امروز جمعه, 29 دی 1396 - Sat 01 20 2018

https://telegram.me/emamemobin

منو

تفسیر و علوم قرآنی

تحلیلی بر اقدامات حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در دو شهر مکه و مدینه

فرزانه صفایی- طلعت صفایی 

چکیده

فاطمه زهرا (ع) دختر پاک پيامبر (ص) و سرور زنان جهان، شخصيت گرانقدر و الگوي ارزنده‏اي است که رسالت زن مسلمان و چگونه بودن او را بر چهره تاريخ تاباند و در حيات کوتاه و پر بارش موجهاي بلند معنويت را در درياي پر تلاطم زندگي و تاريخ بشر ايجاد کرد.در این مقاله سعی بر آن است تا اقدامات حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها ) از نظر تاریخی در زمان حیات پیامبر در دو شهر مکه و مدینه مورد بررسی قرار گیرد. و ابتدا موقعیت های هر دو شهر و سپس از ابعاد فرهنگی-سیاسی-اقتصادی و سپس نقش حضرت زهرا (سلام الله علیها)در این دو شهر بیان میشود..

 

مقدمه

در سال 35 عام‏الفيل يعني پنج سال قبل از بعثت و بنا به قولي در سال 41 عام‏الفيل و بنا به روايت امام باقر (ع) پنج سال بعد از بعثت، [1]  خداوند مقدّر فرمود که از پيامبر عظيم‏الشأن اسلام (ص) و خديجه‏ي کبري (س) دختري تولد يابد که الگوي کمالات بانوان در قرآن گردد.

شيخ مفيد (ره) در روضةالواعظين مي‏نويسد: چون خديجه به فاطمه حامله شد حضرت رسول (ص) فرمودند: اي خديجه، جبرئيل مرا خبر داد که اين فرزند دختري است فاطمه نام که وي را نسلي باشد پاکيزه و بابرکت و خجسته. و چون ولادتش نزديک شد، ناگاه چهار زن بر وي ظاهر شدند. يکي از آنان گفت: ما را خدا فرستاده است، ما خواهران توايم. من ساره‏ام و اين ديگر مريم و سوم خواهر موسي و چهارم آسيه زن فرعون.

فاطمه متولد شد و با پرتو نور خود خانه را منوّر ساخت.

 در روايت آمده است که خداوند دو حوريه از بهشت با تشت و ابريقي از آب کوثر به اتاق خديجه فرستاد. آن زن که در پيش روي خديجه بود فاطمه را در برگرفت و با آب کوثر بشست و حوله‏اي سفيد و خوشبوي بيرون آورد و او را در آن پيچيد و گفت: بگير- اي خديجه- اين مولود را که خداوند نسل او را برکت دهد.

ديگر زنان نيز تهنيت گفتند. خديجه فاطمه را شاد و خندان بگرفت و رسول اکرم (ص) او را فاطمه ناميدند. و کنيه‏اش امّ‏محمّد و لقبش راضيه و مرضيه و زکيه و بتول و زهراست. و پيامبر (ص) درباره‏اش فرمودند: «فاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنّي» (فاطمه پاره‏اي از من است).

 

 

بعد ااز ولادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها زندگی پربار آن بزرگوار دردو شهر مکه  و مدینه به فعالیتهای پرباری پرداخت که در این مقاله به گوشه ای کوچکی از آ شاره می کنیم

                                                                                                               

1-جغرافیای تاریخی فرهنگی شهرمکه

مکه مهمترين شهر كشور عربستان و جزء استان حجاز مى باشد كه در بخش غربى شبه جزيره عربستان قرار دارد.[1] کعبه در این شهر قرار دارد و این شهر از آغاز خلقت قداستی ویژه داشته است، ولى تاريخ جغرافيايى و آبادانى اش با اسكان حضرت هاجر و حضرت اسماعیل عليه السلام در آن شروع مى شود. اين شهر پيش از اسلام به سبب خانه كعبه مركز تجارت شبه جزيره عربستان بوده است.[2]

اهمیت ویژه شهر مكه علاوه بر وجود کعبه در آن، به خاطر بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در این شهر و ظهور دين اسلام در آن است.

1-1وجه تسمیه مکه

برخي از علماء اسلام برآنند که نام مکه، به دليل کمي آب در آن جاست. اينان مي گويند: در لغت آمده است: اِمتَکَّ الفصيلُ ضرع امّه، امتصّه. بنابراين مک، به معناي مکيدن شيرخوار از پستان مادر است. امتصّ به معناي مکيدن و به سوي خود کشيدن است.

برخي هم گفته اند: مکه از آن روي مکه ناميده شده است که گناهان را محو مي کند. تَذهبُ بها، يعني از ميان مي برد. يا آن که فاجر را از خود مي راند: تخرجه منها. چنان که گفته شده است که نامگذاري آن به بکه، به خاطر آن است که گروهي از مردم در اين شهر، گروهي ديگر را دفع مي کنند: يدفع بعضهم بعضا[3]

2-1موقعیت جغرافیایی مکه

اين شهر در بستر وادى ابراهيم و در دره اى تنگ و هلالى شكل به نام ابطح ميان رشته كوه هاى مرتفعى (از طرف مشرق و مغرب) محصور شده است. ارتفاع تقريبى آن از سطح دريا 330 متر ذكر شده. مكه در شرق درياى سرخ و به فاصله 62 كيلومترى بندر جده قرار دارد و محدود است از شمال به مدينه و از غرب به جده و از شرق به رياض و نجد و از جنوب به يمن و عسير[4]شهر مكه در طول 40 درجه و 9 دقيقه و عرض 31 درجه و 28 دقيقه خط استوا قرار گرفته است[5]

3-1نام وشهرت مکه در قرآن

نام مكه تنها يك بار در قرآن کریم سوره فتح آیه 24 آمده است که خداوند می فرماید: «وَ هُوَ الَّذي كَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ عَنْهُمْ بِبَطْنِ مَكَّةَ مِنْ بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَكُمْ عَلَيْهِمْ وَ كانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرا»؛ او بود كه در درون مكه شما را بر آن ها پيروز كرد و دست شما را از آن ها و دست آن ها را از شما كوتاه كرد و خدا به كارهايى كه مى كرديد آگاه و بيناست. ولى از اين شهر با نام هاى ديگر در چهارده آيه ياد شده است كه عبارت اند از: «بكّه»، «اُم القرى»، «البلد»، «البلد الامين»، «البلدة»، «الحرم» و نام هايى مانند: «قريتك»، «من القريتين» و «واد غير ذي زرع[6]

4-1منظور از بكه چيست؟

«إِنَّ اوَّلَ یَبْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبَارَکاً وَ هُدیً لِلْعالَمِینَ؛ نخستین خانه‌ای که برای پرستش مردم نهاده شد همان است که در بکه ‌است آن جا با برکت و راهنمایی برای جهانیان است[7]

بكّ در لغت به معنى ازدحام است و بكه چنان كه طبرسى فرموده به معنى محل ازدحام است بنابراين چون محل بيت و اطراف آن، محل ازدحام براى طواف و استلام و نماز و دعاست، به آن بكّه گفته شده و آن به معنى وصف است نه علم. محل و اگر جاى ديگر هم محل ازدحام باشد مثل جمرات منى به آن ها هم بكّه گفته مي شود.

در الميزان فرموده: مراد از بكّه زمين كعبه است به واسطه ازدحام مردم، بكّه ناميده شده است.

طبرسى از امام باقر عليه السلام نقل كرده كه بكّه مسجدالحرام است و مكه تمام حرم. و اين مؤيد مطلب فوق است زيرا مسجدالحرام محل ازدحام است. و گويند: مراد از بكّه، مكه است ميم آن بباء قلب شده است. محل كعبه و محل طواف و... نيز گفته اند[8]

5-1ام القری به چه معنی است؟

شهر مقدس مكه، ام القرى نيز ناميده مى شود. اين نام براى اين شهر، در دو آيه از قرآن مجيد اطلاق شده است: «لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى وَ مَنْ حَوْلَها»[9]خطاب به پيامبر:) تا انذار كنى أم القرى و كسانى را كه در اطراف آن هستند.

          «ام القرى» مادر آبادي ها، شهر مكه. علت اين كه به مكه «ام القرى» گفته مى شود اين است كه طبق رواياتى پس از فروكش كردن طوفان نوح، نخستين خشكى كه از آب بيرون زد سرزمين مكه بود. اين واقعه را دحوالارض مى گويند. لذا به مكه مادر آبادي ها گفته شد[10]

6-1بلدالأمين

از نام هاى معروف مكه كه بيانگر احترام فوق العاده و قداست بيش از حد اين سرزمين مقدس است، نام «بلدالأمين» مى باشد. اين نام به همين صورت در قرآن کریم آمده و مورد قسم و سوگند الهى واقع شده است:

«وَالتِّينِ وَالزَّيْتُونِ وَ طُورِ سِينِينَ وَ هذَاالْبَلَدِ الْأَمِينِ»[11] سوگند به انجير و زيتون و سوگند به طور سينا و اين شهر امن.(بلدالأمين)

بدون شك منظور از بلدالأمين در اين آيه، شهر مكه است زيرا كه سوره التين در مكه نازل شده. از آن گذشته، در آيات ديگرى از قرآن نيز، محل امن بودن مكه و حرم به روشنى بيان شده است.

«أَوَ لَمْ نُمَكِّنْ لَهُمْ حَرَماً آمِناً»[12] آيا آن ها را در حرمى كه محل ايمنى است مكان نداديم؟

وَمَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً[13]هر كس داخل آن (مكه) شود در امان خواهد بود.

اين كه خداوند شهر مكه را سرزمين صلح و آرامش و جايگاه امن و آسودگى قرار داده، از بركت دعاى حضرت ابراهیم علیه السلام بنيانگذار كعبه است كه از خداوند چنين درخواست نموده است:

«وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً»[14]هنگامى كه ابراهيم گفت: خدايا! اين شهر را محل امن قرار بده بدين گونه خداوند مكه و حرم را محل امنيت و آرامش خاطر براى همه حتى مجرمان و گنهكاران قرار داده و هيچ كس را نبايد و در آن جا آزار و اذيت كرد هر چند جنايتى را مرتكب شده و يا حدى برگردن او باشد و در آن سرزمين مقدس امنيت همگان حتى حيوانات و وحوش تضمين شده است. البته بايد توجه داشت كه تنها امنيت آن دسته از مجرمان تضمين شده كه جرم آن ها در خود حرم واقع نشود، اما كسى كه احترام حرم را حفظ نكند، ديگر حرمتى براى او نيست و مى توان او را در همان جا مجازات نمود [15]

7-1نام های دیگری برای شهر مکه در منابع اسلامی

براى شهر مكه علاوه بر نام هايى كه ذكر كرديم، نام هاى ديگرى نيز در بعضى از كتاب ها آمده که عبارتند از: ام، ام الارضين، ام راحم، ام رحم، ام رحمان، ام رحمه، ام روح، ام زحم، ام صبح، ام الصفا، ام القرى، ام كوثى، ام المشاعر، امين، امينه، باسه، بره، بساسه، بساق، بطحا، بكه، بلد، بلدامين، بلدالله، بلدالله تعالى، بلدالامين، بلد حرام، بلده، بلدة المروزقه، بيت الدعا، بيت العروس، بينه، تاج، تهامه، جامعه، حاطمه، حجاز، حرام، حرم، حرم آمن، حرم الله، حرم الله تعالى، حرم امن، حرمه، خير البلاد، رأس، رتاج، رحم، ساق، سبوحه، سلام، سيل، شباشعه، صلاح، طيبه، عاقر، عذراء، عرش، عرش الله، عروش، عروض، عريش، عزيز، غاشه، فاران، قادس، قادسيه، قريه، قرية الحمس، قرية النمل، كبيره، كريساء، كوثى، ماحى، مباركه، متحفه، مخرج صدق، مدينة الرب، مذهب، مرويه، مشرفه، مسجدالحرام، معاد، معطشه، مفخمه، مقدسه، مكتان، مكرمه، مهابه، مهبط، نادره، ناسه، ناشته، ناشر، ناشه، ناميه، نجر، نساسه، نقرة الغراب، وادى، وادى، وادى غير ذى ذرع، والده[16]

8-1مکه درادوار گذشته

منطقه مكه از قديم الايام در مسير كاروانيان راه يمن و شام بود ولى تاريخ جغرافيايى و آبادانى اش با اسكان حضرت هاجر و حضرت اسماعیل عليه السلام در آن شروع مى شود. آن زمان كه حضرت ابراهيم پيامبر عظيم الشأن عليه السلام زن و فرزند خود را به امر الهى در بيابان غير ذى ذرع و بى آب ساكن ساخت، به اراده الهى چشمه آبى زير پاى كودك حضرت هاجر عليه السلام جوشيد و با پيدايش آب (زمزم) قوم جرهم (از قبايل يمنى) كه در حدود مكه بسر مى بردند در اين نقطه اقامت گزيدند و آن گاه كه كعبه به دست تواناى پيامبر گرانقدر حضرت ابراهيم و با كمك فرزندش حضرت اسماعيل عليهم السلام بنا گرديد.

مكه از جهت تشريفات مذهبى و از جهت امور بازرگانى ارزش و اعتبار يافت. و اما مكه شهرى كه پايگاه توحيد قرار داده شده اهميت حياتى و جهانى اش را با ظهور پیامبر اسلام آغاز نمود. با تولد اسلام مكه جايگاه توحيد ابراهيمى خود را كه در سير زمان فراموش شده بود دوباره بدست آورد. در ابتدا كفار و مشركين با آزار و قصد قتل پيامبر اسلام سبب شدند كه حضرت بعد از سيزدهمين سال بعثت در شب ربیع الاول به امر الهى مكه را ترك گويد و به مدينه مهاجرت فرمايد. تا اين كه حضرت در دهم رمضان سال هشتم هجرى با سپاهى متشكل از ده هزار مسلمان از مدينه عازم مكه گرديدند و بعد از ده روز به مكه رسيدند و در ناحيه ذى طوى سپاه را چهار قسمت كردند كه هر كدام از جهتى روانه شهر گشتند. مكيان تاب مقاومت در خود نديدند و به پيشتاز شتافتند. مكه بدون خونريزى فتح گرديد و حضرت برمكيان رحمت آورد و آزادشان ساخت. مكه از قيد كفر آزاد گرديد و پايگاه توحيد گشت [17]

9-1آب و هوای مکه

مکه شهرى است كوهستانى و بسيار خشك و سوزان و در تابستان، هوايش بسيار گرم است و شب ها، در تابستان هوايش بهتر شود. و آب مكه، از باران است در این شهر رودخانه یا چشمه جوشانی به صورت طبیعی جریان ندارد و لازم است آب را از چاه ها و طبقات زیرین زمین استخراج کنند. و هر چه از حرم مكه دورتر شویم، چشمه سارها و چاه هاى آب و مزارع و نخلستان ها بسيار باشد و آذوقه آن شهر را از جاى ديگر می آورند [18]که در طول سال، در معرض بادهاى مختلف شمال غربى، شمال شرقى و جنوب غربى است. اين بادها معمولا خشك هستند و گاه در فصل زمستان موجب بارش مى شوند[19]

10-1حرم بودن شهر مکه

در قرآن در وصف مکه آمده است: «أو لم نمکن لهم حرما آمنا یجبی الیه ثمرات کل شیء»(سوره قصص/آیه57) آیا برای اهل مکه حرم أمن قرار ندادیم که میوه از هر جنس بدان جا میبرند.

علامه شعرانی در کتاب نثر طوبی در این خصوص می گوید:

«حرم زمین مقدس است پیرامون مکه و از همه جانب بدان احاطه دارد و حدودی بر آن از هر طرف ساخته اند و بومیان آنجا از عهد پیغمبر صلی الله علیه و آله و پیش از آن حدود حرم را نسل به نسل حفظ کرده اند چنانکه سایر مشاعر را مثلا حدود عرفات و مشعر الحرام و منی و جای جمرات و مسجد پیغمبر صلی الله علیه و آله و محل سعی بین صفا و مروه و حجر اسماعیل و امثال آن به تواتر معلوم است حد حرم از طرف مغرب که سوی دریاست به مکه نزدیک است قریب یک فرسخ اما از جانب مشرق که سوی منی و عرفات است نزدیک سه فرسخ است و از شمال و جنوب حدی معلوم دارد فاصله هر یک را بذراع و اشبار تعیین کرده است. منی جزء حرم است و عرفات بیرون حرم مگر در اول آن مسجدی است که یک نیمه آن از حرم است و نیم دیگر بیرون حرم. حرم مکه در شرع احکامی دارد از جمله آن که شکار حیوان در آن جا حرام است و کندن درخت آن جائز نیست و لقطه آن را نتوان برداشت[20]

 

 

 

2-جغرافیای تاریخی فرهنگی شهر مدینه

1-2وجه تسمیه مدينه

مدینه به معنی شهر. و مدون به معنى اقامت. است «مَدَنَ بِالْمَكانِ و مُدوناً: اَقامَ» ظاهرا شهر را از آن مدينه گويند كه مردم در آن اقامت دارند اما تمدن كه به معنى خروج از جهل و دخول به راه انسانيت و ترقى است ظاهرا از معانى مستحدثه است. بعضى مدينه را از «دان» دانسته و ميم آن را زايد گرفته اند. در نهج البلاغه، خطبه: 180 آمده «اَيْنَ الَّذينَ... مَدَّنُوا الْمَداِئنَ» كجايند آن ها كه شهرها بنا كردند[21]

2-2موقعیت جغرافیایی مدینه

مدینه یکی از شهرهای اصلی کشور عربستان سعودی می باشد که در شمال شرقی مکه در ناحیه حجاز است و تا مکه 450 کیلومتر فاصله دارد. مدينه منوره در 39 سى و نه درجه و 50 پنجاه دقيقه طول شرقى و 24 بيست و چهار درجه و 32 سى و دو دقيقه عرض شمالى است .[22] ارتفاع اين شهر از سطح دريا بين 597 تا 639 متر است.[23]این شهر در شوره زار و سنگستان واقع است و بقدر نصف مكه آبادانى دارد.[24]

مهمترين نكته در جغرافياى داخلى مدينه اين است كه شهر در ميان دو رشته حره منطقه سنگلاخى كه سنگ هايى شبيه به سنگ هاى آتشفشان و داغ شده دارد واقع شده كه يكى در شرق با نام «حرّه واقم» و ديگرى در غرب با نام «حرّه وبره» است.

در جنوب يثرب، حرّه جنوبى قرار دارد كه به آن «حره شَوْران» نيز مى گويند. اين حره نيز بخش جنوب را از حره شرقى تا غربى پوشانده و آنها را به يكديگر متصل كرده است.

حره به طور معمول به سنگ هاى سياهى اطلاق مى شود كه به صورتى خشن سطح زمين را پوشانده و پستى و بلندى تپه اى دارد و به صورت كوه نيست. در فاصله هاى دورترى از مدينه حره هاى ديگرى نيز وجود دارد.

در قسمت شمالى شهر، حد فاصل كوه احد در شمال غرب و كوه سلع در غرب مدينه، فضاى نسبتاً بازى وجود دارد كه عمدتا زمين هاى كشت و نخلستان بوده و هست. در پشت كوه احد، كوه كوچك دايره وار قرمزى هست كه آن را «كوه ثور» ـ طبعا به جز كوه ثور مكه ـ مى نامند. اين كوه، حد حرمِ مدينه در شمال است، درست مانند اين سوىِ قبا كه كوه «عير» قرار دارد و حد جنوبى حرم است. در حدیث آمده است كه مرز حرم بودن مدينه در جنوب و شمال حد فاصل عير و ثور است. هر كدام از اين دو كوه، تا مسجد النبى هشت كيلومتر مى باشد. حد حرم در شرق و غرب، همان حره شرقى و غربى است [25]آشكارترين كوه در مدينه منوره، كوه اُحد است.

3-2آب و هوای مدینه

هواى مدينه منوره در تابستان گرم و خشك است و در زمستان سخت سرد. جهت باد در مدينه از جنوبِ غربى است. چاه ها يكى از آبشخورهاى اصلى است كه به مدينه آب مى رسانند. علاوه بر چاه ها، چشمه هاست و از جمله عين الازرق (چشمه كبود) است.

از ديگر خصوصيات مدينه، حاصلخيز بودن زمين و فراوانى آب و اشتهار وسيع آن در امر كشاورزى است، به ويژه به داشتن انواع متعدد نخل و خوبى محصول مشهور است.[26]

4-2مدينه در قرآن

مدينه در قرآن گاهى در مطلق شهر بكار رفته مثل «إِنَّ هذا لَمَكْرٌ مَكَرْتُمُوهُ فِي الْمَدِينَةِ لِتُخْرِجُوا مِنْها أَهْلَها»[27]وَ قالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ امْرَأَتُ الْعَزِيزِ تُراوِدُ فَتاها عَنْ نَفْسِهِ [28]

و گاهى مراد از آن مدينة الرسول است كه ابتدا به نام يثرب خوانده ميشد و پس از هجرت رسول خدا صلى الله عليه و آله مدينه خوانده شد «ما كانَ لِأَهْلِ الْمَدِينَةِ وَ مَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الْأَعْرابِ أَنْ يَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ [29]

«يَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ[30]جمع آن در قرآن فقط مدائن بكار رفته است «فَأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِي الْمَدائِنِ حاشِرِينَ».[31]مدينة» چهارده بار و مدائن سه بار در قرآن مجيد آمده است[32]

5-2نام وشهرت مدینه در قرآن و روایات

مدينه اسماء بسيار دارد كه صاحب كتاب «وفاء الوفاء» به نود و اندى رسانيده وليكن اشهر اسماء همان است كه در قرآن و سنت به آن اشاره کرده است:

  • «مدينه»: در قرآن فرموده: «لَئِنْ رَجَعْنا إِلَى الْمَدِينَةِ[33] نيز در قرآن فرموده: «وَ مِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ...»  [34]
  • «يثرب»: و يثرب اسم قديم قبل از هجرت است. در قرآن فرموده: «وَ إِذْ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ يا أَهْلَ يَثْرِبَ[35]زجاجى گفته كه: يثرب اسم بانى آن است و او يثرب بن قانية بن مهلائيل بن ارم بن عبيل بن عوص بن ارم بن سام بن نوح است. چون يكى از نوادگان حضرت نوح علیه السلام به نام «يثرب» با خاندان خود در اين سرزمين ساكن شد، از آن پس اين سرزمين «يثرب» نام گرفت.
  • «دار»: كه در قرآن فرموده: «وَالَّذِينَ تَبَوَّؤُا الدَّارَ وَالْإِيمانَ.[36]
  • پيامبر صلى الله عليه و آله آن جا را «طيبه» و «طابه» ناميده.
  • طيبه و مطيبه (در شرح قاموس مى نويسد: طيبه به فتح اول و سوم اسم مدينه پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم است مثل طابه بر وزن ساعه و طيبه بر وزن سيده و مطيبه بر وزن معظمه كه همه اسم مدينه مشرفه است).

محرر اين تفسير گويد: چهار اسم اخير ناظر به اين است كه: مدينه شهرى است داراى خير بسيار و أمين از آفات زيرا در شرح قاموس مى نويسد: «بلدة طيبة» يعنى شهري است داراى خير بسيار و أمين از آفات. [37]

6-2تاريخ مدينه

به طور کلي مي توان تاريخ مدينه را در دو مرحله جداي از هم بررسي کرد:

مرحله نخست:

از آغاز پيدايش آن، که تاريخش به روشني معلوم نيست و آگاهي هاي اندکي از جزئيات آن در اختيار داريم، تا هجرت پیامبر اسلام صلي الله عليه و آله.

مرحله دوم:

از هنگام هجرت رسول خدا صلی الله علیه و آله به اين شهر، که مي توان آن را تولدي دوباره ناميد، تا روزگار حاضر. تولد دوباره مدينه که با هجرت پيامبر صلي الله عليه و آله صورت پذيرفت يک رخداد و زايش محلي و محدود نبود، بلکه زايشي بود جهاني که اين شهر را جامه اي جهاني پوشاند و پرتو آن را به همه گيتي براي هميشه تاريخ گستراند.

همگان بر اين اتفاق دارند که مدينه تا پيش از هجرت، يثرب نام داشته است، چنان که در قرآن کریم به اين موضوع تصريح شده است: «وَ إِذْ قَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لاَمُقَامَ لَکُمْ فَارْجِعُوا...» [38]همچنين متون روايي و تاريخي گوياي آن است که پيامبر صلي الله عليه و آله از ادامه بکار بردن اين نام نهي فرموده است؛ در حديثي که براء بن عازب نقل کرده آمده است: هر کس مدينه را يثرب بنامد بايد از خداوند آمرزش بطلبد. آن طابه است. اما اين که چرا در قرآن کريم اين نام بکار رفته، در پاسخ بايد گفت: آن چه در قرآن آمده نقل سخن منافقان است که از اين شهر با نام يثرب ياد کردند.[39]

رسول خدا صلي الله عليه و آله نيز در آغاز ماه ربیع الاول راهى يثرب شد. مردم مسلمان شده يثرب، بى صبرانه انتظار ورود آن حضرت را داشتند و پس از آن به مدت ده سال با خلوص تمام از وى و آرمان هايش دفاع كردند.

اولين اقدام رسول خدا صلي الله عليه و آله در يثرب، ساختن مسجد بود؛ جايگاهى كه علاوه بر مركزيت عبادى، مركزيت فرهنگى، سياسى و ادارى نيز داشت؛ مركزى كه يكى از تكيه گاههاى اصلى اسلام در ميان مسلمانان بوده است.

اقدام دوم رسول خدا صلی الله علیه و آله، ايجاد يك پيمان عمومى ميان مسلمانان مدينه بود. در اين معاهده كه همه مسلمانان براى اجراى آن تعهد و بيعت كردند، حاكميت براى خدا و رسول شناخته شده و بخشى از قوانين حقوقى و جزايى اسلام به عنوان قانون پذيرفته شده بود.

سومين اقدام رسول خدا صلي الله عليه و آله ايجاد عقد برادرى ميان مسلمانان بود. آن حضرت مسلمانان را با يكديگر برادر كرد تا نسبت به هم ارتباط و پيوند نزديكترى داشته باشند[40]

 

                               

 

 

3-فعالیتهای حضرت فاطمه علیها السلام در مکه

1-3دوران کودکي فاطمه علیهما السلام

حضرت فاطمه عليهاالسلام در سال پنجم بعثت رسول‏خدا، ديده به جهان گشود و با نور جمالش دنيا را منور ساخت و همزمان با ولادتش، جبرئيل امين و ساير ملائکه براي عرض تبريک به خدمت پيامبر خدا صلي اللَّه عليه و آله رسيده و سلام و درود الهي را به محضرتش ابلاغ کردند....

فاطمه عليهاالسلام در دوراني متولد شد که فشار سياسي و اجتماعي کفار قريش بر ضد مسلمانان بويژه رسول‏گرامي اسلام شدت گرفته بود، زيرا؛ دعوت پيامبر الهي صلي اللَّه عليه و آله سه سال مخفيانه انجام شده[41]  و تا آن تاريخ مسلماني که ايمان آورده بودند، مشکل زيادي نداشتند، اما هنگامي که خداوند به پيامبرش دستور داد دعوت خود را علني کن،[42] و او نيز ماموريت آسماني را اجرا ساخت. همزمان آزار و اذيت کفار شروع گرديد و ميلاد فاطمه عليهاالسلام برهه‏اي از تاريخ شروع شد، که رسول‏خدا نه تنها در بيرون از خانه امنيت نداشت، بلکه خانه او نيز مورد تهاجم کفار و شيادان قريش قرار مي‏گرفت و از اين جهت زن و فرزند آن حضرت پيوسته در اضطراب و نگراني بسر مي‏بردند.

 

2-3فاطمه  علیهما السلام در شعب ابي‏طالب

هنوز بيش از دو بهار از عمر نازنين فاطمه عليهاالسلام نگذشته بود، که فشار و خفقان و آزار و اذيت مشرکين به جايي رسيد، که حضرت ابوطالب- بزرگترين حامي پيامبر صلي اللَّه عليه و آله- نسبت به آن حضرت احساس خطر کرد و به تمام فاميلهايش سفارش نمود: با تمام هوشياري از جان رسول‏خدا مواظبت کنند.

کفار قريش مي‏ديدند که آيين جديد اسلام روز به روز گسترش مي‏يابد و پادشاه حبشه را متاثر مي‏سازد و رسول‏خدا نيز حاضر نيست تحت هيچ شرايطي از تبليغ آيين مبين اسلام دست بردارد، و لذا پيمان نامه‏اي را امضا کردند که:

1- کسي حق ندارد با مسلمانان خريد و فروش نمايد.

2- ارتباط و معاشرت با آنان ممنوع است.

3- ازدواج و زناشويي با مسلمين قدغن مي‏باشد.

4- در ستيز و حرکتهاي سياسي و اجتماعي بايد از مخالفان مسلمانان حمايت کرد.

چون اين پيمان شوم امضا شد، حضرت ابوطالب دستور داد: کليه بني‏هاشم، شهر مکه را ترک کرده و در کنار آن به شعب ابوطالب- که در ميان دو کوه قرار گرفته- بود پناه برند....

مدت سه سال (از سال هفتم تا دهم بعثت) که خانواده‏ي پيامبر و از جمله حضرت فاطمه عليهاالسلام با ساير بني‏هاشم (در محاصره‏ي اقتصادي، سياسي و اجتماعي قريش)، در همين دره سکني گزيدند، در وضع دلخراشي بسر مي‏بردند و از شدت گرسنگي و فشار، ناله‏هاي جانسوز فرزندان و نونهالان به گوش سنگدلان مکه مي‏رسيد ولي کوچکترين اثري در آنها نداشت.

مورخين مي‏نويسند: مسلمانان در طول اين مدت آن چنان در تنگنا قرار گرفتند که رنگ رخسارشان تغيير يافت. ضعف، ناتواني و بيماري بر آنان مستولي گشت، زيرا: در اثر محدوديت شديد نمي‏توانستند روزانه بيش از يک

 عدد خرما و يا نصف آن را بخورند.[43] .

3-3فاطمه در شعب ابیطالب

فاطمه عليهاالسلام در طول اين سنوات (از دو سالگي تا پنج سالگي) با چشمان تيزبين و در عين حال نگراني خود مي‏ديد که پدر بزرگوارش چگونه در خطر جدي قرار گرفته و خواب و آسايش از او و طرفدارانش سلب شده است و عمويش ابوطالب، چگونه او را از خواب شيرين در دل شب بيدار نموده و رختخوابش را از ترس خطر جابجا مي‏کند.[44] .

آري فاطمه عليهاالسلام در اين برهه از تاريخ مي‏ديد که مسلمانان رنجور و فاميلهاي وي از شدت گرسنگي پوست شتر دور افتاده‏اي را که در زير خاک و غبار دشت حجاز آلوده گرديده، با آب مي‏شويند و سپس با آتش نرم مي‏کنند و آنگاه از روي اضطرار به وسيله‏ي آن رفع گرسنگي مي‏نمايند. [45].

 

4-3بعد از وفات مادر

در سال دهم بعثت، ابوطالب و خديجه، در فاصله‏ي کوتاهي، يکي پس از ديگري از دنيا رفتند[46] اين دو حادثه‏ي ناگوار به قدري در روح پيغمبر تأثير کرد که آن سال را سال غم و اندوه ناميد[47] زيرا از يک طرف بزرگترين يار و غمخوار و مشاور  داخلي و شريک زندگي و مادر فرزندان خويش، خديجه را از دست داد. از طرف ديگر، بزرگترين پشتيبان و مدافع او حضرت ابوطالب از دنيا رفت. به طوري که اوضاع داخلي و خارجي آن حضرت يک مرتبه دگرگون گشت و به علت از دست رفتن اين دو حامي بزرگ، اذيت و آزار دشمنان شروع شد. گاهي سنگش مي‏زدند. گاهي خاک به صورت مبارکش مي‏پاشيدند. گاهي ناسزايش مي‏گفتند. گاهي بدنش را خون‏آلود مي‏کردند و در اکثر اوقات، هنگامي که با چهره‏اي غمناک و محزون به خانه مي‏آمد، با صورت پژمرده و چشمهاي اشکبار دختر عزيزش که در فراق مادر مي‏گريست، روبرو مي‏شد.

فاطمه (عليهاالسلام) وقتي از خانه خارج مي‏شد شاهد حوادث تلخي بود. گاهي مي‏ديد پدرش را اذيت مي‏کنند و ناسزايش مي‏گويند. يک روز ديد دشمنان در مسجدالحرام نشسته‏اند و براي قتل پدرش نقشه مي‏کشند، با چشم اشکبار به خانه بازگشت و تصميم دشمنان را براي پدر تعريف نمود. [48].

روزي يکي از مشرکين، پيامبر اکرم صلّي الله عليه و آله را در کوچه ملاقات کرد، مقداري خاکروبه و کثافت بر سر و صورت آن جناب پاشيد. پيامبر چيزي نگفت و با همين حال وارد خانه شد. يکي از دخترانش (فاطمه) به استقبال آن حضرت شتافت. آب آورد و با چشم گريان سر و صورت پدر را شست. پيامبر فرمود: دخترم! گريه نکن، مطمئن باش که خدا پدرت را از شر دشمنان محفوظ مي‏دارد و پيروز مي‏گرداند.[49] .

يک روز پيامبر در مسجدالحرام مشغول نماز بود. عده‏اي از مشرکين او را مسخره مي‏کردند و در صدد آزارش بودند. يکي از آنان بچه‏دان شتري را که تازه ذبح شده بود برداشت و با خون و کثافت، در حالي که پيامبر اکرم در سجده بود، آن را بر پشت مبارک آن حضرت افکند. حضرت فاطمه عليهاالسلام که در مسجد حاضر  بود و اين منظره را تماشا مي‏کرد بسيار ناراحت شد و با چشم گريان خودش را به پدر رسانيد و بچه‏دان را برداشت و بدور افکند. پيامبر از سجده برخاست و بعد از نماز بر آن جمعيت نفرين کرد.[50] . [51]

 

5-3مبارزات فاطمه سلام الله علیها در نبرد سرد

گاه دشمنان سنگدل، خاک يا خاکستر بر سر پيامبر صلي اللَّه عليه و آله و سلم مي‏پاشيدند، هنگامي که پيامبر صلي اللَّه عليه و آله و سلم به خانه مي‏آمد، فاطمه عليهاالسلام خاک و خاکستر را از سر و صورت پدر پاک مي‏کرد، در حالي که اشک در چشمانش حلقه زده بود، پيامبر صلي اللَّه عليه و آله و سلم مي‏فرمود: «دخترم! غمگين مباش و اشک مريز که خداوند حافظ و نگهبان پدر توست» [سيره‏ي ابن‏هشام 1 / 416.] .

گاه دشمنان در حجر اسماعيل اجتماع داشتند و به بتها سوگند مي‏خوردند که هر کجا «محمد» را پيدا کنند، او را به قتل برسانند.

فاطمه عليهاالسلام اين خبر را مي‏شنيد و به اطلاع پدر مي‏رسانيد تا مراقبت بيشتري از خود کند [مناقب ابن‏شهر آشوب 1 / 71.] ؛ و اين نشان مي‏دهد که نه تنها در درون خانه که در  بيرون نيز فاطمه عليهاالسلام در فکر دفاع و نجات پدر بود.

در يکي از همان سالها، ابوجهل مشتي از اراذل مکه را تحريک کرد که به هنگامي که پيامبر صلي اللَّه عليه و آله و سلم در مسجدالحرام به سجده رفته بود، شکمبه‏ي گوسفندي را بياورند و بر سر حضرت بيفکنند، هنگامي که اين عمل انجام شد ابوجهل و اطرافيانش صدا به خنده بلند کردند و پيامبر صلي اللَّه عليه و آله و سلم را به باد مسخره گرفتند.

بعضي از ياران، منظره را ديدند اما دشمن بي‏رحم چنان آماده بود که توانايي بر دفاع نداشتند.

اين خبر به گوش دختر کوچکش فاطمه عليهاالسلام رسيد به سرعت به مسجدالحرام آمد و آن را برداشت و با شجاعت مخصوص خودش، ابوجهل و يارانش را با شمشير زبان مجازات کرد، و به آنها نفرين فرمود. [صحيح بخاري 5 / 8.] .

آري، در آنجا که گاهي مردان دلاور جرأت دفاع از پيامبر صلي اللَّه عليه و آله و سلم را نداشتند، اين دختر شجاع و خردسال حضور داشت و به دفاع از آن حضرت مي‏پرداخت.

اين دوران هر چه بود، سپري شد. پيامبر صلي اللَّه عليه و آله و سلم عازم هجرت به مدينه گشت. فاطمه عليهاالسلام بايد موقتا از پدر جدا شود و در خانه تنها بماند، تا زماني که اجازه‏ي هجرت به او داده شود، در حالي که هشت سال بيشتر از سن مبارکش نمي‏گذشت. ولي همانگونه که اميرمؤمنان علي عليه‏السلام در لحظات

حساس و بحراني هجرت با خوابيدن در بستر پيامبر صلي اللَّه عليه و آله و سلم امتحان ايثار و فداکاري خود را داد و بدن خويش را در معرض شمشيرهاي دشمن گذارد، فاطمه عليهاالسلام نيز بدون جزع و بيتابي آمادگي خود را براي پذيرش اين رسالت جديد اعلام داشت.

ولي دوران جدايي او نمي‏توانست زياد طولاني باشد، و بايد در کنار پدر همچنان بماند. و در محيط مدينه همچون مکه به دفاع خود ادامه دهد، و گرد و غبار اندوه و حوادث سخت را از قلب نوراني پدر بشويد، لذا بعد از چند روز به اتفاق چند نفر از همسران پيامبر صلي اللَّه عليه و آله و سلم به همراهي اميرمؤمنان علي عليه‏السلام به مدينه آمد. [52]

 

3-6فاطمه  سلام الله علیها در مکه، شريک غم و همدرد رنجهاي پدر

 

حضرت فاطمه عليهاالسلام از همان وقتي که خود را شناخت، و دوران کودکي را مي‏گذرانيد، يار غمخوار و نوازشگر مهرباني براي پدر بود، رنجهاي پدر را از نزديک مي‏ديد و براي پدر دعا مي‏کرد، بنابر قول مشهور، پنج ساله بود که با رحلت جانسوز مادرش خديجه عليهاالسلام روبرو شد، او حدود سه سال همراه مادر و پدرش در شعب ابي‏طالب در محاصره‏ي مشرکان بود، و سختي گرسنگي و گرماي سوزان و رنجهای آن سه سال را از نزديک ديد و چشيد، و در ميان رنج‏هاي بزرگ شد، بنابراين فاطمه عليهاالسلام رنج ديده و خود ساخته بود، براي درک رنجهاي حضرت زهرا عليهاالسلام به نمونه‏هاي زير توجه کنيد:

1- پس از وفات حضرت ابوطالب عليه‏السلام در سال دهم هجرت، جرئت و آزار رساني مشرکان به پيامبر صلي الله عليه و آله زيادتر شد، تا آنجا که يکي از مزدوران بي‏خرد مشرکان، به سر و صورت پيامبر صلي الله عليه و آله خاکروبه ريخت، پيامبر صلي الله عليه و آله با همان حال به خانه آمد، يکي از دخترانش (که ظاهرا حضرت زهرا عليهاالسلام بود) آب آورد و سر و صورت پدر را شست و از گرد و غبار پاک کرد، در حالي که سرشک اشک از ديده مي‏ريخت، پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: «دختر عزيزم گريه نکن، خداوند پدرت را از گزند دشمنان حفظ خواهد کرد»[53] .

2- ابن‏عباس نقل مي‏کند روزي پيامبر صلي الله عليه و آله کنار کعبه آمد و به نماز ايستاد ابوجهل دشمن پرکينه‏ي پيامبر صلي الله عليه و آله مشرکان را به دور خود جمع کرد و به آنها گفت: «چه کسي به سوي اين مرد (اشاره به پيامبر) مي‏رود تا نمازش را تباه سازد؟».

يکي از مشرکان به نام «ابن‏زبعري» مقداري از خون و محتويات شکمبه گوسفندي را برداشت، کنار پيامبر صلي الله عليه و آله آمد و به سر و روي آن حضرت ريخت، ابوطالب از اين حادثه آگاه شد، با شمشير کشيده نزد مشرکان آمد و به آنها گفت: «چه کسي اين کار را کرد؟»، آنها گفتند: «عبدالله بن زبعري چنين کرد».

 

ابوطالب مقداري خون و داخل شکمبه حيواني را برگرفت و به سر و روي او ريخت و به اين ترتيب قصاص نمود.

مطابق روايتي که در صحيح بخاري آمده: حضرت زهرا عليهاالسلام در اين هنگام به حضور پدر آمد و سر و صورت پدر را شستشو نمود[54] .

3- در يکي از روزها، فاطمه عليهاالسلام در کنار کعبه بود، چشمش به گروهي از مشرکان افتاد که در حجر اسماعيل (کنار کعبه) اجتماع کرده‏اند، هوشمندانه کنجکاوي کرد تا بداند آنها براي چه در آنجا جمع شده‏اند، دريافت که آنها با هم به سه بت «لات، عزي و منات» پيمان مي‏بندند که دست جمعي به پيامبر صلي الله عليه و آله حمله کنند و او را بکشند.

فاطمه عليهاالسلام با شتاب نزد پدر آمد، و در حالي که اشک مي‏ريخت، توطئه‏ي مشرکان را به آن حضرت گزارش داد.

پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: «دختر عزيزم، آب حاضر کن وضو بسازم».

فاطمه عليهاالسلام آب حاضر کرد، و پيامبر صلي الله عليه و آله وضو گرفت و سپس به سوي مسجد (کنار کعبه) حرکت کرد، وقتي که مشرکان آن حضرت را ديدند: «گفتند: اين است که مي‏آيد...!»، آنها با ديدن چهره‏ي نوراني پيامبر صلي الله عليه و آله، آن‏چنان سر در گريبان فروبردند و درمانده شدند، که هيچ يک از آنها جرئت دست درازي به طرف پيامبر صلي الله عليه و آله ننمود، پيامبر صلي الله عليه و آله مقداري خاک از زمين برداشت و به صورت آنها پاشيد و فرمود:

شاهت الوجوه:

«زشت باد روي شما»

آن خاک به هر کدام از آنها اصابت کرد، در جنگ بدر به هلاکت رسيد [3][55] .

4- روز ديگر مزدوران مشرک، به تحريک ابوجهل، شکمبه گوسفندي را بر سر پيامبر صلي الله عليه و آله که در سجده بود افکندند و حاضران با صداي بلند خنديدن، هيچ‏کس جرئت دفاع از پيامبر صلي الله عليه و آله را نداشت، اين خبر به فاطمه عليهاالسلام رسيد، با شتاب خود را به پدر رسانيد و آن شکمبه را برداشت و با شجاعت و صلابت خاص، ابوجهل و يارانش را سرزنش کرد و با شمشير زبان مجازات نمود و براي آن ستمگران نفرين کرد[56]

 

 

4-اقدامات حضرت زهرا سلم الله علیها در مدینه

1-4هجرت فاطمه همراه علي به مدينه

حضرت زهرا عليهاالسلام شاهد آزارها و فشارهاي مشرکان نسبت به پيامبر صلي الله عليه و آله بود، او اين خبر را شنيد که مشرکان تصميم گرفته‏اند شبانه دور خانه‏ي پيامبر صلي الله عليه و آله را که خود نيز در آن خانه مي‏زيست، محاصره کرده و آن حضرت را بکشند، قطعا آن شب براي حضرت زهرا عليهاالسلام بسيار ناگوار و تلخ بود، گرچه پيامبر صلي الله عليه و آله با توکل به خدا، با تاکتيک مخصوص مخفيانه از خانه خارج شد و به سوي غار ثور رفت و در آنجا مخفي شد و از آنجا به مدينه هجرت کرد، ولي افراد خانواده‏ي پيامبر صلي الله عليه و آله در خطر شديد دشمن بودند، حضرت علي عليه‏السلام در رختخواب پيامبر صلي الله عليه و آله خوابيده بود، مشرکان مقارن سپيده‏ي سحر، محاصره‏ي خود را تنگتر کردند و با شمشيرهاي آخته به طرف بستر پيامبر صلي الله عليه و آله آمدند، ولي ناگهان ديدند حضرت علي عليه‏السلام سر از بستر برداشت، دريافتند که پيامبر صلي الله عليه و آله از مکه خارج شده است، حضرت علي عليه‏السلام را رها کرده و به جستجوي پيامبر صلي الله عليه و آله پرداختند.

حضرت علي عليه‏السلام در نيمه‏هاي شب بعد، به طور مخفيانه خود را به غار ثور رسانيد، و با پيامبر صلي الله عليه و آله ملاقات کرد، پيامبر صلي الله عليه و آله به او فرمود: «امانت‏هاي مردم را که در نزد ما است به صاحبانشان برسان و چند شتر خريداري کن و دخترم فاطمه عليهاالسلام، و بانوان ديگر يعني فاطمه بنت اسد و فاطمه دختر زبير بن عبدالمطلب و هر کس از بني‏هاشم را که مايل به هجرت است، با خود به مدينه بياور.

حضرت علي عليهاالسلام به همه‏ي اين سفارش‏ها عمل کرد، سپس با همراهان به طور مخفي از مکه به سوي مدينه هجرت نمودند.

حضرت زهرا عليهاالسلام که در اين هنگام حدود هشت سال داشت، همراه بانوان ديگر، در پناه حضرت علي عليه‏السلام روانه‏ي مدينه شد، در مسير راه علي عليه‏السلام به ساربان به نام «ابوواقد» که شتران را تند مي‏راند، فرمود: «با آرامش حرکت کن، مبادا به بانوان آسيب برسد، آنها ناتوانند، رعايت حال آنها را داشته باش».

ابوواقد گفت: «از اين تند مي‏رانم تا مشرکاني که ما را تعقيب مي‏کنند به ما نرسند»...

کاروان وقتي که به سرزمين ضجنان رسيد، هفت نفر از سواران مشرک به سر رسيدند و گستاخانه به علي عليه‏السلام گفتند: «کجا مي‏گريزي، مگر ما مي‏گذاريم اين زنان را همراه خود ببري؟!»، همين که آنها خود را به زنها نزديک کرده تا آنها را اسير کنند و به مکه بازگردانند، حضرت علي عليه‏السلام به سوي آنها شمشير کشيد و درگيري شديد رخ داد، سرانجام مشرکان عقب‏نشيني کرده و از راهي که

آمده بودند بازگشند، بدين گونه حضرت زهرا عليهاالسلام با همراهان راه طولاني و پر خطر هجرت را پيمودند، و در مسير همواره به عبادت خدا و راز و نياز اشتغال داشتند تا اينکه در روز دوشنبه 12 ربيع الاول در دهکده «قبا» نزديک مدينه به پيامبر صلي الله عليه و آله (که سه روز جلوتر به آنجا رسيده بود) رسيدند  [57].

پيامبر صلي الله عليه و آله در دهکده‏ي قبا فرموده بود: «وارد مدينه نمي‏شوم تا برادرم (علي) و دخترم (فاطمه) به من بپيوندند [58] .

به اين ترتيب حضرت زهرا عليهاالسلام پس از تحمل خطرها و رنج‏ها، و پس از چند شبانه‏روز فراق پدر که رنج آن دشوارتر از رنج‏هاي ديگر بود، با چشمي اشکبار به پدر پيوست، پيامبر صلي الله عليه و آله از ديدار علي عليه‏السلام و از ديدار دخترش حضرت زهرا عليهاالسلام بسيار شادمان شد، و آيه 195 سوره‏ي آل عمران، در شأن و پاداش اين هجرت انقلابي و پرشور، نازل شد، که در بخشي از اين آيه مي‏خوانيم:

فالذين هاجروا و اخرجوا من ديارهم و اوذوا في سبيلي و قاتلو و قتلوا لاکفرن عنهم سيئاتهم و لادخلنهم جنات تجري من تحتها الانهار ثوابا من عندالله و الله عنده حسن الثواب:

«آنان که در راه خدا هجرت کردند، و از خانه‏هاي خود بيرون رانده شدند، در راه من آزار ديدند، و جنگ کردند و کشته شدند، قطعا  گناهان آنها را مي‏بخشم، و آنها را در بهشت‏هايي که در زير درختان آنها نهرها جاري است، وارد مي‏کنم، اين پاداشي است از طرف خدا، و بهترين پاداشها در نزد خدا است»[59] .

آري در آن هنگام که دختران جوان، غرق در آلودگي‏ها بودند و حتي لحظه‏اي در فکر هدايت و نجات بشر نبودند، فاطمه عليهاالسلام در خردسالي با تحمل رنج‏ها و دشواري‏هاي طاقت‏فرسا، به ياري پدر شتافت تا در هدايت و رهبري‏هاي نجاتبخش او، سهمي داشته باشد، و خفتگان را از غفلتها و کژ راهه‏ها هدايت کرده و نجات دهد.

 

2-4نقش فاطمه  سلام الله علیهادر نبردهاي صدر اسلام

در طول 10 سال حکومت پيامبر (صلي الله عليه و آله) در مدينه 75 نبرد يا مانور نظامي (27 غزوه و 48 سريه) به وقوع پيوست. علي (عليه‏السلام) به عنوان فرماندهي دلاور در تمامي غزوات [1]  و بسياري از سرايا شرکت جست.

گاه برخي از اين ماموريتهاي رزمي پياپي به خاطر فاصله زياد جبهه‏ها از مدينه تا حدود دو يا سه ماه بطول مي‏انجاميد. .

به تحقيق مي‏توان گفت، علي (عليه‏السلام) بخش زيادي از زندگي 9 ساله مشترکش با فاطمه (عليهاالسلام) را در ميدانهاي جهاد و يا ماموريتهاي تبليغي گذراند. و به دور از خانه و کاشانه خود بود.

در غياب آن حضرت، همسرش فاطمه (عليهاالسلام) به تنهايي وظيفه سنگين اداره‏ي خانه و تربيت فرزندان را به عهده داشت، و در اين راستا به نحو شايسته‏اي عمل مي‏کرد تا شوي پيکارگرش با خاطري آسوده وظيفه مقدس الهي خود را به انجام رساند.

فاطمه (عليهاالسلام) خود نيز با تمام توان براي ياري سپاه اسلام مي‏کوشيد. در کارهاي خدماتي و امدادي شرکت مي‏جست. به ياري خانواده‏هاي رزمندگان و شهداء مي‏شتافت، و با خانواده شهدا همدردي مي‏کرد. او در نبردها به تهيه باند و مرهم براي مجروحين جنگ مي‏پرداخت. و گاه همراه زنان امدادگر به جبهه مي‏رفت تا در پشت خطوط مقدم عمليات، ضمن تشويق زنان امدادگر و آشنا ساختن آنان به وظائف خطيرشان به مداواي جراحت محارم خويش (پدر و شوهرش) بپردازد. .

 

1-2-4فاطمه  سلام الله علیهادر جنگ احد

در جنگ احد فاطمه زهرا (عليهاالسلام) همراه زنان به احد (در 6 کيلومتري مدينه) رفت. در اين نبرد رسول خدا (صلي الله عليه و آله) به شدت زخمي شد و علي (عليه‏السلام) نيز جراحاتي برداشت. فاطمه (عليهاالسلام) خون از چهره پيامبر (صلي الله عليه و آله) مي‏شست و علي (عليه‏السلام) با سپر خود آب مي‏ريخت. هنگامي که فاطمه (عليهاالسلام) مشاهده کرد که خون بند نمي‏آيد، قطعه حصيري را سوزانيد و خاکستر آن را بر زخم پاشيد تا خون بند آمد.[60]  آن روز پيامبر (صلي الله عليه و آله) و علي (عليه‏السلام) شمشيرهاي خود را به فاطمه (عليهاالسلام) دادند تا آن را بشويد.[61] .

2-2-4به ياد شهيدان

در نبرد احد «حمزه سيدالشهدا» عموي پيامبر (صلي الله عليه و آله) به شهادت رسيد، پس از نبرد «صفيه» خواهر حمزه به اتفاق فاطمه زهرا (عليهاالسلام) کنار پيکر مثله شده شهيد قرار گرفت و شروع به گريستن کرد، فاطمه (عليهاالسلام) نيز مي‏گريست و پيامبر (صلي الله عليه و آله) هم با او گريه مي‏کرد و خطاب به حمزه مي‏فرمود: هيچ مصيبتي مثل مصيبت تو به من نرسيده است! آنگاه خطاب به صفيه و فاطمه (ع) فرمود: مژده باد که هم اکنون جبرئيل به من خبر داد که در آسمانهاي هفتگانه حمزه شير خدا و شير رسول خداست. [62].

پس از نبرد احد فاطمه زهرا (عليهاالسلام) تازنده بود، هر دو سه روز يکبار به زيارت شهداي احد مي‏رفت و کنار قبورشان مي‏گريست و دعا مي‏کرد.[63].

3-2-4در نبرد خندق

(به هنگامه نبرد خندق که مدينه در محاصره دشمن بود) فاطمه زهرا (عليهاالسلام) ناني را براي رسول خدا (صلي الله عليه و آله) برد. پيامبر (ص) پرسيد: اين چيست؟ فاطمه (ع) پاسخ داد نان پختم و دلم آرام نگرفت تا اينکه برايتان نان آوردم.

پيامبر (ص) فرمود: «اين اولين غذايي است که پس از سه روز پدرت بر دهان مي‏گذارد».  .

وجود مساجد سبعه (هفتگانه) که يکي از آنها مسجد حضرت زهرا (عليهاالسلام) مي‏باشد بر دامنه کوه «سلع» که به عهد پيامبر (صلي الله عليه و آله) هنگام نبرد احزاب، خندق بر کنار آن حفر گرديد، نشان و يادگاري از حضور زهرا (ع) در روزهاي سخت محاصره است. [64].

4-2-4فاطمه در فتح مکه

فاطمه زهرا (عليهاالسلام) در فتح مکه نيز حضور داشت. «ام‏هاني» خواهر

علي (عليه‏السلام) گويد: در روز فتح مکه دو تن از خويشان مشرک شوهرم را پناه دادم و در حالي که آنها هنوز در خانه‏ام بودند ناگهان برادرم علي (ع) در حالي که سواره و زره پوش بود پيدا شد و به طرف آن دو تن شمشير کشيد ميان او و ايشان ايستادم و گفتم اگر بخواهي آن دو را بکشي بايد مرا هم پيش آنها بکشي! علي (عليه‏السلام) بيرون رفت در حالي که چيزي نمانده بود آنها را بکشد. من خود را به محل خيمه رسول خدا (صلي الله عليه و آله) در بطحا رساندم و آن حضرت را پيدا نکردم ولي فاطمه (عليه السلام) را ديدم و ماجرا را برايش گفتم، ديدم فاطمه (عليهاالسلام) از همسر خود قاطع‏تر است؛ با تعجب گفت تو هم بايد مشرکان را پناه دهي؟ در اين هنگام رسول خدا (صلي الله عليه و آله) رسيد و از حضرتش براي ان دو نفر امان طلبيدم. پيامبر (ص) به آنان امان داد. سپس پيامبر (ص) به فاطمه (ع) فرمود که براي او آب فراهم کند و شستشو نمود.[65] .

هنگامي هم که هند و ديگر زنان مشرکين براي اعلام پذيرش اسلام و بيعت به حضور پيامبر (صلي الله عليه و آله) رسيدند فاطمه (عليهاالسلام)، همسر پيامبر (ص) و گروهي از زنان عبدالمطلب حضور داشتند.[66] .

 



[1] ) فرهنگ اصطلاحات حج، ص 187.

[2] ) سفرنامه ناصرخسرو، متن، ص: 288.

[3] ) تاريخ مكه از آغاز تا پايان دولت شرفاي مكه، ص 46.

[4] ) فرهنگ اصطلاحات حج، ص 188.

[5] ) آثار اسلامى مكه و مدينه، ص 32.

[6] ) حج و عمره در قرآن و حدیث.

[7] ) سوره آل عمران، آیه 96.

[8] ) قاموس قرآن، ج 1، ص: 220.

[9] ) سوره انعام، آیه 92 و سوره شورى، آیه 7.

[10] ) كوثر، ج 3، ص: 493.

[11] ) سوره التین، آیات 2-1.

[12] ) سوره قصص، آیه 57.

[13] ) سوره آل عمران، آیه 91.

[14] ) سوره ابراهيم، آیه 38.

[15] ) كوثر، ج 2، ص: 197.

[16] ) فرهنگ اصطلاحات حج، ص 190.

[17] ) فرهنگ اصطلاحات حج، ص 188.

[18] ) آثار البلاد و اخبار العباد، ص: 163.

[19] ) مكه و مدينه تصويرى از توسعه و نوسازى، ص 148.

[20] ) نثر طوبی، ج1، ص168

[21] ) قاموس قرآن، ج 6، ص: 244.

[22] ) حجة التفاسير و بلاغ الإكسير، جلد دوم، مقدمه، ص: 1064.

[23] ) اماکن و آثار اسلامی، ص 175.

[24] ) آثار البلاد و اخبار العباد، ص: 157.

[25] ) اماکن و آثار اسلامی، ص 176.

[26] ) تعمير و توسعه مسجد شريف نبوي: نویسنده عبدالمحمد آيتي، ص 20

[27] ) سوره اعراف، آیه 123.

[28] ) سوره يوسف، آیه 30.

[29] ) سوره توبه، آیه 120.

[31] ) سوره شعراء، آیه 53.

[32] ) قاموس قرآن، ج 6، ص: 244.

[33] ) سوره منافقون، آيه 8.

[34] ) سوره توبه، آيه 102.

[35] ) سوره احزاب، آيه 13.

[36] ) سوره حشر، آيه 9.

[37] ) حجة التفاسير و بلاغ الإكسير، جلد دوم، مقدمه، ص: 1064.

[38] ) سوره احزاب، آیه 13.

[39] ) مكه و مدينه، كردي، عبيدالله محمدامين، ص 212.

[40] ) آثار اسلامي مكه و مدينه، رسول جعفريان، ص 36.

[41] عن ابي‏عبداللَّه عليه‏السلام: مکث رسول‏اللَّه بمکه بعد ما جا الوحي ثلاثه عشر سنه، منها ثلاث سنين مختفيا خائفا لايظهر... (بحارالانوار، ج 18، ص 177).

سوره‏ي حجر آيه‏ي 94 فاصدع بما تومر و اعرض عن المشرکين.... [42]

سيره‏ي ابن‏هشام، ج 1، ص 350- تاريخ طبري، ج 2، ص 78- فروغ ابديت، ج 1، ص 283. [43]

- بحارالانوار، ج 35، ص 93. [44]

- فروغ ابديت، ج 1، ص 384. [45]

- مناقب ابن‏شهر آشوب ج 1 ص 174. [46]

- مناقب ابن‏شهر آشوب ج 1 ص 174.

[47]

[48] -مناقب ابن‏شهر آشوب ج 1 ص 71.

- تاريخ طبري ج 2 ص 344. [49]

- مناقب ابن‏شهر آشوب ج 1 ص 60. [50]

 بانوي نمونه‏ي اسلام فاطمه‏ي زهرا، مؤلف: ابراهيم اميني، ناشر: انتشارات شفق، نوبت چاپ: چهاردهم، تاريخ چاپ: 1376، چاپ: قدس

[51]

-زهرا برترين بانوي جهان‏، مؤلف: ناصر مکارم شيرازي، ناشر: انتشارات سرور، نوبت چاپ: دوم، تاريخ چاپ: 1376ه.ش، چاپ: اسوه،

 

 

 

 

[52]

[53] - سيره‏ي ابن‏هشام، ج 2، ص 58.

[54] - مناقب آل ابي‏طالب، ج 1، ص 60.

- مناقب آل ابي‏طالب، ج 1، ص 71. [55]

[56] زندگاني فاطمه زهرا،مؤلف: محمد قاسم نصيرپور،ناشر: دفتر مطالعات تاريخ و معارف اسلام،نوبت چاپ: دوم تاريخ چاپ: 1372،صص28-24-

 

- اقتباس از بحار، ج 19، ص 62 و 66- کامل ابن‏اثير، ج 2، ص 75. [57]

- اعيان الشيعه، ج 1، ص 310. [58]

- بحار، ج 19، ص 67- مجمع البيان، ج 2، ص 559. [59]

- المغازي ج 1 ص 249 و 250. [60]

- سيره ابن‏هشام ج 3 ص 106. [61]

- ذخائر العقبي ص 46- طبقات ج 1 ص 114- شرح نهج‏البلاغه ابن ابي‏الحديد ج 11 ص 129.

[63]

[65] المغازي ج ص 830.

[66] - المغزي ص 850. احتمالا حضور فاطمه (عليهاالسلام) و برخي ديگر از زناني که با پيامبر محرم بودند براي حفاظت از جان رسول خدا (صلي الله عليه و آله) بود چه زنان منافق و خطرناکي همچون هند جگرخوار بظاهر براي اعلام پذيرش اسلام نزد پيامبر (صلي الله عليه و آله) مي‏آمدند.

 

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد