امروز چهارشنبه, 02 اسفند 1396 - Wed 02 21 2018

https://telegram.me/emamemobin

منو

تفسیر و علوم قرآنی

با تاکید بر همگرائی دین واخلاق در آموزه های تربیتی زندگی حضرت خدیجه سلام الله علیها

محسن موحدی

چکیده:

   این مقاله با عنوان « مادر حضرت زهرا سلام الله علیها که بود؟ (با تاکید بر همگرائی دین و اخلاق در آموزه های تربیتی زندگی حضرت خدیجه سلام الله علیها) » ،به روش توصیفی و مطالعه ی کتابخانه ای ؛  با نگاهی به اهمیت بررسی رابطه دین و اخلاق و تعریف مفهوم اخلاق و همچنین مفهوم دین ، تربیت و تربیت دینی آغاز می شود. از منظر زندگی حضرت خدیجه سلام الله علیها بعد اخلاقی تربیت دارای سه باب و شامل صلاح و اصلاح یعنی دوری از معاصی، اطاعت امر خدا ، توبه و انابه ، عدم اصرار به گناه و شرکت در مجالس صالحان ، پیرایش صفات مذموم اخلاقی یعنی پرهیز از حسد، حرص، خشم، ضعف صبر، طمع، بدخویی و لجاج، تعصب های جاهلانه، هوس، غفلت، انجام معاصی و گناهان، نخوت و غرور خشم و خشونت به زیردستان  و کسب صفات حسنه اخلاقی یعنی سعی در کسب صفاتی چون: عدالت، کظم غیظ، راستی و یکرنگی، کمک به محتاجان، اصلاح بین خلق، ترویج نیکی، پوشاندن عیب، خوشرفتاری، تواضع و فروتنی، نیک‏ سیرتی، متانت، سبقت در فضایل، ایثار، بخشش، ترک ملامت مردم، اعطا به مستحق، گفتن سخن به حق هر چند سخت باشد، عمل به خیر، اتحاد با مسلمانان و ترک بدعت پیشگان می‏باشد.

واژه های کلیدی:

اخلاق ، دین ، تربیت ، حضرت خدیجه سلام الله علیها

مقدمه:

   اخلاق در لغت عرب، جمع خُلق و به معناي سرشت و سجيه،‌ اعم از سرشت نيكو و پسنديده (مانند جوانمردي) يا سرشت ‌ناپسند و زشت (مانند فرومايگي) است. اخلاق جمع خُلْق و خُلُق مي باشد. [1] به گفته راغب در كتاب مفردات, اين دو واژه در اصل به يك ريشه باز مي گردد. خُلُق به معناي هيات و شكل و صورتي است كه انسان با چشم مي بيند و ُخلْق به معناي قوا و سجايا و صفات دروني است كه با چشم دل ديده مي شود. بنابراين مي توان گفت؛ اخلاق مجموعه صفات روحي و باطني انسان است و به گفته بعضي از دانشمندان, گاه به اعمال و رفتاري كه از خلقيات دروني ناشي مي شود, نيز اخلاق گفته مي شود. [2]

   اگر از ديدگاه اخلاق به دين نگريسته شود، تمام دين اخلاق است. اعتقادات كه در آغاز شهادت زباني است و با مجموعه‌اي از اعمال تأييد مي‌شود، در نهايت به ملكاتي در نفس انسان بدل مي‌شود و ايمان را به‌عنوان زمينه ساير فضايل اخلاقي و مهم‌ترين نيرو و عامل دفع و رفع رذايل اخلاقي در روح انسان پديد مي‌آيد.همچنين اعمال عبادي و مناسك ظاهري كه در برنامه تكاليف شرعي تعريف شده، براي حصول يك ملك اخلاقي در نفس به نام عبوديت است و عبوديت با ساير اوصاف و ملكات نيك و ناپسند نسبتي دارد؛ دين اين همه را بيان كرده و راه رشد و  كمال معنوي و باطني را به انسان نمايانده است. ملكات اخلاق شاكله انسان و صورت باطني او را مي‌سازد و بعثت پيامبر(ص) براي اين بود كه به مردم بياموزد چگونه صورت باطني خود را كه در قيامت ظاهر و آشكار مي‌‌گردد، به‌صورت و زينت حقيقي انسان آراسته سازند و هم از اين‌رو رسول اكرم (ص) مي‌فرمودند:«انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق» [3]

   در بررسی مفهوم دین نیز باید توجه داشت ، امروزه به سبب تأثّر فرهنگ ما از فرهنگ غرب و با وارد شدن مفاهيمى مانند سكولاريزم و ليبراليزم ، بحث گستره‏ى دين و دامنه‏ى وظيفه‏ى انبيا به شدت مورد سؤال واقع شده است؛ برخى مى‏گويند: درست است كه انبيا از جانب خداوند و با مأموريتى آسمانى براى هدايت انسان‏ها آمده‏اند، ولى آيا هدايت آنان شامل تمام ابعاد زندگى انسان است يا تنها شامل بخش‏هايى مى‏شود كه انسان در مورد آنها قدرت استدلال ندارد و نمى‏تواند بر داشته‏هاى عقلانى، علمى و تجربى خود تكيه كند؟ بنابراين، بحث بر سر گستره‏ى دين است؛ آيا ما در تعريف دين، حداقلى هستيم يا حداكثرى يا تماميت‏گرا؟

   از آيه‏ى شريفه‏ى الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي (مائده/ 3)، استفاده مى‏شود كه دين كامل و تمام است. تمام است يعنى براى تمام جنبه‏هاى حيات انسان برنامه دارد؛ بنابراين، از روند سكولاريزم و فردى‏سازى جدا مى‏شود، و كامل است يعنى هركدام از اين زير مجموعه‏ها به بهترين شكل تبيين و به بشر ابلاغ شده‏اند. بشر خود هرچه هم تلاش كند، نمى‏تواند به يافته‏هايى كامل‏تر از معارف وحيانى دست يابد. [4]

   به هر حال، در زمينه‏ى تربيت دينى اين سؤال مطرح است كه دين اسلام درصدد شكوفاسازى كدام بُعد از ابعاد شخصيت انسانى است؟ مربيان دينى چه وظيفه‏اى در برابر انسان دارند؟ اگر گستره‏ى دين به گستره‏ى زندگى انسان باشد، دراين صورت، تمام شاخه‏هاى علوم، مثل جامعه‏شناسى، روان‏شناسى، حقوق، اقتصاد، مديريت و حتى برخى از شاخه‏هاى علوم طبيعى هم وارد دين خواهند شد؛ چون در ارتباط با هموارسازى زندگى بشر است. [5]

   با مراجعه به متون دينى مى‏توان گفت كه دين عبارت است از: «مجموعه‏اى از باور داشت‏ها و طرز تلقى‏ها، يك نظام ارزشى و دامنه‏اى از احكام رفتارى» يعنى مجموعه‏اى از باورداشت‏ها كه همان بحث جهان بينى و تلقى ما از كليت هستى و چگونگى آن است و يك نظام ارزشى از بايدها و نبايدهاى اخلاقى كه ناظر به رفتار است و فقط جنبه‏ى نظرى و تئوريك صرف ندارد و يك دسته احكام حقوقى كه بايدها و نبايدهاى رفتارى در دامنه‏ى حقوق را شامل مى‏شود.امروزه برخی دين‏شناسان، معتقدند كه دين بايد چهار نوع رابطه و رفتار را در انسان تنظيم نمايد:

ـ رفتارهايى كه در روابط انسان با خودش مطرح مى‏شود.

ـ رفتارهاى مربوط به ارتباط انسان با خدا.

ـ رفتارهاى ناشى از انسان با هم‏نوعانش در سطح جامعه.

ـ رفتارهاى ناشى از روابط ارتباط با طبيعت و منابع طبيعى [6]

   رابطة دين و اخلاق از پرسابقه‌ترين بحث ‌هاي انديشة ديني است. فيلسوفان دين و عالمان علم اخلاق در زمينة رابطه دين و اخلاق، اصالت دين يا اخلاق، ضمانت اجرايي اخلاق به‌وسيله دين، سرچشمگي دين از اخلاق يا اخلاق از دين و ساير وابستگي ‌ها و نيازمندي‌ هاي دين و اخلاق سخن گفته‌اند. در این نوشتار ابتدا به بررسی اجمالی و بیان نظریه های گوناگون در همگرائی دین واخلاق ، پرداخته می شود و سپس با استفاده از کلام و سیره ی عملی حضرت خدیجه سلام الله علیها ، تاثیر این همگرائی بر تربیت بررسی می گردد.

1- اهمیت بررسی رابطه دین واخلاق:

   نقطة آغازين ترابط دين و اخلاق در گزارش افلاطون از گفت‌وگوي سقراط با اثيفرون نمايان است. سقراط از اتيفرون مي‌پرسد: « آيا چون خدا به چيزي امر كرده است، آن چيز صواب است يا چون آن چيز صواب  است، خدا به آن امر كرده است؟»

   اين گفت‌وگو، حكيمان و متكلمان را برانگيخت تا در زمينة اخلاق ديني يا استقلال اخلاق از دين حكم رانند. متفكران اسلامي اعم از متكلمان، فقيهان و عالمان اخلاق در بحث از حسن و قبح شرعي يا عقلي  از ترابط دين و اخلاق سخن گفته‌اند. فرقة اشاعره از حسن و قبح شرعي ـــ در مقام ثبوت و اثبات؛ يعني واقعيت و شناخت ـــ دفاع مي‌كنند و بر اين باور هستند كه افعال و اعمال ذاتاً حسن و قبح نداشته و با امر و نهي تشريعي، حسن و قبح پيدا مي‌كنند  و با امر و نهي شرعي نيز حسن و قبح شرعي افعال، كشف مي‌گردد. با چنين رويكردي، پيوند دين و اخلاق، وثيق و ناگسستني است و اخلاق در تاروپود دين حضور مي‌يابد.

   فرقه‌هاي ديگر اسلامي مانند معتزله و شيعه به حسن و قبح ذاتي و عقلي افعال معتقد هستند؛ يعني افعال و اعمال، ذاتاً حسن و قبح بردارند و كليات آن‌ها مانند حسن عدالت و قبح ظلم به‌وسيلة عقل بشر درك مي‌گردند؛ پس ، نقش دين تنها در كشف ارزش‌هاي جزيي ظاهر مي‌شود.

پس مسأله ارتباط دين و اخلاق در جهان نيز مورد توجه انديشمندان مسلمان بوده است. حتي شرط ايمان و دينداري، عمل اخلاقي، انجام احكام و فرايض شرعي و ترك رذايل و محرمات است. در ميان فرقه‌هاي اسلامي، تنها فرقة مرجئه است كه اعتقادات ديني را شرط ايمان دانسته و معصيت و  اباحيگري در اخلاق و عمل را با دينداري و ايمان مردم منافي ندانسته‌ است. اين عقيدة افراطي، واكنشي در برابر عقيدة افراطي خوارج بود كه مرتكب گناهان كبيره را كافر و محروم از ايمان مي‌پنداشتند. روايات ائمه‌اطهار علیهم السلام مبني بر تركيبي بودن ايمان از معرفت قلبي، اقرار زباني و عمل به اركان است. [7]

   در این راستا می توان به چهار ديدگاه كلي تباين، اتحاد ، تعامل ورابطه ارگانیک دین واخلاق اشاره نمود که به تفصیل به آن پرداخته می شود.

1-1- تباين بین دین واخلاق:

   دين و اخلاق در اين نگرش، دو عنصر متباين و غير مرتبط با يكديگر تلقي مي‌شوند؛ چنان‌كه قلمرو هر يك جداي از ديگري است؛ به‌گونه‌اي كه هيچ ارتباط منطقي با يكديگر نداشته و گاهي به‌‌صورت اتفاقي مانند دو مسافر با هم ملاقات مي‌كنند. اين ديدگاه، علاوه بر طرح از ناحيه ملحدان و مخالفان دين، از سوي مؤمنان مسيحي مانند «كي‌يركگور» فيلسوف اگزيستانس نيز مطرح شده است. به زعم وي، اگر كسي در حوزة اخلاق بماند، نمي‌تواند به مرحلة ايمان پا بگذارد. به همين سبب، حضرت ابراهيم در اجراي حكم قتل فرزندش از اخلاق پيروي نكرد و حكم دين را مقدم داشت.پس هيچ ارتباط منطقي ميان دين و اخلاق وجود ندارد و اگر مسائل ديني با مسائل اخلاقي تلاقي پيدا مي‌كنند، يك تلاقي عرضي و اتفاقي ـــ نه يك رابطه منطقي  ـــ است مانند دو مسافر كه به‌صورت جداگانه از يك مبدأ به سوي مقصدي حركت كرده‌اند و در بين راه و در يك نقطة مشترك به صورت اتفاقي، همديگر را ملاقات مي‌كنند ، بدون اين‌ كه آن دو مسافر با يكديگر رابطه‌اي داشته باشند. [8]

   مدعيان نظرية تباين براي اثبات ادعاي خود به دلايلي تمسك جسته‌اند، از جملة آن‌ها اين است كه ميان دين و اخلاق، تفاوت‌هاي موضوعي وجود دارد. دين به رابطة انسان با خدا و اخلاق به روابط آدميان با يكديگر انحصار دارد. توسعه و تعريف دين به مجموعة حقايقي كه بيانگر رابطة انسان با خدا، خود و ديگران است؛ مي‌تواند دليل نخست را  غير مستدل نشان دهد.استدلال ديگر اين‌است كه دين و اخلاق از جهت هدف فاقد وجه اشتراك‌ هستند، هدف دين، خداگونه كردن آدميان و تعالي بخشيدن به روح آن‌ها است؛ ولي هدف اخلاق، ارائه دستورالعمل‌هايي براي تصحيح روابط اجتماعي انسان‌ها است. اين دليل نيز مخدوش است؛ زيرا خداگونه كردن آدميان و تعالي بخشيدن به آن‌ها از راه‌هاي گوناگوني از جمله تصحيح روابط اجتماعي انسان‌ها به دست مي‌آيد، پس هدف اخلاق به عنوان هدف متوسط دين تلقي مي‌گردد.برخي از نويسندگان غربي معتقدند كه وابستگي اخلاق به دين، به محواخلاق مي‌‌انجامد؛ زيرا با فرو ريختن باورهاي ديني، اخلاق نيز فرو مي‌پاشد.

   به تعبير ديگر، فرو ريختن ايمان به خدا، راه را براي پرورش كامل نيروهاي آفرينندة انسان مي‌گشايد. مخدوش بودن اين ادعا با نفي تلازم پيشگفته آشكار مي‌گردد؛ زيرا چه‌بسا ممكن است كه گروهي به‌‌رغم نفي  گزار‌ه‌هاي اعتقادي دين به گزاره‌هاي اخلاقي دين باور داشته باشند و به دستورهاي ارزشي دين پايبند بمانند؛ هرچند در مقام عمل، اعتقاد به خدا و معاد، ‌ضمانت اجرايي احكام اخلاقي را فراهم مي‌آورد. [7]

1-2- اتحاد دین واخلاق:

   اين نگرش، دومين ديدگاه در حوزة ترابط ميان دين و اخلاق است. بر اين اساس، رابطة ارگانيكي و جزء و كل ميان دين و اخلاق برقرار مي‌گردد؛ زيرا دين از نگاه متفكران اسلامي عبارت است از مجموعه‌‌اي از عقايد، اخلاق و احكام كه خداوند به منظور هدايت مردمان و تأمين سعادت دنيايي و آخرتي آن‌‌ها به پيامبران وحي كرده است؛ براساس اين تلقي، نه تنها قلمرو اخلاق از قلمرو دين جدا نيست؛ بلكه اخلاق جزيي از گسترة دين به‌شمار مي‌آيد؛ چنان‌‌كه نسبت دين و اخلاق، عموم وخصوص مطلق است. از باب تشبيه، مي‌توان دين را با درختي مقايسه كرد كه عقايد، ريشه‌ها و اخلاق، تنه و احكام، شاخه و برگ و ميوة آن هستند. [7]

1-3- تعامل دین واخلاق:

   براساس اين رويكرد، دين و اخلاق داراي هويتي مستقل هستند؛ ولي در عين حال با هم در تعامل قرار دارند؛ يعني اخلاق و دين از زواياي گوناگون به يكديگر محتاج هستند. پذيرش پاره‌اي از گزاره‌هاي ديني بر برخي از قضاياي اخلاقي مبتني است و تصديق دسته‌اي از گزاره‌هاي اخلاقي متوقف بر پاره‌اي از قضاياي ديني است؛ پس دين و اخلاق نه به كلي متباين‌ هستند و نه ارتباط منطقي و ارگانيكي بين آن‌ها برقرار است، بلكه رابطة عليت و معلوليت، تأثير و تأثر و به‌طور كلي تعامل بين آن‌ها وجود دارد. [7]

1-4- رابطه ارگانیک دین واخلاق:

   نظريه ‌‌هاي بيان شده (تباين، تداخل و تعامل) برگرفته از تلقي خاص از دين و اخلاق است؛ يعني تعريف خاصي از دين و اخلاق مي‌تواند به تمايز قلمرو دين و اخلاق يا تداخل و تعامل آن ‌دو بينجامد. ديدگاه منطقي و مستدل اين است كه اخلاق، جزيي از دين به‌شمار مي‌آيد؛ يعني رابطة دين و اخلاق، رابطه‌اي ارگانيكي مانند رابطة تنة درخت با كل درخت است. دين به مثابة درختي است كه ريشة آن، عقايد، تنه‌اش اخلاق و شاخ و برگش، احكام هستند.

   عقل انسان به تنهايي در شناخت مفاهيم كلي مانند: حسن عدالت و قبح ظلم، كارايي دارد؛ ولي در تعيين مصاديق دستورهاي اخلاقي ناتوان است؛ ولي اين پرسش كه  كدام رفتار اختياري در تقرب به خدا مؤثر است و كدام‌ يك مانع از كمال آدمي است، از احاطة عقل بشر دور است.

بنابراين، اخلاق هم به اعتقادات ديني و هم به دستورات ديني نيازمند است؛ در نتيجه در تعيين مصداق هدف نهايي اخلاق و ملاك ارزش‌گذاري، هم در مقام تشخيص افعال ارزشمند به شدت به اعتقادات و دستورات ديني  حاجتمند هستیم. با مراجعه به قرآن و سنت معلوم مي‌شود كه دين اسلام در بردارندة اعتقادات، اخلاقيات و احكام است و در همة شؤون زندگي انسان دخالت مي‌كند و اختصاص به رابطة انسان با خدا ندارد. البته اين سخن بدان معنا نيست كه به‌عنوان نمونه، قواعد حساب، هندسه، فيزيك و شيمي را نيز جزو دين به‌شمار آوريم. صرف روابطي كه ميان پديده‌ها وجود دارد يا روابط عٍلّي و معلولي ميان  تركيبات فيزيكي و شيميايي يا فعل و  انفعالات فيزيكي و مانند اين‌ها در حيطة دين قرار نمي‌گيرد؛ ولي از آن جهت كه اين امور در زندگي انسان نقش دارند و همة اين‌ها  به نحوي با تكامل آدمي در ارتباط هستند از بعد ارزشي خود در قلمرو دين  قرار مي‌‌گيرند. [9]

 

2- مفهوم تربیت و تربیت دینی:

   براى واژه تربيت تعريف ‏هاى گوناگونى ارائه شده است كه هريك متأثر از مكتب يا رويكرد فلسفى تربيتى و حال و هواى فرهنگىِ حاكم بر نظريه‏پردازى است كه درصدد توصيف اين مفهوم برآمده است. براى تبيين و توضيح معنا و مفهوم تربيت اسلامى، ابتدا بايد به معناى تربيت توجه كنيم. از نظرگاه واژه‏شناختىِ زبان عربى، تربيت از باب تفعيل و بيانگر تأثيرى يك جانبه در فراگير است؛ يعنى متربى، يك ايده، مَنش و رفتارى را از مربى فرامى‏گيرد و مى‏پذيرد. فرايندى كه طى آن، مربى، با توجه به نگرش ‏ها، بينش ‏ها و جنبه ‏هاى خاص تربيتى خود، مى‏كوشد متربى را به سمتى سوق دهد. به رغم اين معناى واژه‏شناختى كه با توجه به ويژگى باب تفعيل به ذهن مى‏آيد، امروزه اين مفهوم، در دين و علم جايگاهى ندارد. تربيت هرچند از باب تفعيل است، ولى واژه‏اى است كه متضمن يك معناى تعاملى و دوسويه است [10]؛ فرايندى است كه بخشى از عناصر و متغيرهاى آن از ناحيه‏ى مربى و برخى ديگر از جانب متربى ارائه مى‏شود و اگر اين‏گونه نباشد، از ديدگاه تربيتى معادل واژه‏ى تلقين يا القا است.

   با توجه به اين ديد تعاملى، مى‏توان گفت، تربيت عبارت است از: «كمك‏رسانى به متربى براى شكوفاسازى قابليت‏ها و توانش‏هاى درونى‏اش». معمولاً امروزه، مربيان و فيلسوفان تعليم و تربيت مى‏گويند كه «كمك كردن» بايد در سه شاخه انجام شود: شاخه‏ى بينش‏ها، شاخه‏ى گرايش‏ها و انگيزش‏ها، و شاخه‏ى رفتارها . ما با ارائه‏ى يك بينش خاصى، با تقويت بُعدِ انگيزشى مشخص و سرانجام با تصحيح و جهت‏دهى يك رفتار به سمت خاص، به متربى كمك مى‏كنيم تا استعدادها و قابليت‏هايش شكوفا شود. طبيعتا اين قابليت‏هاى فطرى، همان‏طورى كه قرآن كريم نيز مى‏فرمايد: وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا، فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا (شمس/ 8-7) دوگونه‏اند. اين الهام يا درون‏مايه مى‏تواند شناختى و يا گرايشى باشد؛ يعنى تمايل و گرايش انسان‏ها به فُجور و تقوا، ممكن است يك‏گرايش شناختى باشد؛ به اين معنا كه يك علم حضورى ناآگاهانه يا نيمه‏آگاهانه، يا يك بنيه شناختى بالقوه و فطرى كه بعدها به صورت علم تفصيلى از حالت اجمال به تفصيل درمى‏آيد؛ و يا يك گرايش خفته باشد كه بايد با مكانيزم‏هاى تقويت و خاموش‏سازى شكوفا يا راكد شود. بحث در تربيت، بحث امداد و فراهم‏آورى زمينه‏هاى فطرى براى متربى است، نه ايجاد يك امر بدون زمينه كه در واقع نوعى تحميل باشد. [11]

   مفهوم امداد كه شاخص اصلى فرايند تربيت است در لابه‏لاى كلمات پيامبر(ص) و ائمه‏ى معصومين(ع) هم به طور ضمنى وجود دارد. حدیث نبوى معروف « بُعِثْتُ لأُتِمَّمَ مَكارِمَ الاَخْلاقِ » به روشنى نشان مى‏دهد كه كار انبيا ايجاد مكارم اخلاق نيست؛ مكارم اخلاق، به صورت فطرى، در قالب دست‏مايه‏هاى بينشى يا زمينه‏هاى گرايشى در انسان‏ها وجود دارد و از روايت استفاده مى‏شود كه كار پيامبر(ص)، تكميل يا همان شكوفاسازى اين دست‏مايه‏ها است. [12]

   با وجود اوصاف و ویژگی‌های بسیار کارآمد و سازنده‌ای که تربیت دینی داراست و هر کسی را قانع می‌سازد که این الگوی تربیتی بسیار مفید، ثمربخش و گره‌گشاست، باز هم عدۀ زیادی از مردم و حتی گروهی از پیروان دین، آن را نااستوار و ناکارآمد تلقی می‌کنند و دربارۀ آن تصورات ناروا و اشتباهی دارند که با همۀ اوصاف و ویژگی‌های این الگوی تربیتی ، متناقض است و به علاوه نشان می‌دهد که این نظام تربیتی شایستگی و صلاحیّت ارائۀ دستورالعمل‌های تربیتی و ادارۀ حوزه‌ های مربوط به تربیت را ندارد. بعضی از این تصورات، به صورت اجمالی عبارتند از:

-  تربیت دینی، الزاماً به معنی تربیت کارگزاران دینی یا متولیان مراسم مذهبی است.

-  تربیت دینی به معنی کنار گذاشتن خواسته‌ها و گرایش‌های دنیوی است و در نهایت به ریاضت‌کشی و آخرت‌گرایی می‌انجامد.

-  ثمرۀ تربیت دینی، بار آوردن افراد به گونه‌ای است که در نهایت شعایر دینی را مطابق بعضی از مکتوبات یا دستورات شرعی انجام دهند.

 - تربیت دینی بیش از واقع‌گرایی، خیال‌اندیشانه و ایده‌آلیستی است.

   این در حالی است که واقعیت‌های نظام تربیتی دینی و به ویژه تجربۀ عملی بسیاری از تربیت‌یافتگان این نظام تربیتی، غیر از این است و با آنکه هیچ یک از موارد فوق ذاتاً و حتماً ناروا و نابجا نیستند، حقیقت آن است که هیچ یک از قواعد مسلّم دینی و حتی وصایای اهل دین هرگز به دنبال این موارد نبوده و با تأکید صریح یا اشارۀ ضمنی هرگز نخواسته‌اند وجه خاصی را به عنوان سیمای صادق این تربیت معرفی کنند و مثلاً نشان دهند که این پست و شغل خاص و مشخص، ثمرۀ نهایی تربیت دینی است.

   منظور از تربیت دینی این نیست که فرد تربیت‌شده به نام دین، همواره تسبیح به دست و لب به ذکر باشد. به علاوه، منظور آن نیست که فرد تربیت‌شده در بستر نظام تربیت دینی، کم‌رُو، خجول، و همواره سر به زیر و گوش به فرمان باشد. البته ذکر و زمزمه و حیا و محجوب بودن نه تنها هیچ مشکلی ندارد، بلکه در حد مشروع و معتدل خود، بخشی از هنجارهای دینی به شمار می‌رود، اما این که آن ‌ها را به تنهایی یا روی ‌هم ‌‌رفته معادل نظام تربیت دینی به حساب آورد، خطای فاحش است. از این گذشته، دنیاگریزی و آخرت‌گرایی افراطی که منطقاً به سکولاریسم می‌انجامد، که با مسلّمات قطعی و تردید ناپذیر دین مخالف است، چگونه می‌تواند هدف و غایت تربیت دینی معرفی شود؟!

   از سوی دیگر، ماحصل تربیت دینی، صرفاً پرورش افراد مذهبی نیست؛ به این معنی که افرادی را پرورش می‌دهد که به صورتی غیرعادی به اعمال ظاهری و صوری دین  تمسک می‌جویند و به گزاردن آداب و مناسک پرستشی و نیایشی مشغول‌اند و از هیچ امر و کار و بار دیگری سررشته ندارند. این تصور نیز نادرست است و با ویژگی‌های اصولی این نظام تربیتی تناقض آشکار دارد. [13]

3- تاثیر رابطه ی دین واخلاق بر تربیت:

   تربيت عبارت است از شكوفا سازى استعدادها و جهت دهى آن به سوى كمال مطلوب. تربيت ضرورى‏ ترين نياز انسان در زندگى است. انسان بدون تربيت صحيح ره به جايى نمى‏برد، نه از باغ زندگى خويش ميوه شيرين‏مى‏چيند و نه كام انسان هاى ديگر را از ثمرات درخت وجود خود شيرين مى‏كند; و بالاتر آن كه نه به درك معناى انسانيت نايل مى‏آيد و نه به فتح قله ‏هاى‏رفيع انسانيت دست مى‏يازد. بدين جهت تربيت عالي ترين هدف پيامبران و اساسى‏ترين‏پيام كتب و اولين و ضرورى ‏ترين وظيفه والدين است. ضرورت و اهميت تربيت، والدين را بر آن مى‏دارد كه به اين مسووليت‏ بزرگ ارجى دو چندان نهند; براى‏ايفاى درست آن خود را به صلاح و آگاهى از روش و فنون تربيت مجهز بسازند و باالگو گرفتن از مربيان موفق در انجام دادن اين وظيفه مهم بكوشند.

   بى‏شك خاندان منسوب به پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله از جمله حضرت خدیجه و حضرت فاطمه علیهما السلام، موفق‏ترين مربيان و سيره قولى و عملى آنها مطمئن ‏ترين الگو براى والدين بویژه مادران در امر ظريف و پرپيچ و خم تربيت است. [14]

با توجه به آنچه در اهمیت رابطه ی دین واخلاق ذکر شد ، برای بررسی این همگرائی بر تربیت ، اين‏مقاله بر آن است تا نكاتى از همگرائی تربیتی دین واخلاق بر اساس آموزه های زندگی حضرت خدیجه سلام الله علیها را يادآورى كند و گامى، هر چند ناچيز، در ترويج معارف اهل‏ بيت‏ بردارد.

4- همگرائی تربیتی دین واخلاق در آموزه های تربیتی زندگی حضرت خدیجه:

   مطالعه تاريخ زندگى حضرت خديجه عليها السلام نشان مى‏دهد كه او هم در دوران جاهليت و هم بعد از بعثت‏خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله داراى فضائل اخلاقى و كمالات معنوى بوده است . او در جامعه خود به عنوان يك الگوى زن برتر، تاثير بسزايى در گسترش صفات نيك انسانى داشته است . سخاوت، كرامت، ايثار و فداكارى، عفت و پاكدامنى، دورانديشى و درايت و توجه به مستمندان، عطوفت و مهربانى و صبر و استقامت، از جمله فضيلت‏هاى پسنديده اي است كه صفحات تاريخ اين زن نمونه را نشان مى‏دهد. [15]

   به همين جهت آن بانوى يگانه در ميان زنان رسول خدا صلى الله عليه و آله شرايط هم كفو بودن را احراز نمود و يك همتاى واقعى براى حضرت محمد صلى الله عليه و آله بود . عدم ازدواج مجدد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در زمان حيات خديجه كبرى عليها السلام نشانگر جاذبه‏هاى معنوى و فضائل اخلاقى بى‏شمار در وجود آن حضرت است، كه بدون ترديد برخوردارى از آن صفات نقش مهم و اساسى در زندگى رسول خدا صلى الله عليه و آله داشته است . به همين جهت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اين بانوى تربيت‏يافته را از برترين زنان بهشتى شمرده و مى‏فرمايد: «افضل نساء اهل الجنة خديجة بنت‏خويلد وفاطمة بنت محمد ومريم بنت عمران وآثية بنت مزاحم امراة فرعون ; بهترين زنان اهل بهشت عبارتند از: خديجه دختر خويلد و فاطمه دختر محمد و مريم دختر عمران و آسيه دختر مزاحم [يعنى] زن فرعون .» [16]

   وفادارى اين بانوى آسمانى در راه رسيدن به اهداف والاى همسر خويش، مورد توجه سيره‏نويسان و محققان قرار گرفته است . او از اولين لحظات بعثت، به رسول خدا صلى الله عليه و آله ايمان آورد و تا آخرين لحظات برايمان خود پاى فشرد و لحظه‏اى شك و ترديد به دل راه نداد. گذشته از فضائل اخلاقى، او از كمالات علمى نيز برخوردار بود  تاريخ گواهى مى‏دهد كه خديجه در مورد دانش عصر خود اطلاعات فراوانى داشت و از كتاب‏هاى آسمانى آگاه و از نظر عقل و درايت و زيركى بر تمام زنان حتى بسيارى از مردان معاصر برترى داشت . بنابراين او داراى تمام كمالات و امتيازهايى بود كه يك زن مى‏تواند داشته باشد . [17]

   با توجه به نكات ياد شده، خديجه به عنوان اولين بانوى مسلمان در ترويج فرهنگ اسلامى و الگوهاى يك زن مسلمان و با كمال نقش والاى خود را ايفا كرده است و بانوان بسيارى از تربيت عملى وى درس‏ها آموخته‏اند.اهميت فضائل اخلاقى و كمالات انسانى در وجود اين بانوى با فضيلت آن گاه به اوج خود مى‏رسد كه نگاهى به وضع زن در ايام جاهليت و قبل از بعثت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بيندازيم. زن در آن روز نه تنها از حقوق خود محروم بود و با رقت آورترين وضع زندگى مى‏كرد، بلكه به عنوان مايه ننگ و عار و موجودى شوم زنده به گور مى‏شد . خديجه در چنين عصرى اثبات نمود كه يك زن نه تنها حق حيات دارد و بايد حقوق مسلم خود را استيفا نمايد، بلكه مى‏تواند با اعمال شايسته و تلاش و كوشش، به مرحله‏اى برسد كه خداوند متعال به او سلام برساند; همچنان كه امام باقر عليه السلام از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل مى‏كند: شبى كه در معراج بودم، به هنگام بازگشت از سفر معراج به جبرئيل گفتم: اى جبرئيل! آيا خواسته‏اى از من دارى؟ گفت: خواهش من اين است كه از طرف خداوند و من، به خديجه سلام برسانى. [18]

4-1- پرورش فرزندان صالح

   بدون ترديد، مادر به عنوان مؤثرترين عامل محيطى و وراثتى در پرورش و رشد شخصيت كودك نقش به سزايى دارد . حضرت خديجه علاوه بر اين كه به نص قرآن مادر روحانى همه مؤمنين است، به عنوان مادرى شايسته و با ايمان در دامن خويش فرزندان نيك و صالحى براى رسول‏الله صلى الله عليه و آله تربيت نمود . وى شش فرزند براى پيامبر به دنيا آورد و در دامن پر مهر خويش پرورش داد كه در ميان آن‏ها حضرت فاطمه عليها السلام از رتبه خاصى برخوردار است . دخترى كه رهبرى اسلام بعد از پيامبر اكرم و على عليه السلام از نسل او پديد آمد و ادامه يافت .

اين دختر با مادرش آنچنان ارتباط تنگاتنگ داشت كه هنگام رحلت‏حضرت خديجه، فاطمه عليها السلام كه در حدود پنج‏سال داشت‏شديدا بى‏تابى مى‏كرد و به دور پدر بزرگوارش مى‏چرخيد و مى‏گفت: «يا ابه اين امى; پدر جان! مادرم كجاست؟» حضرت جبرئيل نازل شد و فرمود: يا رسول‏الله! خداوند مى‏فرمايد: سلام ما را به فاطمه برسان و به او اطلاع بده كه مادرش خديجه در خانه‏هاى بهشتى با آسيه و مريم زندگى مى‏كند.اين دختر پاكيزه، هنگام رحلت مادر وقتى احساس كرد كه حضرت خديجه شديدا در فراق او و پدر ارجمندش ناراحت است و نگران تنهايى و بى‏ياورى حضرت محمد صلى الله عليه و آله مى‏باشد، به مادرش دلدارى داده و گفت: «يا اماه! لاتحزنى ولاترهبى فان الله مع ابى  ; مادر جان! اندوهگين و مضطرب نباش، زيرا خداوند يار و ياور پدرم مى‏باشد .» [17]

   امامان معصوم عليهم السلام نيز هميشه به وجود چنين مادرى افتخار مى‏كردند; همچنان كه حضرت مجتبى عليه السلام هنگامى كه با معاويه مناظره مى‏كرد، در مورد يكى از علل انحراف معاويه از محور حق و انحطاط اخلاقى وى و سعادت و خوشبختى خود به نقش مادر در تربيت افراد اشاره كرده و فرمود: معاويه! چون مادر تو «هند» و مادربزرگت «نثيله‏» مى‏باشد [و در دامن چنين زن پست و فرومايه‏اى پرورش يافته‏اى] اين گونه اعمال زشت از تو سر مى‏زند و سعادت ما خانواده در اثر تربيت در دامن مادرانى پاك و پارسا همچون خديجه عليها السلام و فاطمه عليها السلام مى‏باشد .

   امام حسين عليه السلام در روز عاشورا براى معرفى خويش و آگاه كردن دل‏هاى بيدار، به مادرش فاطمه عليها السلام و مادربزرگ شايسته و فداكارش حضرت خديجه اشاره نموده و فرمود: «انشدكم الله هل تعلمون ان امى فاطمة الزهراء بنت محمد؟ ! قالوا: اللهم نعم . . . انشدكم الله هل تعلمون ان جدتى خديجة بنت‏خويلد اول نساء هذه الامة اسلاما؟ ! قالوا: اللهم نعم  ; شما را به خدا قسم مى‏دهم! آيا مى‏دانيد كه مادر من «فاطمه زهرا» دختر محمد [مصطفى صلى الله عليه و آله ] است؟ ! گفتند: آرى [ . . . فرمود: ] شما را به خدا قسم مى‏دهم! آيا مى‏دانيد كه مادربزرگ من خديجه دختر خويلد، نخستين زنى است كه اسلام را پذيرفت؟ ! گفتند: آرى .» [18]

   حضرت خديجه علاوه بر اين كه در دامان پر مهر و عطوفت‏خويش فرزندان پيامبر را پرورش داد، فرزندان شايسته‏اى را نيز قبل از ازدواج با پيامبر تربيت كرده بود كه از جمله آن‏ها هند بن ابى هاله مى‏باشد . او (هند) در مدت سه شبانه روزى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در هنگام هجرت در غار ثور مخفى شده بود، به همراه على عليه السلام دور از چشم مشركان مكه محرمانه به پيامبر صلى الله عليه و آله آذوقه مى‏برد و برمى‏گشت . وى مردى بزرگوار، شريف، فصيح و محدث بود و از شوهر ديگر خديجه بنام ابى هالة بن زرارة تميمى متولد شده بود.

هند پسر خديجه همان كسى است كه امام حسن عليه السلام به عنوان دايى خود از وى نام مى‏برد . وى اوصاف و شمايل رسول خدا صلى الله عليه و آله را براى امام مجتبى عليه السلام توصيف مى‏كرد و بسيار مورد علاقه رسول ‏الله صلى الله عليه و آله بود . او بت ‏هاى مشركان را مى‏شكست و در جنگ جمل در ركاب حضرت على عليه السلام به شهادت رسيد. [16]

4-2- توجه به نيازهاى عاطفى و خواسته‏هاى فرزندان

   مهرورزى و محبت‏به كودكان و رفع نيازهاى معنوى و عاطفى فرزندان، يكى ديگر از اصول تربيتى اسلام مى‏باشد . حضرت خديجه به عنوان يك مادر دلسوز و مربى آگاه در اين مورد حساسيت ويژه‏اى داشت . ماجراى زير بيانگر اين ويژگى حضرت خديجه مى‏باشد .

   در ايام بيمارى خديجه كه به مرگ وى انجاميد، روزى اسماء بنت عميس به عيادتش آمد، او خديجه را گريان و ناراحت مشاهده كرد و به او دلدارى داده و گفت: تو از بهترين زنان عالم محسوب مى‏شوى، تو تمام اموالت را در راه خداوند بخشيدى، تو همسر رسول گرامى اسلام هستى و بارها تو را به بهشت‏بشارت داده است . با اين همه چرا گريان و نگران هستى؟ خديجه عليها السلام فرمود: اسماء! من در فكر اين هستم كه دختر هنگام زفاف نياز به مادر دارد تا نگرانى‏ها و اسرارش را به مادر بگويد و خواسته‏هايش را به عنوان محرم اسرار مطرح نمايد، فاطمه عليها السلام كوچك است، مى‏ترسم كسى نباشد كه متكفل كارهاى وى در هنگام عروسى شود و برايش مادرى كند . اسماء بنت عميس گفت: اى بانوى من! نگران نباش من با تو عهد مى‏كنم كه اگر تا آن موقع زنده ماندم به جاى تو براى فاطمه مادرى كنم و نيازهاى روحى و عاطفى وى را برطرف نمايم . بعد از وفات خديجه عليها السلام هنگامى كه شب زفاف حضرت فاطمه عليها السلام فرا رسيد، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: همه زن‏ها از اتاق عروس خارج شوند و كسى در آنجا باقى نماند . همه رفتند، اما پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله متوجه شد كه هنوز اسماء بنت عميس در اتاق باقى مانده است . فرمود: آيا نگفتم همه زنان بيرون روند؟ اسماء گفت: چرا يا رسول‏الله من شنيدم و قصد مخالفت‏با فرمايش شما رانداشتم، ولى عهد من با خديجه مرا بر آن داشت كه در اين‏جا بمانم; چون با خديجه پيمان بسته‏ام كه در چنين شبى براى فاطمه مادرى كنم.حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله با شنيدن اين سخن به گريه در آمد و فرمود: تو را به خدا سوگند براى اين كار ايستاده‏اى؟ اسماء عرض كرد: آرى . پيامبر صلى الله عليه و آله دست‏به دعا برداشته و براى اسماء بنت عميس دعا كرد.

   همچنين حضرت خديجه در مورد آينده دختر خردسال خويش خطاب به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دغدغه‏هايى را به اين ترتيب بيان نمود: يا رسول‏الله! اين دختر من - با اشاره به حضرت فاطمه عليها السلام - بعد از من غريب و تنها خواهد شد . مبادا كسى از زنان قريش او را آزار برساند، مبادا كسى به صورتش سيلى بزند، مبادا كسى صداى خود را بر روى او بلند كند، مبادا كسى با او رفتارى تند و خشن داشته باشد. [15]

4-3- رعايت آيين شوهردارى و در نتیجه حفظ امنیت روانی فرزندان:

   يكى از برنامه‏هاى تربيتى اسلام، آموزش آيين شوهردارى به بانوان مى‏باشد . اگر به آمار اختلافات خانوادگى و طلاق و ناهنجارى‏ هاى خانواده‏ها توجه شود، بخش قابل توجهى از اين مشكلات به رفتارهاى بانوان و زنان و دختران جوان بر مى‏گردد و اين همه، به خاطر ناآگاهى و عدم توجه به حقوق شوهران، رعايت نكردن آداب معاشرت، عدم آگاهى از اصول شوهردارى در اسلام است . حضرت خديجه عليها السلام در ترويج آيين شوهردارى اسلامى و رعايت‏حقوق همسر، نهايت تلاش را به عمل مى‏آورد. ایشان با شيوه‏هاى مختلفى فضاى خانواده را آرام نگاه داشته و امنيت روحى و روانى را براى شوهر و فرزندان برقرار و زمينه را براى رشد فضائل اخلاقى فراهم مى‏آورد. [17]

4-3-1- ابراز محبت:

    حضرت خديجه در فرصت‏هاى مناسب به همسر گرامى خويش ابراز علاقه و محبت مى‏كرد . او در قالب اشعارى زيبا درباره پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، مكنونات قلبى خويش را چنين ابراز مى‏دارد:

فلو اننى امشيت فى كل نعمة                                    ودامت لى الدنيا وملك الاكاسرة

فما سويت عندى جناح بعوضة                                اذا لم يكن عينى لعينك ناظرة

   «اگر تمام نعمت‏هاى دنيا و سلطنت‏هاى پادشاهان را داشته باشم و ملك آن‏ها هميشه از آن من باشد، به نظر من به اندازه بال پشه‏اى ارزش ندارد زمانى كه چشم من به چشم تو نيفتد .» [18]

4-3-2- طرح غيرمستقيم خواسته‏ها:

   بدون شك هر زنى از شوهر خويش انتظارات و توقعاتى دارد. اين در خواست‏هاى معقول زن، اگر در محيطى محبت‏آميز و همراه با حفظ حريم‏هاى اخلاقى باشد، امرى پسنديده‏تر و جذاب خواهد بود . اگر اين خواسته‏ها به صورت غيرمستقيم انجام گيرد، در تحكيم روابط خانوادگى و افزايش محبت تاثيرى فوق العاده خواهد داشت . حضرت خديجه عليها السلام خدمات زيادى را در خانه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله انجام داده و صدمات فراوانى متحمل شده بود، از اين رو به صورت طبيعى مى‏توانست انتظارات و توقعاتى را نيز از آن حضرت داشته باشد، اما او هيچ‏گاه خواسته‏هاى شخصى خويش را به صورت مستقيم بيان نمى‏كرد بلكه سعى مى‏كرد آن‏ها را به عنوان يك پيشنهاد و يا خواهش غير مهم و در كمال ادب و احترام مطرح نمايد .

   حضرت خديجه در آستانه وفات خويش هنگامى كه وصيت‏هاى خود را بيان مى‏كرد، آن ‏ها را در قالب يك گفت و گوى صميمانه و محبت‏آميز مطرح نمود. وى خطاب به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله عرض كرد: «يا رسول‏الله! چند وصيت دارم، البته من در حق تو كوتاهى كردم، مرا عفو كن . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: هرگز از تو تقصيرى مشاهده نكردم . تو نهايت درجه تلاش خود را به كار گرفتى و در خانه من زحمات و مشكلات زيادى را متحمل شدى و تمام دارايى خود را در راه خدا مصرف كردى . حضرت خديجه عليها السلام عرض كرد: يا رسول‏الله! مى‏خواهم خواسته‏اى را توسط دخترم فاطمه به شما برسانم و شرم دارم آن را مستقيما بازگو نمايم .

   پيامبر از منزل خديجه بيرون رفت . آن‏گاه خديجه دخترش فاطمه را صدا كرد و به او گفت: عزيزم! به پدر بزرگوارت بگو كه مادرم مى‏گويد: من از قبر هراسناكم، دوست دارم مرا در لباسى كه هنگام نزول وحى به تن داشتى كفن كرده و در قبر بگذارى . فاطمه عليها السلام به نزد پدر آمده و پيام مادرش را رساند . پيامبر صلى الله عليه و آله آن لباس را براى خديجه فرستاد . هنگامى كه فاطمه عليها السلام آن را آورد، نشاط زايدالوصفى وجود خديجه را فرا گرفت . آنگاه حضرت خديجه با دلى آرام چشم از جهان فرو بست . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مشغول تجهيز و غسل و حنوط وى شد، هنگامى كه خواست‏خديجه را كفن كند، حضرت جبرئيل امين نازل شد و گفت: يا رسول‏الله! خداوند سلام مى‏رساند و مى‏فرمايد: كفن خديجه به عهده ماست و آن يك كفن بهشتى خواهد بود . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اول با پيراهن خود و از روى آن با كفن بهشتى خديجه را كفن كرد. [18]

4-3-3- دلجويى و دلدارى همسر

   خانواده كانون آرامش و راحتى بخش هر انسانى است . مردى كه در بيرون خانه با هزاران مشكل و گرفتارى رو به روست و گاهى در راه رسيدن به هدف و كسب روزى حلال سخنان ناروا شنيده و لطمات روحى و جسمى زيادى را متحمل مى‏شود، انتظار دارد كه كسى از وى دلجويى كرده و حرف دلش را شنيده و با كلمات و برخوردهاى آسايش آفرين مرهم گذار دردهاى انباشته در دل او باشد .

   حضرت خديجه چنين همسرى براى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بود . مشركان با سخنان توهين‏آميز و اعمال وقيحانه‏اى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را ناراحت مى‏كردند و از اين ناحيه مشكلات فراوانى پيش روى پيامبر اكرم بود، اما همه اين گرفتارى‏ها به وسيله خديجه عليها السلام جبران مى‏شد . او شخص پيامبر و مشكلات آن حضرت را آگاهانه درك مى‏كرد و بدين جهت در پيشرفت اهداف آن حضرت تلاش مى‏نمود و سخنانش را تصديق مى‏كرد و او را از تمام غم‏ها و غصه‏ها مى‏رهانيد . علامه سيد شرف الدين در اين مورد مى‏نويسد: «او مدت 25 سال با پيامبر صلى الله عليه و آله زندگى كرد بدون آنكه زن ديگرى در زندگى او شريك شود و اگر در حيات باقى مى‏ماند، پيامبر باز هم شريك ديگرى انتخاب نمى‏كرد . او در تمام طول زندگى زناشويى شريك درد و رنج پيامبر صلى الله عليه و آله بود، زيرا با مال خود به او نيرو مى‏بخشيد و با گفتار و كردار از او دفاع مى‏نمود و به او در مقابل عذاب و درد كافران كه در راه رسالت و اداى آن نصيبش مى‏كردند تسلى مى‏داد . او به همراه على عليه السلام هنگام نزول نخستين وحى آسمانى به پيامبر صلى الله عليه و آله، در غار حرا بود »

   پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در مورد همسر گرامى خويش مى‏فرمايد: «خديجه زنى بود كه چون همه از من روى مى‏گردانيدند او به من روى مى‏كرد و چون همه از من مى‏گريختند، به من محبت و مهربانى مى‏كرد و چون همه دعوت مرا تكذيب مى‏كردند به من ايمان مى‏آورد و مرا تصديق مى‏كرد . در مشكلات زندگى مرا يارى مى‏داد و با مال خود كمك مى‏كرد و غم از دلم مى‏زدود . »

   خديجه آن چنان در روح و جان همسر بزرگوارش تاثير گذاشته بود كه مدت‏ها بعد از رحلتش، هرگاه حضرت رسول صلى الله عليه و آله گوسفندى را ذبح مى‏كرد، مى‏فرمود سهمى هم به دوستان خديجه بفرستيد، زيرا من دوست‏خديجه را هم دوست مى‏دارم. [16]

4-4- صبر و بردباری تا رسیدن به هدف:

   فردی مانند حضرت خدیجه سلام الله علیها که در نعمت و با ثروت فراوان ، بزرگ شده طبعا باید نازپرورده و کم تحمل باشد ؛ اما حضرت خدیجه سلام الله علیها با برخورداری از نعمت ها ، بعد از ازدواج و ایمان به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خود را برای تحمل همه سختی ها آماده کرد. تحمل فشارهای مختلف مشرکان مکه،سرزنش های بستگان، محاصره اقتصادی در شعب ابی طالب و... سخت او را آزار داد. ایشان در سنی نبود که تحمل آن همه رنج برایش آسان باشد و از کسانی نبود که در جریان زندگی با تنگی معیشت خو گرفته باشد، اما در عین حال وبا کهولت سن ، سختی هایی را که در اثر محاصره شعب وارد می شد تا سرحد مرگ ، تحمل کرد. [17]

4-5- طرف مشورت بودن با همسر:

   در اصالت رأى وصلابت انديشه حضرت خديجه همين بس كه مورخان گفته اند: پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله در همه امور با حضرت خديجه سلام الله عليها مشورت مى كردند. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله بر مسلمان شدن قريش و رهايى آنها از آتش قهر الهى بسيار علاقمند بود، هنگامى كه با عناد و لجاجت آنها مواجه مى شد، قلب شريفش پر از غم واندوه مى شد، چون به دودمان رسالت تشريف مى برد و با حضرت خديجه راز دل مى گفت، حضرت خديجه با سخنان حكيمانه و نگاه هاى آرامش بخش خود، دل شريف آن حضرت را تسكين مى داد. در دوران سخت و مشقت بار محاصره اقتصادى آن حضرت در شِعب ابوطالب، ثروت فراوان حضرت خديجه در شكستن حصر اقتصادى بسيار مؤثر بود. در اين دوران، تبسم شادى آفرين آن بانوى نمونه، در زدودن آثار شكننده آن همه غم واندوه سهم فراوان داشت. اگرچه همواره خداى منان با عنايات بيكران خود پشتيبان پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله بود ولى چهره شاداب و نگاه هاى پرنشاط خديجه او را براى روزگار سختى كه در پيش رو داشت، مصمّم تر مى نمود. [15]

5-  نتیجه گیری:

   هدف‌ والاي‌ دين‌ آن‌ است‌ كه‌ انسان‌ را از سطح‌ خودِ‌ خاكي‌ و مادي‌اش‌ برتر برد تا به‌ سطح‌ خود علوي‌ و الهي‌ برساند. آن‌ خود الهي‌ در اديان‌ مختلف‌ تعابير متفاوتي‌ مي‌يابد. در جايي‌ به‌عنوان‌ مبدأ هستي‌ و خالق‌ جهان، يا خداي‌ واحد است، در جايي‌ روح‌ نهاني‌ هستي‌ يا آتمن‌ است‌ كه‌ همان‌ جوهرة‌ اصلي‌ انساني‌ است‌ كه‌ الوهيت‌ نام‌ دارد، در جايي‌ ديگر به‌ شكل‌ قانوني‌ كلي‌ و فراگير درمي‌آيد كه‌ از اقتضاي‌ آن‌ گريز نتوان‌ يافت‌ و به‌ شكل‌ اصل‌ اساسي‌ و تزلزل‌ناپذير هستي‌ است‌ (تائو)، در جايي‌ ديگر الوهيت‌ متجسد است‌ كه‌ بايد در گوشت‌ و خون‌ او شريك‌ شد و با رنج هاي‌ او رنج‌ كشيد و از طريق‌ مصايب‌ او از اين‌ زندان‌ حيات‌ مادي‌ به‌ بهشت‌ حيات‌ الوهي‌ و ملكوتي‌ خدا راه‌ يافت‌ (مسيح) و... .

   هريك‌ از اديان، به‌ تناسب‌ آموزه ‌هاي‌ عقيدتي‌ خود، از آن‌ واقعيت‌ غايي‌ تعبيري‌ خاص‌ دارند، اما در اين‌ جهت‌ با يكديگر مشتركند كه‌ واقعيت‌ غايي‌ خود را اصل‌ حقيقت‌ هستي‌ مي‌دانند. بنابراين‌ مي‌توان‌ غايت‌ همة‌ اديان‌ را در يك‌ جمله‌ خلاصه‌ كرد كه: «اديان‌ آمده‌اند تا انسان ها را از خودمحوري‌ به‌ حق‌محوري‌ برسانند». اديان‌ آمده‌اند تا انسان ها را متحول‌ كنند و تعالي‌ بخشند و براي‌ اين‌ كار، هم‌ غايت‌ و هدف‌ را به‌ آنها معرفي‌ مي‌كنند و هم‌ طريقة‌ رسيدن‌ به‌ آن‌ را. [61]

   اما در مورد غايات‌ و اهداف‌ اخلاق‌ دو رويكرد اساسي‌ وجود دارد:

1)  رويكرد محافظه‌كارانه‌ يا ناظر به‌ خوشايند.

 2)  رويكرد اصلاح‌طلب‌ يا ناظر به‌ مصلحت.

    طرفداران‌ رويكرد اول‌ غايت‌ اخلاق‌ را اين‌ مي‌دانند كه‌ انسان ها با وضع‌ نفساني‌ و روحاني‌ خودشان‌ همزيستي‌ و همراهي‌ داشته‌ باشند. در اين‌ فرض‌ بايد ابتدا ديد كه‌ انسان ها چه‌ هستند. چه‌ روحياتي‌ دارند، تمايلات‌ و خواسته‌ها و خوشايند و ناخوشايند آنها چيست‌ و آنگاه‌ متناسب‌ با آن‌ راهنماي‌ عمل‌ داد. اصول‌ و دستورات‌ اخلاقي‌ براي‌ آن‌ وضع‌ مي‌شوند كه‌ به‌ انسان ها بياموزند چگونه‌ مي‌توانند بيشترين‌ ارضا را براي‌ بيشترين‌ خواسته‌هايشان‌ به‌ دست‌ آورند. محافظه‌كاران‌ نمي‌خواهند تحولي‌ اساسي‌ در روحيات‌ و نفسانيات‌ انسان ها پديد آيد، بلكه‌ هدف‌ آنها در حفظ‌ و رعايت‌ مقتضيات‌ همين‌ روحيات‌ و نفسانياتي‌ است‌ كه‌ انسان ها بالفعل‌ دارند. آرمان‌ اخلاق‌ ناظر به‌ خوشايند، حصول‌ بيشترين‌ همراهي‌ و همزيستي‌ ميان‌ انسان ها و تدبير وضع‌ آنان‌ به‌نحوي‌ است‌ كه‌ دو اصل‌ آزادي‌ و عدالت‌ تأمين‌ گردند. اهداف‌ اين‌ اخلاق، اهدافي‌ حداقلي‌ هستند و به‌همين‌ مقدار اكتفا مي‌شود كه‌ جلو تعدي‌ و تجاوز انسان ها به‌ حقوق‌ يكديگر را بگيرد (البته‌ از راه هاي‌ اخلاقي، نه‌ حقوقي).

   اما اخلاق‌ اصلاح‌طلب، هيچ‌گاه‌ به‌ وضع‌ موجود رضا نمي‌دهد و همواره‌ به‌دنبال‌ دستيابي‌ به‌ آرمان هاي‌ بلند است. از نظر اين‌ اخلاق‌ انسان ها را نبايد به‌نحوي‌ اساسي‌ به‌ ارضاي‌ تمايلات‌ زيستي‌ و نفساني‌شان‌ دعوت‌ كرد، بلكه‌ اگر هم‌ دعوتي‌ در اين‌ زمينه‌ وجود دارد، دعوتي‌ فرعي‌ و تبعي‌ و به‌منظور دستيابي‌ به‌ هدفي‌ والاتر است.اين‌ اخلاق‌ مي‌خواهد فضايل‌ جديدي‌ را در انسان ها به‌وجود آورد و آنها را به‌ موجوداتي‌ جديد و برتر تبديل‌ كند.در اينجا خوشايند و ناخوشايند انسان ها مورد توجه‌ نيستند، بلكه‌ آنچه‌ مورد توجه‌ است، مصالح‌ آنهاست. اخلاق‌ اصلاح‌طلب، برخلاف‌ اخلاق‌ محافظه‌كار، ذاتاً‌ دموكراتيك‌ نيست.

   حال‌ با اين‌ تعريف‌ مي‌توان‌ اختلاف‌ و اشتراك‌ اهداف‌ دين‌ و اخلاق‌ را بررسي‌ كرد. اهداف‌ اخلاق‌ محافظه‌كار، كه‌ به‌طور قطع‌ نوعي‌ اخلاق‌ سكولار است، با اهداف‌ تعالي‌بخش‌ دين‌ سازگار نيست، مگر اين كه‌ همچون‌ پاره‌اي‌ خداناباورانِ‌ ظاهراً‌ دين‌خواه‌ كه‌ قرائت هايي‌ من‌ عندي‌ و بي‌پايه‌ از دين‌ عرضه‌ مي‌دارند، تا جايي‌كه‌ از دينِ‌ سكولار و دين‌ ليبرال‌ نيز سخن‌ گفته‌اند و از اين‌ رهگذر دين‌ را از هويت‌ اصلي‌اش‌ تهي‌ كرده‌اند، ما نيز به‌ چنان‌ دين‌ غيرديني‌ نظر داشته‌ باشيم. در اين‌ صورت‌ مي‌توان‌ ميان‌ اهداف‌ اخلاق‌ ناظر به‌ خوشايند و دينِ‌ غيرديني‌ سازگاري‌ ديد، وگرنه‌ اگر دين، دين‌ باشد، ميان‌ اخلاق‌ نوع‌ اول‌ و دين‌ سازگاري‌ در اهداف‌ وجود ندارد.

   اما اخلاق‌ ناظر به‌ مصلحت‌ مي‌تواند همان‌ اهدافي‌ را دنبال‌ كند كه‌ دين‌ دنبال‌ مي‌كند. هر دو مي‌خواهند انسان ها را تعالي‌ بخشند. ممكن‌ است‌ در بيان‌ غايت‌ انسان‌ ميان‌ آنها اختلاف‌ در تعبير وجود داشته‌ باشد، اما، دست‌كم‌ بنابر برخي‌ تقريرها، هر دو يك‌ چيز را مي‌گويند. براي‌ هر دو وضع‌ موجود انسان‌ و روحيات‌ و نفسانيات‌ بالفعل‌ او ارضاكننده‌ نيست. هر دو مي‌خواهند انسان‌ از خودخواهي‌ و خودمحوري‌ برتر آيد و حقيقت‌ را محور رفتار و كردار خويش‌ قرار دهد. [19]

   از سوی دیگر ، «تربيت اخلاقى» واژه‏اى مركب از تربيت و اخلاق است. از اين رو سرو كار با دو علم تربيت و اخلاق دارد. بدين بيان كه براى تحقق تربيت اخلاقى دو دانش مذكور به مدد هم مى‏آيد، البته سهم اين دو دانش يكسان نيست و مى‏توان گفت كه اخلاق نقش اصلى را بازى مى‏كند و تربيت در خدمت آن و ابزارى مهم براى تحقق بخشيدن به محتواى اخلاق است.

   تربيت اخلاقى فرآيند زمينه سازى و به كارگيرى شيوه‏ هايى جهت شكوفاسازى، تقويت و ايجاد صفات، رفتارها و آداب اخلاقى و اصلاح و از بين بردن صفات، رفتارها و آداب غير اخلاقى در خود انسان يا ديگرى است. در اين تعريف نكاتى لحاظ شده كه با دقت در آنها، ويژگى ‏هاى تربيت اخلاقى آشكار مى‏گردد: [20]

  1. تربيت اخلاقى فرآيند و جريانى مستمر و مداوم است و به ويژه در زمينه ايجاد صفات و ملكات اخلاقى و از بين بردن صفات رذيله، نياز به تلاش بليغ و مجاهدت مستمر دارد و انتظار اين كه اين صفات در مدت كوتاه و بدون تلاش فراوان در فرد ايجاد شود و يا از بين برود، انتظار نابجايى است.

   2. در تربيت اخلاقى نياز به زمينه سازى و بر طرف كردن موانع داريم و بايد از طريق آموزش مستقيم و غير مستقيم، شناخت لازم نسبت به خوبى‏ها و بدى‏هاى اخلاقى را در فرد ايجاد نماييم و عوامل منفى محيطى و غير محيطى و نيز موانع متخلق شدن را برطرف و زمينه تخلق فرد به صفات، رفتارها و آداب اخلاقى را فراهم كنيم.

   3. شناخت فضايل و رذايل و بكارگيرى شيوه‏ها دو عنصر اساسى در تربيت اخلاقى است. چرا كه در تربيت اخلاقى هدف كسب فضايل و رفتارهاى اخلاقى و دورى از رذايل و رفتارهاى ضدّاخلاقى است و بدون شناخت اين‏ها و به كارگيرى شيوه‏ها اين هدف محقق نمى‏گردد.

   4. در تربيت اخلاقى، در جنبه اثباتى آن، سه مرحله و به عبارت ديگر سه نوع تلاش متصور است: يكى شكوفا سازى است كه ناظر به صفات و ملكات فطرى اخلاقى است؛ يعنى طبق اين ديدگاه كه صفات اخلاقى ريشه فطرى دارند و برخى آيات قرآن و روايات هم آن را تأييد مى‏كنند، ضرورى است كه اين صفات فطرى شكوفا گردد. مرحله ديگر تقويت است؛ به اين بيان كه فرد در جنبه مثبت، بهره‏هايى از صفات و رفتارهاى اخلاقى دارد؛ اما اينها كم‏رنگ و مقطعى است و نياز است كه اين صفات و رفتارها در فرد تقويت شده و ثبات و دوام بيش ترى‏يابند. هم‏چنين در اين مرحله و در مورد صفات و رفتارهاى ضدّ اخلاقى، بحث اصلاح و تغيير مطرح است. مرحله سوم كه نياز به تلاش و مجاهدت بيش تر دارد، مرحله ايجاد صفات و رفتارهاى اخلاقى است.

   5. تربيت اخلاقى در سه حوزه صفات، رفتارها، و آداب اخلاقى مطرح است و هم‏چنان كه پيش از اين اشاره شد، اختصاص به صفات و ملكات درونى ندارد.

   6. تربيت اخلاقى هم جنبه خود سازى دارد و هم جنبه ديگرسازى؛ به اين بيان كه هم وقتى فرد در خود تأثير مى‏گذارد و به اصطلاح خودسازى مى‏كند و هم وقتى تأثيرش متوجه ديگرى است، در هر دو صورت، تربيت اخلاقى مطرح است، البته بايد توجه داشت كه در تربيت اخلاقى، جنبه تربيتى بيش تر ناظر به ديگرسازى و جنبه اخلاقى بيش تر ناظر به خودسازى است.

   از منظر زندگی حضرت خدیجه سلام الله علیها بعد اخلاقی تربیت دارای سه باب و شامل، صلاح و اصلاح، پیرایش صفات مذموم اخلاقی و کسب صفات حسنه اخلاقی می‏باشند:

    الف- صلاح و اصلاح : زمینه‏ های تربیتی که از زندگی حضرت خدیجه سلام الله علیها به دست آمده، عبارتند از: دوری از معاصی،  اطاعت امر خدا،  توبه و انابه، عدم اصرار به گناه، شرکت در مجالس صالحان

   ب- پیرایش صفات مذموم اخلاقی : در باب پیرایش صفات مذموم اخلاقی، زمینه‏های تربیتی که از بررسی زندگی حضرت خدیجه سلام الله علیها به دست آمده، عبارتند از: پرهیز از حسد، حرص، خشم، ضعف صبر، طمع، بدخویی و لجاج، تعصب های جاهلانه، هوس، غفلت، انجام معاصی و گناهان، نخوت و غرور خشم و خشونت به زیردستان.

   ج- کسب صفات حسنه اخلاقی: در باب کسب صفات حسنه اخلاقی، زمینه‏ های تربیتی که از زندگی حضرت خدیجه سلام الله علیها به دست آمده، عبارتند از: سعی در کسب صفاتی چون: عدالت، کظم غیظ، راستی و یکرنگی، کمک به محتاجان، اصلاح بین خلق، ترویج نیکی، پوشاندن عیب، خوشرفتاری، تواضع و فروتنی، نیک‏ سیرتی، متانت، سبقت در فضایل، ایثار، بخشش، ترک ملامت مردم، اعطا به مستحق، گفتن سخن به حق هر چند سخت باشد، عمل به خیر، اتحاد با مسلمانان و ترک بدعت پیشگان:

موارد بالا ، به طور خلاصه در جدول زیر قابل ارائه است:

جدول1: بعد تربیت اخلاقی در زندگی حضرت خدیجه سلام الله علیها

بعد تربیت

ابواب

زمینه ها

 

 

 

تربیت اخلاقی

صلاح و اصلاح

دوری از معاصی - اطاعت امر خدا - توبه و انابه - عدم اصرار به گناه – مشورت دادن به صالحان و پاکان

پیرایش صفات مذموم اخلاقی

پرهیز از صفاتی چون حسد، حرص، خشم، ضعف صبر، طمع

کسب صفات حسنه اخلاقی

کسب صفات حسنه اخلاقی مثل صبر و بردباری و تواضع

 

   هیچ جامعه‏ای نمی‏تواند مستقل از ملاحظات اخلاقی و ارزشی به سامان‏بخشی امور اجتماعی و فرهنگی خود اقدام نماید؛ به این خاطر که مسئله اخلاق و ارزش‏ها مقوله‏هایی هستند که تمامی مناسبات اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و رفتاری را متأثر می‏سازند. البته آنچه که در امر اخلاق و ارزش‏ها مهم است، علاوه بر تأکید بر ضرورت توجه به اخلاقیات و ارزش‏ها، توجه به روش‏ها و رویکردهای درست آموزش اخلاقی و ارزشی است. بسیاری از تردیدها و ابهاماتی که نسبت به اخلاق و ارزش‏ها وجود دارد، نه لزوما به‏خاطر تردید در ضرورت، بلکه به‏خاطر تردید نسبت به روش‏های آموزش و تربیت اخلاقی در مدارس و دیگر نهادهای مربوط است. این تردید نیز خود ناشی از فقدان مدل خاص و روشن تربیت اخلاقی و ارزشی است. بنابراین، تبیین و ارزیابی روش‏ها و رویکردهای مؤثر تربیت اخلاقی و ارزشی می‏تواند گام مؤثری در جهت حل معضلات مربوط به تربیت اخلاقی و ارزشی به حساب آید. بر همین اساس پیشنهاد می گردد:

  - به مراكز آموزشى و متوليان آموزش و پرورش توصيه مى‏شود بدون شتاب‏زدگى و با جذب نيروهاى متخصص و فرهيخته و حتى تربيت نيرو، مجموعه‏اى از پژوهش‏هاى منظم و منطقى را برای تبیین وشناخت تربیت دینی ورابطه ی آن با نظام ارزشی واخلاقی در زندگی مردان و زنان بزرگ همچون پیامبر، ائمه اطهار ، حضرت فاطمه و حضرت خدیجه علیهم السلام ، ساماندهى كنند و از اقدامات بدون پشتوانه نظرى قوى اجتناب ورزند. به علاوه از نقد، اصلاح و تكميل فرضيه‏هايى كه صورت عملى به خود مى‏گيرد، غفلت نورزند.

   - به محققان تربيت اسلامى پيشنهاد مى‏شود با توجه به دشوارى‏هاى پژوهش در زمينه تربيت دینی و رسالت بزرگ آنها در هدايت آموزش و پرورش جامعه اسلامى، از كارهاى پراكنده و سطحى پرهيز كنند و با تشكيل انجمن‏هاى علمى و همكارى نزديك با مجريان آموزش و پرورش، ادعاهاى خود را عينيت بخشند و آموزش و پرورشى را كه دو كاركرد (تأمين نيازهاى معنوى و مادى و تمدنى) را توأمان داراست، ارائه كنند. از جمله موارد زیر بویژه با استفاده از قرآن و سنت پیامبر، ائمه اطهار ، حضرت فاطمه و حضرت خدیجه علیهم السلام ، در این زمینه قابل تامل هستند:

تبیین جایگاه رویکرد اخلاقی در تربیت دینی در مدارس نظام آموزش و پرورش ایران

بررسی تطبیقی رویکرد اخلاقی و دیگر رویکردها در تربیت دینی در نظام آموزش دینی در ایران

بررسی راهکارهای بهبود عملکرد رویکرد اخلاقی در تربیت دینی

‌ نگاه آسیب شناسانه به رویکرد اخلاقی به تربیت دینی در ایران

بررسی تناسب رویکرد اخلاقی به تربیت دینی با محتوای برنامه‌های درسی آموزش دین در مدارس ایران

منابع وماخذ:

[1] معين، محمد، فرهنگ فارسي، تهران: امير كبير، 1364 ، ص 89

[2] مکارم شیرازی، ناصر ، اخلاق در قرآن ، قم: نشر تفکر ،1377،صص24-23

[3]شمس‏الدين، مهدى، اخلاق اسلامى در برخوردهاى اجتماعى، قم: انتشارات شفق، 1372 ، صص34-33

[4]مطهری  ، مرتضی، فلسفه اخلاق، تهران : انتشارات صدرا ، 1376،ص56

[5]دلشاد تهرانى، مصطفى ، سيرى در تربيت اسلامى، تهران: مؤسسه نشر و تحقيقات ذكر، 1376، ص74

[6] مصباح یزدی ، محمدتقی، آموزش فلسفه، تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، 1366 ،ص115

[7]خسروپناه، عبدالحسین، ترابط دین واخلاق، تهران: فصلنامه کتاب نقد، شماره 30، بهار 1384،صص 31-26

[8] اخوان، محمد ، مقايسه اخلاق كانت و اخلاق اسلامى. چاپ اول، قم: انتشارات اشراق، 1373، ص 44

[9]حائری ، سید مهدی، کاوش‌های عقل عملی، تهران: موسسه مطالعات فرهنگی، 1361،ص88

[10] احمدی ، سید احمد ، اصول و روش ‏هاى تربيت در اسلام ، تهران: انتشارات جهاد دانشگاهى، 1372 ،ص13

[11]حجتى، محمد باقر، اسلام و تعليم و تربيت ، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1375،ص78

 [12] امينى، ابراهيم، آيين تربيت، چاپ اول، تهران: انتشارات اسلامى، 1359، ص44

[13] حاجى ده آبادى، محمد على، درآمدى بر نظام تربيتى اسلام، چاپ اول، قم: دفتر تحقيقات و تدوين كتب درسى مركز جهانى علوم اسلامى، 1377،صص67-66

[14]جهان ميهن، شكراللّه ، تربيت و اخلاق ، تهران: موسسه انتشارات هاد، 1385، ص89

[15]کرمی‌، علی‌، جلوه‌هایی‌ از فروغ‌ آسمان‌ حجاز حضرت‌ خدیجه‌ علیهاالسلام‌، قم: دلیل ما،1383،ص55

[16]صادقی‌ اردستانی‌، احمد، حضرت‌ محمد (ص‌) و خدیجه‌ (س‌)، قم : فجر قرآن کریم،1385 ، صص44-43

[17]داوری‌، محمود، حضرت‌ خدیجه‌ کبری‌ علیهاالسلام‌ همسر پیامبر، اصفهان: نور اسلام،1384، ص46

[18] محمدی‌ اشتهاردی‌، محمد، حضرت‌ خدیجه‌(س‌) اسطوره‌ ایثار و مقاومت‌، تهران: انتشارات نبوی،1384

[19]رهبر، محمد تقى و محمد حسن رحيميان ، اخلاق و تربيت اسلامى، چاپ چهارم، تهران: انتشارات سمت ، 1378،صص23-22

[20]حسن منفرد، حسن ، اخلاق و تربيت اسلامى، چاپ اول، تهران: كتاب طوبى، 1370 ،ص 89

 

 

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد