امروز دوشنبه, 30 بهمن 1396 - Tue 02 20 2018

https://telegram.me/emamemobin

منو

تفسیر و علوم قرآنی

شخصیت اجتماعی حضرت زهرا سلام الله علیها

  • نوشته شده توسط modir
  • دسته: عفاف و حجاب
  • بازدید: 2334

منصوره سماواتیان

چکیده

در معرفی الگو، آن نوع رفتارهای اجتماعی به عنوان «مدل» یا «راهنمای عملی» مدّ نظر قرار می گیرند که از دیدگاه اسلام، در قرآن و روایات (آموزه های دینی پیامبر و اهل بیت علیهم السلام ) به عنوان نمونه و الگوی عملی معرفی شده اند. رمز ماندگاری الگوها «زنده بودن تفکر و اندیشه الگوهای مطرح شده»، «همسویی سیره و سخن آنان با فطرت انسان ها»، «یکسان بینی جهان بینی و آرمان ها» و «شناخت پیروان آنان» قابل توجه و حایز اهمیت است. هر قدر این شناخت وسیع تر و عمیق تر باشد بهتر می توان محتوای پیام و گفتار و رفتار آنان را به دست آورد و از آن ها در جهت رسیدن به سعادت و تکامل و تحقق ارزش های فطری و الهی بهره برد.

بانوى اسلام براى گرفتن حق خود از دو راه وارد شد: نخست از طريق مالكيت فدك و هديه رسول خدا(ص) به او و ديگرى از راه ارث. خليفه با بهانه‏هايي از جمله طرح اين روايت از پيامبر كه: «ما پيامبران ارثى از خود باقى نمى‏گذاريم»، از پاسخ‏گويى به استدلال‌هاى فاطمه(س) طفره رفت. آن حضرت پس از رويارويى با خليفه و يأس از باز پس گرفتن حق خود، براى روشن شدن افكار عمومى و اعلام موضع اهل‏ بيت(ع) نسبت به اين عمل در حالى كه جمعى از زنان بنى‌هاشم او را در ميان گرفته بودند، به مسجد رفت و در جمع انصار و مهاجران خطبه جامع و مفصلى ايراد كرد و بسيارى از حقايق را در قالب اين سخنرانى افشا نمود.

 

کلمات کلیدی:

الگو : نمونه وبرترین شخصیت اجتماعی

  سیره : روش وسیرت ورفتار نمونه فرد

  پیرو :تبعیت محض از فرد نمونه

مقدمه

با توجه به اینکه حضرت زهرا علیهاالسلام الگوی عملی و عینی برای زنان مسلمان است که می تواند در همه زمینه ها سرمشق نسل امروز و فردا قرار گیرد، در این مقاله، به اختصار به ابعاد سیاسی زندگی حضرت فاطمه علیهاالسلام و مبارزات ایشان در دفاع از حریم ولایت و امامت می پردازیم.

مبارزه ای که ریحانه نبی در حسّاس ترین دوران آغاز کرد، از زمان آغازین انحراف جامعه پس از رحلت نبی اکرم صلی الله علیه و آله ، به عنوان مهم ترین و محوری ترین حرکت سیاسی جامعه محسوب می شد. هنگامی که او تعدّی غاصبان خلافت را به حریم ولایت و امامت دید، با تمام قوا و با روش های خود، برای دفاع از این حریم وارد عرصه فعالیت های سیاسی شد و در طول 75 روز (و به قولی 95 روز) همچون پروانه وجود خویش را برای تثبیت امامت، فدای ولایت کرد.

تولّد فاطمه زهرا علیهاالسلام در دوران جاهلیت و شیوه رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله با این انسان الهی از ابتدا یک امر سیاسی (تکلیف الهی) بود. او در کانون سیاست و بحران های جامعه رشد می کرد و تربیت می یافت و همراه با تحوّلات و بحران ها، درس می آموخت و شیوه های حضور در صحنه را عملاً آموزش می دید. رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله زدودن خرافات جاهلیت و معرفی جایگاه شامخ زن در آفرینش بود و رسول اکرم صلی الله علیه و آله در رفتار خود با فاطمه زهرا علیهاالسلام ، سعی داشت نگرش جامعه را به سوی زن از ابعاد شهوانی لهو و لعب، به ابعاد ملکوتی و ظرافت های روحی و نقش تربیتی و مدیریتی زن تغییر دهد.

زهرای اطهر علیها السلام به شدت مورد علاقه رسول اکرم صلی الله علیه و آله بود به طوری که آن حضرت پیوسته در گفتار و کردار خود یگانه دخترش را می ستود و از او تجلیل می کرد، او را سیده زنان عالم و پاره تن و جگر گوشه خود معرفی کرده، رضای او را رضای الهی و سخط او را مایه سخط خداوند می دانست .

رسول خدا صلی الله علیه و آله در بیان فضائل علی علیه السلام محدودیت داشت، چون موجب حسادت برخی از سران اصحاب و تفرقه بین مسلمانان می شد . از این رو، برای حفظ وحدت و اقتدار جامعه، از بیان کمالات و مناقب و جایگاه ممتاز علی علیه السلام در مجامع عمومی و در حد گسترده خودداری می کرد; اما در مورد زهرای اطهر علیها السلام این مشکل چندان مطرح نبود; یعنی تجلیل آن حضرت از دختربزرگوارش خطری برای حکومت و جامعه به وجود نمی آورد، هرچند موجب اعتراض برخی از همسرانش می شد.

از این رو رسول خدا صلی الله علیه و آله از هر فرصتی استفاده می کرد و شخصیت والای حضرت زهراء علیها السلام را به اصحابش معرفی می فرمود . بسیاری از فضائل حضرت زهراء علیها السلام از زبان افرادی نقل شده است که جزء خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله نبوده اند . این حقیقت نشان می دهد که پیامبر صلی الله علیه و آله عمدا فضائل حضرت فاطمه علیها السلام را برای یارانش شرح می داد تا برکات وجود آن بزرگوار را معرفی کرده و شان و منزلت والایش را در جامعه تثبیت نماید . سعدبن ابی وقاص می گوید: از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود: «فاطمة بضعة منی من سرها فقد سرنی و من ساءها فقدساءنی، فاطمة اعز البریة علی; فاطمه پاره تن من است، هرکس او را مسرور کند مرا خوشحال کرده و هر کس به او بدی کند به من بدی کرده است، فاطمه عزیزترین خلق نزد من است .»

ابوهریرة با آن همه بی مهریش نسبت به اهل بیت علیهم السلام می گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «اول شخص تدخل الجنة فاطمة; اولین کسی که وارد بهشت می شود، فاطمه است .»

رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله با فاطمه علیها السلام نیز موجب افزایش قدر و منزلت اجتماعی آن بانوی بزرگوار می شد . رسول خدا صلی الله علیه و آله وقتی از مسافرت بر می گشت، قبل از اینکه به خانه خودش برود، بر حضرت فاطمه علیها السلام وارد می شد و مدت زیادی نزد آن حضرت مکث می کرد . گاه اصحاب همچنان پشت درب خانه فاطمه علیها السلام می ماندند تا پیامبر صلی الله علیه و آله از خانه خارج شود . و یا دست های دختر گرامی اش را می بوسید .

تعریف های مکرر رسول خدا صلی الله علیه و آله از فاطمه زهراء علیها السلام به گوش همه اصحاب رسید به طوری که تقریبا همه اصحاب نامدار و اهل نظر جامعه اسلامی می دانستند حضرت فاطمه علیها السلام از محبوبترین افراد نزد پیامبر صلی الله علیه و آله است .

از این رو اصحاب پیامبر احترام ویژه ای برای آن حضرت قائل بودند . به علاوه، نفس افتخار فرزندی پیامبر، خود موجب محبوبیت و منزلت اجتماعی حضرت زهراء علیها السلام بود، لذا مواضع، دیدگاه ها و خواسته های آن بزرگوار به عنوان تنها یادگار باقی مانده از رسول خدا صلی الله علیه و آله، تداعی کننده خواسته ها و دیدگاه های پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود .

علاوه بر این ها، حساسیت هایی که قریش نسبت به علی علیه السلام داشتند، نسبت به حضرت فاطمه علیها السلام نداشتند، لذا شرایط به گونه ای بود که در میان اهل بیت علیهم السلام هیچ کس به اندازه حضرت فاطمه علیها السلام در مبارزه با انحرافات پدید آمده پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله موفقیت نداشت . از این رو آن مبارز خستگی ناپذیر به طور غیر مترقبه وارد میدان مبارزه با خلفا و اساسا کل جامعه اسلامی مدینه شد، و ظرف هفتاد و پنج یا نود و پنج روز چنان حماسه آفرید که عرصه را بر خلفا تنگ نمود، و آنان را به اظهار ندامت و عذرخواهی واداشت و از آن مهمتر مسیر اسلام ناب را که در جریان سکوت تحمیلی بر امیر المؤمنین علیه السلام و زیاده طلبی ها و فرصت طلبی های سران اصحاب، تیره و تار شده بود، روشن ساخت .

مهم‌ترين فعاليت‌هاي اجتماعي و سياسي آن حضرت را مي‌توان در محورهاي زير خلاصه كرد:

اول. مرجعيت علمي اصحاب و فعاليت‌هاي اجتماعي

از منابع تاريخى چنين بر مى‏آيد كه حضرت زهرا (س) براى ايفاى مسئوليت‌هاى اجتماعى با شخصيت‌هايى از ياران رسول خدا(ص) همچون سلمان، مقداد، ابوذر، بلال، عمار و جابربن عبداللَّه انصارى در ارتباط بوده و آنان در جلساتي به حضور آن حضرت رسيده و حوزه درسى تشكيل مى‏داند و ايشان سخنان آموزنده و اطلاعات و رازهاى غيبى و دعاهاى مخصوص به آنان مى‏آموخت.[1] وقتى بيمار مى‏شد، آنان براي عيادت به خدمتش شرفياب مى‏شدند و در اعياد و روزهاى خجسته و هنگام تولد فرزندانش براى عرض تبريك به حضورش مى‏رسيدند و يا براى‏ حل مشكل درمانده‏اى به او مراجعه كرده، از حضرتش استمداد مى‏جستند.

آن حضرت صله ارحام انجام مي‌داد و به ديدار خويشاوندان مى‏شتافت و با آنان نشست و برخاست داشت و حتى پس از مرگ فراموششان نمى‏كرد و ضمن حضور مستمر بر مزارشان براى آنان از خدا طلب آمرزش مى‏نمود و با دعا و قرائت قرآن، از فداكاري‌ها و مجاهدت‌هاى آنان در راه اسلام تقدير و تكريم مى‏كرد. بر پايه حديثى، كه از امام صادق(ع) نقل شده است، آن حضرت هفته‏اى دو بار، روزهاى دوشنبه و پنجشنبه به زيارت شهداى احد، به ويژه حمزه سيدالشهداء مى‏رفت و به همراهان، محل استقرار پيامبر(ص) و نيروهاى اسلام در جنگ، همچنين اردوگاه مشركان را نشان مى‏داد.[2]

بخشش‌ها و انفاق‌هاى حضرت زهرا (س)تلاش‌هاى ايثارگرانه وى در رفع نيازهاى جامعه اسلامى و كسانى كه به آن حضرت رجوع مى‏كردند از ديگر فعالي‌هاي اجتماعي آن حضرت است.

دوم. اهتمام به امور سياسى‏ و نظامي

حيات فاطمه (س) چه در مكه و چه در مدينه سرشار از وقايع و رخدادهاى مهم فرهنگى، اجتماعى، سياسى و نظامى بود. او زندگى سياسى را از همان دوران خردسالى و در كنار پدر بزرگوار خويش آغاز كرد و در همه جبهه‏هاى رويارويى رسول خدا(ص)با طاغوت‌هاى‏ زمان خويش، همراه و پشتيبان آن حضرت بود. زمانى هم كه به مدينه هجرت و با اميرالمومنين(ع) ازدواج نمود، يار و ياور او در همه مراحل بود. در طول نه سال زندگى مشترك فاطمه و على- عليهما السلام- بيش از شصت برخورد نظامى بين پيامبر(ص) و مخالفان رخ داد كه على(ع) در بسيارى از آنها حضور داشت. حضرت زهرا(س) در اين مدت، ضمن ايفاى مسئوليت سنگين خانه‌دارى و فرزنددارى، در مواقع لازم با حضور در ميدان‌هاى نبرد به يارى رزمندگان اسلام مى‏شتافت و كارهاى خدماتى و امدادى انجام مى‏داد، به عنوان نمونه:

در ميدان جنگ احد حضور يافت و به مداواى زخم‌هاى پدر پرداخت كه به شدت مجروح شده بود. على(ع) با سپر آب مى‏آورد و فاطمه(س) زخم‌هاى رسول اللَّه را مى‏شست. خون بند نمى‏آمد. فاطمه(س) قطعه حصيرى را آتش زد و خاكستر آن را بر زخم نهاد و آن را بست. سپس شمشيرهاى پيامبر(ص) و على(ع) را شست.[3] در اين نبرد، فاطمه(س) همراه صفيّه خواهر حمزه سيدالشهداء، كنار پيكر مثله شده اين فرمانده دلاور نشست و گريست. پيامبر(ص) هم با گريه آنان گريست. آن گاه رسول خدا(ص) به آنان مژده داد كه حمزه در آسمان‌هاى هفت‌گانه، شير خدا و شير رسول خدا خوانده مى‏شود..[4]

نام گذارى يكى از مساجد هفت گانه منطقه خندق به نام مسجد حضرت فاطمه(س) نشان و يادگارى از حضور آن حضرت در جنگ سرنوشت‌ساز خندق است. در يكى از روزهاى اين جنگ فاطمه(س) قطعه نانى براى پيامبر(ص) آورد و گفت: «براى كودكان نان پختم، اين را هم براى شما آوردم». رسول خدا(ص) فرمود: «دخترم! اين اولين غذايى است كه پس از سه روز از دهان پدرت فرو مى‏رود.».[5]

چون جعفر بن ابى‏طالب در نبرد موته به شهادت رسيد، رسول خدا(ص) براى دلدارى همسر و فرزندانش به خانه او رفت. حضرت فاطمه(س) با شنيدن‏ صداى گريه از خانه جعفر بدانجا رفت و با بقيه زنان هم‌ناله شد و مى‏گفت:

«واى پسر عموى من، واى» رسول خدا(ص) به فاطمه(س) فرمود: «خانواده جعفر به عزادارى مشغولند، غذايى براى آنان تهيه كن.» فاطمه(س) سه روز غذاى خانواده شهيد را تهيه كرد كه اين عمل، سنت بنى‌هاشم شد.[6]

فاطمه(س) در فتح مكه نيز حضور داشت و به پدر و همسرش كمك مى‏كرد. در جريان بيعت زنان مشرك با پيامبر(ص) نيز حاضر بود.[7] پس از رحلت پيامبر(ص) و پيدايى رخدادهاى جديد در جامعه اسلامى، فصلى جديد از زندگى سياسى فاطمه(س) آغاز شد؛ فصلى كه با مراحل پيشين بسيار متفاوت بود و دختر پيامبر(ص) را با همه توان به ميدان سياست كشانيد.

حضرت زهرا(س) در اين فضاى مسموم و پر از آتش و خون و فتنه، علاوه بر اين كه دختر پيامبر(ص) و همسر على(ع) است، در چهره يك زن مسلمان مسئول در برابر رخدادهاى جامعه اسلامى، وارد ميدان سياست شد و با اتخاذ بهترين و مؤثرترين راه‌ها و شيوه‏هاى مبارزاتى به ايفاى رسالت الهى خويش پرداخت.


 

سوم. حركت در مسير ولايت

سيره آن حضرت در اطاعت پذيرى از مقام امامت و ولايت همچون مقام نبوت به عنوان اولين مشخصه رفتار سياسي ايشان بارز است. او مقام امامت را مانند مقام نبوت امرى الهى و انتصابى و على(ع) را قطب و محور آن مى‏دانست و در اين زمينه مي‌فرمايد: «وَ هُوَ الْامامُ الرَّبَّانى‏ .... قُطْبُ الْاقْطابِ ... نُقْطَةُ دائِرَةِ الْامامَة»[8] او [على‏] پيشوايى ربانى .... مركز توجه همه عارفان و خداپرستان ... و جايگاه اصلى و محور امامت است و به همگان آموخت كه پيشواى بر حق چونان كعبه است كه مردم بايد به سوى او شتافته، به گردش طواف كنند. آن حضرت از رسول خدا نقل مى‏كرد كه: «مَثَلُ الْامامِ مَثَلُ الْكَعْبَةِ اذْ تُؤْتى‏ وَ لا تَأْتى»[9] مثل امام مثل كعبه است كه مردم به سوى او مى‏آيند نه او به سوى مردم.

با اين رويكرد آن حضرت در دوران حيات خود هرگز بر خلاف رضاى امام خود گام بر نداشت و از دستور و خواست او سرپيچى نكرد و با آن كه خود معيار حق و ملاك رضايت و خشم كبريايى و صاحب نظر در مسائل سياسى بود، ولى هرگز در اين عرصه خارج از خط مشى سياسى اميرمؤمنان(ع) و مصالح كلى امامت عملي انجام نداد؛ چنان چه امام علي مي‌فرمايد: «فَوَ اللَّهِ .... لا اغْضَبَتْنى‏ وَ لا عَصَتْ لى‏ امْراً وَ لَقَدْ كُنْتُ انْظُرُ الَيْها فَتَنْكَشِفُ عَنّىِ الْهُمُومُ وَ الْاحْزانُ»[10]. سوگند به خدا، فاطمه هرگز مرا خشمگين نساخت و هيچ گاه نافرمانى نكرد و هر زمان كه با او ديدار مى‏كردم غم‌ها و غصه‏ها از دلم زدوده مى‏شد.

به عنوان نمونه پس از ماجراى سقيفه و انزواى اهل بيت(ع)، گردانندگان سقيفه در صدد دلجويى از حضرت زهرا(س) بر آمده و درخواست ملاقات با آن حضرت را كردند. طبيعى بود كه فاطمه (س) در تداوم مبارزه منفى خود با هر گونه پيشنهادى در اين زمينه مخالفت ورزد و به درخواست كنندگان ملاقات پاسخ رد دهد. آنان دست به دامن على (ع) شده، با فشار و اصرار از او خواستند از فاطمه (س) براى آنان اجازه بگيرد تا از او عذر بخواهند و اشتباهات گذشته خود را جبران كنند و در پى اين درخواست رهسپار خانه آن حضرت شدند. على (ع) موضوع را با آن حضرت در ميان گذاشت و فرمود: «آنان هم اكنون پشت درِ خانه منتظر اجازه ورود هستند؛ تا نظر شما چه باشد.» حضرت زهرا كه احساس كرد على(ع) ملاقات را مصلحت مى‏داند- در پاسخ فرمود: «البَيْتُ بَيْتُكَ وَ الْحُرَّةُ زَوْجَتُكَ افْعَلْ ما تَشاءُ»[11] خانه، خانه توست و من همسر تو هستم. آنچه مصلحت مى‏دانى انجام ده.

چهارم. آگاهى‌بخشى و هشدار پس از رحلت پيامبر

پس از رحلت رسول خدا و بروز اختلافي كه به خاطر جانشيني آن حضرت به وجود آمد؛ حضرت زهرا(س) مداخله نمود؛ چرا كه ايشان براي مومنين حجت بوده و رسول خدا او را ملاك حق و باطل معرفى كرده و رضايت فاطمه را رضايت خدا و خشم او را خشم خدا دانسته است و او در هر جبهه‏اى قرار بگيرد حقانيت آن را ثابت مى‏كند و ناخشنودى وى از جناحى ديگر، بيانگر بطلان آن جناح است. از اين رو، ايشان لازم ديد موضع خود را در قبال رخدادهاى جديد روشن كند تا حق از باطل شناخته و حجت بر مردم تمام شود.

رسالتى كه فاطمه(س) در اين مقطع از تاريخ ايفا كرد، از كسى جز او حتى اميرمؤمنان(ع) ساخته نبود؛ زيرا على(ع) در رأس جبهه حق قرار داشت و خود مدعى جانشينى پيامبر(ص) بود و مدعى نمى‏تواند شاهد باشد. علاوه بر آن كه سوابق درخشان و مواضع قاطعانه على(ع) در ريشه كن كردن كفر و ستيز با كافران و مستكبران، كينه‏اى ديرينه از وى بر دل‌هاى بازماندگان و وارثان انديشه آنان نهاده بود كه زدودن آن كار آسانى نبود. روى اين جهات پرچمدار مبارزه با توطئه‏گران بايد فردى باشد كه در عين محور بودن وجود او براى حق و باطل، بر روى هيچ كس شمشير نكشيده و با هيچ فرد از در ستيز در نياويخته باشد و در عين حال محبوب‏ترين و نزديك‏ترين فرد به پيامبر(ص) باشد و چنين شخصى‏ جز حضرت فاطمه (س) نبود.[12]

پنجم. تلاش براي بيدار كردن خواص

حضرت زهرا(س) در گام عملى ديگر به سراغ خواص از مهاجر و انصار رفت و با سخنان هشدار دهنده و يادآورى رخدادها و خاطرات دوران حيات رسول خدا (ص) سعى كرد وجدان‌هاى خفته آنان را بيدار كند. ايشان همراه حضرت على (ع) و فرزندانش امام حسن و امام حسين- عليهما السلام- شبانه به منازل و مجالس انصار و مهاجران مى‏رفت و آنان را به مبارزه با باطل و جانبدارى از جبهه حق دعوت مى‏كرد و مى‏فرمود:

«اى مهاجران و انصار! خدا را يارى كنيد. من دختر پيامبر شما هستم و شما با رسول خدا (ص) بيعت كرديد كه از او و فرزندانش در برابر يورش دشمنان دفاع كنيد، همان گونه كه از خود و فرزندان خود دفاع مى‏كنيد. پس بر سر پيمان با رسول خدا(ص) استوار بمانيد.».[13]

حضرت زهرا(س) گاهى آنان را به ياد واقعه غدير مى‏انداخت و مى‏فرمود:

آيا سخن رسول خدا (ص) را در روز غدير فراموش كرده‏ايد كه فرمود: «مَن كُنتُ مَولاه فَعلىٌ مَولاه» يا گفتار او را كه فرمود: «انتَ مِنّى بِمَنزِلةِ هارونَ مِن مُوسى». زمانى كه براى عذر تقصير نزد آن حضرت آمده و گفتند: «اگر ابوالحسن هم زودتر آمده بود با او بيعت مى‏كرديم.» بر آشفت و بر سرشان فرياد بر آورد: «الَيْكُم عَنّى‏ فَلا عُذْرَ بَعدَ تَعذيرِكُمْ وَ لا امْرَ بَعدَ تَقصيرِكُمْ؛ » از نزد من برويد! ديگر، پس از كوتاهى كردن و عذر تراشيهاى دروغين، عذرى پذيرفته نمى‏شود و پس از كوتاهى و بى تفاوتى، امرى وجود نخواهد داشت پيش از آن هم گفته بود: «هَل تَرَكَ ابى‏ يَوْمَ غَدير خُمٍّ لَاحَدٍ عُذْراً.»؛[14] آيا پدرم پس از رخداد غدير خم براى كسى عذرى باقى گذاشته است؟

ششم. ايراد خطبه‌اي تاريخي

حضرت زهرا در ضمن خطبه مفصلي كه با مباحثي از خداشناسي شروع مي‌شود و درباره رسالت پيامبر مطالبي را بيان مي‌فرمايد و وضعيت آن مردم را در دوران پيش از بعثت يادآور مي‌شود و درباره نقش نجات بخش اسلام در زندگي آنان تذكر مي‌دهد و به اين جا مي‌رسد كه پس از رحلت پيامبر در حالي كه بدن مطهر آن حضرت بر روي زمين بود و چيزي از پيماني كه (با رسول و جانشين او) بسته بوديد، نمي‌گذشت، شما (حق جانشينش را غصب كرديد) با اين بهانه كه از فتنه مي‌ترسيم اما بدانيد كه شما خود در فتنه سقوط كرده‌ايد..[15]

حضرت زهرا(س) در خطابه حماسى خود افق‌هاى بسيارى را گشود؛ از حمد و ثناى الهى گرفته تا نقش رسالت در تحول تاريخى عرب و حكمت دستورهاى اسلامى؛ اما با ژرف نگرى در اين خطبه مى‏توان دريافت كه همه موضوعات مطرح شده در مسير باز نمودن جايگاه ولايت و امامت در نظام اسلامى و تعيين و معرفى مصداق آن، چينش و سامان يافته است.

مى‏توان گفت مهم‏ترين هدفى كه در خطبه حضرت دنبال مى‏شود، فهماندن اين حقيقت به همگان است كه تنها راه ثمربخشى و سامان‌پذيرى شريعت و يگانه محور وحدت، پذيرش ولايت اهل بيت- عليهم السلام- و سر سپردگى عملى به آن است.

حضرت زهرا(س) در اين بخش نورانى، آئين اسلام را به مجموعه‏اى متشكل از اعضا و ارگان‌هاى متعدد تشبيه كرده كه ثمر بخشى آن در درجه نخست نيازمند يك نظام فرماندهى است كه ميان همه زير مجموعه‏ها تعادل و توازنى نتيجه بخش برقرار سازد و در درجه دوم، وابسته به انسجام زير مجموعه‏ها با يكديگر و هماهنگى كامل آنها با خواسته‏هاى فرماندهى است.

از منظر ايشان جامعه آن گاه از ناهماهنگى و نابسامانى مى‏رهد كه افراد آن يك نظام لايق و كارآمد را براى ساماندهى امور خويش برگزينند و جملگى با اتحاد و هماهنگى كامل به اجراى فرمان‌ها و خواست‌هاى رهبرى آن همت گمارند تا از اين رهگذر افراد جامعه به سعادت دنيا و آخرت نايل آيند. حضرت زهرا(س) در ادامه طرح ساماندهى مكتب و جلوگيرى از تفرقه و اختلاف، در ديدار زنان مهاجر و انصار كه به عيادت او آمده بودند، به معرفى مصداق الهى آن پرداخت و فرمود:

به خدا سوگند [اگر رهبرى على (ع) را مى‏پذيرفتند] هرگاه از زمام امرى كه رسول خدا (ص) به على (ع)سپرده بود، دست بر مى‏داشتند، آن حضرت مهار شتر خلافت را در دست مى‏گرفت و به سهولت آنان را راه مى‏برد، آن چنان كه نه مركب، زخمى و رنجور شود و نه رونده، خسته و درمانده گردد. على (ع) آنان را به سرچشمه‏اى جوشان، زلال و پر آب فرود مى‏آورد كه از آب گوارا لبريز بود و تشنگى را بر طرف مى‏كرد ...

فَجَعَلَ اللَّهُ ... طاعَتَنا نِظاماً لِلْمِلَّةِ وَ امامَتَنا أَماناً لِلْفُرْقَةِ. خداوند اطاعت و پيروى از ما را رشته نظم و وفاق ملت و رهبرى و پيشوايى ما را موجب امان از تفرقه و تشتت قرار داده است.

هفتم. فداكاري و مجاهدت

با ورود گردانندگان سقيفه به مرحله جديدى از مبارزه با مقام ولايت و فراخوانى اجبارى اميرمؤمنان(ع) به بيعت و مقاومت آن‏ حضرت در برابر اين خواسته و توسل فراخوانان به زور، مبارزه زهرا(س) در حمايت از ولايت نيز وارد مرحله جديد خود شد؛ مرحله‏اى كه به نثار جان و شهادت او منتهى گشت. آن حضرت در دفاع از ولايت هنگام هجوم به خانه‏اش تا آن‏جا پيش رفت كه بر اثر جرحت‌ها و آسيب‌هايي كه از آن حادثه ديد، به شهادت رسيد..[16]

هشتم. دادخواهى‏

دادخواهى زهرا(س) از متجاوزان به حق خود و داعيه‌داران جانشينى پيامبر(ص) كه در تاريخ از آن به ماجراى «فدك» ياد شده، از ديگر محورهاى مبارزاتى فاطمه(س) به شمار مى‏رود. ماجراى غم‏انگيز فدك بهانه‏اى شد تا دختر پيامبر(ص) در عرصه‏اى ديگر چهره باطل را رسوا كند و بسيارى از ناگفته‏ها را بگويد و گرنه او در زندگى زاهدانه‏اش با چهار سال در اختيار داشتن فدك ثابت كرد كه هيچ گونه دلبستگى به دنيا و مظاهر آن ندارد. از اين رو مى‏بينيم در خطبه‏اى كه در پى غصب فدك ايراد مى‌كند، هيچ نامى از آن‏ نمى‏برد؛ بلكه محتواى خطبه همه‏اش در محكوميت و رسوايى گردانندگان سقيفه، عظمت و رنج‌هاى پيامبر(ص)، وصايت و فضائل على(ع)، تكريم و تحريك انصار و آگاهى بخشى و هشدار به مردم است

ده روز پس از رحلت رسول خدا(ص) و در حالى كه زهرا(س) با پهلوى شكسته در بستر بيمارى آرميده بود، خبر آوردند كه فدك از دست رفت و مأموران حكومت به دستور خليفه، كارگزاران او را از فدك اخراج كرده و آن را به تصرف خويش در آورده‏اند.[17] فاطمه(س) كه مى‏ديد اين تجاوز آشكار- و توأم با ناديده گرفتن بسيارى از احكام اسلام- جامعه اسلامى را گرفتار انحرافى شديد از تعاليم اسلام و سنت پيامبر(ص) و بازگشت به جاهليت مى‏كند و از سوى ديگر، مقدمه‏اى است براى خانه‏نشين كردن اميرمؤمنان(ع) و محاصره اقتصادى ياران جانباز آن حضرت، به دفاع از حق خويش در مقابل غاصبان فدك پرداخت و با تمام وجودش خواستار باز پس دادن اين حق مغصوب شد.

بانوى اسلام براى گرفتن حق خود از دو راه وارد شد: نخست از طريق مالكيت فدك و هديه رسول خدا(ص) به او و ديگرى از راه ارث. خليفه با بهانه‏هايي از جمله طرح اين روايت از پيامبر كه: «ما پيامبران ارثى از خود باقى نمى‏گذاريم»، از پاسخ‏گويى به استدلال‌هاى فاطمه(س) طفره رفت. آن حضرت پس از رويارويى با خليفه و يأس از باز پس گرفتن حق خود، براى روشن شدن افكار عمومى و اعلام موضع اهل‏ بيت(ع) نسبت به اين عمل در حالى كه جمعى از زنان بنى‌هاشم او را در ميان گرفته بودند، به مسجد رفت و در جمع انصار و مهاجران خطبه جامع و مفصلى ايراد كرد و بسيارى از حقايق را در قالب اين سخنرانى افشا نمود.

تحليل‌هاى عميق بانوى اسلام در اين خطبه در زمينه مسئله توحيد و هدف خلقت، اهداف بعثت، جايگاه قرآن، فلسفه و اسرار احكام و تعليمات اسلام، تاريخ سياسى اسلام و حوادث و رويدادهاى بعد از رحلت پيامبر(ص) و ... درس‌هاى بزرگى به رهروان راه حق مى‏دهد و آنان را در مبارزاتشان با جريانهاى انحرافى و نفاق مدد مى‏رساند.

تلاش‌هاى حق‌طلبانه و باطل‌ستيزانه و آگاهى‌بخش فاطمه (س) علاوه بر اين محورها شامل شيوه برخورد آن حضرت با خليفه و رويگرداني و عدم پاسخ به سلام آنها و طرح آخرين سخنش با آنها مبني بر اين كه «من نزد خدا و فرشتگان او گواهي مي‌دهم كه شما مرا به خشم آورديد و هر گاه كه پيامبر را ديدار كنم، نزد او از شما دو نفر شكايت خواهم كرد»؛.[18] سخنرانى در بستر بيمارى در جمع زنان مهاجر و انصار كه به عيادت او آمده بودند[19] و وصيت آن حضرت به تجهيز و دفن شبانه[20] گواه اين است كه آن حضرت حتي پس از عمر بابركتشان از مبارزه در راه حقانيت اهل بيت غافل نبودند

منابع:

[1] .بحار الانوار، علامه مجلسي، ج43، ص 66

[2] .وسايل الشيعه، حر عاملي، ج10، ص 379

[3] .سيره ابن هشام، ج3، ص 106

[4] .مغازي واقدي، ج1، ص 290

[5] .شرح نهج‌البلاغه، ابن ابي‌الحديد، ج 11، ص 39

[6] .تاريخ يعقوبي، ج2، ص 66

[7] .مغازي واقدي، ج2، ص 830

[8] .نهج الحيات (فرهنگ سخنان حضرت زهرا(س)، ص37

[9] .بحارالانوار، ج 36، ص353

[10] .بحارالانوار، ج 43، ص 134

[11] .همان، ص 198

[12] .درآمدي بر سيره فاطمي، علي رفيعي، ص 117

[13] .الاختصاص، ص 184

[14] .خصال، ج1، ص 173

[15] .دلايل الامامه، 30 و كشف الغمه، 1/479

[16] .اين ماجرا را علامه جعفر مرتضي عاملي به طور مشروح و مستند در كتاب «ماسات الزهرا» (رنج‌هاي زهرا) توضيح داده است.

[17] .شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج16، ص 263

[18] .الامامه و السياسه، ابن قتيبه دينوري، ص 31

[19] .احتجاج طبرسي، ج1، ص 164

[20] .بحارالانوار، ج 43، ص 159

 

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد