اضافات ملکی: که باید پیش آید و آن حق، هنگام تقسیم سهم خانم‌ها در نظر گرفته می‌شود. این حقوق جزء ذات زن نیست بلکه می‌خواهند با دادگاه‌ها و با فشارهای اجتماعی برای زن احراز کنند.

2- ذاتیات: حقوقي است كه از وقتی زن به دنیا می‌آید خداوند در وجودش قرار داده است. اگر از اول درست تربیت شود خودش به‌حق خودش می‌رسد.

اين مسئله كه ديه زن نصف مرد است و اين را به‌عنوان حق مطرح می‌کنند اين از حقوق ذاتي زن نيست بلكه اضافه ملكي است. حقوق زن در ذات و فطرت او نهفته است و نبايد براي آن دست‌درازی كرد. اين موارد، به خاطر عدم شناخت قرآن است. اگر انسان‌شناسی قرآني و به‌تبع آن شناخت شخصيت زن رخ دهد اين ابهامات پيش نمی‌آید.

       از دیدگاه اسلامي، زن اول معلم بشريت است. خداوند متعال زن‌ را اولين‌ معلم‌ بشريت‌ نمود تا حق‌ سخن‌آموزی‌ و آرامش ‌بخشي‌ بر گردن‌ بشريت‌ داشته‌ باشد. برای اول معلم بشریت بودن، بیان و قوه ناطقه از امتیازات انسانیت است. مقام تعلیم بیان در شأن ملکوتی برای ائمه(ع) و پیامبران است و در شأن زمینی و پایین، «علّمه البیان»(الرحمن: 4) مادر است. چشمه‌ سخن‌ را در وجود زن‌ به‌ وديعه‌ نهاد تا مطابق‌ با وحي‌ تكويني‌ و توانايي‌ خدادادي‌، با نوزاد بشريت‌ آن‌قدر سخن‌ بگويد تا بشريت‌ را با كلام‌ و نطق‌ و سخن‌ آشنا ساخته‌ و از لالي‌ و گنگي‌ نجات‌ دهد و نهال‌ بيان‌ را در حيات‌ انساني‌ رشد داده‌ و به‌ شكوفه‌ بنشاند و عواطف‌ انساني‌ را در وجودشان‌ شكوفا كند. چشمه‌ عاطفه‌ را كه‌ لسان‌ قلب‌ و رمز حيات‌ و روابط‌ انساني‌ است‌ و نيز اساس‌ تأسيس‌خانواده‌ در جامعه‌ بشري‌ مي‌باشد را در حقيقت‌ زن‌ به‌ وديعه‌ نهاد. زنان‌ را لطيف‌تر و عاطفي‌تر نمود تا بتوانند عواطف‌ عالي‌ انساني‌ را که خاص‌ حيات‌ انساني‌ انسان‌ است‌، پرورش‌ داده‌ و رشد دهند. و بدین‌سان‌ زن‌ را پرورش‌دهنده ‌عالي‌ترين‌ ویژگی‌های‌ حيات‌ انساني‌ انسان‌ قرارداد. زن‌ را عاطفي‌ كرد تا بشريت‌ را آرامش‌ بخشد. «لتسكنوا اليها(روم: 21)» براي اين است كه بشريت به‌وسیله زن به‌اعتدال، سلامت رواني، آرامش و به پناهگاه برسد.

          به فرموده امام خميني (ره) تجسم عطوفت و رحمت در ديدگان نوراني مادر، بارقه رحمت و عطوفت رب‌العالمین است. خداي تبارک‌وتعالی قلب و جان مادران را با نور رحمت ربوبيت خود آميخته و اين رحمت لايزال است كه مادران را تحملي چون عرش در مقابل رنج‌ها و زحمت‌ها از حال استقرار نطفه در رحم و طول حمل و وقت زاييدن و از نوزادي تا به آخر مرحمت فرمود(فتاحی زاده، 1386: 237). خداوند حقيقت‌ زن‌ را به‌ انوار جمال‌ خويش‌ روشني‌ بخشيد تا از درون‌ و باطن‌ خويش‌، مجذوب ‌زیبایی‌ها گردد و او را از زیبایی‌های‌ عالم‌ خاك‌، به‌سوی‌ زیبایی‌های‌ برتر عالم‌ ملكوت‌ متوجه‌ نمايد. تا نهايتاً به اصل‌ خويش‌ يعني‌ جميل‌ مطلق‌ مراجعت‌ نموده‌ و متصل‌ گردد. زن اول معلم بشريت در زیباشناسی است. اولياي الهي بايد با مجاهدات به اين مقام و مرتبه برسند حال آنكه زن از ابتدا اين فضيلت را داراست. اسلام براي زن حق تکریم در ایجاد آرامش، ایجاد آبرو و آبرومندی، شفقت و انس و همکاری و تعاون و وفاداری در خانواده و رازداری اسرار خانواده را قائل است. حق تکریم در خانواده، اختصاصی است و فقط به دلیل مادر بودن است. مادر معنی مربی می‌دهد. دختر باید مربی شود. به‌گونه‌ای كه راه و روش او موجب بهشتی شدن مردم شود. اين است معناي بهشت زیر پای مادران است. الجنه تحت اقدام الامهات(میزان الحکمه، ج 10: 712). حقيقت زن، پرستاري بشريت است. ازنظر اسلام – قول حضرت رسول(ص) «نعم الولد البنات...مونسات...(العاملی، ج 15: 99)» اهل انسند و دلها را آرام مي‌كنند.

     اعمال و رفتار زن در جامعه و خانواده حكم شفابخشي دارد، زن امنيت آور در محيط خانه و اجتماع است. زن معمار بيت است. حضرت حق فرموده است كه مدل، نمونه، ماكت، حقيقت و نمونه مجسم بيت، بيت من است، «بیت‌الله الحرام». بايد جايي باشد كه در آن حكمت تدريس بشود، حكمت يعني راه‌هاي نجات جوان‌ها، راه‌هاي هدايت دختران و پسران، راه‌هاي آرامش‌بخش خانواده‌ها، راه‌هاي شفابخشي دل‌ها. زنان ناودان رحمت هستند. رزق ملكوتي در خانه مي‌كشانند و بركت وارد جامعه مي‌كنند.

به‌طور خلاصه حقوق زن در اسلام را كه جزء ذات و فطرت اوست را می‌توان این‌گونه دسته‌بندی كرد:

- اول معلم بشریت در سخن‌آموزی؛

- اول معلم بشریت در زیباشناسی؛

      - سرچشمه عاطفه انساني؛

      - زن معمار بيت (خانواده) است؛

      - شفابخشي اعمال و رفتار زن؛

      - زن امنيت آور در محيط خانه و اجتماع است؛

     

      اسلام وظيفه زنان را «انسان‌سازي »  مي‌داند و معتقد است كه زن، مربي انسان است. اسلام بر نقش تربيتي زن به‌عنوان اول معلم بشريت تأكيد دارد و سعي او بر اين است تا باعرضه مفهوم حقيقي زن و شناساندن آن، زنان را براي وظايف خود آماده كند تا حيات انساني از مسير كمال و هدف خلقت منحرف نشود. با توجه به آموزه‌های فوق، می‌توان فهميد كه اسلام مدافع حقيقي حقوق زنان است كه باتربیت صحيح و الهي اين حقوق احقاق می‌شود. اسلام با آزادي زن نه‌تنها موافق است بلكه خود پايه‌گذار آزادي زن در تمام ابعاد وجودي زن است البته مرز آزادي زن را تا جايي می‌داند که به عفت او يا مصلحت عمومي جامعه آسيبي نرسد.

 

جايگاه و شخصيت زن در مكاتب غربي و نظریه فمينيسم

         «فرهنگ غرب فرهنگ برنامه‌ریزی براي فساد انسان است، فرهنگ دشمني و بغض باارزش‌ها و درخشندگي و فضیلت‌های انساني است، فرهنگي است كه همچون ابزار در اختيار خداوندان زور و زر و امپراتوران قدرت است. اين فرهنگ، برهنگي و اختلاط و امتزاج بی‌قیدوشرط زن و مرد باهم است، كه يكي از پایه‌های اصلي فرهنگ غربي مي‌باشد و از روز اول براي فساد انسان‌ها و خروج انسانيت از دايره فضايل انساني بنیان‌گذاری شد(آیت‌الله خامنه‌ای، 1368»

نظریه فمينيسم ؛ مكتب معرفي شخصيتی دون‌پایه برای  زن

     مكتب فمینیسم خواركننده‌ترين مكتب در معرفي شخصيت زن است زيرا فمینیسم از زن يك مرد ناقص و قابل‌ترحم معرفي می‌کند و سپس حقوق او را در رقابت با مردان قرار می‌دهد و در دفاع از او تلاش مي‌نمايد.

فمینیست‌ها با قطع پيوند ميان انسان و خدا بر حاكميت انسان تأكيد مي‌كنند. از ویژگی‌های بارز فمينيسم، سياسي پنداشتن تفاوت‌های جنسيتي است.

    در یک تعریف کلی فمینیسم مجموعه حرکت‌ها و فعالیت‌های اجتماعی باهدف احقاق حقوق زنان و رفع تضییع از آنان است که غالباً به‌وسیله خودزنان انجام می‌گیرد. در یک کلمه، فمینیسم اندیشه غرب در مورد زن است. این اندیشه كه در فکر مبارزه با مردان و همچنین برابر شدن با مردان در تمام امور است، اکنون به‌عنوان یک برنامه و نقشه و حربه حقوق بشری، توسط غرب علیه موجودیت زن مسلمان و ارزش‌های اسلامی به کار گرفته‌شده است. به ديگر سخن فمينيسم رسالتش را در دفاع از حقوق زن محدود و منحصر نكرده؛ بلكه درصدد ارائه تفسير جديدي از جهان و انسان است(فتاحی زاده، 1386: 83).

      فمینیست‌ها به نقش زن در حيات انساني نگاهي متحجرانه دارند زيرا رويكرد جنسيتي و زنانه به نقش و حقوق زنان می‌دهند و اين همان آغاز تحجر است. ازآنجاکه فمینیسم بر اسرار خلقت دست نيافته است از حقيقت وجودي زن صحبت نمي‌كند و نمی‌تواند در اين ساحت مطلبي عرضه نمايد. زيرا اطلاعاتش بر اساس اومانيسم كه ريشه در پوزيتيويسم دارد، هست و اين مكاتب در شناخت حقيقت زن ناتوان‌اند، چون كشف حقيقت انساني، از توان آزمايش و آزمایشگاه‌های حسّي پوزيتيويسم خارج است.

مكتب فمينيسم تنزل دهنده مؤلفه‌های انسانيت زن است. به ديگر سخن تمامي مؤلفه‌ها  و شاخص‌هایی كه در رفتار زنان بارز است و حقيقتي انساني و شريف دارد را موضوعي احساسي معرفي می‌نماید. به‌عنوان مثال فمینیسم زيباشناسي زن را ناشي از احساسات زنانه می‌داند و از ریشه معرفتي و انساني آن بی‌خبر است و لذا آن را تبديل به مدگرايي و ابزار واقع‌شدن مي‌نمايد و بدین‌وسیله قبل از آنكه از حقوق زن دفاع نمايد او را موجودي احساسي معرفي می‌نماید.

     نگاه غرب به زن نگاهي تجاري و غيرانساني است كه همين نوع نگاه اساس همه بحران‌های خانواده در غرب است. زنان را از كرامت و انسانيت خود دور كرده و به موجودي بی‌هویت تبديل کرده‌اند. عفت زن مهم‌ترین عنصر براي شخصيت زن است. وسیله‌ای براي تعالي و تكريم شخصيت زن است. آن‌ها بابیان آزادي جنسي و تأمين لذات مادي اين عفت را از زن گرفتند و زن را در دستان مردان هوس‌باز اسير كردند. بی‌توجهی به اخلاق در گرایش‌های فمينيستي تا بدان جا پيش رفت كه زنان به‌عنوان كالاي تجاري خریدوفروش مي‌شدند و ملعبه دست هواپرستان قرار گرفته بودند. از ارزش‌های مكتب غربي، عريان كردن زنان در برابر مرد است تا تمتعات جنسي مردان برآورده شود. اين همان مردسالاري است. اين نوع نگاه براي اشباع مادی‌ترین خصلت بشري در مرد است كه چيزي جز تحقير و توهين نسبت به جنس زن نيست.

       نتيجه اين آزادي و فرهنگ برهنگي و اختلاط زن و مرد فروپاشي خانواده است. فرهنگ غرب با اين بي بندو باری‌ها و آزادي شديد جنسي در برقراري روابط زن و مرد كانون خانواده را كه محل آسايش و سكني گزيدن انسان است هدف قرار داده است.

مكتب فمينيسم اصل بنيان خانواده را با اين تفكر كه نقش‌هایی چون مادري و همسري براي زن محدودکننده است هدف قرار داده و معتقد است زن بايد طبق تفكرات اومانيستي آزاد و رها و در پي لذت‌جویی‌های خود باشد.آن‌ها حجاب و پوشش را محدوديتي براي زن می‌دانند كه با وجود آن نمی‌تواند در فعالیت‌های اجتماعي آزادانه شركت كند و به حقوق خود دست يابد.اما در فرهنگ اسلام حجاب هيچ محدوديتي را براي زن به بار نمي‌‌آورد همان‌گونه كه در دوران انقلاب و دفاع مقدس زنان مسلمان ايراني با همان چادرهاي خود به ميدان آمدند و در فعالیت‌های سياسي و اجتماعي روز شركت كردند و حتي مردان را نيز به دنبال خود وارد میدان‌ها كردند.

مقايسه انديشه اسلامي و انديشه غربي پیرامون جایگاه زن

     در نگاه غرب، اولاً زن‌ را مشابه‌ با مرد و در مقايسه‌ با مرد مطرح‌ مي‌نمايد ثانیاً او را ضعیف‌تر و ناتوان‌تر از مرد معرفي‌ مي‌نمايد ثالثاً در يك‌ رقابت‌ نابرابر زن‌ را در ميدان‌ اجتماع‌ در برابر مرد قرارمي‌دهد.

در انديشه‌ غربي،‌ زن‌ ازنظر انسان‌شناسي‌ و اصول‌ روان‌شناسي‌ موجودي‌ است‌ مانند مرد و درعین‌حال‌ در مقايسه‌ با مرد داراي‌ تفاوت‌های‌ ويژه‌اي‌ است‌ كه‌ به‌کلی‌ جنس‌ زن‌ را بسيار ضعیف‌تر از جنس‌ مرد معرفي‌ مي‌كند.

مؤلفه‌های شناخت زن در روانشناسي غرب

مؤلفه‌های شناخت زن در روانشناسي غرب عبارت است از:

1.‌ جنس زن ازنظر توان‌ جسمي‌ و ماهيچه‌اي‌ ضعیف‌تر از مرد می‌باشد.

2. جنس‌ زن داراي‌ معدل‌ وزن‌ كمتر و کوچک‌تر ازنظر مخ‌ يا مغز و مخچه‌ و داراي‌ ضربان‌ قلب ‌بيشتر از مرد مي‌باشد كه‌ در استعدادهاي‌ زن‌ در مقايسه‌ با مرد تفاوت‌ ايجاد كرده‌ است.‌

3. جنس‌ زن‌ داراي‌ معدل‌ بالاتري‌ ازنظر تعداد به كار بردن كلمات‌ در يك‌ روز در مقايسه‌ با مرد است و درنتیجه‌ بيشتر از مرد حرف‌ مي‌زند.

4. جنس‌ زن‌ داراي‌ ویژگی‌های‌ روحي‌ و رواني‌ كاملاً احساسي‌تر از مرد مي‌باشد.

5. جنس‌ زن‌ داراي‌ تمايلات‌ و گرایش‌های‌ خاص‌ مثل‌ تجملات‌ در زيور خواهي‌ و متمايز از مرد مي‌باشد.

6. زن‌ داراي‌ ویژگی‌های‌ رفتاري‌ خاص‌ مثل‌ پنهان‌ گري‌ بيشتر و ترس‌ بيشتر و درعین‌حال ‌داراي‌ رفتار جذاب‌تر و لطيف‌تر از مرد مي‌باشد.

7. زن‌ ازنظر قدرت‌ استنتاج‌ و کلی‌نگری‌ و برهاني‌ بودن‌ و منطق‌ رياضي‌ داراي‌ معدلي‌ ضعیف‌تر از مرد است. ولي‌ در توجه‌ و دقت‌ در مسائل‌ جزئی‌ و  مصاديق‌، قوي‌تر و دقيق‌تر از مرد مي‌باشد.

  8. زن مراحل‌ رشد و يادگيري‌ را در دوران‌ كودكي‌ سریع‌تر از مرد طي مي‌نمايد و زودتر از مرد به آستانه‌ بلوغ‌ و نوجواني‌ و جواني‌ قدم‌ مي‌گذارد ولي‌ تداوم‌ رشد جسمي‌ و استعدادهاي‌ مرد طولاني‌تر از زن‌ هست.

  9. جنس‌ زن‌ به‌ لحاظ‌ هوش‌ و حافظه‌ مساوي‌ با مرد است‌ ولي‌ به‌ لحاظ‌ بروز استعدادها و گرایش‌ها و تمايلات‌ و نيازهاي‌ احساسي‌ و روحي‌ و رواني‌ با مرد متفاوت‌ است‌ مثلاً مايل‌ است ‌همواره‌ موردتوجه‌ قرار گيرد. با توجه به مؤلفه‌های فوق، در مباني‌ غربي، زن‌ ازنظر انسان‌شناسي‌ و يا اصول‌ روان‌شناسي، ‌جنس‌ ضعيف‌تر و داراي‌ رفتاري لطيف‌تر از مرد می‌باشد.

نقد مؤلفه‌های شناخت زن در روانشناسي غرب از نگاه اسلامي

        باید گفت در مباني‌ اسلامي،‌ زن‌ ازنظر انسان‌شناسي‌ و اصول‌ روانشناسي‌ داراي‌ تفاوت‌های‌ آن‌چنان  ‌زياد و مهمي‌ می‌باشد كه‌ روان‌شناسي‌ زن‌ را از مرد به‌کلی‌ مستقل‌ نموده‌ است‌. در اسلام،‌ تمامي‌ نتايج‌ آزمايشگاهي‌ غربي‌ در مورد زن‌ مورد تأييد قرارگرفته‌ است‌ اما نگاه‌ روان‌شناسانه‌ اسلام‌ در مورد زن‌ این‌گونه‌ است‌ كه‌ ضمن‌ اشتراك‌ نظر با نتايج‌ آزمايشگاهي ‌در مورد ویژگی‌ها و تفاوت‌های‌ خاص‌ جسمي‌ و روحي و‌ رواني‌ زن‌ در مقايسه‌ با مرد، از پيدايش‌ اين ‌تفاوت‌ها، تحلیل‌های‌ آن‌چنان‌ متفاوت‌ و عميقي‌ ارائه‌ مي‌نمايد كه‌ اين‌ تفاوت‌ها در تغيير و يا انتخاب‌ نوع ‌تعليم‌ و تربيت‌ و نيز در انتخاب‌ و روش‌های‌ تعليم‌ و تربيت‌ و همچنین‌ در مأموریت‌های‌ انساني‌ و اجتماعي‌ و مدني‌ زن‌ نقش‌ اساسي‌ دارد و زن‌ را در تمامي‌ ابعاد انساني‌ ازنظر روان‌شناسي‌ متمايز از مرد مي‌شناسد و علل‌ پيدايش‌ اين‌ تفاوت‌ها را نه‌تنها محدود در تغييرات‌ بيولوژيكي‌ و هورموني ‌و  فيزيولوژيكي‌ و متابوليسم‌ بدن‌ نمي‌بيند بلكه‌ تفاوت‌های‌ رفتاري‌ بين‌ زنان‌ و مردان‌ را در ريشه ‌معرفتي‌ و انساني‌ ايشان‌ مي‌داند. لذا اساس‌ خلقت‌ زن‌ را به‌گونه‌ای‌ تحليل‌ مي‌كند كه‌ تفاوت‌های موجود‌ در رفتار زن‌ در مقايسه‌ با مردان را‌ نيز بخشي‌ از پايه‌هاي‌ تشکیل‌دهنده‌ معرفتي‌ و شناختي‌ رفتار و پيدايش‌ مأموريت‌ انساني‌ زن‌ در حيات‌ بشري‌ دانسته‌ كه باعث‌ پيدايش‌ شخصيت‌ كاملاً متمايز زن‌ در مقايسه‌ با مرد مي‌باشد.

       اسلام برای زنان جهان تا روز قیامت، سیده زنان عالم یعنی حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله علیها را الگو، اسوه و نجات‌دهنده حقیقت وجود زن از دست شیاطین انس و جن، معرفی کرده است. اکنون‌که جهان كفر و سكولار می‌رود تا با ابزار نمودن زن، جنگ خود علیه اسلام را آغاز کند، ولی در مقابلسیدة النساء العالمین (زیارت عاشورا) نیز خود به میدان آمده و حضرت فاطمه(س)، سردار جنگ فرهنگی شده‌اند. نام و مرام فاطمه(س) در حال جهانی‌شدن است که اين موضوع کاملاً علیه اصول فمینیسم است.

 

نتیجه‌گیری

      از اهداف تعليم و تربيت در ديدگاه فمينيسم، دستيابي به برابري كامل زن و مرد است، به‌گونه‌ای كه از زنان مرد بسازد. همچنين آزادي زن (بی‌بندوباری) از ديگر اهداف فمينيسم می‌باشد.

       آزادي در انديشه اسلامي با آزادي در انديشه غربي متفاوت است. در نگاه اسلام، آزادي و تساوي كه مربوط به انسان است به اين معناست كه زن به خاطر اينكه انسان است بايد از حق آزادي برخوردار باشد. در ديدگاه فمينيسم به اين موضوع توجه نشده كه تساوي و آزادي شرط لازم است نه كافي. در اين مكتب تساوي با تشابه، و برابري با همانندي يكي شمرده شده است. اسلام با تشابه حقوق زن و مرد مخالف است. اسلام به فطرت و طبيعت زن تأكيد دارد و به اصل انسان بودن زن توجه می‌نماید. و با توجه به اين امر در همه امور عدل و مساوات را در مورد زن و مرد رعايت كرده است. اسلام آزادي را زمینه‌ساز حركت تكاملي انسان مي‌داند كه در خدمت هدف خلقت و قرب الي الله است. اسلام آزادي زن را تا جايي كه به عفت و گوهر وجودي او آسيب نزند جايز می‌داند.

        در قرآن کریم، زن و مرد هر دو از يك عنصر خلق‌شده‌اند و هيچ نظريه تحقيرآميزي در مورد سرشت زن وجود ندارد. تفاوت‌های تكويني موجود بين زن و مرد برخاسته از خلقت تكويني آن‌هاست كه براي حركت اين دو در مسير تكاملي خلقت لازم است. خداوند با قرار دادن اين تفاوت‌ها كانون خانواده را مستحکم‌تر می‌کند چراکه با توجه به تفاوت‌های تكويني زن و مرد وظايف آن‌ها در خانواده تقسيم شده است. به‌عنوان نمونه، مسئله قيوميت مرد كه در قرآن بر عهده مرد نهاده شده است «الرجال قوّامون علي النّساء(نساء : 34)،  ازنظر شهيد مطهري فقط مربوط به حيطه خانوادگي و زناشويي است و اين به علت برتري مرد نيست بلكه علت اصلي اين است كه مرد به لحاظ ویژگی‌های روحي و جسماني خاصش می‌تواند از عهده اين وظيفه سنگين برآيد. همچنين بار سنگين اين مسئوليت از دوش زن برداشته شده است تا زن با فراغ بال و آرامش خاطر به وظيفه اصلي و انسان‌سازی خود در تأمين محيطي امن و آرام در خانه و خانواده كه مأمن اجتماع و محل تربيت فرزندان متخلق به اخلاق الهي است، به نحو احسن برسد.

        از پيامدهاي منفي آزادي بی‌قیدوشرط كه از بنیان‌های انديشه غربي است، اختلاط زن و مرد و التذاذ و روابط نامشروع لجام‌گسیخته است كه زن را از زن بودن و هويت حقیقی‌اش تهي می‌کند و شأن او را تا حد حيوان پايين می‌آورد. اين آزادي سبب گشته كه زن از ودايع الهي كه براي تحكيم خانواده، ابقاي نسل بشر، تربيت بشريت و بهشتي كردن انسان‌های عالم در خدمت او گماشته شده است درراه برآورده كردن پست‌ترین لذات مادي خود استفاده كند كه اين سودي جز براي هوس‌بازی مردان ندارد. غرب و فمينيسم با جهالت كامل با استفاده از اين بنیان‌های فكري منحط در پي كسب آزادي زن و دفاع از حقوق پامال شده زنان است و اين انديشه را با تبليغات گسترده و به صورتي جذاب براي زنان جلوه می‌دهند و زنان كه خام فريب‌هاي آن‌ها می‌شوند به‌عنوان احقاق حقوق خود، ناخواسته به نابودي خود كمك می‌کنند و با پاي خود قدم به گنداب فساد می‌گذارند و تصور می‌کنند كه آزادند درحالی‌که برده ارضاي شهوت مردان شده‌اند كه اين نتیجه‌ای جز از بين رفتن كرامت و منزلت حقيقي زن ندارد. در چنين اندیشه‌ای نه‌تنها آيات وجودي زن تلاوت نمي‌شود بلكه به‌جای اينكه شخصيت و كرامت زن در درجه اول اهميت باشد، به اسم آزادي، جاذبه‌های جنسي و شهواني زن در چشم نامحرمان نمود پيدا می‌کند كه  اين امر برخلاف ادعاي غرب، عين مردسالاري است.

        اسلام براي جلوگيري از اختلاط بی‌قیدوشرط زن و مرد و جلوگيري از نگاه هرزه مردان هوس‌باز، حفظ حجاب را بر زنان واجب كرده تا انسانيت زن خدشه‌دار نشود و ارزش او در حد كالا و ابزار تنزل نيابد. در تكميل آيه حجاب و وجوب حجاب بر زنان به مردان نيز توصيه كرده كه از نگاه  به نامحرم بپرهيزند. فلسفه رعايت حجاب، حفظ عفت و حياي زن است و اين حكم براي در امان ماندن گوهر وجودي زن از شكارچيان لذت‌جوست. اسلام با واجب كردن حجاب محدوديتي را بر زنان عرضه نداشته و حجاب هيچ منافاتي با فعاليت زنان ندارد. چنان‌که در زمان انقلاب اسلامي و دفاع مقدس اين امر به‌خوبی مشهود بود كه زنان با حجاب كامل وارد میدان‌های نبرد با كفر و ستم شدند و در اين وادي، مردان را نيز با عطوفت و شفقت خود به میدان‌ها آوردند و به پيروزي بزرگ نائل آمدند.

        رعايت حجاب، علاوه بر حفظ عفت و شخصيت زن، ارزش‌های والاي وجودي او را كه خداوند در وجودش به وديعه نهاده است روشن می‌نماید و آيات وجودي زن تلاوت می‌شود. ازآنجاکه در تعليم و تربيت اسلامي خانواده در متن است و به‌عنوان اصلی‌ترین نهاد تعليم وتربيت انسان فعاليت می‌کند، لذا نقش مادر به‌عنوان اول معلم بشريت در سخن‌آموزی و القاي عاطفه نمود بيشتري پيدا می‌کند. حال اگر با توجه به آموزه‌های اسلامي، در آموزش‌وپرورش ما، آیه‌های وجودي زن تلاوت شود و ارزش و مقام والاي او در كارخانه انسان‌سازی عالم بر همگان روشن شود، زن به تربيتي كه شايسته آن است خواهد رسيد و در سايه آن، با در امان ماندن از سيلاب ويرانگر شهوات، به‌تمامی حقوق حقيقي و الهي خود دست می‌یابد و به‌سوی قرب الي الله و زيبايي مطلق و عاطفه مطلق هدايت می‌شود و با الهام گيري از آن زیبادوستی و عاطفه، خود را براي تربيت نسلي آگاه و با بصيرت به كار می‌گیرد و با استفاده از اين ودايع الهي محيطي امن و آرام در خانواده و به‌تبع آن در جامعه ايجاد می‌کند كه بستري براي حركت استكمالي بشريت آماده می‌شود و اينجاست كه الجنه تحت اقدام الامهات( میزان الحکمه، ج 10: 712) معني می‌یابد چراکه با اين نور و بصيرتي كه در پي تعليم و تربيت صحيح در زن ايجاد می‌شود، آن را بی‌هیچ مزد و منتي بر جامعه بشريت ارزاني داشته و در چنین حالتی زن می‌تواند اولياي الهي و انسان‌های وارسته ای را تربيت نمايد.

 

 

 

منابع

-        قرآن کریم

-         ابوت، پاملا و والاس، کلر(1376)، درآمدی بر جامعه شناسی(نگرش های فمینیستی)، ترجمه مریم خراسانی و حمید احمدی، تهران: دنیای مادر.

-         استوارت میل، جان(1379)، انقیاد زنان، ترجمه علاء الدین طباطبائی، تهران: هرمس.

-         بورک، رابرت . اچ( 1379)، در سراشیبی به سوی گومورا، لیبرالیسم مدرن و افول آمریکا، ترجمه الهه هاشمی حائری، تهران: حکمت.

-         دوبووار، سیمین(بی تا)، جنس دوم، ترجمه حسین مهری، تهران: اندیشه نو

-         دیوید سن، نیکلاس(1391)، نقائص نظریه فمینیسم، تهران: مؤسسه فرهنگی طه.

-         سیدل، روث(1390)، به سوی جامعه ای نوع دوست تر، تهران: مؤسسه فرهنگی طه.

-         فتاحی زاده، فتحیه(1387)، زن در تاریخ و اندیشه اسلامی، تهران: مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم.

-         قادری، حاتم(1379)، اندیشه های سیاسی قرن بیستم، تهران: سمت.

-         مکنزی، یان و دیگران(1375)، ایدئولوژی های سیاسی، ترجمه م. قائد، تهران: نشر مرکز.

-         منصور نژاد، محمد(1381)، مسئله زن، اسلام و فمینیسم، تهران: برگ زیتون.

-         مؤسسه فرهنگی قدر ولایت(1381)، شخصیت و حقوق زن در آئینه رهنمودهای مقام معظم رهبری، چاپ سوم، تهران: مؤسسه فرهنگی قدر ولایت.

-         میشل، آندره(1376)، پیکار با تبعیض جنسی، ترجمه محمد جعفر پوینده، تهران: نگاه.

-         هی وود، اندرو(1379)، درآمدی بر ایدئولوژی های سیاسی، ترجمه محمد رفیعی مهرآبادی، تهران: انتشارات وزارت امور خارجه.

-         وینسنت، اندرو(1378)، ایدئولوژی های مدرن سیاسی، ترجمه مرتضی ثاقب فر، تهران: ققنوس.

دیدگاه‌های فمینیستی و اسلامی در خصوص جایگاه زن در جامعه ؛ بررسی و نقد

دکتر رضا التیامی1

اسماعیل مردانلو 2

 

چکیده

         جایگاه زن و مسائل مرتبط با حوزه زنان یکی از بحث‌انگیزترین موضوعات در دهه‌های اخیر بوده است. ظهور فمینیسم و رواج آن نشانه بحران در تفکر معاصر غربی و محصول رنسانس است که در ستیز با واقعیات طبیعی و داده‌های علمی روان‌شناختی و زیست‌شناختی قرار دارد. دین اسلام به عنوان مکتب دینی جهان شمول، علاوه بر وارد ساختن نقدهای ویژه به ساختار و مبانی فمینیسم، خود بنیانگذار ایده ای مبتنی بر عدالت و حقیقت در خصوص جایگاه زن در جامعه است. مهمترین سؤال فراروی پژوهش حاضر چنین است که مهمترین مؤلفه ها و مفاهیم متعارض در نظریه فمینیسم با اندیشه های اسلامی کدامند؟

        فرضیه پژوهش این است که  فمینیست‌ها با نادیده گرفتن نقش‌ها و کارکردهای ویژه زنان و مردان، سعی در ایجاد یک همانندی مصنوعی بین زن و مرد دارند. اندیشه فمینیستی از آثار متفکران سکولاریسم، لیبرالیسم و اومانیسم بوده و در قلمرو هوس مداری و آزادی مطلق و عدم توجه به وحی و احکام دینی قابل‌طرح است و لذا با حقیقت و ماهیت دینی نسبتی ندارد، به همین جهت دیدگاه‌های فمینیستی برای جوامع اسلامی به‌ویژه ایران، کارایی ندارد و اصطلاح «فمینیسم اسلامی» به‌عنوان واژه‌ای نوپدید در حلقه روشنفکری سکولاریسم، هیچ جایگاهی در اندیشه‌های برآمده از مکتب اسلام ندارد. در اسلام، زن و مرد از حقوق مساوی، اما غیرمشابه و یکنواخت برخوردارند و حضور زنان در عرصه‌های مختلف اجتماعی، با رعایت موازین شرعی و اخلاقی و تناسب شغلی، مطلوب بلکه احیاناً واجب است.  در این مقاله کوشیده‌ایم با طرح مبانی نظریه فمینیسم، به بررسی و نقد این مکتب نظری و تبیین دیدگاه اسلام در خصوص جایگاه زن در جامعه بپردازیم. منابع مطالعاتی این مقاله شامل کتب، نشریات و دیدگاه‌های صاحب‌نظران می‌باشد.

واژگان کلیدی: فمینیسم، اسلام، زن، حقوق، لیبرالیسم، غرب

 

 

 

 

1-     استادیار و هیئت علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه  یاسوج این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

2-     دانشجوی دوره کارشناسی ارشد رشته علوم سیاسی دانشگاه یاسوجاین آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

مقدمه

      «فمینیسم»،  اندیشه‌ای نوبنیاد است و زمان، عنصر لازم و ضروری برای شناخت هرچه بیش‌تر ماهیت این اندیشه. هویت و ماهیت اندیشه‌ها هنگامی به‌خوبی شناسایی می‌شوند و گستره و دامنه‌شان برای اندیشمندان روشن می‌گردند که در بستر زمان به‌دقت موردبررسی قرارگرفته، توصیف‌ها، تحلیل‌ها و موشکافی‌های عمیقی توسط اندیشمندان و متفکران از آن صورت پذیرفته باشد. این در حالی است که فمینیسم با همه فراز و نشیب‌هایش هنوز در ابتدای راه است و شناسایی دقیق آن نیازمند زمان می‌باشد.

سؤال محوری پژوهش حاضر این است که مهمترین مؤلفه ها و مفاهیم متعارض در نظریه فمینیسم با اندیشه های اسلامی کدامند؟ البته در کنار این سؤال، سؤالات فرعی دیگری نیز خودنمائی می کند: اندیشمندان و محققان تا به امروز چه مباحثی از فمینیسم ارائه داده‌اند و تا چه اندازه ابعاد آن را برای دیگران روشن ساخته‌اند؟ اساساً فمینیسم چیست؟ چه مراحلی را تا به امروز پیموده است؟ آیا فمینیسم آموزه‌ای واحد و یکپارچه است، یا در درون خود حاوی نگرش‌ها و گرایش‌های متعددی است؟ فمینیسم شامل چه حوزه‌هایی است؛ آیا تنها شامل حوزه‌های معرفتی و اندیشه‌ای است، یا در ابعاد کاربردی و عملی نیز نظر دارد؟ و سرانجام آن‌که مباحث نقد و بررسی چه جایگاهی در حوزه نظری فمینیسم دارند و دیدگاه اسلام در این باره چیست؟

         بر اساس سءالات فوق، فرضیه پژوهش این است که  فمینیست‌ها با نادیده گرفتن نقش‌ها و کارکردهای ویژه زنان و مردان، سعی در ایجاد یک همانندی مصنوعی بین زن و مرد دارند. اندیشه فمینیستی از آثار متفکران سکولاریسم، لیبرالیسم و اومانیسم بوده و در قلمرو هوس مداری و آزادی مطلق و عدم توجه به وحی و احکام دینی قابل‌طرح است و لذا با حقیقت و ماهیت دینی نسبتی ندارد، به همین جهت دیدگاه‌های فمینیستی برای جوامع اسلامی به‌ویژه ایران، کارایی ندارد و اصطلاح «فمینیسم اسلامی» به‌عنوان واژه‌ای نوپدید در حلقه روشنفکری سکولاریسم، هیچ جایگاهی در اندیشه‌های برآمده از مکتب اسلام ندارد. در اسلام، زن و مرد از حقوق مساوی، اما غیرمشابه و یکنواخت برخوردارند و حضور زنان در عرصه‌های مختلف اجتماعی، با رعایت موازین شرعی و اخلاقی و تناسب شغلی، مطلوب بلکه احیاناً واجب است.  در این مقاله کوشیده‌ایم با طرح مبانی نظریه فمینیسم، به بررسی و نقد این مکتب نظری و تبیین دیدگاه اسلام در خصوص جایگاه زن در جامعه بپردازیم.

        آثار و نوشته‌های متعددی در باب فمینیسم به نگارش درآمده‌اند. در زبان فارسی، علی‌رغم تألیفات اندک در این موضوع، ترجمه ده‌ها کتاب و مقاله، که توسط فمینیست‌ها یا درباره فمینیست‌ها به نگارش درآمده‌اند، موجودند. نوشته‌های نویسندگان ایرانی غالباً برگرفته از آثاری مانند انقیاد زنان(استوارت میل، 1379)، جنس دوم( دوبووار، بی‌تا:)، پیکار با تبعیض جنسی( میشل، 1376)، درآمدی بر جامعه‌شناسی (نگرش‌های فمینیستی) (ابوت و والاس، 1376)، و ایدئولوژی‌های سیاسی(مکنزی و دیگران، 1375)هستند. در این مقاله، علاوه بر استفاده از آثار مذکور، تا حد امکان سعی شده است به منابعی مراجعه شود که به دلیل جدید بودنشان، تا به امروز در نوشته‌های فارسی مورد استفاده قرار نگرفته‌اند؛ منابعی که هر یک با برخورداری از غنای علمی، بخش‌های متعدد این مقاله را شکل داده‌اند.

چارچوب نظری و رابطه های مفهومی

     «فمینیسم» (Feminism) واژه‌ای فرانسوی (Feminisme) است که از ریشه لاتینی femina به معنای زن (woman) اخذشده. حالت وصفی این واژه در زبان انگلیسی و در زبان فرانسه Femininاست که از کلمه لاتینی  femininusبه معنای «زنانه» گرفته‌شده است. در زبان فارسی، «طرف‌داری از حقوق زن»، «جنبش آزادی زنان»، «زن‌باوری»، «زن‌آزادخواهی» و مانند آن معادل‌هایی هستند که برای واژه «فمینیسم» ارائه‌شده‌اند.

      در اصطلاح، اندیشمندان تعریف و معنای واحدی از فمینیسم ارائه نداده‌اند. برخی از آن‌ها معتقدند: به دلیل آن‌که فمینیسم جنبش واحدی نیست، امکان تعریف واحد از این مکتب وجود ندارد. آنان معتقدند: اگرچه تمام فمینیست‌ها دراین‌باره که زنان فرودست‌اند و برای آزادی آنان باید راه‌کارهایی اتخاذ کرد، هم‌عقیده‌اند، اما درباره علل ستم دیدگی زنان و راه‌کارهای رسیدن به آزادی، بین آنان اختلاف‌نظرهای اساسی وجود دارد(ابوت و والاس، 1376: 15).

      برخی دیگر بیان می‌دارند: واژه «فمینیسم» از نوآوری‌های قرن بیستم در دهه 1960 بوده که با دو اعتقاد اساسی در ارتباط است: اول آن‌که زنان به دلیل جنسیتشان دچار محرومیت هستند، و دوم این‌که این محرومیت باید از میان برود(هی وود، 1379: 409). در دیدگاه دیگر، فمینیست کسی است که معتقد باشد زنان به دلیل جنسیت، گرفتار تبعیض هستند. زنان نیازهای مشخصی دارند که نادیده و ارضا نشده باقی‌مانده‌اند و لازمه ارضای این نیازها، تغییر اساسی در نظام اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است(مکنزی و دیگران: 1375: 346).

با مراجعه به فرهنگ‌های معتبر انگلیسی، می‌توان دو مفهوم اساسی و مهم از فمینیسم برداشت کرد:

1-  فمینیسم آموزه‌ای است که از حقوق مساوی برابر زنان با مردان در امور اجتماعی، اقتصادی و سیاسی دفاع می‌کند.

2-  فمینیسم جنبش سازمان‌یافته‌ای است که برای به دست آوردن حقوق اجتماعی، اقتصادی و سیاسی زنان شکل‌گرفته است.

     حقیقت آن‌که دو مفهوم اخیر با روند و مسیر تاریخی فمینیسم سازگارترند. سه تعریف اول، تنها به مفهوم دوم از فمینیسم اشاره دارند. این نوع برداشت ازآنجا ناشی می‌شود که بنا بر اعتقاد اینان، فمینیسم واقعی اساساً همان مفهوم دوم است؛ مفهومی که دارای بار سیاسی بوده و به‌صورت یک جنبش فراگیر اروپا و امریکا را درنوردیده است. اما اگر بخواهیم به‌گونه‌ای واقع‌بینانه‌تر قضاوت کنیم، فمینیسم هر دو مفهوم را داراست. در مفهوم اول، فمینیسم تنها آموزه‌ای است که با بیان علمی درصدد اثبات برابری حقوق اجتماعی، سیاسی و اقتصادی زنان با مردان است، در صورتی که در مفهوم دوم، فمینیسم جنبشی است که با رهیافت سیاسی به دنبال دست‌یابی و تحقق بخشیدن آن آموزه است. از حیث تاریخی نیز سابقه مفهوم اول طولانی است، درحالی‌که مفهوم دوم به دهه 1960 به بعد برمی‌گردد.

        بر این اساس، شاید بتوان تعریفی جامع ارائه داد که هر دو مفهوم را برساند: «فمینیسم آموزه یا جنبشی است که در تلاش برای اثبات یا به دست آوردن حقوق اجتماعی، سیاسی و اقتصادی برابر یا برتر با مردان است.» ویژگی این تعریف آن است که به‌گونه‌ای می‌تواند همه گرایش‌های فمینیستی را پوشش دهد.

گرایش‌های فمینیستی

     فمینیسم یک گرایش و مکتب واحد نیست. فمینیست‌ها به این سؤال که اساساً چرا وضع زنان چنین است و راه‌حل آن چگونه است، پاسخ واحدی نداده‌اند. ازنظر اخلاقی، فمینیست‌ها دارای یک نظر و سبک واحد نبوده‌اند؛ صور فمینیسم هم با اعتلا و ارتقای عفت و پاک‌دامنی و هم با ایجاد روابط جنسی آزاد پیوند داشته است( وینسنت، 1378: 246). ازنظر سیاسی نیز چهره فمینیسم دربرگیرنده درجات و سلسله‌مراتب گوناگونی بوده است؛ از لیبرال سخت شروع و به چپ افراطی ختم می‌شود( بورک، 1379: 451). بنابراین، فمینیسم همانند بیش‌تر اعتقادات تداخل‌ها و ناهماهنگی‌هایی در ارزش‌های بنیادین خویش داشته ( وینسنت، 1378: 246) که این مسائل باعث ظهور گرایش‌ها و مکاتب متعدد در درون فمینیست‌ها گردیده‌اند.

    متفکران و اندیشمندان مطالعات زنان تا به امروز، پنج نگرش و گرایش مهم از فمینیسم را مورد ارزیابی و تحلیل قرار داده‌اند. لیبرالی، مارکسیستی، سوسیالیستی، افراطی و پسانوگرایی نگرش‌ها و گرایش‌هایی هستند که در بسیاری از آثاری که درباره فمینیسم نوشته‌شده‌اند، موردبررسی قرارگرفته‌اند.

فمینیسم لیبرالی

      «برابری» و «رفع تبعیض جنسی» مهم‌ترین محور مطالعات فمینیسم لیبرال بوده است. لیبرال‌ها، به‌مقتضای فردگرایی معتقدند که تمایزی میان زن و مرد وجود نداشته و جنسیت زنان هیچ‌گونه ارتباطی با برخورداری یا عدم برخورداری از حقوق مدنی ندارد. زنان از قابلیت قدرت تعقل کامل برخوردار بوده و ازاین‌رو، استحقاق برخورداری از تمام حقوق انسانی را دارا هستند(ابوت و والاس: 1376: 246).

مری ولستونکرافت، جان استوارت میل و هری تیلور ازجمله مهم‌ترین متفکران این گرایش محسوب می‌شوند. ولستونکرافت در نخستین متن مهم فمینیسم، حقانیت حقوق زنان، می‌نویسد: «زنان حق بهره‌مندی از همان حقوق و امتیازات مردان رادارند. اگر زنان به تحصیلات دست یابند و به‌نوبه خود، مخلوقاتی صاحب عقل به شمار آیند، موضوع «تفاوت جنسیتی» اهمیت خود را در حیات سیاسی و اجتماعی از دست خواهد داد»(هی وود، 1379: 432-428).

     جان استوارت میل معتقد است: «جامعه باید بر طبق اصل «عقل» سازمان‌دهی شود. جنسیت زنانه ناشی از تولد، بایستی یک امر نامربوط به شمار آید و لذا، زنان باید حق بهره‌مندی از حقوق و آزادی‌هایی را داشته باشند که مردان از آن بهره‌مند‌  می باشند، به ویژه حق رأی برای زنان»(همان: 432-428).

    براین اساس، تفاوت میان دو جنس زن و مرد ذاتی نبوده، بلکه نتیجه اجتماعی شدن و زندگی جمعی است(ابوت و والاس، 1376: 246). به نظر این دسته از فمینیست‌ها، تقریباً از لحظه تولد، با پسرها و دخترها به شیوه متفاوتی رفتار می‌شود، به‌گونه‌ای که زنان از پرورش تمامی استعدادشان به‌عنوان انسان بازداشته می‌شوند. این در حالی است که مردان و زنان از لحاظ استعداد با هم برابر بوده، زنان همانند مردان انسان‌هایی کامل محسوب می‌شوند. تفاوت‌های میان مردان و زنان ناشی از روش‌ها، انتظارات و قوانین تبعیض‌آمیز اجتماعی است که بر اساس آن، پسران و دختران تربیت می‌شوند.

    رفع تبعیض جنسی مرحله‌ای بالاتر از رفع تفاوت جنسی است. به نظر فمینیست‌های لیبرال، برای بهبود مسائل زنان، تنها برابری رسمی کافی نیست، بلکه باید قوانینی برای ممنوع کردن تبعیض علیه زنان وضع شوند که بر اساس آن‌ها، حقوقی برای زنان در محل کار از قبیل مرخصی و دستمزد دوران زایمان وضع شوند(همان: 246).

به نظر این دسته از فمینیست‌ها اصلاحات تنها راه رسیدن به آن حقوق هستند. گرچه هدف اولیه و اصلی فمینیست‌های لیبرال اعطای حقوق کامل شهروندی دموکراتیک به زنان است، اما این هدف با تعقل، متقاعدسازی دولت و جامعه و اصلاحات قانون اساسی تحقق می‌یابد(وینسنت، 1378: 286).

فمینیسم مارکسیستی

     محور عمده مطالعات فمینیسم مارکسیستی در زمینه «برابری» و «حذف سرمایه‌داری» است. به نظر این دسته از فمینیست‌ها، سرمایه‌داری مشکل عمده نابرابری میان زنان و مردان است. سرمایه‌داری اساساً باعث دو ستم بر زنان شده است: اول آن‌که زنان را از کارمزدی بازداشته و سپس نقش آنان را در حوزه خانگی تعیین کرده است. به‌عبارت‌دیگر، کار بی‌مزد زنان در مراقبت از نیروی کار و پرورش نسل بعدی کارگران، به سرمایه‌داری سود می‌رساند و برای بقای آن ضرورت دارد(ابوت و والاس، 1376: 248).

اگرچه مارکس به‌عنوان نظریه‌پرداز و پدر مارکسیسم در ارتباط با زنان همچون یهود، بحثی ارائه نداده است، اما همکار دیرینش، انگلس، با نوشتن کتاب منشأ خانواده، مالکیت خصوصی و دولت (1884)، مباحث مهمی در زمینه زنان و فمینیسم مطرح نمود. انگلس با حمله بر نهاد خانواده و ازدواج، معتقد بود: «خانواده هسته‌ای» به دلیل ضرورت‌های نظام سرمایه‌داری تشکیل شده است، مردان به دلیل آن‌که می‌خواستند دارایی خود را به وارثان مشروعشان بسپارند(همان: 249)، با ازدواج، زنان را محدود کردند تا بفهمند وارثان حقیقی‌شان چه کسانی هستند. وی همچنین معتقد بود: رهایی زنان زمانی رخ خواهد داد که زنان بتوانند به‌طور گسترده در امر تولید شرکت کرده، وظایف خانگی خود را به حداقل برسانند. به‌عبارت‌دیگر، استقلال اقتصادی زنان یکی از عوامل مهم برای رهایی زنان به شمار می‌رود(وینسنت، 1378: 286).

      میشل بارت با نوشتن کتاب ستم امروز برزنان (1980) یکی از کامل‌ترین توضیحات فمینیسم مارکسیستی را ارائه داده است. وی معتقد است: استثمار زنان تنها ناشی از تفاوت‌های زیستی میان مردان و زنان و یا ضرورت‌های نظام سرمایه‌داری نبوده، بلکه ناشی از عقاید مسلط نیز بوده است. به نظر وی، بر اساس این عقاید زنان فروتر از مردان بوده و وظیفه زنان همسری، مادری و یا مانند این‌ها هستند(ابوت و والاس، 1376: 251).

      به نظر بارت، رمز ستم دیدگی زنان، نظام «خانواده یا خانوار» است. بر اساس اعتقاد حاکم بر نظام خانواده، خانواده هسته‌ای به‌طور طبیعی شکل گرفته است. این نوع نظام، جهان‌شمول بوده و تقسیم‌کار در آن نیز بر اساس طبیعت صورت پذیرفته است؛ تقسیم‌کاری که مرد را تأمین‌کننده امکانات اقتصادی و زن را تیماردار و تأمین‌کننده کار بی‌مزد خانگی می‌داند(همان: 252).

       خانم الکساندرا کولنتای به‌عنوان اولین زن سفیر در جهان، یکی دیگر از مارکسیست‌های فمینیست است. وی معتقد است: مشکل عمده نابرابری، بقا و ادامه مالکیت خصوصی است. وی حسادت و احساس مالکیت جنسی را به‌عنوان آخرین نشانه‌های ذهنیت مالکیت خصوصی دانسته است که باید از سوی دولت ممنوع گردد( وینسنت، 1378: 286). بر این اساس، ایشان به الغای روابط تک‌همسری معتقد بوده، آن را برای سلامتی انسان بهتر می‌داند. همچنین اعتقاد دارد: رابطه جنسی را نباید جدی گرفت؛ چرا که رابطه جنسی همانند تشنگی است که تنها باید ارضا شود(همان: 286).

     بنابراین، در گرایش مارکسیستی، پیدایش مالکیت خصوصی، روابط و مناسبات اجتماعی غلط، نهاد خانواده، نظام پدرسالاری و بازداشتن زنان از تولید عمومی ازجمله عوامل مهم نابرابری میان زنان و مردان در جامعه محسوب می‌شوند. بر این اساس، فمینیست‌های مدافع این نوع گرایش خواهان طلاق آسان، الغای روابط تک‌همسری، استقلال اقتصادی زنان، جدی نگرفتن روابط جنسی و از همه مهم‌تر، حذف مالکیت خصوصی هستند.

     ازنظر سیاسی، این دسته از فمینیست‌ها راه‌حل را در انقلاب کمونیستی (پرولتاریا) می‌بینند. اینان معتقدند: همان‌گونه که نجات کارگران و طبقه «پرولتاریا» از سرمایه‌داری با انقلاب کمونیستی تحقق خواهد پذیرفت، رفع نابرابری میان زنان و مردان نیز با انقلاب کمونیستی امکان‌پذیر خواهد شد؛ چراکه اساساً تنها با حذف سرمایه‌داری است که تمام مشکلات ازجمله مشکل زنان نیز حل خواهند شد.

فمینیسم رادیکال

     «نجات زنان» و «حذف مردسالاری» محور اصلی مطالعات و مطالبات این دسته از فمینیست‌ها هستند. این گرایش در مطالعات فمینیستی آن‌قدر حائز اهمیت است که حتی برخی از محققان معتقدند: جنبش اصلی فمینیسم درواقع همین گرایش رادیکالی است(بورک، 1379: 443). بر اساس این نگرش، به دلیل آن‌که هیچ حوزه‌ای از جامعه از تبیین مردانه برکنار نیست، نابرابری‌های جنسیتی ناشی از نظام مستقل مردسالاری است.

هرچند سیمون دوبووار، ایوانیگز و جرماین گرییر ازجمله متفکران اولیه این گرایش به شمار می‌آیند، اما در اثر فعالیت سیاسی افرادی همچون کیت میلت با نوشتن کتاب سیاست جنسیتی (1970) و شولامیت فایرستون با نوشتن کتاب دیالکتیک جنسیت (1972) گرایش رادیکالی به یک نظریه نظام‌مند درباره ظلم جنسیتی مبدّل گردید(هی وود، 1379: 438). فایرستون در کتاب دیالکتیک جنسیت (1974) معتقد است: فرودستی زنان نه‌تنها در زمینه های آشکاری مانند قانون و اشتغال تحقق دارد، بلکه در روابط شخصی نیز وجود دارد. زنان نه‌تنها از مردان متمایزند، بلکه زیردست آن‌اند. اساساً مرد دشمن اصلی زن است. بنابراین وظیفه نظری، فهمیدن نظام جنس و جنسیت و وظیفه سیاسی پایان دادن به آن است. به نظر فایرستون، تفاوت میان مردان و زنان مبنایی زیستی دارد. زنان به دلیل ویژگی‌های تناسلی‌شان و به این دلیل که ناگزیرند از نوزاد ناتوان انسان مراقبت کنند، ازلحاظ جسمی ضعیف‌تر از مردان هستند. این امر روابط اجتماعی را ایجاب کرده است که بر اساس آن، زنان برای تأمین امنیت جسمانی خویش ناچارند به وابستگی به مردان تن دهند. اما چون پیشرفت‌های فناورانه، بارداری را به نحو دیگری نیز میسر ساخته است، بنابراین، مبنای زیستی عملاً خاصیت خویش را از دست داده و فرودستی زنان و در مقابل، سلطه مردان دیگر ضرورتی ندارد. این پیشرفت‌ها زنان را از اجبار به بچه‌دار شدن رها کرده، درنتیجه مردان و زنان می‌توانند در کار بچه آوردن و بچه‌داری سهیم شوند(ابوت و والاس، 1376: 255).

     البته فمینیست‌های رادیکال جدید این نظر را رد کرده، معتقدند: فرودستی زنان مبنای زیستی ندارد، بلکه ناشی از زیست‌شناسی مردانه است. مردان به‌طور طبیعی خشن هستند و از خشونتشان برای تسلّط یافتن بر زنان استفاده می‌کنند. مری دیلی در کتاب پزشکی زنان (1978)، چند نمونه از شیوه‌هایی که مردان به‌وسیله آن‌ها زنان را آسیب رسانده‌اند و برای تسلط داشتن بر آنان خشونت را به‌کاربرده‌اند، ذکر می‌کند: خودسوزی زن هندو رسمی که طبق آن، زن هندو خود را در آتش جنازه در حال سوختن شوهرش قربانی می‌کند بستن پای زنان چینی، ختنه زنان آفریقایی، شکار ساحره‌های اروپایی و پزشکی زنان آمریکایی از این قبیل هستند(همان: 257).

    درهرصورت، فمینیست‌های افراطی معتقدند: امروزه فمینیسم به دنبال تساوی حقوق زنان و مردان نیست، بلکه به دنبال یک نظریه مهم است که منشأ اصلی کلیه پلیدی‌ها را در برتری‌طلبی جنس مرد خلاصه می‌کند. اساساً برتری‌طلبی مردان از «گناهان اولیه» محسوب می‌شود. این دسته از فمینیست‌ها نظریه بزرگ خود را «چشم‌انداز جنسیت» خوانده‌اند. در قاموس این‌ها «جنسیت» حرف رمز است(بورک، 1379: 444). همچنان که بهره‌کشی طبقاتی، نژادپرستی و نظایر آن از اشکال بی‌عدالتی در جامعه محسوب می‌شوند، «ظلم جنسیتی» بنیادی‌ترین و اساسی‌ترین شکل بی‌عدالتی در جامعه است(هی وود، 1379: 438). به نظر این دسته از فمینیست‌ها، اساساً اگر جامعه به‌عنوان «جامعه مردسالار» درک شود، روشنگر نقش محوری ظلم جنسیتی خواهد بود(همان: 438). مردان در همه حوزه‌های زندگی به‌طور نظام‌مند زنان را زیر سلطه خود درآورده‌اند و از این سلطه بهره‌مند  ‌می‌شوند. بنابراین، رابطه میان دو جنس زن و مرد رابطه‌ای سیاسی است. مردان فرهنگ، دانش و توان ذهنی زنان را تماماً انکار می‌کنند، به‌گونه‌ای که حتی علم مردانه برای مشروعیت بخشیدن به اعتقاداتی به کار برده می‌شود که زنان را فروتر از مردان و نقش آنان را نقش کارگران خانگی تعریف می‌کند(ابوت و والاس، 1376: 257).

     این دسته از فمینیست‌ها «انقلاب سیاسی» را تنها راه‌حل نجات زنان می‌دانند. تا زمانی که ذهن زنان از تصور مردسالارانه زدوده نشود و ارزش‌های سنّتی مردانه از طریق فعالیت‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی تضعیف نگردند و شیوه تولید دانش مردانه دگرگون نشود، مشکل زنان حل نخواهد شد. زنان باید بر اساس زنانگی واقعی، هویت جدیدی برای خودشان به وجود آورند؛ چرا که باارزش‌ترین خصوصیات، مربوط به خصوصیات خاص زنان است. زنان باید جدا از مردان زندگی کنند؛ چون حتی در نزدیک‌ترین روابط، زنان زیر سلطه مردان قرار می‌گیرند(همان: 258).  برخی از آن‌ها آن‌قدر افراط ورزیدند که معتقد به کشتارجمعی مردان هستند(وینسنت، 1378: 287).

       به‌هرحال، به نظر این دسته از فمینیست‌ها استقلال کامل از مردسالاری، دگرگونی نظام خانواده، بی‌اهمیتی تک‌همسری، تحدید موالید رایگان، سقط‌جنین آزاد، و جانب‌داری از هم‌جنس‌گرایی زنانه برخی از خواسته‌هایی هستند که باید در تلاش سیاسی به آن‌ها دست‌یافت(همان: 287).

فمینیسم سوسیالیستی

     حذف نظام «سرمایه‌داری» و «مردسالاری» محور مطالعه فمینیست‌ها در این نگرش هستند. فمینیست‌های سوسیال معتقدند: برای فهم مشکلات زنان و رهایی از آن‌ها باید هر دو نظام سرمایه‌داری و مردسالاری را به‌طور همزمان موردمطالعه ارزیابی قرارداد، که از این نظر این‌یک نگرشی «دوگانه گرا» است.

مردسالاری در جوامع سرمایه‌داری دارای شکل خاصی است. اگرچه مردسالاری فرایندی فراتاریخی است و مردان در تمام جوامع بر زنان اعمال قدرت می‌کردند، اما زمانی که جوامع به سمت سرمایه‌داری پیش رفتند، مردسالاری در چنین جوامعی دارای شکل خاصی شده است. سیلویا والبی (1988)، یکی از متفکران برجسته این نگرش، معتقد است: تمایز میان حوزه عمومی و خصوصی هم به نفع سرمایه‌داران است و هم مردان(ابوت و والاس، 1376: 262) سرمایه‌داری موجب گردید مردان به پیشرفت‌هایی نائل شوند؛ برخی از آنان به عرصه‌های سیاسی ازجمله مجلس دست یافتند، درحالی‌که هیچ زنی به این عرصه‌ها راه پیدا نکرد. مردان در حوزه عمومی توانستند به مبانی قدرت جدید بسیاری دست یابند که زنان را به آن‌ها راهی نبود. این مسائل موجب شد که آنان به‌طور گسترده بر اعتقادات خانگی مسلط شوند. بنابراین، فرودستی زنان در جامعه سرمایه‌داری تنها حاصل منطق سرمایه‌داری یا مردسالاری نیست، بلکه نتیجه تغییری در منابع قدرت مردانه در پی گسترش سرمایه‌داری است. هنگامی‌که اقتصاد خانگی محدود گردید و تولید سرمایه‌داری جایگزین آن شد، مردان در موقعیت کسب مبانی قدرت جدید قرار گرفتند(همان: 263) بنابراین، از زمان پیدایش سرمایه‌داری، شکل مردسالاری نیز تغییر پیداکرده است؛ مردسالاری خصوصی به مردسالاری عمومی تبدیل‌شده است. در مردسالاری خصوصی، تنها زنان را در خانه نگاه می‌داشتند، درحالی‌که در مردسالاری عمومی مردان در تمام حوزه‌ها برزنان مسلط هستند(همان: 263).

در این گرایش، رهایی زنان با «انقلاب اجتماعی» صورت خواهد پذیرفت؛ چراکه اساساً جنس، طبقه، نژاد، سن و ملیت همگی ستم دیدگی زنان را پدید آورده‌اند و فقدان آزادی زنان، حاصل اوضاعی است که در آن، زنان در حوزه‌های عمومی و خصوصی به سلطه مردان درمی‌آیند. بنابراین، رهایی زنان تنها زمانی فرا خواهد رسید که تقسیم جنسی کار در تمام حوزه‌ها از بین برود. به‌بیان‌دیگر، روابط اجتماعی که مردم را به‌صورت کارگران و سرمایه‌داران و نیز زنان و مردان درمی‌آورند، باید از طریق انقلاب اجتماعی برچیده شوند(همان: 262). روابطی که ریشه در خود ساختار اجتماعی و اقتصادی دارد و ازاین‌رو، هیچ‌چیز کم‌تر از ایجاد تحوّل عمیق یا «انقلاب اجتماعی» قادر نیست یک چشم‌انداز نجات حقیقی را به زنان عرضه کند(هی وود، 1379: 438-432).

بر این اساس، سوسیالیست‌های متأخّر توسعه تحدید موالید رایگان، سقط‌جنین، مراقبت‌های درمانی و بهداشتی برای زنان، مراکز مراقبت از کودکان، رسمی شدن کار در خانه از سوی دولت و سهیم شدن مردان در پرورش کودکان را خواستار شدند(وینسنت، 1378: 287).

فمینیسم پسا نوگرا

      این گرایش نیز «حذف مردسالاری» را محور عمده مطالعات خویش قرار داده است. پسانوگراها به دلیل آن‌که با ارائه هرگونه تفسیر واحد و جهان‌شمول از جهان مخالفت می‌کنند، در باب مسائل زنان نیز معتقدند: همه نگرش‌های فمینیستی چون در جهت ارائه تفسیری واحد و جهان‌شمول از زنان برآمدند، دچار مشکل هستند. به نظر این دسته از فمینیست‌ها، اساساً ارائه تفسیری واحد و کلی در باب واقعیت، حقیقت، معرفت اخلاق و سیاست، درواقع تداوم فرهنگ مردسالارانه است، درحالی‌که در مقابل این‌گونه تفسیرها، چندگانگی و کثرت امری مطلوب و ضروری به نظر می‌رسد.

       میشل فوکو و ژاک دریدا، دو پسانوگرای برجسته، تلاش کردند تفسیرهایی از فمینیسم ارائه دهند. درحالی‌که دریدا در مباحث اندیشه‌ای به «ساخت شکنی» توجه داشت، فوکو تلاش نمود تا بحث از «قدرت و همبستگی‌اش با دانش» را گسترش دهد. به نظر دریدا، با توجه به دوقطبی بودن کاربردهای زبان، مانند زمین و آسمان، ماده و روح، زن و مرد، باید این‌ها را از برداشت‌های مابعدالطبیعه‌ای رها ساخته، بنیادهای ساخته‌شده آن را مورد سؤال قرارداد، و به تعبیری دیگر، آن‌ها باید «ساخت شکنی» شوند(قادری، 1379: 131). مردسالاری علت است، اما این «زبان» است که مردسالاری را بر تمام قلمرو فرهنگ و ادبیات حاکم کرده(وینسنت، 1378: 288). فوکو به کل مسئله جنسیت ازجمله جایگاه و نقش زنان و ارتباط آن‌ها با تولید و توزیع قدرت، که عمدتاً مردسالارانه یا پدرسالارانه هستند، نگریست(قادری، 1379: 138).

     به نظر این دسته از فمینیست‌ها، خصلتی به نام «مؤنث» و «مذکر» وجود ندارد. اساساً روابطی که بر زنان تحمیل می‌شوند و برخوردهایی که میان دختر و پسر تفاوت ایجاد می‌کنند، ناشی از ساخت‌هایی اجتماعی هستند که موجب بردگی زن در طول تاریخ شده و باید ساخت شکنی شوند. اما درعین‌حال، آن‌ها تأکید می‌کنند که این مسئله هیچ ارتباطی با ازدواج و نقش مادری ندارد.

بر این اساس، با توجه به نگرش فمینیست‌های پسانوگرا، شاهد تحوّل در گرایش فمینیستی هستیم. در دهه 1990 علاقه فکری در نهضت فمینیستی از موضوعات سیاسی و اقتصادی به سمت موضوعات فرهنگی، روان‌شناختی و زبان‌شناختی سوق پیدا کرده است. نظریه‌پردازی درباره این موضوع در نوشته‌های فمینیستی فرانسوی یا ساختارگرایی و نظریه «فروپاشی» شکوفا شده است(وینسنت، 1378: 253).

مباحث متعدد و متنوع در حوزه نظری فمینیسم

       فمینیست‌ها از دهه 1960 به بعد، مباحث متعددی را موردتوجه قرار دادند. در این میان، به نظر می‌رسد برخی از آن مباحث جلوه بیش‌تری نسبت به دیگر مباحث داشته است. بحث از جنسیت، مردسالاری، حوزه عمومی و خصوصی، خانواده و دین ازجمله مباحثی هستند که تقریباً همه گرایش‌های فمینیستی، به‌ویژه گرایش افراطی، در باب آن مطالبی را بیان داشتند.

1- جنسیت: جنسیت قوی‌ترین و مهم‌ترین تقسیم‌بندی اجتماعی است. از نظر فمینیست‌ها، جنسیت همانند طبقه اجتماعی، نژاد و یا دین، یک طبقه‌بندی مهم اجتماعی است. همچنان که سوسیالیست‌ها در آموزه‌شان «سیاست طبقاتی» را به کار می‌برند، فمینیست‌ها نظریه «سیاست جنسی» را ارائه می‌دهند. به نظر فمینیست‌ها «جنسیت گرایی»به‌عنوان شکلی از ظلم محسوب می‌گردد که مشابه «نژادپرستی» است(هی وود، 1379: 417).

     فمینیست‌ها معتقدند: اساساً باید بین( Sex و Genderجنس و جنسیت) فرق گذاشت. «سکس» یا «جنس» فقط مربوط به جنبه‌های زیستی است درصورتی‌که «جندر» یا «جنسیت» چارچوب نقش زنان را از نظر اجتماعی مشخص می‌سازد. در چارچوب اجتماعی است که هر چیزی مربوط به زن یا مرد منهای اعضای جنسی آنان با تغییر و تعدیل محیط اجتماعی و فرهنگی، می‌تواند در زنان تغییرات و تحولات بسیاری ایجاد کند(بورک، 1379: 475).

    برخی از فمینیست‌ها معتقدند: پنج جنسیت متفاوت وجود دارند: مردان، زنان، زنان هم‌جنس‌باز، مردان هم‌جنس‌باز و انسان‌هایی که هم با مرد و هم با زن می‌توانند آمیزش جنسی داشته باشند؛ یعنی Bisexualها! بنابراین، آنچه از قدیم طبیعی شناخته می‌شد مثلاً ازدواج زن و مرد چون دارای زیربنا و تاریخ اجتماعی است، دیگر «طبیعی» محسوب نمی‌شود(همان: 476). فمینیست‌ها علاوه بر پنج جنسیت، سه نوع سکس یا جنس را به رسمیت می‌شناسند: مردان، زنان و آنانی که حال زن یا مرد را ترجیح می‌دهند(همان: 462).

       بنابراین، به نظر فمینیست‌ها به دلیل آن‌که تفاوت‌های جنسی زیستی هستند، نمی‌توان آن‌ها را از بین برد، درحالی‌که تقسیم‌بندی‌های جنسیتی، که مسئله‌ای فرهنگی و سیاسی است، جلوه‌ای از قدرت مردان است که باید آن را از بین برد(هی وود، 1379: 416).

2- مردسالاری: فمینیست‌ها تحلیل‌های متفاوتی از نظام مردسالاری ارائه داده‌اند(همان: 466):

- مردسالاری ریشه در خانواده و فرایند تربیت جنسیتی دارد؛

- مردسالاری ریشه در تعلیم و تربیت و امکانات شغلی مردان دارد؛

- مردسالاری ریشه در نظام اقتصادی (کاپیتالیسم) دارد؛

- مردسالاری ریشه در ابراز خشونت و ترس از تجاوز مردان دارد؛

      با همه تحلیل‌های متفاوت، آنان معتقدند: فرهنگ ما با فرهنگ «مردسالاری» عجین شده و در تاروپود آن ریشه دوانده است، حتی در متن کلیه دروس که در مدارس و دانشگاه‌ها تدریس می‌شود این فرهنگ وجود دارد. بنابراین، فمینیست‌ها معتقدند: باید این فرهنگ را از اصل ریشه‌کن کرد تا بتوان تغییرات دلخواه را در فرهنگ موجود ایجاد نمود(بورک، 1379: 475). آن‌ها در مرحله اثبات و جای گزینی علوم فمینیستی می‌گویند: «مردان و مردسالاری سه هزار سال فرصت اثبات این معمّاها را داشته‌اند و زنان تازه شروع کرده‌اند(همان: 476)».

     برخی از فمینیست‌ها مدعی‌اند: در دوران ماقبل تاریخ، جامعه اروپا، جامعه‌ای «زن‌سالار»، آرام، صلح‌طلب و جامعه‌ای برابر بود؛ یعنی برابری زن و مرد در آن به نهایت درجه رعایت می‌شد. به همین دلیل بود که آنان «خدایان زن» را می‌پرستیدند. اما این جامعه صلح‌دوست و آرام را مردسالاران اسب‌سواری که از شرق آمدند، فتح کردند و در نتیجه، عقاید و افکارشان را بر آن جامعه تحمیل نمودند(همان: 462).

3- حوزه عمومی و خصوصی: تقسیم حوزه عمومی و خصوصی یکی از عوامل مهم نابرابری جنسیتی در جامعه است. خانم جین بتکه الشتین در کتاب مرد عمومی، زن خصوصی این مسئله را به‌طور مفصّل مورد بحث قرار داده است. به نظر وی، معمولاً قلمرو عمومی زندگی، که دربرگیرنده سیاست، کار، هنر و ادبیات است، در انحصار مردان بوده، درحالی‌که زنان محدود به یک زندگی اساساً خصوصی شده‌اند که متمرکز بر خانواده و مسؤولیت‌های خانگی است. اگر سیاست فقط در درون قلمرو عمومی صورت می‌گیرد، پس نقش زنان و مسئله نابرابری جنسیتی، مسائلی کم‌اهمیت (به لحاظ سیاسی) یا اساساً فاقد اهمیت هستند. زنان نیز، که محدود به ایفای نقش خصوصی خانم خانه‌دار و مادر شده‌اند، درواقع از سیاست محروم‌اند. بنابراین، فمینیست‌ها کوشیدند تا تقسیم‌بندی «مرد عمومی» و «زن خصوصی» را درهم شکنند(هی وود، 1379: 416).

4- دین و خانواده: فمینیست‌ها نگاهی بدبینانه به دین و خانواده‌دارند. به نظر آن‌ها، دین ساخته و پرداخته مردان بوده است تا از طریق آن بتوانند زنان را تحت سلطه خویش قرار دهند(بورک، 1379: 466). خانواده نیز موجب تحقیر و تبعیض زنان است. خانم مارتا ناسبام معتقد است: بی‌رحمانه‌ترین تبعیض‌ها نسبت به دختران از محیط خانواده شروع می‌شود. همچنین سیمون دوبووار می‌گوید: به هیچ زنی نباید اجازه داد تا در خانه بماند و به امر پرورش کودکانش بپردازد. جامعه باید به‌کلی تغییر کند و به زنان اجازه ندهد که فقط وظیفه پرورش فرزندان را بر عهده گیرند(همان: 461-460).

نقد و ارزیابی فمینیسم

        تعدد گرایش‌ها در فمینیسم نشانگر ناسازگاری، اختلافات، عدم تحمّل و نقد درونی حامیان آن در این مکتب است. در میان گرایش‌های فمینیستی، «فمینیسم رادیکالی (افراطی)» مخرّب ترین و عقب‌افتاده‌ترین جنبش دهه 60 است(بورک، 1379: 439). اگرچه دیگر گرایش ها همگی نیازمند نقد هستند، اما آنچه امروزه نقد آن از اهمیت لازم برخوردار است، «فمینیسم رادیکالی» است. نقد این جنبش نیازمند کاوشی عمیق در برخی حوزه‌های معرفتی همچون هستی‌شناسی، شناخت‌شناسی و انسان‌شناسی است. اما دیگر گرایش‌های فمینیستی عموم نیازمند نقدی سطحی و رویین در مسئله فمینیسم هستند؛ چراکه اساساً نقدهایی که در حوزه معرفتی و اندیشه‌ای بر مکاتب لیبرالیسم، مارکسیسم، سوسیالیسم و پسانوگرا وارد می‌شوند به‌گونه‌ای طبیعی مسئله فمینیسم را نیز در بر خواهند گرفت، اما وضعیت فمینیسم رادیکال بدین گونه نیست. «فمینیسم رادیکال» مکتب یا به عبارت بهتر، جنبشی است که اصلاً در باب زنان و رهایی آنان شکل گرفته است. از این نظر، شاید بتوان حق را به کسانی داد که معتقدند: فمینیسم واقعی همان «فمینیسم رادیکال» است(همان: 439). به برخی از ابعاد و معضلات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی این جنبش، که عموماً از زبان غربی‌ها بیان‌شده‌اند، فهرست‌وار اشاره می‌شود:

1- جنبش فمینیسم منظری تک‌بعدی به تمام جنبه‌های زندگی انسان دارد. این جنبش تمام بدبختی‌ها و معضلات جهان را در اثر تسلط مردها بر زنان دانسته و خواهان حذف مردان در تمام عرصه‌های اجتماعی است، درحالی‌که زندگی در این جهان و بقا و تداوم آن ناگزیر از تعامل زن و مرد در زندگی اجتماعی است. بنابراین، عدم توجه به مکمّل بودن زن و مرد و برتری یا فرودستی هر یک از دو جنس بزرگ‌ترین خطای این دسته از فمینیست‌هاست.

2- روح حاکم بر جنبش فمینیستی همان روح دیکتاتوری است. فمینیسم به فرد اجازه نمی‌دهد تا برای خود تصمیم‌گیری نماید و بیندیشد؛ حتی در تفکر خصوصی اشخاص هم مداخله می‌کند. به فرد اجازه ابراز وجود نمی‌دهد و کوچک‌ترین فعالیت‌های افراد را تحت نظر دارد؛ چراکه اساساً این جنبش مدعی مهار تمام بخش‌های زندگی بشر است(همان: 454). فمینیست‌ها در آن واحد، ضد بورژوا، ضد کاپیتالیست، ضد خانواده، ضد دین و ضد روشن‌فکرند(همان: 454).لحن و زبان این جنبش نیز روحیه فاشیستی آن را نشان می‌دهد، کلمات زشت و وحشتناک و سخنرانی‌های فاجعه‌آمیز فمینیست‌های افراطی نشان‌دهنده اشتیاق آن‌ها برای لطمه زدن به دیگران است. یکی از مجلاتی که منعکس‌کننده طرز تفکر فمینیست‌های افراطی است به نام «Now» و یا «سازمان ملی زنان»، روی جلد یکی از شماره‌هایش این‌چنین اعلام می‌دارد:

-         «حالا زمان آن فرارسیده تا زمام زندگی‌مان را در دست گیریم. حالا زمان برای آزادی پرثمر برای زنان از تمام گروه‌ها و طبقات اجتماعی، فرهنگ‌ها و سنین گوناگون و گروه‌های جنسی فرارسیده و حالا دیگر زمان شبیه‌سازی ما و بوروکراتیک‌هایی که همچون عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی‌اند و خواهان مهار و زجر دادن زنان، کشتن و تجاوز به جسم ما هستند به سررسیده است. اکنون زمان برای ضربه زدن و با نوک چکمه به زیر شکم پدرسالاران کوبیدن فرا رسیده است! و اکنون زمان برای مبارزه ما فرارسیده است. نه خدا، نه آقا و نه هیچ قانونی نمی‌تواند سد راهمان باشد(همان: 456)».

       به نظر می‌رسد این عبارات کوتاه نشان‌دهنده خشم و غضب، لذت طلبی و نامفهوم بودن فمینیسم افراطی باشد و اوج استبداد و جنگ‌طلبی آنان را نشان می‌دهد. آن‌ها حتی به کاربردهای زبانی نیز رحم نمی‌کنند. کلمه «Women» را به کلمه «Wimin» تبدیل کرده‌اند؛ چراکه به تصور خود، معتقدند: هر کلمه‌ای که به «Men» ختم شود، همان ادامه مردسالاری و تسلط مردان برزنان است. بنابراین، باید از کاربرد چنین واژه‌هایی پرهیز کرد. آنان به نهادهایی حمله می‌کنند که درجه‌بندی و رعایت سلسله‌مراتب در ذات آن‌ها نهفته است. اساساً هدف آنان تغییر مرزها و معیارهای تعیین‌شده اجتماعی است(همان: 454).در مقابل، خواهان مستقر ساختن مرزها و معیارهایی هستند که تنها خود از آن حمایت می‌کنند، و این درواقع، همان روح استبداد است که در درون این جنبش قرار دارد.

3-  فمینیسم مسؤولیت‌های سنگینی برزنان تحمیل کرده است. زنی که درگذشته، روش و شیوه زندگی‌اش، انتخابش و اصولاً برنامه ادامه حیاتش در این جهان برای وی مشخص و معلوم بود، امروز باید در کلیه موارد، تنها خودش تصمیم‌گیرنده اصلی باشد و این‌همه مسؤولیت و تصمیم، که هر زنی در جامعه امروزی با آن مواجه است، به حدی سنگین می‌باشد که برای عده بسیاری از زنان در غرب به مرز غیرقابل تحمّلی رسیده است(همان: 441). اساساً در اختیار قرار دادن آزادی‌ها و انتخاب‌های بی‌شمار به زنان نه‌تنها موجب رهایی آنان نگردید، بلکه آنان را در نظام نامشخص و مبهمی قرار داده که هرگونه آزادی و انتخاب را از آنان سلب کرده است. با مشکلات زیادی که جنبش فمینیسم برزنان تحمیل کرده و آزادی‌ها و انتخاب‌های بی‌شماری که در اختیار آنان قرار داده است، برخی زنان جامعه امروزی را مجبور کرده تا برای تسکین آلام خویش، نظریه کهنه و قرون‌وسطایی «توطئه مردان علیه زنان» را بپذیرند(همان: 442).

4- فمینیسم باعث رشد فزاینده استفاده ابزاری مردان از زنان گردیده است. امروزه در غرب و حتی در برخی از جوامع شرقی، زن به‌مثابه کالای جنسی در تبلیغات تجاری مورداستفاده قرار می‌گیرد(سیدل، 1390: 57). زن، که حقیقتاً دارای هویت و منزلت والایی در جامعه است، تحت آماج فریبنده تبلیغاتی، به‌طور مستقیم و غیرمستقیم، ناچار است بزرگ‌ترین تحقیرها و بی‌حرمتی‌ها را در استفاده ابزاری‌اش تحمّل کند. شرکت‌ها و بنگاه‌های تجاری و اقتصادی برای زیبا جلوه دادن کالاهای تجاری و فرهنگی‌شان، زیبایی زن را به قربانگاه می‌برند تا از آن طریق بتوانند به نان و نوایی برسند.

5- بها ندادن به شریف‌ترین حرفه زنان یعنی «مادری» و «خانه‌داری»، یکی از کریه‌ترین و زشت‌ترین چهره‌های فمینیست‌هاست؛ حرفه‌ای که اساساً به لحاظ توانایی‌های جسمی و روحی، تنها زنانند که می‌توانند به‌خوبی از عهده آن برآیند و مردان هرگز قادر به اداره آن نیستند. مگی گالاگر می‌گوید: فمینیسم با دروغ بزرگی که به زنان و مردان گفت، به یک پیروزی بزرگ دست‌یافت. نقش یک خانم خانه‌دار در خانه دست‌کمی از زنان در مشاغل دیگر ندارد. آن‌ها تصور می‌کنند اگر زنی کاشف دارو باشد و راه معالجه بیماری سرطان را نشان دهد و یا اخلاقیات جدیدی در جامعه باب کند، می‌تواند سروصدای بیش‌تری در جامعه بر پا کند، درحالی‌که کارهای یک خانم خانه‌دار بازتابی در مطبوعات و رادیو و تلویزیون ندارد. اما باید دانست که این کارها دارای ارزش کم‌تری هم نیستند و ازنظر ارزش، کاملاً با دستاوردهای بزرگ دیگر همسنگ هستند(بورک، 1379: 504). اساساً زنان به همان میزان که درصحنه اجتماع گرفتار شدند، مزایای خانه و خانواده را ازدست‌داده‌اند(دیویدسن، 1391: 57). فمینیست‌ها دراین‌باره تصور می‌کنند به زنان آزادی حق انتخاب بخشیده‌اند، درحالی‌که فمینیسم درواقع، زنان را از تشکیل و ادامه خانواده به سبک و روش سنّتی منع کرده، بسیاری از انتخاب‌های آزاد را از آنان سلب کرده است(بورک، 1379: 461).

6-  فمینیسم باعث ایجاد تردید و عدم اعتمادبه‌نفس در دانشجویان و تحصیل‌کردگان دانشگاهی گردیده است. درصورتی‌که دانشجویان دیگر مشغول تحصیل تاریخ، ادبیات، علوم، زبان‌های خارجی و دیگر مواد درسی هستند، دانشجویانی که مشغول تحصیل در رشته زنان هستند، درواقع تلاش می‌کنند تا برخوردهای ستیزه‌جویانه‌ای را بیاموزند که این برخوردها همراه با اطلاعاتی دروغین هستند(همان: 419). آنان یکی از شرایط عضویت در جنبش را ابراز خشم و نارضایتی در همه‌چیز می‌دانند، درحالی‌که همین نارضایتی و خشم و آتش زدن به دامنه تنفّر است که دیواری میان واقعیت و ادعاهای فمینیست‌ها به وجود آورده است(همان: 458). اساساً این نوع طرز تلقّی دانشجویان را نه‌تنها برای زندگی آینده آماده نمی‌سازد، بلکه آنان را دست‌خوش تردید و عدم اعتمادبه‌نفس می‌کند(همان: 491).

7-  روح جنبش فمینیستی «هم‌جنس‌گرایی» است. خانم تی. گریس آتکینسون، که خود یکی از فمینیست‌های سرسخت است، اعتراف می‌کند که «فمینیسم به‌مثابه نظریه و هم‌جنس‌بازی در حکم و عمل است(هی وود: 1379: 444). این دسته از فمینیست‌ها، که از ریشه با مردان سرناسازگاری دارند، به صراحت اعلام می‌دارند که باید حتی در روابط خصوصی نیز به‌جای آن‌که وقت خود را با مردی سپری کنند، با همنوعان خود به سر برند، اگرچه این عمل ازآن‌رو که مخالف طبیعت است، تنها در مقام شعار می‌ماند و آنان در خلوت ناچارند نیاز طبیعی خود را تنها با مردان برطرف سازند. اساساً بسیاری از رهبران جریان فمینیستی شخصیت بسیار منفی داشته‌اند. آنان به‌جای آن‌که به دنبال ارتقای منزلت زن و تحقق شعارهای فریبنده خود باشند، درواقع به دنبال سازمند کردن و معقول جلوه دادن راه‌های بی بندباری خویش برآمده‌اند. برخی از فمینیست‌های مطرح مانند خانم بتی فریدن در کتاب ابهت و جاذبه فمینیستی به‌جای آن‌که به دنبال ارائه دیدگاه‌های علمی از فمینیسم باشد، به دنبال نشان دادن جاذبه‌های شخصی خویش است(دیویدسن: 1391: 508).

8-  مبارزه با فمینیسم امری بسیار مشکل است. فمینیسم حقیقتاً استعداد مؤثری در تهدید و ایجاد وحشت در دیگران دارد. برای مردان جلوگیری از رشد فمینیسم و برشمردن حرف‌های خلاف واقع آنان بسیار مشکل است. اگر مردان خطر رویارویی با فمینیست‌ها را نادیده بگیرند و مشت بسته آنان را باز کنند، مسلماً مورد اتهام دشمنی و خصومت با زنان و حقوق آنان قرار خواهند گرفت. آنان مردان را متهم خواهند کرد که با نادیده گرفتن حقوق زنان، قصدشان خوارشماری آنان و بازپس‌گیری حقوقی است که تابه‌حال به آنان تفویض کرده‌اند. آنان ادعا خواهند کرد که مردان علاقه‌مندند تا زنان را دوباره به موقعیت گذشته یعنی فرمان‌برداری از مردان بازگردانند. مردانی که از این اتهامات وحشت دارند، حزم و احتیاط را برگزیده‌اند(بورک، 1379: 505).

        بنابراین، هرگز نباید یک فمینیست را به چالش و شک و شبهه نسبت به کنه مرام خود فراخواند؛ زیرا درجایی که شواهد، قراین و منطق، همه علیه آن‌هاست، ضرورت ایجاب می‌کند تا فمینیست‌ها ادعا کنند که هرگونه مخالفتی با مرامشان و علیه انقلاب فمینیسم، مشوّق بازگشت به وضعیت موجود است. آنان هر زمان که ببینند حقایق و طرز تفکر معقولانه موجب ناکامی آنان می‌گردد، فوراً به فلسفه قدیمی خود بازمی‌گردند و هرگونه حقیقتی را زاییده ساختارهای مردسالارانه می‌خوانند. برای مثال، دختر دانشجویی همه ایرادهای وارد شده بر پژوهش‌هایش را به این دلیل که همه ملهم از «روحیه مردانه» است، مردود خواند(همان: 506).

       همکاری نهادهای سیاسی و فرهنگی، به‌ویژه حضور مؤثر زنان، خواهد توانست لطمه‌ها و صدماتی را که فمینیست‌ها بر پیکره جوامع وارد کرده‌اند، ترمیم کند(همان: 506). رابرت ایچ بورک، منتقد بزرگ اندیشه، اخلاق و فرهنگ غربی و آمریکایی، درباره فمینیسم معتقد است: اگر غرب، به‌ویژه امریکا، همین روند را در پیش گیرند، فمینیسم افراطی آنان را در سراشیبی به‌سوی «گومورا» فرا خواهد خواند. «گومورا» (به عربی «عموره» و «سدوم») دو محل مجاور در بحرالمیت هستند که بنا به نقل تورات، محل عذاب قوم لوط به سبب فساد و شهوت‌رانی آنان بوده‌اند. وی معتقد است: با توجه به مشابهت‌های اخلاقی و فرهنگی میان جامعه کنونی امریکا و مردم گومورا سرنوشت مشابهی برای جامعه مزبور قابل پیش‌بینی است و جوامع غربی، به‌ویژه امریکا، در سراشیبی منتهی به گومورا هستند.

اندیشه‌های اسلامی و فاطمی؛ احیاگر منزلت واقعی زن

   درزمانی كه بحث دفاع از حقوق زنان در دنيا مطرح است و نظام امپرياليسم جهاني با حمايت و پشتوانه فكري انديشه صهيونيسم جهاني سردمدار اين مكتب است، توجه به نگاه اسلامي به زن و تعريف كرامت و انسانيت او در قرآن و روايات بیش‌ازپیش ضرورت می‌یابد. تا با شناخت شخصيت حقيقي زن، او را به كرامت و منزلت انسانی‌اش نزدیک‌تر كرد.

     در عصر ارتباطات استكبار جهاني با برخورداري از ابزارهاي پيشرفته و فنّاورانه روز در بالاترين سطح، فرهنگ‌هاي بومي و از همه مهم‌تر فرهنگ اسلامي را مورد هدف قرار داده و ارزش‌ها و اعتقادات خود را بر آنان عرضه و تحميل می‌کند. عزم اين نظام سكولار اين است كه ايمان را از جوامع اسلامي بگيرد و با سوءاستفاده از ویژگی‌های فطري و انساني زن تا حد سلب انسانيت از او پيش رود و در اين مسير اولاً  از زن به‌عنوان يك نيروي كار ارزان، براي تقويت نظام سرمایه‌داری بهره برده و ثانياً او را در منجلاب شهوات و هواهاي نفساني غرق كند. در افقي بالاتر، هدف آنان اين است كه خانواده را كه تأثیرگذارترین حوزه در امر تعليم و تربيت بشر است، مورد حمله قرار داده و وظايف مهم مادري و همسري را كه مهم‌ترین عامل رويش و رشد نهاد خانواده است، در نظر زنان بی‌ارزش و عامل كاهنده آزادي معرفي كند. حال با توجه به اينكه اكثريت جامعه دانشجويي فعلي و كارشناسان آينده، زنان هستند، اگر مهم‌ترین قشر کارشناس کشور به دشمن متمایل شود چه می‌شود؟ زنِ منحرف، یا خانواده تشکیل نمی‌دهد و اگر هم تشكيل داد، یا با شوهر می‌جنگد و یا فرزند فاسد بار مي‌آورد که درهرصورت به نفع دنياي سكولار و استكبار تمام می‌شود. آمريكا كه با حمايت صهيونيسم جهاني در پي ايجاد دهكده جهاني است به اهميت بنيان خانواده در جوامع اسلامي پي برده و علت پیروزی‌های مسلمانان را پرورش نيروي انساني در محيطي امن و آرام و در دامان زناني پاک‌دامن يافته است. لذا  اعلام کرده با حاكم كردن فمينيسم (اندیشه غرب در مورد زن) به جنگ اندیشه اسلام می‌آید كه نتیجه این نگرش، فروپاشی خانواده و از بين رفتن شخصیت و موجودیت زن خواهد بود.

     در مقابل، نگاه اسلام به زن والاترين نگرش‌ها در كليه نظام‌های موجود تاريخ بشر بوده است. اگر جامعه اسلامي بتواند زنان را با الگوي اسلامي تربيت كند، زن به مقام واقعي خود نائل می‌آید و حقوق ذاتي خود را كسب خواهد نمود.

    راه پیش‌گیری از انحراف در دفاع از حقوق زنان، مبارزه با انديشه منحط و بی‌محتوای فمینیسم و راه رسيدن به حقوق و رشد و تعالي زنان، ارائه دركي صحيح از نظريات اسلام و قرآن درباره حقيقت زن و آگاه كردن زنان و مردان مسلمان از حقيقت زن و نقش او در حيات انساني از ديدگاه قرآن و اسلام است.

نگاه اسلام به حقوق زن و مرد

در نگاه اسلامي، زن و مرد در عنصر وجودي خلقت و در انسانيت يكي هستند. خداوند متعال زن‌ را از همان‌ عنصر مرد آفريد تا دوگانگي‌ و عدم‌ سنخيت‌ و يا تضاد اساسي بين‌ ايشان‌ پديد نيايد. زن‌ و مرد در كسب‌ مقامات‌ انساني‌ و ملكوتي‌ به‌صورت‌ يكسان‌ و مساوي ‌شامل‌ رحمت‌ و عنايت‌ پروردگار هستند و حساب‌ و پاداش‌ يا عقاب‌ در مورد هر دو به‌صورت يكسان اعمال می‌شود. ولي‌ ابزار حيات‌ و مأموريت‌ هر يك‌ در دنيا براي‌ ايشان‌ متفاوت‌ است و زمينه‌ها و استعدادها و روش‌های‌ كسب‌ مقامات‌ انساني‌ و ملكوتي‌ ايشان‌ متفاوت‌ وضع‌شده است يعني با توجه به تفاوت‌های تكويني زن و مرد،  قوانيني متناسب با نظام تكويني آن‌ها تعریف‌شده است.

زن ازآن‌جهت که زن است و مرد نیز ازآن‌جهت که مرد است در جهتی همانند نیستند، زیرا در آفرینش و طبیعت، يكنواخت نیستند. ازاین‌رو با تساوی کاملی که در انسانیت دارند و از ارزش یکسانی برخوردارند، از جهت مسائل حقوقی، وظایف، تکالیف، مجازات و… وضع مشابهی ندارند.

      اسلام با تساوي حقوق زن و مرد مشكلي ندارد بلكه تشابه كامل حقوق اين دو را نمی‌پذیرد. با توجه به تفاوت فيزيكي و رواني زن و مرد در خلقت، نمی‌توان حقوق برابر و مساوي براي آنان در نظر گرفت چراکه بسته به توانایی‌ها و قابلیت‌های زن و مرد چه ازلحاظ نيروي بدني و چه ازلحاظ رواني حقوق و وظايفي  براي آنان تعريف شده است.

        قرآن زن و مرد را از يك عنصر آفريد تا هر دو در مسير كمال در يك مدار حركت كنند و اگر هر يك از زن يا مرد از مسير خود كه با توجه به شرايط ویژه‌اش براي او در نظر گرفته‌شده، منحرف شود به ناهنجاري می‌انجامد. زن و مرد تکمیل‌کننده يكديگرند كه بايد هر يك پشتوانه ديگري باشد تا در درجه اول نظام خانواده شكل بگيرد و محيطي امن و آرام در آن ايجاد گردد تا فضاي مناسب براي رشد و تعالي آن دو و فرزندانشان فراهم گردد. در درجه بعدي كه اولويت دارد، زن و مرد بايد يكديگر را در سلوك الي الله ياري رسانند و در اين راه هر يك راهنماي ديگري و تأمین‌کننده آرامش او باشد.

      زنان‌ را همچون‌ لباس‌، موجب‌ آبرو و جمال‌ و حفظ‌ حيات‌ بشري‌ و حافظ‌ حيثيت‌ مردان‌ قرارداد و مردان‌ را نيز همچون‌ لباس‌، موجب‌ حفظ‌ و جمال‌ و حيات‌ بشري‌ و حافظ‌ حيثيت‌ زنان ‌قرار داد.

«… هنّ لباس لکم وأنتم لباس لهنّ»زنان زینت و پوشش مردان، و مردان نیز زینت و پوشش زنان هستند(بقره: 187).

یعنی زن و مرد یکدیگر را از انحراف‌ها نگاه می‌دارند، نارسایی‌های یکدیگر را می‌پوشانند و وسیله آسایش یکدیگرند. ازاین‌رو هریک زینت دیگری به شمار می‌آید.

قرآن كريم بابیانی روشن و واضح در آیات متعدّدی می‌فرماید که زنان را از جنس مردان و از سرشتی نظیر سرشت مردان آفریده‌ایم:

«یاایها الناسُ اتّقُوا ربّکم الّذی خلقکم من نفس واحدة وخلق منها زوجها وبثّ منهما رجالاً کثیراً ونساءً»

اى مردم از پروردگارتان پروا كنيد، همو كه شما را از يك تن يگانه بيافريد و همسر او را هم از او پديد آورد و از آن دو، مردان و زنان بسيارى پراكند(نسا: 1)؛ ...

«خلقکم من نفس واحدة ثمّ جَعَلَ منها زَوجها»

شما را از یک نفس بیافرید و از آن یک نفس، همسرش را قرار داد(زمر: 6).

 «هو الّذی خلقکم من نفس واحدة وجعل منها زوجها لیسکن الیها»

اوست که همه شما را از یک نفس بیافرید و از آن یک نفس، همسرش را قرار داد تا به او آرامش یابد(اعراف: 189).

«ومن آیاته أن خلق لکم من أنفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها» 

 از آیات و نشانه‌های خداوند این است که همسرانی از جنس خود شما آفرید، تا در کنار آن‌ها آرامش یابید(روم: 21).

زن و مرد در ذات و عنصر وجودي يكي هستند اما تفاوت‌های تكويني موجود براي ايفاي نقش آنان در عرصه حيات انساني است. اما اين تفاوت‌ها باعث برتري يكي بر ديگري نيست بلكه هرکدام‌ كه‌ تقوي‌ را بيشتر رعايت‌ كنند، نزد خدا گرامي‌تر بوده و مورد تكريم قرار می‌گیرد.

«يا ايها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفو ا  ان اکرمکم عندالله اتقیکم»

 اي مردم! همه شما را نخست از مرد و زن آفريديم و آنگاه در گروه‌ها و فرقه‌های مختلف قراردادیم تا يكديگر را بشناسيد همانا بزرگوارترين شما نزد خدا باتقواترین شماست(حجرات: 13).

در خلقت همه مشترک هستند ولی آن کسی بالاتر است که اعم از زن یا مرد، با تقوا باشد، هر کس متقی باشد احترامش بالاتر است. قرآن در آیات فراوانی تصریح کرده است که پاداش اخروی و قرب الهی به جنسیّت مربوط نیست، به ایمان و عمل مربوط است، خواه از طرف زن باشد و یا از طرف مرد.

«انی لا اضیع عمل عامل منكم من ذكر او انثی، بعضكم من بعض»

من عمل هیچ عامل را ضایع و بی نتیجه نمی‌کنم چه مرد و چه زن، بعضی از شما از بعضی دیگر هستید(آل‌عمران: 159).

«من عمل صالحا من ذكر او انثی و هو مؤمن فلنحیینه حیوهٔ طیبهٔ، و لنجزینهم اجرهم باحسن ما كانوا یعملون»

هر آن‌کس كه عمل صالح بجا آورد، چه مرد باشد و چه زن، به شرطی كه عملش توأم باایمان گردد، بر او زندگی طیب و پاكی داده و اجرشان بر طبق بهترین عملی كه می‌کردند می‌دهیم(نحل: 97).

«و من عمل صالحا من ذكر او انثی و هو مؤمن فاولئك یدخلون الجنهٔ، یرزقون فیها بغیر حساب»

... و هر كس عملی صالح كند، چه مرد باشد و چه زن، به‌شرط اینكه ایمان داشته باشد، چنین كسانی داخل بهشت می‌شوند و بدون حساب روزی خواهند داشت(مؤمن: 40).

«و من یعمل من الصالحات من ذكر او انثی و هو مؤمن فاولئك یدخلون الجنهٔ، و لا یظلمون نقیرا»

و كسی كه عملی را از اعمال صالحه انجام دهد، چه مرد باشد و چه زن، البته به‌شرط آنكه دارای ایمان باشد، چنین كسانی داخل بهشت می‌شوند و به‌اندازه خردلی ستم نمی‌شوند(نساء: 124).

 

حقوق مشترك و مساوي زن و مرد از ديد قرآن                                                   

به‌طور خلاصه، حقوق مشترك و مساوي زن و مرد از ديد قرآن، در زمینه‌های زیر می‌باشد:

1-     تکریم انسان؛                                

2-     مساوی بودن در خلقت؛               

3-     دارا بودن امتیازات خاص؛              

4-     درک مقامات قرب؛                      

5-     در آیات وجودی؛                            

     6-     احترام در مقام والديني؛ 

 

دیدگاه جامع اسلام نسبت به شخصيت زن

   اسلام حق زن را در وجودش نهاده كه با تربيت صحيح محقق می‌شود. فلسفه حقيقت و خلقت زن در آسمان و ملكوت است. فطرت زن مربوط به ذاتش است. اسلام مقام زن در حیات انسانی را بسیار والا معرفی می‌کند.

«اسلام طرفدار حقوق انسان است. هيچ مكتبي به‌اندازه اسلام ارزش و كرامت انسان را والا نمي‌داند. يكي از اصول اسلامي كه هميشه در تعريف و معرفي اسلام مطرح شده است، اصل تكريم انسان است(آیت‌الله خامنه‌ای، 1371».

 در نگاه اسلام، تمام وجوهي كه شان انساني انسان را از حيوانات متمايز می‌نماید در زنان بيشتر از مردان است و بالفعل نشدن آن نتيجه عدم تربيت صحيح است.

حقوق زنان در اسلام دو گونه است:

1-  اضافات ملکی: که باید پیش آید و آن حق، هنگام تقسیم سهم خانم‌ها در نظر گرفته می‌شود. این حقوق جزء ذات زن نیست بلکه می‌خواهند با دادگاه‌ها و با فشارهای اجتماعی برای زن احراز کنند.

2- ذاتیات: حقوقي است كه از وقتی زن به دنیا می‌آید خداوند در وجودش قرار داده است. اگر از اول درست تربیت شود خودش به‌حق خودش می‌رسد.

اين مسئله كه ديه زن نصف مرد است و اين را به‌عنوان حق مطرح می‌کنند اين از حقوق ذاتي زن نيست بلكه اضافه ملكي است. حقوق زن در ذات و فطرت او نهفته است و نبايد براي آن دست‌درازی كرد. اين موارد، به خاطر عدم شناخت قرآن است. اگر انسان‌شناسی قرآني و به‌تبع آن شناخت شخصيت زن رخ دهد اين ابهامات پيش نمی‌آید.

       از دیدگاه اسلامي، زن اول معلم بشريت است. خداوند متعال زن‌ را اولين‌ معلم‌ بشريت‌ نمود تا حق‌ سخن‌آموزی‌ و آرامش ‌بخشي‌ بر گردن‌ بشريت‌ داشته‌ باشد. برای اول معلم بشریت بودن، بیان و قوه ناطقه از امتیازات انسانیت است. مقام تعلیم بیان در شأن ملکوتی برای ائمه(ع) و پیامبران است و در شأن زمینی و پایین، «علّمه البیان»(الرحمن: 4) مادر است. چشمه‌ سخن‌ را در وجود زن‌ به‌ وديعه‌ نهاد تا مطابق‌ با وحي‌ تكويني‌ و توانايي‌ خدادادي‌، با نوزاد بشريت‌ آن‌قدر سخن‌ بگويد تا بشريت‌ را با كلام‌ و نطق‌ و سخن‌ آشنا ساخته‌ و از لالي‌ و گنگي‌ نجات‌ دهد و نهال‌ بيان‌ را در حيات‌ انساني‌ رشد داده‌ و به‌ شكوفه‌ بنشاند و عواطف‌ انساني‌ را در وجودشان‌ شكوفا كند. چشمه‌ عاطفه‌ را كه‌ لسان‌ قلب‌ و رمز حيات‌ و روابط‌ انساني‌ است‌ و نيز اساس‌ تأسيس‌خانواده‌ در جامعه‌ بشري‌ مي‌باشد را در حقيقت‌ زن‌ به‌ وديعه‌ نهاد. زنان‌ را لطيف‌تر و عاطفي‌تر نمود تا بتوانند عواطف‌ عالي‌ انساني‌ را که خاص‌ حيات‌ انساني‌ انسان‌ است‌، پرورش‌ داده‌ و رشد دهند. و بدین‌سان‌ زن‌ را پرورش‌دهنده ‌عالي‌ترين‌ ویژگی‌های‌ حيات‌ انساني‌ انسان‌ قرارداد. زن‌ را عاطفي‌ كرد تا بشريت‌ را آرامش‌ بخشد. «لتسكنوا اليها(روم: 21)» براي اين است كه بشريت به‌وسیله زن به‌اعتدال، سلامت رواني، آرامش و به پناهگاه برسد.

          به فرموده امام خميني (ره) تجسم عطوفت و رحمت در ديدگان نوراني مادر، بارقه رحمت و عطوفت رب‌العالمین است. خداي تبارک‌وتعالی قلب و جان مادران را با نور رحمت ربوبيت خود آميخته و اين رحمت لايزال است كه مادران را تحملي چون عرش در مقابل رنج‌ها و زحمت‌ها از حال استقرار نطفه در رحم و طول حمل و وقت زاييدن و از نوزادي تا به آخر مرحمت فرمود(فتاحی زاده، 1386: 237). خداوند حقيقت‌ زن‌ را به‌ انوار جمال‌ خويش‌ روشني‌ بخشيد تا از درون‌ و باطن‌ خويش‌، مجذوب ‌زیبایی‌ها گردد و او را از زیبایی‌های‌ عالم‌ خاك‌، به‌سوی‌ زیبایی‌های‌ برتر عالم‌ ملكوت‌ متوجه‌ نمايد. تا نهايتاً به اصل‌ خويش‌ يعني‌ جميل‌ مطلق‌ مراجعت‌ نموده‌ و متصل‌ گردد. زن اول معلم بشريت در زیباشناسی است. اولياي الهي بايد با مجاهدات به اين مقام و مرتبه برسند حال آنكه زن از ابتدا اين فضيلت را داراست. اسلام براي زن حق تکریم در ایجاد آرامش، ایجاد آبرو و آبرومندی، شفقت و انس و همکاری و تعاون و وفاداری در خانواده و رازداری اسرار خانواده را قائل است. حق تکریم در خانواده، اختصاصی است و فقط به دلیل مادر بودن است. مادر معنی مربی می‌دهد. دختر باید مربی شود. به‌گونه‌ای كه راه و روش او موجب بهشتی شدن مردم شود. اين است معناي بهشت زیر پای مادران است. الجنه تحت اقدام الامهات(میزان الحکمه، ج 10: 712). حقيقت زن، پرستاري بشريت است. ازنظر اسلام – قول حضرت رسول(ص) «نعم الولد البنات...مونسات...(العاملی، ج 15: 99)» اهل انسند و دلها را آرام مي‌كنند.

     اعمال و رفتار زن در جامعه و خانواده حكم شفابخشي دارد، زن امنيت آور در محيط خانه و اجتماع است. زن معمار بيت است. حضرت حق فرموده است كه مدل، نمونه، ماكت، حقيقت و نمونه مجسم بيت، بيت من است، «بیت‌الله الحرام». بايد جايي باشد كه در آن حكمت تدريس بشود، حكمت يعني راه‌هاي نجات جوان‌ها، راه‌هاي هدايت دختران و پسران، راه‌هاي آرامش‌بخش خانواده‌ها، راه‌هاي شفابخشي دل‌ها. زنان ناودان رحمت هستند. رزق ملكوتي در خانه مي‌كشانند و بركت وارد جامعه مي‌كنند.

به‌طور خلاصه حقوق زن در اسلام را كه جزء ذات و فطرت اوست را می‌توان این‌گونه دسته‌بندی كرد:

- اول معلم بشریت در سخن‌آموزی؛

- اول معلم بشریت در زیباشناسی؛

      - سرچشمه عاطفه انساني؛

      - زن معمار بيت (خانواده) است؛

      - شفابخشي اعمال و رفتار زن؛

      - زن امنيت آور در محيط خانه و اجتماع است؛

     

      اسلام وظيفه زنان را «انسان‌سازي »  مي‌داند و معتقد است كه زن، مربي انسان است. اسلام بر نقش تربيتي زن به‌عنوان اول معلم بشريت تأكيد دارد و سعي او بر اين است تا باعرضه مفهوم حقيقي زن و شناساندن آن، زنان را براي وظايف خود آماده كند تا حيات انساني از مسير كمال و هدف خلقت منحرف نشود. با توجه به آموزه‌های فوق، می‌توان فهميد كه اسلام مدافع حقيقي حقوق زنان است كه باتربیت صحيح و الهي اين حقوق احقاق می‌شود. اسلام با آزادي زن نه‌تنها موافق است بلكه خود پايه‌گذار آزادي زن در تمام ابعاد وجودي زن است البته مرز آزادي زن را تا جايي می‌داند که به عفت او يا مصلحت عمومي جامعه آسيبي نرسد.

 

جايگاه و شخصيت زن در مكاتب غربي و نظریه فمينيسم

         «فرهنگ غرب فرهنگ برنامه‌ریزی براي فساد انسان است، فرهنگ دشمني و بغض باارزش‌ها و درخشندگي و فضیلت‌های انساني است، فرهنگي است كه همچون ابزار در اختيار خداوندان زور و زر و امپراتوران قدرت است. اين فرهنگ، برهنگي و اختلاط و امتزاج بی‌قیدوشرط زن و مرد باهم است، كه يكي از پایه‌های اصلي فرهنگ غربي مي‌باشد و از روز اول براي فساد انسان‌ها و خروج انسانيت از دايره فضايل انساني بنیان‌گذاری شد(آیت‌الله خامنه‌ای، 1368»

نظریه فمينيسم ؛ مكتب معرفي شخصيتی دون‌پایه برای  زن

     مكتب فمینیسم خواركننده‌ترين مكتب در معرفي شخصيت زن است زيرا فمینیسم از زن يك مرد ناقص و قابل‌ترحم معرفي می‌کند و سپس حقوق او را در رقابت با مردان قرار می‌دهد و در دفاع از او تلاش مي‌نمايد.

فمینیست‌ها با قطع پيوند ميان انسان و خدا بر حاكميت انسان تأكيد مي‌كنند. از ویژگی‌های بارز فمينيسم، سياسي پنداشتن تفاوت‌های جنسيتي است.

    در یک تعریف کلی فمینیسم مجموعه حرکت‌ها و فعالیت‌های اجتماعی باهدف احقاق حقوق زنان و رفع تضییع از آنان است که غالباً به‌وسیله خودزنان انجام می‌گیرد. در یک کلمه، فمینیسم اندیشه غرب در مورد زن است. این اندیشه كه در فکر مبارزه با مردان و همچنین برابر شدن با مردان در تمام امور است، اکنون به‌عنوان یک برنامه و نقشه و حربه حقوق بشری، توسط غرب علیه موجودیت زن مسلمان و ارزش‌های اسلامی به کار گرفته‌شده است. به ديگر سخن فمينيسم رسالتش را در دفاع از حقوق زن محدود و منحصر نكرده؛ بلكه درصدد ارائه تفسير جديدي از جهان و انسان است(فتاحی زاده، 1386: 83).

      فمینیست‌ها به نقش زن در حيات انساني نگاهي متحجرانه دارند زيرا رويكرد جنسيتي و زنانه به نقش و حقوق زنان می‌دهند و اين همان آغاز تحجر است. ازآنجاکه فمینیسم بر اسرار خلقت دست نيافته است از حقيقت وجودي زن صحبت نمي‌كند و نمی‌تواند در اين ساحت مطلبي عرضه نمايد. زيرا اطلاعاتش بر اساس اومانيسم كه ريشه در پوزيتيويسم دارد، هست و اين مكاتب در شناخت حقيقت زن ناتوان‌اند، چون كشف حقيقت انساني، از توان آزمايش و آزمایشگاه‌های حسّي پوزيتيويسم خارج است.

مكتب فمينيسم تنزل دهنده مؤلفه‌های انسانيت زن است. به ديگر سخن تمامي مؤلفه‌ها  و شاخص‌هایی كه در رفتار زنان بارز است و حقيقتي انساني و شريف دارد را موضوعي احساسي معرفي می‌نماید. به‌عنوان مثال فمینیسم زيباشناسي زن را ناشي از احساسات زنانه می‌داند و از ریشه معرفتي و انساني آن بی‌خبر است و لذا آن را تبديل به مدگرايي و ابزار واقع‌شدن مي‌نمايد و بدین‌وسیله قبل از آنكه از حقوق زن دفاع نمايد او را موجودي احساسي معرفي می‌نماید.

     نگاه غرب به زن نگاهي تجاري و غيرانساني است كه همين نوع نگاه اساس همه بحران‌های خانواده در غرب است. زنان را از كرامت و انسانيت خود دور كرده و به موجودي بی‌هویت تبديل کرده‌اند. عفت زن مهم‌ترین عنصر براي شخصيت زن است. وسیله‌ای براي تعالي و تكريم شخصيت زن است. آن‌ها بابیان آزادي جنسي و تأمين لذات مادي اين عفت را از زن گرفتند و زن را در دستان مردان هوس‌باز اسير كردند. بی‌توجهی به اخلاق در گرایش‌های فمينيستي تا بدان جا پيش رفت كه زنان به‌عنوان كالاي تجاري خریدوفروش مي‌شدند و ملعبه دست هواپرستان قرار گرفته بودند. از ارزش‌های مكتب غربي، عريان كردن زنان در برابر مرد است تا تمتعات جنسي مردان برآورده شود. اين همان مردسالاري است. اين نوع نگاه براي اشباع مادی‌ترین خصلت بشري در مرد است كه چيزي جز تحقير و توهين نسبت به جنس زن نيست.

       نتيجه اين آزادي و فرهنگ برهنگي و اختلاط زن و مرد فروپاشي خانواده است. فرهنگ غرب با اين بي بندو باری‌ها و آزادي شديد جنسي در برقراري روابط زن و مرد كانون خانواده را كه محل آسايش و سكني گزيدن انسان است هدف قرار داده است.

مكتب فمينيسم اصل بنيان خانواده را با اين تفكر كه نقش‌هایی چون مادري و همسري براي زن محدودکننده است هدف قرار داده و معتقد است زن بايد طبق تفكرات اومانيستي آزاد و رها و در پي لذت‌جویی‌های خود باشد.آن‌ها حجاب و پوشش را محدوديتي براي زن می‌دانند كه با وجود آن نمی‌تواند در فعالیت‌های اجتماعي آزادانه شركت كند و به حقوق خود دست يابد.اما در فرهنگ اسلام حجاب هيچ محدوديتي را براي زن به بار نمي‌‌آورد همان‌گونه كه در دوران انقلاب و دفاع مقدس زنان مسلمان ايراني با همان چادرهاي خود به ميدان آمدند و در فعالیت‌های سياسي و اجتماعي روز شركت كردند و حتي مردان را نيز به دنبال خود وارد میدان‌ها كردند.

مقايسه انديشه اسلامي و انديشه غربي پیرامون جایگاه زن

     در نگاه غرب، اولاً زن‌ را مشابه‌ با مرد و در مقايسه‌ با مرد مطرح‌ مي‌نمايد ثانیاً او را ضعیف‌تر و ناتوان‌تر از مرد معرفي‌ مي‌نمايد ثالثاً در يك‌ رقابت‌ نابرابر زن‌ را در ميدان‌ اجتماع‌ در برابر مرد قرارمي‌دهد.

در انديشه‌ غربي،‌ زن‌ ازنظر انسان‌شناسي‌ و اصول‌ روان‌شناسي‌ موجودي‌ است‌ مانند مرد و درعین‌حال‌ در مقايسه‌ با مرد داراي‌ تفاوت‌های‌ ويژه‌اي‌ است‌ كه‌ به‌کلی‌ جنس‌ زن‌ را بسيار ضعیف‌تر از جنس‌ مرد معرفي‌ مي‌كند.

مؤلفه‌های شناخت زن در روانشناسي غرب

مؤلفه‌های شناخت زن در روانشناسي غرب عبارت است از:

1.‌ جنس زن ازنظر توان‌ جسمي‌ و ماهيچه‌اي‌ ضعیف‌تر از مرد می‌باشد.

2. جنس‌ زن داراي‌ معدل‌ وزن‌ كمتر و کوچک‌تر ازنظر مخ‌ يا مغز و مخچه‌ و داراي‌ ضربان‌ قلب ‌بيشتر از مرد مي‌باشد كه‌ در استعدادهاي‌ زن‌ در مقايسه‌ با مرد تفاوت‌ ايجاد كرده‌ است.‌

3. جنس‌ زن‌ داراي‌ معدل‌ بالاتري‌ ازنظر تعداد به كار بردن كلمات‌ در يك‌ روز در مقايسه‌ با مرد است و درنتیجه‌ بيشتر از مرد حرف‌ مي‌زند.

4. جنس‌ زن‌ داراي‌ ویژگی‌های‌ روحي‌ و رواني‌ كاملاً احساسي‌تر از مرد مي‌باشد.

5. جنس‌ زن‌ داراي‌ تمايلات‌ و گرایش‌های‌ خاص‌ مثل‌ تجملات‌ در زيور خواهي‌ و متمايز از مرد مي‌باشد.

6. زن‌ داراي‌ ویژگی‌های‌ رفتاري‌ خاص‌ مثل‌ پنهان‌ گري‌ بيشتر و ترس‌ بيشتر و درعین‌حال ‌داراي‌ رفتار جذاب‌تر و لطيف‌تر از مرد مي‌باشد.

7. زن‌ ازنظر قدرت‌ استنتاج‌ و کلی‌نگری‌ و برهاني‌ بودن‌ و منطق‌ رياضي‌ داراي‌ معدلي‌ ضعیف‌تر از مرد است. ولي‌ در توجه‌ و دقت‌ در مسائل‌ جزئی‌ و  مصاديق‌، قوي‌تر و دقيق‌تر از مرد مي‌باشد.

  8. زن مراحل‌ رشد و يادگيري‌ را در دوران‌ كودكي‌ سریع‌تر از مرد طي مي‌نمايد و زودتر از مرد به آستانه‌ بلوغ‌ و نوجواني‌ و جواني‌ قدم‌ مي‌گذارد ولي‌ تداوم‌ رشد جسمي‌ و استعدادهاي‌ مرد طولاني‌تر از زن‌ هست.

  9. جنس‌ زن‌ به‌ لحاظ‌ هوش‌ و حافظه‌ مساوي‌ با مرد است‌ ولي‌ به‌ لحاظ‌ بروز استعدادها و گرایش‌ها و تمايلات‌ و نيازهاي‌ احساسي‌ و روحي‌ و رواني‌ با مرد متفاوت‌ است‌ مثلاً مايل‌ است ‌همواره‌ موردتوجه‌ قرار گيرد. با توجه به مؤلفه‌های فوق، در مباني‌ غربي، زن‌ ازنظر انسان‌شناسي‌ و يا اصول‌ روان‌شناسي، ‌جنس‌ ضعيف‌تر و داراي‌ رفتاري لطيف‌تر از مرد می‌باشد.

نقد مؤلفه‌های شناخت زن در روانشناسي غرب از نگاه اسلامي

        باید گفت در مباني‌ اسلامي،‌ زن‌ ازنظر انسان‌شناسي‌ و اصول‌ روانشناسي‌ داراي‌ تفاوت‌های‌ آن‌چنان  ‌زياد و مهمي‌ می‌باشد كه‌ روان‌شناسي‌ زن‌ را از مرد به‌کلی‌ مستقل‌ نموده‌ است‌. در اسلام،‌ تمامي‌ نتايج‌ آزمايشگاهي‌ غربي‌ در مورد زن‌ مورد تأييد قرارگرفته‌ است‌ اما نگاه‌ روان‌شناسانه‌ اسلام‌ در مورد زن‌ این‌گونه‌ است‌ كه‌ ضمن‌ اشتراك‌ نظر با نتايج‌ آزمايشگاهي ‌در مورد ویژگی‌ها و تفاوت‌های‌ خاص‌ جسمي‌ و روحي و‌ رواني‌ زن‌ در مقايسه‌ با مرد، از پيدايش‌ اين ‌تفاوت‌ها، تحلیل‌های‌ آن‌چنان‌ متفاوت‌ و عميقي‌ ارائه‌ مي‌نمايد كه‌ اين‌ تفاوت‌ها در تغيير و يا انتخاب‌ نوع ‌تعليم‌ و تربيت‌ و نيز در انتخاب‌ و روش‌های‌ تعليم‌ و تربيت‌ و همچنین‌ در مأموریت‌های‌ انساني‌ و اجتماعي‌ و مدني‌ زن‌ نقش‌ اساسي‌ دارد و زن‌ را در تمامي‌ ابعاد انساني‌ ازنظر روان‌شناسي‌ متمايز از مرد مي‌شناسد و علل‌ پيدايش‌ اين‌ تفاوت‌ها را نه‌تنها محدود در تغييرات‌ بيولوژيكي‌ و هورموني ‌و  فيزيولوژيكي‌ و متابوليسم‌ بدن‌ نمي‌بيند بلكه‌ تفاوت‌های‌ رفتاري‌ بين‌ زنان‌ و مردان‌ را در ريشه ‌معرفتي‌ و انساني‌ ايشان‌ مي‌داند. لذا اساس‌ خلقت‌ زن‌ را به‌گونه‌ای‌ تحليل‌ مي‌كند كه‌ تفاوت‌های موجود‌ در رفتار زن‌ در مقايسه‌ با مردان را‌ نيز بخشي‌ از پايه‌هاي‌ تشکیل‌دهنده‌ معرفتي‌ و شناختي‌ رفتار و پيدايش‌ مأموريت‌ انساني‌ زن‌ در حيات‌ بشري‌ دانسته‌ كه باعث‌ پيدايش‌ شخصيت‌ كاملاً متمايز زن‌ در مقايسه‌ با مرد مي‌باشد.

       اسلام برای زنان جهان تا روز قیامت، سیده زنان عالم یعنی حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله علیها را الگو، اسوه و نجات‌دهنده حقیقت وجود زن از دست شیاطین انس و جن، معرفی کرده است. اکنون‌که جهان كفر و سكولار می‌رود تا با ابزار نمودن زن، جنگ خود علیه اسلام را آغاز کند، ولی در مقابلسیدة النساء العالمین (زیارت عاشورا) نیز خود به میدان آمده و حضرت فاطمه(س)، سردار جنگ فرهنگی شده‌اند. نام و مرام فاطمه(س) در حال جهانی‌شدن است که اين موضوع کاملاً علیه اصول فمینیسم است.

 

نتیجه‌گیری

      از اهداف تعليم و تربيت در ديدگاه فمينيسم، دستيابي به برابري كامل زن و مرد است، به‌گونه‌ای كه از زنان مرد بسازد. همچنين آزادي زن (بی‌بندوباری) از ديگر اهداف فمينيسم می‌باشد.

       آزادي در انديشه اسلامي با آزادي در انديشه غربي متفاوت است. در نگاه اسلام، آزادي و تساوي كه مربوط به انسان است به اين معناست كه زن به خاطر اينكه انسان است بايد از حق آزادي برخوردار باشد. در ديدگاه فمينيسم به اين موضوع توجه نشده كه تساوي و آزادي شرط لازم است نه كافي. در اين مكتب تساوي با تشابه، و برابري با همانندي يكي شمرده شده است. اسلام با تشابه حقوق زن و مرد مخالف است. اسلام به فطرت و طبيعت زن تأكيد دارد و به اصل انسان بودن زن توجه می‌نماید. و با توجه به اين امر در همه امور عدل و مساوات را در مورد زن و مرد رعايت كرده است. اسلام آزادي را زمینه‌ساز حركت تكاملي انسان مي‌داند كه در خدمت هدف خلقت و قرب الي الله است. اسلام آزادي زن را تا جايي كه به عفت و گوهر وجودي او آسيب نزند جايز می‌داند.

        در قرآن کریم، زن و مرد هر دو از يك عنصر خلق‌شده‌اند و هيچ نظريه تحقيرآميزي در مورد سرشت زن وجود ندارد. تفاوت‌های تكويني موجود بين زن و مرد برخاسته از خلقت تكويني آن‌هاست كه براي حركت اين دو در مسير تكاملي خلقت لازم است. خداوند با قرار دادن اين تفاوت‌ها كانون خانواده را مستحکم‌تر می‌کند چراکه با توجه به تفاوت‌های تكويني زن و مرد وظايف آن‌ها در خانواده تقسيم شده است. به‌عنوان نمونه، مسئله قيوميت مرد كه در قرآن بر عهده مرد نهاده شده است «الرجال قوّامون علي النّساء(نساء : 34)،  ازنظر شهيد مطهري فقط مربوط به حيطه خانوادگي و زناشويي است و اين به علت برتري مرد نيست بلكه علت اصلي اين است كه مرد به لحاظ ویژگی‌های روحي و جسماني خاصش می‌تواند از عهده اين وظيفه سنگين برآيد. همچنين بار سنگين اين مسئوليت از دوش زن برداشته شده است تا زن با فراغ بال و آرامش خاطر به وظيفه اصلي و انسان‌سازی خود در تأمين محيطي امن و آرام در خانه و خانواده كه مأمن اجتماع و محل تربيت فرزندان متخلق به اخلاق الهي است، به نحو احسن برسد.

        از پيامدهاي منفي آزادي بی‌قیدوشرط كه از بنیان‌های انديشه غربي است، اختلاط زن و مرد و التذاذ و روابط نامشروع لجام‌گسیخته است كه زن را از زن بودن و هويت حقیقی‌اش تهي می‌کند و شأن او را تا حد حيوان پايين می‌آورد. اين آزادي سبب گشته كه زن از ودايع الهي كه براي تحكيم خانواده، ابقاي نسل بشر، تربيت بشريت و بهشتي كردن انسان‌های عالم در خدمت او گماشته شده است درراه برآورده كردن پست‌ترین لذات مادي خود استفاده كند كه اين سودي جز براي هوس‌بازی مردان ندارد. غرب و فمينيسم با جهالت كامل با استفاده از اين بنیان‌های فكري منحط در پي كسب آزادي زن و دفاع از حقوق پامال شده زنان است و اين انديشه را با تبليغات گسترده و به صورتي جذاب براي زنان جلوه می‌دهند و زنان كه خام فريب‌هاي آن‌ها می‌شوند به‌عنوان احقاق حقوق خود، ناخواسته به نابودي خود كمك می‌کنند و با پاي خود قدم به گنداب فساد می‌گذارند و تصور می‌کنند كه آزادند درحالی‌که برده ارضاي شهوت مردان شده‌اند كه اين نتیجه‌ای جز از بين رفتن كرامت و منزلت حقيقي زن ندارد. در چنين اندیشه‌ای نه‌تنها آيات وجودي زن تلاوت نمي‌شود بلكه به‌جای اينكه شخصيت و كرامت زن در درجه اول اهميت باشد، به اسم آزادي، جاذبه‌های جنسي و شهواني زن در چشم نامحرمان نمود پيدا می‌کند كه  اين امر برخلاف ادعاي غرب، عين مردسالاري است.

        اسلام براي جلوگيري از اختلاط بی‌قیدوشرط زن و مرد و جلوگيري از نگاه هرزه مردان هوس‌باز، حفظ حجاب را بر زنان واجب كرده تا انسانيت زن خدشه‌دار نشود و ارزش او در حد كالا و ابزار تنزل نيابد. در تكميل آيه حجاب و وجوب حجاب بر زنان به مردان نيز توصيه كرده كه از نگاه  به نامحرم بپرهيزند. فلسفه رعايت حجاب، حفظ عفت و حياي زن است و اين حكم براي در امان ماندن گوهر وجودي زن از شكارچيان لذت‌جوست. اسلام با واجب كردن حجاب محدوديتي را بر زنان عرضه نداشته و حجاب هيچ منافاتي با فعاليت زنان ندارد. چنان‌که در زمان انقلاب اسلامي و دفاع مقدس اين امر به‌خوبی مشهود بود كه زنان با حجاب كامل وارد میدان‌های نبرد با كفر و ستم شدند و در اين وادي، مردان را نيز با عطوفت و شفقت خود به میدان‌ها آوردند و به پيروزي بزرگ نائل آمدند.

        رعايت حجاب، علاوه بر حفظ عفت و شخصيت زن، ارزش‌های والاي وجودي او را كه خداوند در وجودش به وديعه نهاده است روشن می‌نماید و آيات وجودي زن تلاوت می‌شود. ازآنجاکه در تعليم و تربيت اسلامي خانواده در متن است و به‌عنوان اصلی‌ترین نهاد تعليم وتربيت انسان فعاليت می‌کند، لذا نقش مادر به‌عنوان اول معلم بشريت در سخن‌آموزی و القاي عاطفه نمود بيشتري پيدا می‌کند. حال اگر با توجه به آموزه‌های اسلامي، در آموزش‌وپرورش ما، آیه‌های وجودي زن تلاوت شود و ارزش و مقام والاي او در كارخانه انسان‌سازی عالم بر همگان روشن شود، زن به تربيتي كه شايسته آن است خواهد رسيد و در سايه آن، با در امان ماندن از سيلاب ويرانگر شهوات، به‌تمامی حقوق حقيقي و الهي خود دست می‌یابد و به‌سوی قرب الي الله و زيبايي مطلق و عاطفه مطلق هدايت می‌شود و با الهام گيري از آن زیبادوستی و عاطفه، خود را براي تربيت نسلي آگاه و با بصيرت به كار می‌گیرد و با استفاده از اين ودايع الهي محيطي امن و آرام در خانواده و به‌تبع آن در جامعه ايجاد می‌کند كه بستري براي حركت استكمالي بشريت آماده می‌شود و اينجاست كه الجنه تحت اقدام الامهات( میزان الحکمه، ج 10: 712) معني می‌یابد چراکه با اين نور و بصيرتي كه در پي تعليم و تربيت صحيح در زن ايجاد می‌شود، آن را بی‌هیچ مزد و منتي بر جامعه بشريت ارزاني داشته و در چنین حالتی زن می‌تواند اولياي الهي و انسان‌های وارسته ای را تربيت نمايد.

 

 

 

منابع

-        قرآن کریم

-         ابوت، پاملا و والاس، کلر(1376)، درآمدی بر جامعه شناسی(نگرش های فمینیستی)، ترجمه مریم خراسانی و حمید احمدی، تهران: دنیای مادر.

-         استوارت میل، جان(1379)، انقیاد زنان، ترجمه علاء الدین طباطبائی، تهران: هرمس.

-         بورک، رابرت . اچ( 1379)، در سراشیبی به سوی گومورا، لیبرالیسم مدرن و افول آمریکا، ترجمه الهه هاشمی حائری، تهران: حکمت.

-         دوبووار، سیمین(بی تا)، جنس دوم، ترجمه حسین مهری، تهران: اندیشه نو

-         دیوید سن، نیکلاس(1391)، نقائص نظریه فمینیسم، تهران: مؤسسه فرهنگی طه.

-         سیدل، روث(1390)، به سوی جامعه ای نوع دوست تر، تهران: مؤسسه فرهنگی طه.

-         فتاحی زاده، فتحیه(1387)، زن در تاریخ و اندیشه اسلامی، تهران: مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم.

-         قادری، حاتم(1379)، اندیشه های سیاسی قرن بیستم، تهران: سمت.

-         مکنزی، یان و دیگران(1375)، ایدئولوژی های سیاسی، ترجمه م. قائد، تهران: نشر مرکز.

-         منصور نژاد، محمد(1381)، مسئله زن، اسلام و فمینیسم، تهران: برگ زیتون.

-         مؤسسه فرهنگی قدر ولایت(1381)، شخصیت و حقوق زن در آئینه رهنمودهای مقام معظم رهبری، چاپ سوم، تهران: مؤسسه فرهنگی قدر ولایت.

-         میشل، آندره(1376)، پیکار با تبعیض جنسی، ترجمه محمد جعفر پوینده، تهران: نگاه.

-         هی وود، اندرو(1379)، درآمدی بر ایدئولوژی های سیاسی، ترجمه محمد رفیعی مهرآبادی، تهران: انتشارات وزارت امور خارجه.

-         وینسنت، اندرو(1378)، ایدئولوژی های مدرن سیاسی، ترجمه مرتضی ثاقب فر، تهران: ققنوس.

 

 

 

 

 

 

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

مجوز استفاده از قالب مذهبی یاسین براي اين دامنه داده نشده , برای دریافت مجوز قالب بر روی لینک ، ( درخواست مجوز ) کلیک کنید