امروز چهارشنبه, 30 خرداد 1397 - Wed 06 20 2018

https://telegram.me/emamemobin

منو

تفسیر و علوم قرآنی

متن ادبی درباره حضرت زهرا سلام الله علیها

  • نوشته شده توسط modir
  • دسته: متن ادبی
  • بازدید: 1371

امینه بانو امینی

چکیده

(در گذر زندگی شما نسیمهایی از رحمتهای خدا می وزد"هشیار"باشید  و خود را در معرض ان قرار دهید)

پیامبر اکرم(ص)

وفات فاطمه(س)،دهه فاطمیه،محسن او.....چرا به دنبال قبر فاطمه ایم؟

برای یافتن قبرش خودش را بیابیم....

میلاد فاطمه(س)،ام ابیها،شاگرد ویژه پیامبر،صحابی خاص،پاره تن،نور چشم،خشنودی خدا،شناخت فاطمه(س) و.....

خدای کعبه،خدای ابراهیم فاطمه(س)را انتخاب کرده است.یا فاطمه(س) خود فاطمه(س) است و میخواهد برگزیده باشد و میخواهد مادر حسنین(ع) و زینب(س) و سکینه باشد و میخواهد هم دوش و صحابی خاص پدر باشد.....

تاریخ همیشه از بزرگان سخن میگوید و همیشه متوجه"بزرگترها"ست اما کودکان را همیشه فراموش می کند مگر کودکانی که خود بزرگند و فاطمه(س)یکی از انهاست..وفات ومیلاد او نسیمهایی از رحمت خداوند هستند.

در ین نوشتار تلاش میشود تا با مراجعه به تاریخ شرحی منطبق با واقعیت از زندگی بزرگ و سادۀ "کوثر"ارائه شود.شاید جوانان ما و خصوصا دخترا ما بتوانند به دور از هیاهوهای جاهلانه درست و مغرضانه دشمن،این"الگوی"شدنی را بشناسند.

کلید واژه ها:فاطمه(س)،محمد(ص)،خدیجه(س)،علی(ع)،زینب(س)،امامت،عدالت،بنی امیه،بنی عباس

مقدمه:

اتزعم انک جرم صغیر                             و فیک انطوی العالم الاکبر

انت کتاب مبین الذی بأحرفه یظهر المضمر

(امام علی(ع))

((آیا تصور میکنی که جرم کوچک و حقیری هستی

حال انکه در بطن تو جهانی بزرگ قرار دارد

تو ان کتاب روشن هستی

که با هر حرفت اسرار و ناپیداها آشکار می گردد))

سخن بالا از اشعار منسوب به اميرالمؤمنين است و تاكيد بر شناخت فاطمه (س) در سطر دوم است. اما قبل از آن باید بدانیم كه اكثريت جامعه ما«شرح حال»او را نميدانند و در جامعه مذهبي-شيعي ما هم،كه بسيار سنگ او را به سينه ميزنيم تنها از فاطمه(س) نامها و كنيه ها و القاب و اوصاف اوست و از همه سخت تر و سنگين تر ناله هاي او و متاسفانه«دليل ناله ها» نه تنها شناخته نيست كه«بد شناخته» شده است.

و اين است كه واقعا چهره ي فاطمه(س) و شخصيت فاطمه (س) مظلوم (به معناي كامل كلمه مورد ظلم واقع شده) است.

فاطمه دختر پيامبر(ص) و خديجه(س) است و خواهر كوچكتر زينب،رقيه  و ام كلثوم و همسر علي(ع) و مادر حسن(ع) و حسين(ع) و زينب و سكينه.... و تقريبا هيچ از اين روابط بلند و انساني نميدانيم. واگر جوان ما در برابر هجوم سوالات و تهمت هاي جاهلان و مغرضان بي پناه و درمانده است. و فلسفه اسلام و اصول اساسي دين را كج مي شناسد و از«بدشناختي»تمسخر مي كند.…

بايدپاسخ اين سوال را واضح، و با ادله ي كافي به نسل جوان داد:

((آيا براستي اين خاندان بي اثرند،يا اين نسل در قضاوت اشتباه مي كنند؟))

و فاطمه(س) نمونه ايده آل انسانيست،زن بودن،مادر بودن و....كه مي توان مثل او شد و كسي مثل او نشده است.

 

 

فاطمه(ص)دخترخدیجه (س)مادرزینب(س)

 

نام : فاطمه

محل تولد : مكه

تاريخ تولد :   5سال پيش از بعثت (اهل سنت،طبري،ابن اسحق،سيره ي ابن هشام)

                 5 سال بعد از هجرت(شيعه،مروج الذهب مسعودي)

                 پس از نزول وحي(يعقوبي)

(اصل شناخت فاطمه(س) است چه پيش از بعثت متولد شده باشد و چه بعد از ان)

چهارمين دخترمحمد(ص) و خديجه (س) و كوچكترين هم. در خانواده اي كه پسري برايش نماندهو در جامعه اي كه ارزش هر پدر و خانواده اي به پسر است.

آخرين دختر خانواده اي كه در انتظار پسر است.

از نسل ابراهيم(ع)

در زماني كه به گفته ي قران«از خبر ناخوش دختر دار شدن چهره شان سياه مي گشت و خشم خويش را فرو مي خوردند»قرآن 16/60 و43/16

و گاهي هم خشم خود را فرو نميخوردند و ان را زنده به گور مي كردند....

دوران مكه كودكي(فاطمه دختر خديجه(س) و محمد(ص)

((انچه مسلم است اين است كه فاطمه(س) در همان مكه تنها مانده،دو برادرش (قاسم و عبدالله)در كودكي مرده بودند و زينب،بزرگترين خواهرش همسر ابي العاص شد و سپس نوبت به رقيه و ام كلثوم رسيد كه با پسران ابولهب ازدواج كردند و فاطمه تنها ماند.))

پدر رنج رسالت بيداري خلق را بر دوش مي كشيد و دشمني،دشمنان خلق را، و مادر تيمارشوي محبوب را داشت و فاطمه با نخستين تجربه هاي كودكانه اش از اين دنيا و زندگي ،طعم رنج و اندوه و خشونت زندگي را مي شناخت.چون بسيار كوچك بود مي توانست آزادانه بيرون آيد واز اين امكان براي همراهي پدرش استفاده مي كرد...و پدر هميشه تنها مي رود و در موج دشمني و كينه ي شهر شنا مي كند و خطر از همه سو در پيرامونش مي چرخد و دخترك كه از سرنوشت و سرگذشت پدر آگاه بود او را رها نمي كرد.

بارها مي ديد كه پدر،همچون پدري مهربان در انبوه مردم بازار مي ايستد و آنان را به نرمي مي خواند و آنان اورا به سختي مي رانند و جز با استهزاء و دشنام او را پاسخي نمي گويند و او باز تنها و بي كس، اما همچنان آرام و صبور،آهنگ جمعي ديگر مي كند و سخن خويش را از سر مي گيرد و در پايان،خسته و بي ثمر،اما همچون پدران ديگر كودكان،گويي از كاري كه پيشه دارند به خانه باز مي گردد تا اندكي بياسايد و سپس بر سر كار خويش باز گردد.مردم،كه هميشه اين دختر لاغر اندام و ضعيف را در كنار پدر قهرمان و تنهايش مي ديدند كه چگونه طفل پدر را پرستاري مي كند و مي نوازد و در سختيها با وجودش، سخنش و رفتار معصومانه و مهربانش او را تسلي مي بخشد، به او لقب دادند : ام ابيها (مادر پدرش)

سالهاي سياه و سختي و گرسنگي، در شعب ابوطالب آغاز شده، خانواده هاشم و عبدالمطلب(به جز ابولهب كه با دشمن ساخته بود) ،دسته جمعي،زن و مرد و كودك در شعب خشك و سوزان زنداني شدند.قرارداد، به دست ابوجهل و به نام همه ي اشراف قريش نوشته شد و در كعبه آويخته شد.

سه سال گرسنگي و تنهايي و سختي و پريشاني. آزموني سخت كه خديجه(س) و دخترانش فاطمه(س) و ام كلثوم نيز شركت در آن را با جان و دل پذيرفته اند. ام كلثوم دختر خديجه(س)با خواهر ديگرش،رقيه، عروس ابولهب بودند و پس از بعثت،براي آزار و تحقير پيامبر دستور داد تا پسرانش هر دو را طلاق دهند.اما عثمان كه جواني اشرافي و زيبا و ثروتمند بود،رقيه را به همسري گرفت و از نظر اجتماعي،رفتارپليد ابولهب را پاسخ گفت و رقيه همراه عثمان به حبشه هجرت كرد. و ام كلثوم حصار و گرسنگي و وفادار ماندن پدر بزرگوار و قهرمانش را در راه عقيده و آزادگي بر آسودگي در منجلاب خوشبختي و بيدردي و برخورداري در خانواده ي ابولهب و در كنار عتيبه،شوهر بدانديش و مرتجعش ترجيح داده است.

فاطمه ي خردسال حساس، نگران مادر بود، و مادر نگران فاطمه،اخرين فرزندش،روزي از روزهاي  آخر سالهاي حصار،خديجه كه مرگ خويش را احساس كرده بود، در بستر افتاده بود و فاطمه وام كلثوم كنارش نشسته بودند و پدر، براي تقسيم جيره بيرون رفته بود.

خديجه سالخوردگي و ضعف و اثر سختي ها را در تن بيمارش حس كرد و با آهنگي حسرت آلود گفت:

كاش اجل لحظه اي مهلت دهد تا اين روزهاي تيره بگذرد و اميدوار و شاد بميرم

ام كلثوم گريان گفت:

 آري بخدا،براي من چيزي نيست، و من بر خود نگران نيستم. دخترم،هيچ زني از قريش نعمتي را كه من در زندگي چشيدم نچشيده است، بلكه در همه ي دنيا هيچ زني به كرامتي كه من رسيده ام،نرسيده است. از سرگذشتم دنيا مرا همين بس كه نخستين گرونده ي اويم و مادر گروندگان به او....

سپس در حالي كه با خود زمزمه ميكرد ادامه داد:

خدايا،نمي توانم نعمتها و الطاف تورا شماره كنم ، خدايا من از اينكه به ديدارتو بشتابم دلتنگ نيستم،اما بيش از اين چشم دارم تا به نعمتي كه بر من مي بخشي شايسته باشم.

در خانه، سايه ي مرگ و سكوت و اندوهي سنگين بر سر خديجه و ام كلثوم و فاطمه خيمه زده بود كه ناگهان پيغمبر در امد،با چهره اي تابان از اميد و ايمان و قدرت روحي و توفيق ،گوئي سه سال تنهائي و گرسنگي و شكنجه هاي سنگين روحي،جز شجاعت و اراده و ايمان بيشتر بر اين تن و روح اثري نداشته است.

سالهاي تيره ي حصار پايان يافت و خديجه نجات مسلمانان و آزادي همسر محبوب و دختران وفادارش را به چشم ديد و پيغمبر نخستين توفيق بزرگش را بر قريش تجربه كرد.

اما تقديري كه مرد را براي تغيير تاريخ ماموريت داده است،آسودگي ولذت زندگي را نمي تواند در چهره ي او ببيند. بي درنگ دو ضربه ي سخت براو مي كوبد.ابوطالب و خديجه،هردو به فاصله ي كمي از يكديگر و فاصله ي كمي از آزادي مي ميرند.

خديجه(س) در آخرين روزهاي عمر با نگرانيازآينده به كوچكترين فرزندش، فاطمه مي گويد:

پس از من دختركم تو چه ها كه خواهي ديد. من امروز و فردا كارم در زندگي پايان مي يابد و دو خواهرت زينب و رقيه،در كنار شوهرانشان آسوده اند و ام كلثوم سن و تجربه اش خيالم را از او آسوده مي دارد. اما توفاطمه،خود، غرقه در سختي ها ، آماج درد ها و رنج هاي پياپي و روزافزون...

اما فاطمه،خود، اين سختي ها و رنجها را برگزيده است. و فاطمه سزاوار تر است كه اين شكنجه را بچشد ، به آن اندازه كه نعمت « دختر بودن » به وي ارزاني شده است و براي برخورداري از محبت و اعزاز وي اختصاص يافته است.

مرحله ي دوم:پس از هجرت،فاطمه(س) و علي(ع)

هجرت اغاز شد.مسلمانان به مدينه رفتند،رقيه دختر دوم خديجه و پيامبر نيز به هجرت حبشه رفته بودند... پيامبر نيز پنهاني مكه را ترك كرد و علي(ع) آزمون ليلة المبيت را با زيبايي و موفقيت گذراند....فاطمه و خواهرش ام كلثوم از مكه خارج شدند، ناگهان يكي از اشرار قريش كه در آزار پيامبر سابقه بسيار داشت خود را به آنان رسانيد و از مركب به سختي بر زمينشنان كوفت.و فاطمه كه اساساً تني ضعيف داشت و سه سال محاصره در «شعب ابي طالب» بر سلامتش اثر گذاشته بود، از اين حادثه صدمه ي بسيار ديد... و اين حادثه ماند تا هشت سال بعد در فتح مكه،علي (ع)حكمش را اجرا كرد.

وفاطمه اكنون در مدينه است و فاطمه خود را وقف پيامبر و راهش كرده است.اين بار وضع كمي تغيير كرد.عايشه همسر پيامبر مي شود و به خانه او مي ايد. و زن جوان پدر،جانشين خديجه و جانشين فاطمه مي شود-هرچند نه در قلب پدر در خانه ي پدر بي شك.

فاطمه(س) و علي (ع)

فاطمه بنت اسد مادر علي از زمان وفات عبدالمطلب از محمد(ص) پرستاري كرده است. و ابوطالب پدر علي حامي محمد(ص) بوده است و محمد(ص) در خانه ي علي بزرگ شده است و علي از كودكي در خانه ي محمد(ص) بزرگ شده است.و در كنار فاطمه دختر محمد(ص)و دردامن خديجه(س) ، مادر فاطمه پرورده است. و پسر عموي محمد(ص)، فرزند محمد و در مدينه برادر محمد(ص)(عقد اخوت) شده است.

فاطمه (س) با علي (ع) بزرگ شده است. و علي را برادري عزيز براي خويش و پروانه اي عاشق بر گرد پدر مي بيند. فاطمه و علي با جاهليت پيوندي نداشته اند، هردو از نخستين سالهاي عمر در طوفان بعثت رشد كرده اند ودر زير نور وحي روئيده اند.

و همه ي اينها، احساس پيچيده اي را كه از ايمان، عشق، حرمت، ستايش، مهر خواهر و برادر اشتراك در عقيده و حيات، خویشاوندي دو روح بزرگ، شركت در تحمل رنجها و سختي هاي سرنوشت و بالاخره همسفر بودن،گام به گام، در طول راه حيات و ايمان به اسلام....

فاطمه(س) وديعه ي پيامبر به علي(ع)

در آغاز محرم سال دوم هجري،علي (ع) بيرون شهر مدينه، كنار مسجد قبا خانه اي يافت تا بتواند همسرش زهرا(س) را به ازدواج به خانه اش ببرد. و اين نخستين باري است كه فاطمه از پدر جدا مي شود. و پيامبر او را با اين كلمات آرامش مي دهد:

تو را نزد نيرومندترين مردم در ايمان و بيشترينشان در دانش و برترينشان در اخلاق و بلندترينشان در روح وديعه نهاده ام...

اكنون فصل ديگري از زندگي «وديعه ي محمد(ص)»آغاز مي شود. و تقديري براي عزيزترين امانت انسان،رنج ها و سختي ها و آزمونهاي تازه اي ارمغان مي آورد.

زينب خواهر بزرگتر در خانه ي ابوالمعاص تاجر مكه است. رقيه و ام كلثوم كه پيش از اين در خانه ي پسران ابولهب در نعمت و راحت بودند و سپس يكي پس از ديگري به خانه ي عثمان صحابي ثروتمند آمدند. اما فاطمه كه از آغاز سختي و فقر در خانه ي پدر زاد و رشد كرد، اكنون به خانه ي علي آمده است. خانه اي كه تنها اثاثه و زينتش عشق است و فقر. و دستاس گندم و پختن نان و مسئوليت زندگي و...

تا روزي كه علي به فاطمه با لحن مهربان و همدردي گفت:

((زهرا،خودت را چندان به سختي انداخته اي كه دل من را به درد مي آوري، خدا خدمتكاران زيادي نصيب مسلمين كرده است،برو و از رسول خدا(ص) يكي بخواه تا تو را خدمت كند...

فاطمه سراغ پدر مي رود.

چه كار داري دختركم؟

آمدم به تو سلامي بكنم.

و برگشت به علي گفت: شرم داشتم كه از پدر چيزي بخواهم.

و بار ديگر علي فاطمه را ياري كرد و همراه فاطمه نزد پيامبر رفت و خود از جانب او سوال را مطرح كرد. و پيامبر بيدرنگ و قاطع پاسخ داد:

نه به خدا،اسرای جنگ را به شما نمي بخشم كه شكم اهل صفه را گرسنه بگذارم وچيزي نيابم كه به آنان بدهم، فقط مي فروشم و پول آن رابه گرسنگان صفه مي بخشم.

علي و فاطمه سپاس گفتند و دست خالي باز گشتند،تا شب شد و در خانه ي خشك و خالي خويش آرميدند و هر دو ساكت به سوالي كه از پيامبر كرده بودند، فكر مي كردند. و پيامبر تمام روز به پاسخي كه به عزيزترين كسانش داده بود مي انديشيد ناگهان در باز شد و پيامبر به خانه علي و فاطمه آمد...

نمي خواهيد شما را از چيزي خبر كنم كه از آنچه از من درخواست كرديد بهتر است؟

آري، اي رسول خدا

آن كلماتي است كه جبرئيل به من آموخت:پس از نماز ده بار الله را تسبيح كنيد و ده بار حمد و در بار تكبير و چون به بسترتان آرام ---- سي و چهار بار تكبير كنيد و سي و سه بار و سي و سه بار حمد و سي و سه بار تسبيح...

و فاطمه اینچنيندرس مي گيرد با ضربه اي نرم، هستي اش به او مي آموزد كه: ((او فاطمه است))

آموزشي مكرر و مداوم، آموزشي كه همچون نور و هوا و غذا براي «درخت» پايان يافتني نيست.

كلمه، به جاي خدمتكار

اينها مسئوليت ها و مقامات فاطمه است. و پيامبر خوب مي داند كه بر اي «شاگرد وي‍ژه و صحابي استثنايي» اش بايد سخت بگيرد.رنج و محروميت،آب و خاك اين درختي است كه بايد در زير نور وحي برويد و براي عدالت ثمر دهد و آغاز آن «شجره ي طيبه» اي مي باشد كه امامت در دامنش پرورش يابد(مثال هايش فراوان:داستان پرده ي اطاق و دستبند فاطمه را همه مي دانيم)كلمه به جاي خدمتكار.

تنها اين عروس وداماد شگفت اند كه مي توانند بفهمند كه با كلمه مي توان زندگي كرد. خوشبخت  بود و آن را نوشيد و خورد و سيراب شد

علي 25 سال بعد از آن شب، گفته است:

((به خدا از آن هنگام كه اين درس را پيامبر آموخت تا كنون ترك نكرده ام.))

با شگفتي پرسيدند:حتي شب صفين هم؟

و علي با تاكيد پاسخ مي دهد:حتي شب صقين هم.

و فاطمه نيز با اين درس زندگي كرد تا مرد،و اين تسبيح ها به نام اوست.كلمات آسماني كه به جاي خدمتكار، او را در كار زندگي مدد كردند.كلماتي كه به عنوان «هديه عروسي» پيامبر به دخترش ارمغان داد. و هشت سال مي گذرد و هر لحظه اش،درسي تازه براي فاطمه و بالیدنش تا آنجا كه كه به تصریح پيامبر(ص):يكي از چهار چهره ممتاز زن در تاريخ انسان است.مريم،آسيه،خديجه و فاطمه.

چرا در آخر؟چون كاملترين حلقه و سلسله در همه ي دوره هاي تاريخ آخرين است ونيز در انبياء(خاتم الانبيا) و فاطمه (ص) كاملترين از زنان مثالي جهان

ارزش مريم به عيسي است.ارزش آسيه(زن فرعون) به موسي است كه او را پرورده و ياري كرده است.ارزش خديجه به محمد است كه اورا ياري كرده و به فاطمه که اورا زاده و پرورده است.

و ارزش فاطمه

به خديجه مادرش

به محمد(ص) پدر، پيامبر، راهنما و چه بگويم....

به علي به حسن به حسين به خودش!

به همه ي عزت و همه ي اهل بيت

چه زيباست كه ادامه ي نسل پيامبر مي بايست در انحصاردخترش باشد. فاطمه و علي،هردو محبوب پيامبر. وهر دو در سايه ي مهر او پرورش يافته اند.

به قول دكتر عايشه بنت الشاطي:((اگر محمد را مختار مي كردند كه كدام دخترت سرچشمه ي نسل پاكت باشد و كدام دامادت پدر اهل بيت شرفت،همان را اختيار مي كرد كه خدا برايش انتخاب كرده بود))

(بنات النبي صفحه 171)

و چه زيبا فرزندان فاطمه و علي

حسن سال سوم هجرت

حسين سال چهارم هجرت و بايد يكسال پس از حسين در اين خانواده دختري بيايد زينب،و دوسال پس از او دختري ديگر ام كلثوم.

زينب و ام كلثوم.اينها اسامي دختران خود پيامبر و خواهران فاطمه نيز هست.

آري فاطمه دارد«همه كس» محمد مي شود و تنها زينب دختر محمد سال دوم پس از هجرت مي ميرد و رقيه و ام كلثوم او نيز مي ميرند.درسال هشتم هجري نيز خدا به پيامبر پسري مي دهد ابراهيم،اما سال بعد اورا هم مي گيرد.

و اكنون محمد است و تنها دختري كه از او مي ماند:فاطمه.

اين است«اهل بيت پيغمبر» و منشاء شجره ي طيبه

فاطمه مي ماند و پيامبر كه مرگ همسرش خديجه را و سه پسر خردسال و سه دختر بزرگش را ديده بود.و به گرامي ترين، شيرين ترين و عزيزترين شهره هاي زندگي پر از رنجش را هديه مي كند.حسن و حسين و زينب و ام كلثوم

عشق فاطمه به پدر بسيار نيرومند و مشتعل است زيرا اين دختر ام ابيهاست و تسليت رنج ها و غمهايش،همرزم جهادش،همدرد شعب ابي طالب،اخرين دخترش وو تنها بازمانده اش ، کوثر ، تنها چراغ عترتش ، عمو و تنها خانه اش و بالاخره تنها مادر فرزندانش،ذریه هایش ،

همسر علی اش ،فاطمه اش ، کوثر ، کوثر

مرحله سوم : فاطمه (س) پس از محمد (ص) غربت در مدینه

( مرحله عمل )

دوشنبه 28 صفر سال دهم پس از هجرت است ، آسمان بر بام خانه عایشه منتظر است .

سر محمد(ص) پیامبر مهربانی ها در آغوش علی (ع) است . (به گفته امام علی : سرش میان سینه ام و گلو گاهم بود ...)

فاطمه (س) بردیوار تکیه کرده ، یکباره نفسها گره خورد ،زمان ساکت و غمگین ایستاد ، هستی از جنبش ماند،

و لب های محمد (ص) تکان خورد .

( بل الرفیق الاعلی )

(به این آیه اشاره میکند که : فاولئک مع الذین انعم الله علیهم من النبیین و الصدیقین والشهداء

و الصالحین و حسن اولئک رفیقا )

ناگهان همه رشته ها به تیغ مرگ گسسته شد و فا طمه(س)باید، بی او،همچنان (باشد و زندگی کند)

تصادفی نیست که پیامبر در بستر احتضار،احساس کرد که تنها باید فاطمه را تسلی بدهد و او را

نیرویی بخشد که بتواند مرگ پدر را تحمل کند و این نیرو (مزده مرگ فاطمه در نزدیک ترین زمان

پس از خودش)بود. واینکه فاطمه(س) زودتر از همه به او خواهد پیوست.(اشاره به روز های آخر

 احتضار و فاطمه ی گریان که پدر در گوشش نجوا میکند و مرتبه ی اول میگرید و پسس نجوای پدر،

خندان میشود.)

این مرحله،(مرحله ی عمل) فاطمه است به دو دلیل مهم

اول-آنکه پیامبر به صورت بسیار جدی بار ها به او(پاره ی تنش) گوشزد کرده است.

اعملی یا فاطمه فانی لا اعنک عنک من الله شیئا(فاطمه کار کن،که من در پیشگاه خدا هیچ کاری برای تو

نمیتوانم کرد)و این معنی کامل و اصیل(شفاعت) است.

انجا که باید (عمل) کرد و(قیام)و(جهاد)برای هر کسی(تکلیف)است،حتی فاطمه(پاره ی تن پیامبر)

دوم-مرگ پدر ضربه ای بس بزرگ بود برای فاطمه،اما ضربه ی دیگری نیز بلافاصله پس از اولی بر

او وارد امد.ضربه ای که اگر به اندازه ی نخستین شدید نبود، اما به همان اندازه عمیق بود.

ضربه ی دوم بی درنگ در پی اولی فرود امد، چند ساعت بیشتر فاصله نشد.

(کس دیگری به جانشینی پیامبر انتخاب شده است.)چه فرقی میکند این جانشین ابوبکرباشد یا دیگری،

به هر حال علی نبود همه چیز روشن شد.اهمیت و تلاش پیامبر وسعی او در انتقال (اکلمت لکم دینکم)

در قدیر خم،...هنوز دو ماه کمتر نگذشته!!! تاکید پیامبر در اخرین جنگش(تبوک) و جانشینی علی در مدینه

و حدیث(منزلت)و...

-پس فاطمه(س)مکلف است که (عمل)کند(اعملی یا فاطمه...)

وچه سخت است پس از پیامبر(تکلیف)فاطمه در روز های دشوار مکه، در کنار پدر بودن و مقاومت

 کردن در برابر کفار،(دشمنانی که در برابرت ایستاده اند و مشخص اند) سخت است اما شیرین.

اما اکنون در مدینه،بدون پدر باید بماند و روشنگری کند.اما ابن بار در برابر(اصحاب)!!!

مسلمانانی که انگار فراموشی گرفتند.اینجا دیگر دشمن در برابرش نیست و این(دوستان)اند که راه را

بیراهه میروند.و چه سخت است(کسانی که خود را به خواب زده اند)بیدار کردن و این(تکلیف) هم

سخت است است هم تلخ.

کوچکترینش تحمل(شکسته شدن پهلو)و...است و سخت تر اینکه چرا این حکایت باید تنها در(پشت در)

خانه ی فاطمه بماند و به شکسته شدن پهلوو سقط  فرزندش ختم گردد چرا داستان از دالان خانه ی فاطمه

 به داخل  خانه ادامه نمی یابد که مگر چه کسانی در خانه ی فاطمه جمع اند.چرا تاریخ میخواهد فراموش کند

 که در خانه ی فاطمه چه کسانی بودند که همه حرص وجهالت و طمع قدرت در بیرون خانه ی او منتظر

قربانی شدن  (حق)و(حقیقت) غدیرند.چرا مدینه و مردمش همه با فاطمه و خاندانش بیگانه شده اند.مگر سنت

 های قومی جاهلیت باز گشته است.

وفاطمه تنها و بدون پیامبر باید در برابر همه ی اینها بایستد و خفتگان را بیدار کند چرا مدینه مهمانان خانه

 فاطمه را دیگر نمیشناسد.(اشاره به، سلمان،ابوذر،عمار ومقداد و عباس ابن ابی طالب و...تنی چند دیگر

 از اصحاب که انروز در خانه فاطمه(س)در کنار علی بودند)

چرا به یکباره ارزش های اصیل اسلام مرده شد.و سلمان غریبی از ایران،ابوذرکه از صحرا امده و

 عمار که از پدرو مادری برده است ومیثم که خرما فروش است و هیچکدام از قبایل معروف و

 ثروتمندان مکه و مدینه نیستند و اکنون جز بیت فاطمه پناهی ندارند.و همه ی اینها(تکلیف)فاطمه است

و او تنها کمتر از سه ماه (سه ماه و به روایتی75 روز)فرصت دارد.وخطبه هایش پس از پیامبر،اخرین

 درس ها به حسن(ع)و حسین(ع)وزینبش و حمایت همه جانبه اش از علی(ع)جسمش وجانش(فرزندش)

وهمه ی اعتبارش،در شبهای مدینه که به خانه بسیاری از اصحاب،انصار و مهاجر برای(یاد اوری ) و (تذکر)

امدو شد میکرد و در اخر بزرگترین عملش از علی خواسته است که اورا شب دفن کنند،گورش را کسی

 نشناسد و انهایی که پیامبر را و توصیه هایش را فراموش کرده اند،در تشییعش نباشند...وعلی چنین کرد.

اما کسی نمیداند که چگونه؟وهنوز نمیدانند کجا؟در خانه اش؟در بقیع؟در کجای بقیع؟... تا همیشه،همه کس

 بپرسند چرا فاطمه چنین عمل؟چرا؟

انچه معلوم است،رنج علی است،برگور فاطمه(س)بماند؟بازگردد؟چگونه فاطمه را تنها بگذارد...؟به فاطمه

 توضیح  می دهد.

(اگر از پیش تو بروم،نه از ان رویی است که از ماندن نزد تو ملول گشته ام و اگر همینجا ماندم،نه از ان

 روی است که به وعده ای که خدا به مردم صبور ذاذه است بد گمان شده ام )و انگاه علی رو به خانه ی

 پیامبر کرد: (ودیعه ی عزیزی را که به من سپرده ای،اکنون به سوی تو باز میگردانم،سخنش را بشنو از او

 بخواه (به اسرار بخواه)تا برایت همه چیز را بگوید،تا انچه را پس از تو دید یکایک برشمارد...)

وتصورم این است که برای یافتن قبر فاطمه(س) باید خودش را بیابیم،فاطمه را بشناسیم.

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

مجوز استفاده از قالب مذهبی یاسین براي اين دامنه داده نشده , برای دریافت مجوز قالب بر روی لینک ، ( درخواست مجوز ) کلیک کنید