امروز دوشنبه, 28 خرداد 1397 - Mon 06 18 2018

https://telegram.me/emamemobin

منو

تفسیر و علوم قرآنی

نقش حضرت زهرا(س) در مرزبندی اسلام ناب بعد از رحلت پیامبر اعظم(ص)

عماد اصلانی مناره بازاری*[1]

چکیده:

هدف از این مقاله بررسی نقش حضرت زهرا(س) در افشا و جلوگیری از انحرافات امت اسلامی که بعد از رحلت نبی اکرم(ص) شکل گرفته است می باشد ،در این مقاله سعی می شود که با استفاده از روش هرمنوتیک و رویکرد تفسیرگرایانه به این سؤال پاسخ دهیم که حضرت زهرا(س) با استفاده از شرایط زمانی،اعتقادی و محیطی چگونه توانستند انحرافاتی که سعی میشد جامعه اسلامی را به سوی مباحث جاهلی ببرد را افشا کنند و به مرزبندی میان اسلام ناب و دیگر قرائت ها از اسلام دست زدند؟ فرضیه ای را که سعی داریم مورد بررسی قراردهیم این است که با توجه به شرایط زمانی خاصی که بعد از رحلت پیامبر اسلام(ص) شکل گرفت جریانی عملا سعی می کرد خاندان نبوت را از جامعه اسلامی جداکند و برای این اقدام دست  حذف معنوی و فیزیکی این خاندان زدند که تقدس زدایی که از ریشه نفاق نشئت میگرفت مهمترین راهکار برای این امر بود به گونه ای که بعد از غصب حقوق اهل بیت(ع) با تقدس زدایی سعی در منزوی کردن ایشان داشتند که حضرت زهرا(س) با ایراد خطبه فدک و اقداماتی که بعد از رحلت رسول خدا(ص) انجام دادند این توطئه را خنثی و مرزبندی روشنی میان اسلام ناب و دیگر تعاریف از اسلام صورت دادند.

        کلمات کلیدی: سقیفه، فدک، فاطمه(س)، خلافت، اسلام ناب

 

 

1-  مقدمه:

در تاریخ اسلام هیچ دورانی حساستر از دوران بعد از رحلت رسولخدا و خلفای راشدین نیست. زیرا  در این دوران است که ما شاهد موضعگیری هایی هستیم که توسط صحابی رسولخدا(ص) شکل گرفته است و در این دوران است که تفاسیر از اسلام بنابر آنچه افراد و صحابه درباره این دین می اندیشند تشکیل شده است و این به آن معناست که جامعه اسلامی از آن یکپارچگی که در دوران نبی مکرم اسلام داشت خارج شده است و عملا دو نوع تفسیر کلی شکل گرفته است که از آن می توان به عنوان اسلام ناب و اسلام سقیفه ای یا همان اسلام انحرافی یاد کرد. وجود اشخاصی چون حضرت زهرا(س) و امیرالمؤمنان (ع) باعث این موضوع شده است که اسلام ناب که بر مبنای حدیث ثقلین حاصل همراهی قرآن و اهل بیت است دارای مرزبندی روشنی شود و این به آن معناست که اسلام ناب دارای مرزبندی روشنی می شود و این درحالی است که اسلام انحرافی تمام تلاش خود را می کند که در هیچ مرزبندی روشنی در این مورد وجود نداشته باشد.

حضرت زهرا(س) به عنوان مهمترین بانوی اسلام و تنها یادگار رسول خدا(ص) نقش بسیار بی شائبه ای را در این مرزبندی از خود به جای گذاردند و با فدا کردن جان خود برای حفظ مفهوم اصلی و الهی ولایت توانستند به روشنگری و مرزبندی آشکار میان اسلام ناب و اسلام انحرافی بپردازند. بررسی سیره حضرت زهرا (س) در دورانی که قدرت دینی و اسلامی مفهومی نا همگون با آنچه در سیره رسولخدا(ص) بوده است به خود گرفته است ما رابر آن داشت تا به اهمیت این موضوع بپردازیم و سؤال و فرضیه خود را بر این معنا قرار دهیم که ، نقش حضرت زهرا(س) در روشنگری و مرزبندی میان اسلام ناب و اسلام انحرافی چگونه بوده است؟

ما با بررسی این موضوع به روش هرمنوتیک و با دیدگاه تفسیری نسبت به منابع دست اول و با استفاده از شیوه کتابخانه ای و با رویکرد تفسیری به دنبال تأکید بر این فرضیه هستیم که نقش حضرت زهرا(س) با توجه به محدودیت هایی که برای حضرت امیر(ع) وجود داشت در مرزبندی میان اسلام ناب و اسلام انحرافی بسار پررنگ و غیر قابل انکار بوده است و با دسته بندی سیره ایشان به تبیین این فرضیه پرداخته ایم که این روشنگرها و مرزبندی های آشکار که توسط حضرت زهرا(س) تبیین شده و مورد استفاده قرار گرفته است باعث شد که جریان انحرافی که نماینده اسلام سقیفه ای بوده است را در موضع تدافعی قرار داده است و این باعث شده است که اسلام سقیفه ای و انحرافی به حذف فیزیکی خاندان رسالت مخصوصا حضرت زهرا(س) بپردازد و در این میان دست به اقداماتی زد که اگرچه برای نظام خلافتی که نماینده دنیوی شدن حکومت و قدرت اسلامی بوده  هزینه ی بسیاری داشته است اما این هزینه ها را پذیرفتند و دست به این اقدام زدند.

ما با بررسی ریشه های انحرافی که توسط اسلام انحرافی پی گرفته شده است شاهد مواردی هستیم که این تصور را برای ما ایجاد می کند که از غدیر خم سال دهم هجری قمری تا رحلت رسولخدا(ص) به عنوان دورانی بوده است که برای اسلام انحرافی به عنوان آغاز حرکت برای به دست آوردن خلافت بوده است و تبدیل خلافت الهی به حکومت دنیوی و اقدامات روشنگرایانه حضرت زهرا(س) توانست آنها را در این مفهوم سازی ناکام بگذارد.

 

2-  مدینه بعد از رحلت پیامبر(ص):

مدینه به عنوان شهری که در آن پایه گذاری حکومت اسلامی شکل گرفته بود و در واقع مفهوم قدرت اسلامی و دینی در این شهر شکل گرفته بود بعد از رحلت نبی مکرم اسلام(ص) به عنوان آغاز کنند مفهومی بوده است که از آن میتوان به عنوان آغاز کننده انحراف در اندیشه اسلام ناب بوده است و در این میان بعضی از اصحاب رسولخدا(ص) به عنوان آغازکننده این انحراف شناخته می شوند و این شهر بعد از رحلت نبی مکرم اسلام(ص) آبستن حوادثی بوده است که در آن در مقابل مفهوم اسلام ناب ،اسلام تازه ای در حال شکل گیری بوده است ، ما برای بررسی ریشه های اقداماتی که بعد از رحلت رسولخدا(ص) در مدینه شکل گرفت باید به روز غدیر حج الوداع بازگردیم و ریشه های این انحرافات را در آن دوران جستجو کنیم در واقع این به آن مفهوم است که شکل گیری مفهوم انحرافی از اسلام در آن دوران بوده است ما سعی خواهیم کرد با تقسیم بندی حوادث صدر اسلام از غدیر سال دهم هجری تا رحلت پیامبر اسلام(ص) و از رحلت نبی اکرم(ص) تا شهادت حضرت زهرا(س)  میتوانیم به نکاتی برای آغاز مفهومی تازه از اسلام انحرافی بپردازیم.

 

2.1. غدیر سال دهم هجری تا رحلت پیامبر اکرم(ص) :

جلوگیری از انحراف اسلام و شکل گیری مفهوم اسلام انحرافی از ابتدای دعوت رسمی و علنی پیامبر(ص) مورد توجه بوده است به گونه ای که در یوم الدار مسئله جانشینی امیرمؤمنان علی(ع) مطرح شد و در آن میان به عنوان یکی از مهمترین دلایل برای مرزبندی میان اسلام ناب با دیگر قرائتها از دین شد به گونه ای که این به آن معنا است که مسئله جانشینی حضرت امیر(ع) به عنوان یکی از مهمترین شاخصه های اسلام ناب مورد توجه و مورد تأکید بوده است. ابن اثیر در تاریخ کامل به این موضوع اشاره می کند که پیامبر(ص) در آن روز اطاعت از علی(ع) را به عنوان مهمترین مبحث در این باره میداند و میفرماید: «...این برادرم، سرپرست کارهایم و جانشینم در میان شماست.سخن او را بشنوید و فرمان او را به کاربندید.» (ابن اثیر،1384: 879) و تأکید بر این موضوع در اکثر صحنه های تاریخ زندگی پیامبر(ص) دیده می شود اما بررسی این موضوع در دورانی که تنها چند ماه از زندگی نبی اکرم باقی نمانده بود بیشتر به چشم می خورد به گونه ای که این موضوع برای همه کسانی که اسلام آورده بودند قابل تشخیص بوده است ، اهمیت این موضوع در این دوران به چند نکته وابسته است ،اول آنکه ایشان خود در صحنه بودند و در این میان توانسته بودند به نوعی اذهان را برای پذیرش ولایت امیرالمؤمنین (ع) آماده کند و در این میان بوده است که جامعه اسلامی با مفهومی تازه از اسلام که انحرافی آشکار با اسلام ناب داشت روبه رو شدند. باید این موضوع را نیز مورد توجه قرار دهیم که پیامبر اسلام برای جلوگیری از انحراف اسلام ناب در چند ماه پایانی عمر شریفشان دست به دو نوع اقدام زدند که آنها را می توان اقدامات تأییدی و تثبیتی نامید.

اقدامات تأییدی نبی اکرم(ص) در چند ماه پایانی عمر ایشان شامل مواردی چون حجۀالوداع و حج گذاردن با مسلمانان و اتمام احکام حج بوده است اما اوج این اقدام خطبه ای است که حضرت رسول در غدیر خم ایراد فرمودند و به طور رسمی حضرت امیر(ع) را به عنوان ولی امر مسلمین مشخص کردند و اذعان کردند که حضرت امیر(ع) به عنوان ولی و سرپرست مؤمنان هستند و در این میان با ذکر امیرالمؤمنین با حضرت علی(ع) بیعت کنند و با استفاده از تأییدی که بانازل شدن آیه « ...الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن دِينِكُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا...»(3سوره مائده) تأیید خود را با تأیید پروردگار گره زدند و نشان دادند که این مرزبندی نه تنها توسط پیامبر بلکه توسط خداوند ایجاد شده است(مکارم شیرازی،1387: 263-271) و در واقع این به معنای تأیید الهی و نبوی برای امامت علوی بوده است و این به معنای مرزبندی میان اسلام ناب و اسلام انحرافی بوده است و همین اقدام به معنای یأس کافران بوده است، اما مهمتر از این اقدامات تأییدی ،اقدامات تثبیتی نبی مکرم اسلام است.

اقدامات تثبیتی پیامبر اسلام (ص) از چند جنبه حائز اهمیت است اول آنکه اقدام این اعمال توسط شخص نبی اکرم بوده است و در واقع این به معنای شکل گیری مشروعیتی فراتر از مشروعیت دنیایی برای نصب امامت حضرت امیر(ع) بوده است دوم آنکه در این میان مهمترین صحابه حضرت رسول از مدینه به فرمان پیامبر(ص) خارج شدند و تنها امیرالمؤمنان از این فرمان معاف شدند و این به معنای شکل گیری نظم نوینی است که بعد از رحلت پیامبر در راستای حفظ اسلام ناب مطرح می شود. حضرت رسول(ص) با تجهیز سپاه اسامه بن زید و فرستادن صحابه ای که می توانستند برای خلافت حضرت امیر مشکل ایجاد کنند سعی در تثبیت خلافت و امامت حضرت امیر داشتند که نافرمانی صحابه ی ایشان از فرمان پیامبر(ص) باعث شکل گیری انحراف در اسلام ناب شد.

ما اقدامات تثبیتی پیامبر (ص) را در چند بخش میتوانیم دسته بندی کنیم، اول سپاه اسامه بن زید بوده است که پیامبر سعی داشتند با این اقدام راه را بر کسانی که ادعای خلافت داشتند ببندند و خشم ایشان از کسانی که سپاه اسامه را ترک کردند (ابن ابی الحدید،1388: 52)نشانه این مفهوم بوده است که انحراف از اسلام ناب شکل گرفته است. وصیت نوشتن نبی اکرم و سخن ناروایی که صحابه ای که از سپاه اسامه بازگشته بود به ایشان روا داشت (ابن سعد،1382: 190-192)خود باعث این موضوع می شد که توطئه ای درکار است و پیامبر برای تثبیت امامت علی(ع) میل به نوشتن آن وصیت نامه داشتند. آنچه در این میان قابل تأمل است در این است که بعد از آنکه وصیت پیامبر(ص) شکل نگرفت از کتاب خدا به عنوان کفایت کننده خود بر می شمردند. اما مهمترین اقدام رسولخدا (ص) در تثبیت  امامت و خلافت حضرت امیر(ع) شکستن نماز جماعت صبح ابوبکر و اعاده آن به امامت خویش آن هم به صورت نشسته بوده است.(عسکری،1385: 27) که در همان روز رسولخدا (ص) وفات کردند. اقدامات رسولخدا(ص) در دفاع از خلافت و امامت حضرت امیر(ع) خود جایگاه مقاله ای جداگانه را می طلبد.

 

2.2. مدینه بعد از رحلت نبی اکرم(ص) تا شهادت حضرت زهرا(س):

بعد از رحلت نبی مکرم اسلام در 28 ماه صفر 11هجری قمری ما سه مفهوم از اسلام را در مدینه می بینیم و شاهد این موضوع هستیم که در شهر پیامبر(ص) حزب بندی در حال شکل گیری است که در دو مکان سقیفه و خانه پیامبر(ص) تشکیل شده است. اجتماعاتی که در مدینه بعد از رحلت پیامبر در له و یا علیه خلافت و امامت حضرت امیر(ع) شکل گرفت . اجتماع انصار به رهبری سعد بن عباده خزرجی در حال پیگیری این موضوع بود که خلاف باید به انصار برسد و اگر نبود دشمن خویشاوندش و قبیله اوس خلافت از مهاجرین و قریش به انصار میرسید.(یعقوبی،382 :522) در همین دوران بود که حهاجرانی که در حال تجهیز پیکر نبی مکرم اسلام(ص) بودند به رهبری ابوبکر و عمر به سقیفه رفتند و درغیاب بنی هاشم که مشغول تدفین رسولخدا(ص) بودند توانستند حقی که تنها برای حضرت امیر(ع) بود را غصب کنند. ما اگر بخواهیم به اوضاع مدینه بعد از رحلت نبی اکرم بپردازیم باید به طور موشکافانه تر بپردازیم.

پس از رحلت پیامبر(ص) نخستین واقعه ای که مسلمانان با آن رو به رو شدند موضوع تکذیب وفات آن حضرت از جانب عمر بن خطاب بود.او در برابر خانه پیامبر(ص) افرادی را که می گفتند پیامبر فوت کرده است به قتل تهدید می کرد. هرچه ابن عباس و ابن مکتوم آیاتی را که حاکی از امکان مرگ پیامبر بود تلاوت می کردند مؤثرنمی افتاد. حرکات او که با نهایت شدت و قوت انجام می شد همه رابه تعجب و تردید انداخته بود و پاره ای پرسیدند: آیا پیامبرسخن خاصی با تو گفته یا وصیت ویژه ای در مورد مرگش با تو کرده است؟ او جواب منفی داد.(ابن هشام،2004: 305) و در همین اثنای ابوبکر که در بیرون مدینه به سر می برد به وسیله ای به مدینه فرا خوانده شد. ابوبکر هنگامی به مسجد رسید که عمر در میان مردم، خشمناک،کسانی را که سخن از وفات پیامبر(ص) به زبان می آوردند، باانتساب آنان به منافقان، تهدید به قتل می کرد. ابوبکر بامشاهده این صحنه جامه از چهره پیامبر به سویی زد و پس از بیان چند جمله به مسجد آمد و به عمر گفت: «آرام باش عمر، خاموش » و با قرائت آیه« إِنَّكَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُم مَّيِّتُونَ »(آیه30سوره زمر) وفات پیامبر را تایید کرد.(ابن ابی الحدید،1388: 159-165) نکته ای که در این میان در حال شکل گیری است اهمیتی است که نقش ابوبکر برای آرام کردن عمر استفاده می شود با توجه به آنچه در این میان وجود دارد این نکته مطرح است که ابوبکر همان سخنانی را به عمر گفت که کسانی چون ابن عباس و دیگر صحابه به عمر گفتند پس چرا عمر تنها سخنان ابوبکر را به عنوان حجت قبول کرد ؟ آنچه از این اقدام او میتوان برداشت کرد در این است که او سعی داشت برای خلافت ابوبکر جامعه را آرام کند و مقبولیت عام را برای او به وجود آورد زیرا در شرایط بحرانی که رحلت نبی اکرم(ص) اتفاق افتاده است فردی که بتواند جامعه را آرام کند میتواند به عنوان یکی از گزینه های رهبری جامعه اسلامی مطرح شود.

در حالی که بدن رسولخدا(ص) برای غسل آماده می شد همانگونه که اشاره کردیم انصار در سقیفه بنی ساعده جمع شدند و آماده انتخاب جانشین برای رسولخدا(ص) بدون در نظر گرفتن وصیت پیامبر بودند که گروهی به ابوبکر و عمر خبر می دهند که انصار برای جانشینی پیامبر (ص) جلسه مشورتی ایجاد کرده اند برای همین ایشان بدون اظهار کلامی به سمت سقیفه رهسپار شدند که بررسی جزئیات این جلسه نکات بسیاری را برای ما آشکار می کند. در سقیفه نخست انصار در فضل خود سخن گفتند و آنگاه عمر بن خطاب به مخالفت با ایشان پرداخت و خلافت را حق مهاجران برشمرد. چون گفتگوها به خشونت گرایید ابوبکر پیش شتافت و خودفصلی در بیان فضایل مهاجران ایراد کرد و با زبانی نرم رای را با استفاده از اختلاف دیرینه دو قبیله بزرگ در مدینه (اوس وخزرج) به مهاجران اختصاص داد. پس از این گفتار بعضی بدین راضی شدند که کار حکومت با شرکت هر دو دسته مهاجر و انصار انجام شود و گفتند: از ما امیری و از مهاجران امیری. لیکن ابوبکر این رای را نپذیرفت و گفت: چنین اقدامی وحدت مسلمانان را بر هم خواهد زد. امیر از ما و وزیران از انصار انتخاب شود و بدون مشورت آنان کاری صورت نگیرد. (عسکری،1385: 44-45) او روایتی از پیغمبر(ص) نقل کرد که الائمه من قریش. این روایت با آنکه به طور کامل ذکرنشد، سخنی بود که در چنان مجمع اثری بزرگ به جا گذاشت و به دعوی انصار پایان داد. به نظر می رسد دشمنی دیرینه دو قبیله انصار، (اوس و خزرج) نیز در پیشبرد نظر مهاجران بی تاثیرنبوده است، چه بر فرض که امارت به انصار می رسید هیچ یک از این دو قبیله راضی به ریاست قبیله دیگر نبود. چون زمامداری مهاجران و قریش مسلم شد، گفتگو بر تعیین شخص به میان آمد. آنها که در آن مجلس کار را در دست داشتند هر یک به دیگری واگذار می کردند. سرانجام عمر و ابو عبیده جراح، ابوبکر رابه ریاست پذیرفتند و با او بیعت کردند. در همین هنگام فریادهابه موافقت و مخالفت بلند شد. طبری نقل می کند که حتی بعد ازبیعت عمر با ابوبکر هنوز جمعی از انصار بودند که به این تصمیم اعتراض داشته، بانگ برآوردند:«ما جز با علی با هیچ کس دیگر بیعت نخواهیم کرد. » ولی این فریاد و فریادهای دیگر در آن آشوب گم شدند. بعد از عمر وابو عبیده، مهاجران حاضر با ابوبکر بیعت کردند.(طبری،1375 :1818)دو گروه انصار چون خود را شکست خورده دیدند هر یک در از دست ندادن آخرین موقعیت، در بیعت با ابوبکر نسبت به هم پیشدستی کردند.اوسیان گردن به فرمان رهبر قریشی را مطلوب تر و مفیدتر از این می دانستند تا اینکه بگذارند رئیس قبیله رقیب (خزرج) بر آنهاحکمرانی کند. از همین رو در میان ایشان اولین کسی که با ابوبکر بیعت کرد، سعد بن حضیر (یکی از رؤسای اوس) بود.(طبری،1375: 1330) سرانجام سیاست گروهی و رقابتهای طایفه ای ابوبکر را قادر به مطالبه بیعت از اکثر مردم کرد. از طرفی رقابتهای طایفه ای درمیان قریش و بخصوص در میان مهاجران، قبول رهبری ابوبکر که مردی از تیره کم اهمیت بنی تیم بن مره بود آسانتر ساخت. بنی تیم هرگز در جنگ قدرت و تعارضات سیاسی که قبایل رقیب قریش(همچون بنی امیه و بنی هاشم و بنی مخزوم) را به ستوده آورده بود، درگیر نبوده اند. از طرف ابوبکر از اعتبار خاصی برخورداربود و در زیادی سن و برقرار ساختن رابطه نزدیک با پیامبر درپی تزویج دخترش با پیامبر(ص) و اظهار حمایت از اسلام از ابتدای رسالت، جلوه ای کسب کرده بود. بر پایه مآخذ ابوبکر و عمر از زمان بسیار دور اتحادی را تشکیل داده بودند که ابو عبیده جراح عضو سوم آن بود. این سه نفراهمیت و نفوذ چشمگیری در شرافت اسلامی نوظهور و نیز در سیاست گروهی علیه حکومت اشرافی مکه کسب کرده بودند.(مادلونگ،1388: 35)

بعد از این واقعه در حالی که اسلام ناب از مسیر خود منحرف شده بود و در حالی که بنی هاشم و مخصوصا اهل بیت پیامبر (ص)، با ابوبکر بیعت نکردند برای اولین بار جامعه اسلامی شاهد این موضوع بود که  اهل بیت به عنوان نزدیکترین خاندان به رسولخدا(ص) مورد تعرض حاکمان قرار گرفتند و برای اولین بار شأن این خاندان برای حفظ قدرت حاکمان وقت خدشه دار شد و این موضوع دو بخش اساسی داشته است اول آنکه در سقیفه هیچ نظرخواهی از اهل بیت و بنی هاشم نشد که این به آن معنا بوده است که سعی در منزوی کردن اهل بیت داشتند. (طبرسی،1383: 270) به گونه ای که این موضوع از دیدگاه امیر المؤمنین اینگونه تعبیر شد که :«... به خدا سوگند نه در فکرم می گذشت و نه در خاطرم می آمد که عرب خلافت را پس از رسول خدا از اهل بیت او بگرداند . یا مرا پس از وی از عهده دار شدن حکومت باز دارند.» (رضی،1385: 581)در خلال این دوران بود که ماجرای غصب فدک به وجود آ؛مد که حضرت زهرا(س) با استفاده از این موقعیت نه به دنبال کسب فدک بلکه به مفهوم سازی در باب ولایت و مرزبندی میان اسلام ناب بپردازند و غصب فدک را به معنای غصب ولایت معنا کنند که این اقدام او باعث شد که علیرغم آنکه حق با حضرت زهرا(س) بوده است اما فدک را به ایشان باز پس ندهند و دلیل آن نیز آن بود که پس دادن فدک به معنای پس دادن حکومت و پذیرش ولایت حضرت علی بوده است (علی دخیل،1377: 69-75)  بعد از ایراد این خطبه بود که با روشنگری که حضرت زهرا(س) ارائه کرد و مرزهای اسلام ناب را مشخص کردند تجاوز به بیت حضرت زهرا(س) و شهادت ایشان صورت گرفت و این در واقع با توجه به اینکه برای دستگاه خلافت بسیار هزینه بردار بود اما آنرا صورت داد زیرا وجود حضرت زهرا(س) اجازه این را نمی داد که اسلام ناب با اسلام انحرافی سقیفه ممزوج شود ، ما در ادامه به آغاز انحراف در اسلام بعد از رحلت نبی مکرم اسلام می پردازیم که به عوامل انحرافاتی که از اسلام ناب صورت گرفت و موضع گیری حضرت زهرا(س) تا شهادت ایشان می پردازیم.

 

3-   عوامل انحراف در اسلام ناب:

بعد از بررسی شرایطی که در آن جامعه اسلامی به سمت انحراف از اسلام ناب پیش میرفت باید به عواملی اشاره کنیم که باعث شد جامعه ای که به عنوان یک جامعه الهی با رهبری الهی پیامبر(ص) به سمت پیشرفت و فرهنگ رهسپار بود چگونه تنها چند روز بعد از رحلت نبی اکرم(ص) به سمت انحراف  پیش می رفت و باعث شد جامعه اسلامی از جامعه الهی به سمت جامعه ای دنیاگرا تبدیل شود و بعد از نزدیک به چهل و چند سال بعد از هجرت نبی اکرم جامعه اسلامی به جامعه سلطنتی تبدیل شود. آن چه در این میان میتواند به ما یاری کند بررسی سخنان امیرالمؤمنین (ع) و حضرت زهرا(س) است . هر چند اهل بیت به خصوص حضرت فاطمه (س) تمام تلاش خویش را برای این که جامعه اسلامی بعد از رحلت حضرت رسول(ص) از اسلام منحرف نشود و حداقل برآیندی که از این تلاش میتوانست به دست آورد این حفظ اسلام ناب در مقابل اسلام سقیفه ای بوده است.

مهمترین دلیلی که میتوان از آن به عنوان عامل انحراف در اسلام ناب می توان یاد کرد جهل و عدم ناآگاهی عامه مردم بوده است و بقیه عوامل به نوعی زیر مجموعه این عامل است . عدم درک درست از شرایط و مباحث در این مورد را میتوان حتی در سقیفه نیز به چشم دید و آنرا به طور ملموس میتوان درک کرد. اجتماعی که در سقیفه صورت گرفت ناشی از جهل است هرچند در این میان احساساتی چون حسد و کینه ای که از امیرمؤمنان در دل داشتند به عنوان آغاز کننده این جهل بوده است.در این باره رسولخدا(ص) درحالی که می گریستند و حضرت امیر(ع) دلیل گریستن ایشان را می پرسند، می فرمایند: «از کینه هایی که در دل اقوامی است که برایت ظاهر نمی کنند مگر بعد از من ،و آن کینه های بدر وخونهای احد است.»(هلالی،1384: 207) و زمانی که نبی اکرم حدیث ثقلین را می فرمودند ،آنان در کنار بستر رسولخدا(ص) تنها کتاب خود را برای هدایت کافی برمیشماردند.

این جهل از عواملی چند ناشی میشد که مهمترین آنها عبارتند از عدم عمق ایمان در میان مسلمانان صدر اسلام ،حسد و اعتقاد به ارزشهای جاهلی و کینه ای که از بنی هاشم مخصوصا اهل بیت در قلب کسانی که تازه مسلمان شده بودند وجود داشت. با توجه به اینکه بیشتر افرادی که اسلام آورده بودند در دوران پایانی عمر حضرت رسول (ص)  بود پس نمی توانستند به طور دقیق از اسلام ناب بهره مند شوند برای همین نمی توانستند درک عمیقی نسبت به اسلام و مفاهیمی چون ولایت داشته باشند. این موضوع زمانی ملموستر می شود که کسانی که برای تهیه خوارو بار به مدینه آمده بودند مجبور به بیعت اجباری با ابوبکر می شوند.(عسکری،1385 :55) و آنان نیز آن را می پذیرند. ماتفاخرات قبیله ای و جاهلی را هم در گفتگوهای سقیفه نشینان و هم در گفتگوهایی که ابوسفیان با حضرت امیر(ع) را به وضوح می بینیم.(یعقوبی،1382: 105)

دومین عاملی که باعث انحراف از اسلام ناب شده است مصلحت اندیشی غلط و دنیاگرایی بوده است. بهانه هایی که برای نپذیرفتن ولایت و خلافت امیرالمؤمنان(ع) می آوردند و از این دلایل می توان به جوان بودن علی(ع) و تندرو بودن او در کار دین اشاره کرد (دینوری،1380: 28) به نحوی بود که در آن دوران برای کسی قابل قبول نبود به گونه ای که آنان خود می دانستند که این دلایل نمی تواند به عنوان دلایلی مهم برای رد کردن گزینه ای مانند امیر المؤمنین(ع) برای خلافت باشد و از آن مهمتر خود نیز بر این امر واقف بودند که بیعت علی(ع) برای آنها مانند بیعت تمام امت اسلامی است و اگر ایشان با خلیفه وقت بیعت نکند گویا مشروعیتی برای خود متصور نبوده اند و این در حاتلی صورت می گرفته است که بنا بر آنچه در تاریخ ذکر شده است زمانی که برای بیعت کردن علی(ع) به اجبار متوسل می شوند سخنان امیرمؤمنان در مسجد آنقدر مهم و منطقی بوده است که انصار همه به این امر اعتراف می کنند که اگر قبل از ابوبکر ،علی(ع) برای خلافت قیام میکرد تمام انصار با ایشان بیعت می کردند. (دینوری،1380: 29-30)

اما آنچه در این میان باید به آن توجه کرد دو نکته است که نقش حضرت زهرا(س) را در خنثی کردن توطئه ها علیه ولایت علی(ع) که همانا مرزبندی میان اسلام ناب و اسلام انحرافی بوده است را بسیار پررنگ می کند اول آنکه حضرت زهرا(س) به عنوان تنها یادگار نبی مکرم اسلام نقش چراغ هدایت را بر عهده می گیرد و به عنوان مدافع ولایت که در واقع اسلام ناب محمدی است ایستادگی می کند ولی آنچه در این میان بیشتر جلوه گری می کند در افشا لسانی و اقدامات عملی حضرت زهرا(س) بوده است که توطئه کنندگان علیه خاندان اهل بیت را به موضعگیری در این میان وادار می کند و عملا ابتکار عمل را از ایشان میگیرد و آنان را مجبور میکند که بر خلاف میل خود به حذف فیزیکی خاندان پیامبر(ص) بپردازند. آنچه در این میان بسیار حائز اهمیت است در این است که حضرت زهرا(س) با توجه به اینکه به حذف فیزیکی خاندان رسالت واقف شدند با استفاده از وصیتی که به امیرالمؤمنین کردند در این میان نیز باز تمام گزینه ها را از حکومت خلافت وقت گرفتند و مشروعیتی را که سعی کردند با استفاده از اجبار به دست آورند را نیز از دست آنان خارج کردند.

 

4-  نقش حضرت زهرا(س) در مرزبندی میان اسلام ناب محمدی و اسلام انحرافی:

بعد از رحلت حضرت رسول اکرم(ص) نقش حضرت زهرا(س) در روشن سازی مرز میان اسلام ناب و اسلام انحرافی تبدیل به نقشی بی بدیل شد به گونه ای که نمیتوان در مورد خلافت سخنی گفت و نقشی که حضرت زهرا (س) در موضع گیری و روشنگری در میان جامعه آن روز داشت را نادیده انگاشت، اقداماتی که حضرت زهرا (س) در مقابل انحرافاتی که بعد از سقیفه در حال شکل گیری بود  میتوان به دو دسته کلی تقسیم بندی کرد. اول اقدامات لسانی و دوم اقدامات عملی بوده است که در نتیجه شکل گیری اتفاقاتی که بعد از سقیفه به وجود آمد طرح ریزی شد.

اقدامات لسانی فاطمه زهرا(س) مربوط به خطبه ها،اشعار و سخنانی است که از ایشان در متون تاریخی بعد از رحلت نبی مکرم اسلام(ص) باقی مانده است. این سخنان در دو بخش افشاگری و راه گشایی تقسیم بندی می شود از میان خطبه های حضرت زهرا(س) دو خطبه فدک و خطبه ای که در میان زنان انصار و مهاجر ایراد شده است مورد توجه قرار می گیرد که با توجه به خطبه فدک و موضوعاتی که در این خطبه مورد اشاره قرار گرفته است حضرت زهرا(س) با هدف قرار دادن جهل عامه مردم آغاز میکند و از اصول دین و توحید آغاز میکند و از آنجا به سستی انصار  و احقاق حق اهل بیت می پردازد..

ما در بررسی خطبه فدک به عنوان مهمترین ودر عین حال روشن کننده مرز میان اسلام ناب و اسلام انحرافی مورد بررسی قرار دهیم میتوانیم عوامل این انحراف را شناسایی کنیم و این در حالی است که حضرت زهرا(س) در این خطبه با ریشه یابی عوامل فتنه سقیفه و دلایل اینکه چرا جامعه آنروز اسلامی اکثریت قریب به اتفاق در این فتنه داخل شدند به مباحثی اشاره می کنند که بسیار حائز اهمیت است و می توان از آن به عنوان راهکاری برای برون رفت از بحران جامعه اسلامی استفاده کرد. ما باید از خطبه فدک به عنوان آغاز جریان سازی فاطمی برای حفظ اسلام ناب در مقابل انحرافات اندیشه ای اسلام انحرافی سقیفه یاد کنیم. نحوه چیدمان مباحثی که در این خطبه آمده است و نقطه مرکزی مباحث که مفهوم ولایت است برای ما آشکار می کند که مرز میان اسلام ناب و اسلام انحرافی ولایت است.

در بررسی خطبه فدک ما اینگونه تقسیم بندی می کنیم که بخش ابتدایی این خطبه به ذکر در مباحث توحیدی و فلسفه آفرینش می پردازد و حمد و ثنای الهی را مورد توجه قرار می دهد و پروردگار را به یگانگی می ستاید، آنگاه به رسالت پیامبر و عترت ایشان به عنوان حافظان قرآن و دلیل هدایت انسانها می پردازد و بعد به قرآن پرداخته می شود که عهد الهی است و عترت رسولخدا (ص) به عنوان یادگار رسولخدا و امانتداران دین مورد توجه قرار می دهد ، حضرت زهرا(س) آنگاه به فلسفه احکام الهی می پردازد و به نقش ایمان در از بین بردن شرک، نماز در نجات انسان از کبر و روزه و حج برای استحکام اخلاص و دین می پردازد و بعد از ذکر فلسفه احکام به ذکر ولایت امیرالمؤمنین و خدمات ایشان در زمان رسولخدا(ص) و غصب خلافت امیر مؤمنان(ع) بعد از رحلت رسولخدا(ص) اشاره می کند و به نقد دلایل اصحاب سقیفه می پردازد ، و آنگاه از قرآن و آیات ارث به عنوان دلیل و برهان در مقابل دلیل غاصبان خلافت استفاده می کند و در پایان خطبه حضرت زهرا (س)بعد از برشمردن خطرات انحراف سقیفه و یاری خواستن از مهاجر و انصار با تمام اصحاب رسولخدا(ص) در این باره اتمام حجت می کنند و آنان را انذار می دهند.

با توجه به این تقسیم بندی و همانگونه که مشاهده می کنیم نقطه عطف و مرکزیت این خطبه که مفهوم اصلی این خطبه از آن استنباط می شود ولایت است و حق غصب شده امیر المؤمنان(ع) است، آنچه که حضرت زهرا(س) در پی آن است فدک نیست بلکه مفهوم و روح قرآن است از دیدگاه حضرت زهرا (س) ولایت به معنای تأیید و ادامه توحید است و هر گاه جلوی این اصل گرفته شود و ولایت انکار کنند توحید و نبوت را انکار کرده اند. همان گونه که در مفهوم ولایت اشاره شد ولایت و ولی از یک منظر به معنای آن است که میان دو چیز حائلی نباشد و آنگاه که حضرت زهرا(س) بعد از توحید ،نبوت و فلسفه احکام به ولایت اشاره می کند و حق غصب شده حضرت امیرالمؤمنان(ع) را به میان می کشد به معنای این است که میان احکام ، توحید ، نبوت و ولایت فاصله ای نیست یعنی آنکه همانگونه که مردم باید در مقابل توحید سر تسلیم فرود آورند باید در مورد ولایت امیرالمؤمنین نیز خاشع باشند ، همانگونه که مردم در انتخاب پیامبر برای رسالت نقشی ندارند در انتخاب ولی و امام نیز نقشی ندارند و امات و ولایت یک منصب الهی است و هم سنگ با نبوت است که در آن نیز تنها خداوند می تواند دخل و تصرف داشته باشد. و تنها در امان بودن جامعه از انحرافات بازگشت به ولایت است و این به معنای باز گشت به اصل نبوت و توحید است. (طاهایی،1386:87-105)

با توجه به اینکه خطبه ای که در جمع زنان مهاجر و انصار خوانده شده است بعد از خطبه فدک بوده است و کوتاهتر از خطبه فدک بوده است اما باز همین مطلب در آن خطبه نیز نمود داشته است و ولایت به عنوان مرز میان اسلام ناب و اسلام انحرافی که جامعه را از جهل و فرو افتادن در سنتهای جاهلی نجات می دهد شناخته می شود. و حضرت در این باره می فرمایند :

                           بخدا سوگند]اگر امر خلافت با او بود[هر گاه مردم از جاده حق منحرف مى شدند و از پذیرش دلیل روشن سرباز مى زدند، آنها را با نرمى و ملایمت به سوى منزل مقصود سیر مى داد سیرى که هرگز آزار دهنده نبود، نه مرکب ناتوان مى شد، و نه راکب خسته و ملول. و سرانجام آنها را به سرچشمه آب زلال و گوارا وارد مى ساخت، نهرى که دو طرفش مملو از آب بود، آبى که هرگز ناصاف نمى شد سپس آنها را پس از سیرابى کامل باز مى گرداند و سرانجام او را در پنهان و آشکار خیرخواه خود مى یافتند. (مکارم شیرازی،1388: 219)

حضرت زهرا (س) همین موضوع را در اقدامات عملی خود به منصحه ظهور درآوردند آنجایی که در تمام مراحل از غصب فدک تا لحظه شهادتشان ولایت را مورد توجه قرار دادند و از امر ولایت سرباز نزدند حتی اگر آن امر بر خلاف میل باطنی ایشان بوده باشد همانگونه که حضرت زهرا(س) در عیادت ابوبکر و عمر تنها به خاط آنکگه علی(ع) ایشان را ضمانت کرده بودند پذیرفتند و این در صورتی بود که روی از آنان برمیگرداندند و اینان را به عنوان آزار دهنده خود معرفی می کردند و از آن دو ناراضی بودند. (جعفری،1373: 177) و یا در وصیت خویش به امیر مؤمنان از ایشان درخواست می کنند که ایشان را شبانه به خاک بسپارند تا کسی در تشییع جنازه حضرت شرکت نکنند.(شهیدی،1382: 56) این عوامل و اعمال حضرت زهرا(س) برای هیئت حاکمه و اسلامی انحرافی سقیفه بسیار پر هزینه بود و برای کاهش این هزینه دست به اقداماتی زدند که در ادامه به آن بیشتر می پردازیم.

 

5-  اقداماتی برای جلوگیری از جریان سازی فاطمی:

جریان سازی فاطمی در مدینه با توجه اتفاقاتی که در حال شکل گیری بوده است بسیار موفق انجام شده بود و در این میان توانسته بود چهره واقعی انحراف از اسلام ناب را به همه نشان دهد اقداماتی که حضرت زهرا(س) بعد از رحلت پیامبر اسلام (ص) برای جلوگیری از انحراف اسلام ناب کرده بودند ،جریان سقیفه را ملزم به اتخاذ راهکارهایی برای برون رفت از بحران ایجاد شده برای حکومت خود کرد این اقدامات در حالی در حال شکل گیری بود که حضرت زهرا(س) با خطبه های خود و اقامات عملی که صورت دادند عملا وجه اجتماعی هیئت حاکمه را با مشکل اساسی رو به رو کرده بودند. مقبولیت و مشروعیت حکومت سقیفه در میان مهاجر و انصار  به نوعی از  هم پاشیده بود که حضور خلیفه و مشاورش در منزل علی(ع) برای دلجویی از فاطمه(س) نیز نتوانست وجه ی حکومتی را بازسازی کنند ، دفن شبانه حضرت زهرا (س) نیز به عنوان آخرین حرکت حضرت زهرا(س) برای ضربه زدن به پیکر اسلام انحرافی توانست ماهیت خلافت سقیفه ای را بیش از بیش نشان دهد ، با این حال دستگاه خلافت با توجه به اینکه به مقبولیت عامه و مشروعیت احتیاج داشت دست به اقداماتی پیچیده زد و این اقدامات به نوعی جامعه آنروز مدینه را دچار سرگردانی کرد و سعی در فراموش شدن جریان سازی فاطمی که مرز بندی آشکار میان اسلام ناب و اسلام انحرافی بود بزند، هرچند این اقدامات از بستر رحلت رسولخدا(ص) آغاز شده بود ولی بعد از شهادت حضرت زهرا به اوج خود رسید. ما میتوانیم اقدامات جریان سقیفه را در سه بخش کلی تقسیم بندی کنیم.

 

5.1. جریان سازی موازی:

دستگاه حاکمه برای آنکه بتواند جریان سازی فاطمی که به مرزبندی اسلام ناب می پردازد به نوعی به حاشیه برانند دست به جریان سازی موازی زدند به گونه ای که در این جریان سازی خلافت و جانشینی رسولخدا(ص) به عنوان امری دنیوی قلمداد می شد و این در صورتی بوده است که زمانی که حضرت زهرا(س) از ولایت سخن می گفتند در واقع به امری الهی و منصبی خدایی اشاره می کردند که مردم در تعیین امام از خود اختیاری ندارند و همانگونه که در مقابل تعیین منصب نبوت از خود اختیاری نداشتند. همانگونه که ما در بررسی خطبه های حضرت زهرا(س) متوجه مرکزیت بودن ولایت بودیم و ولایت را به عنوان نقطه ثقل سخنان حضرت زهرا(س) برشمردیم که سعادت دنیا و آخرت جامعه در گرو پذیرش ولایت الهی است و مرز میان اسلام ناب و اسلام انحرافی با ولایت سنجیده می شود همانگونه نیز مفهومی تازه از خلافت در برابر مفهوم ولایت توسط جریان سقیفه مطرح شد.

جریان سقیفه که در آن خلافت را منصبی دنیایی و خلیفه را حاکمی زمینی بر می شماردند به عنوان جریانی خارج از جریان ولایت معنوی ایجاد شد. زمانی که ابوبکر بر منصب خلافت تکیه زد در آنجا با اعلام مباحثی این جریان سازی را ایجاد کرد، او همواره این سخن را می گفت که:«... من از شما بهتر نیستم اما بر شما حکومت یافتم،اگر راست بودم مرا پیروی کنید  و اگر کج شدم راستم کنید...»(یعقوبی،1382:2) با توجه به این موضوع دیگر ولایت آنگونه که حضرت زهرا(س) از آن یاد می کنند مفهومی ندارد و در این میان خلافت نیز به معنای یک منصب دنیوی می شود که نه برای هدایت جامعه به سوی فلاح و رستگاری بلکه برای اداره جامعه مفهوم میابد برای همین بود که زمانی که سلمان در جریان خلافت ابوبکر قرار می گیرد از آن به عنوان خیر قلیلی یاد می کند که خیر کثیر را از دست داده است.(عسکری،1385: 55)

 

2.5.تقدس زدایی:

در کنار شکل گیری جریان سازی موازی برای مفهوم سازی ولایت و خلافت آنچه در این میان بسیار حائز اهمیت است تقدس زدایی است که توسط دستگاه خلافت به آن مبادرت شد به گونه ای که در برابر خاندان اهل بیت (ع) و تقدس زدایی از ایشان به آنجا رفت که با غصب فدک وآتش زدن درب خانه حضرت زهرا(س) به اوج خود رسید هر چند این اقدام از بستر رحلت رسولخدا(ص) آغاز شد اما در هتک بیت خاندان رسالت به اوج خود رسید به گونه ای که این امر تا آنجا پیش رفت که به اجبار از علی(ع) بیعت گرفتند و ایشان را دست بسته برای بیعت بردند.(هلالی،1384: 560) این اقدام هرگز تنها به عنوان بیعت گیری معمولی نبود بلکه با این اقدام عملا سعی شد تا از قداست خاندان رسولخدا(ص) کاسته شود تا از نفوذ کلامشان در میان جماعت نیز کاسته شود. در واقعه با این اقدام سعی داشتند جریان سازی فاطمی را نه روشنگری و مرز بندی میان اسلام ناب بلکه تنها سهم خواهی از قدرت نشان دهند به گونه ای که بارها به این موضوع اشاره شده است و دلیل بیعت امیر مؤمنان را نه برتری نسبت به ابوبکر بلکه حق و بهره ای بوده است که در مشورت برای تعیین خلیفه بوده است. (دینوری،1380: 32) و این درست نقطه عکس مفهوم ولایت و اسلام ناب در خطبه های حضرت زهرا(س) بوده است.

یکی از مهمترین دلایل و راهکارهای تقدس زدایی که توسط خلفای راشدین صورت گرفت به دو بخش تقسیم بندی شد اول کمرنگ کردن احادیث رسولخدا(ص) و سیاست منع نوشتن احادیث پیامبر(ص) بوده است(ذهبی،1414: 3) که با این اقدام با توجه به اتفاقاتی که سعی می شده است در آن شأن و احترام پیامبر(ص) را پایین آورده شود که در این میان جعل احادیثی که سعی دارد شأن حضرت رسول و الهی بودن شخصیت ایشان را زیر سؤال می برند به وضوح دیده می شود. این در جریان سازی اسلام انحرافی بسیار مهم بود که حدیثی از حضرت رسول(ص) ذکر نشود. و دوم تقدس سازی بر خلاف آنمچه مورد توجه و تأیید رسول خدا بوده است به گونه ای که احادیث بسیار زیادی در شأن و منزلت صحابه مخصوصا ابوبکر و عمر جعل شد و تقدس سازی برای کمرنگ کردن مقدسات صورت می گرفت.(بخاری،1382: 270-290)

 

3.5. حذف فیزیکی:

زمانی که هیچ یک از اقداماتی که مورد اشاره که توسط دستگاه خلافت صورت گرفت نتوانست به عنوان راه حلی اساسی برای رسیدن به مفهوم مورد تأیید خلافت برسد ناچار به حذف فیزیکی خاندان نبوت(ع) منجر شد ،هیئت حاکمه که سعی داشت پایه های اسلام انحرافی که به کتاب خدا بدون اهل بیت معتقد بود را محکم کند حذف فیزیکی را در دستور کار قرار داد، این حذف به دو نوع تقسیم بندی می شد اول حذف فیزیکی که به عنوان شهادت خاندان رسالت بود که مجروحیت و شهادت حضرت زهرا(س) آغاز این اقدام بود و دستگاه حاکمه با آنکه این اقدام بسیار هزینه بر خواهد بود اما از آن برای رسیدن به اهداف خود استفاده کرد و در واقع روشنگری های حضرت زهرا(س) بعد از خطبه فدک و خطبه ای که در جمع زنان انصار و مهاجر ایراد کردند دستگاه خلافت را ناچار کرد که دست به این اقدام بزند و در واقع با این اقدام سعی در ایجاد وحشت در میان مردم کرد و می خواست با حضور خود در مراسم تدفین حضرت زهرا(س) اتهاماتی که برای آنان در رها کردن پیکر رسولخدا(ص) را داشتند کاهش دهند که وصیت حضرت زهرا(س) به دفن شبانه باعث شد که نتوانند به هدف واقعی خود برسند و باز متحمل هزینه شدند.

اما دومین نوع حذف فیزیکی خاندان رسالت ، منزوی کردن آنها از جامعه بود که با خانه نشینی حضرت امیر(ع) بعد از شهادت حضرت زهرا(س) آغاز شد و تا قیام مردم علیه عثمان ادامه پیدا کرد این انزوای تبعید گونه به گونه ای برای خاندان رسالت سخت و ناگوار بود که حضرت امیر (ع) از آن به عنوان استخوان در گلو و خار در چشم یاد می کنند. و صبر در آن را صبری میدانستند که پیران فرسوده و جوانان را پیر می کرد (رضی،1385 :39) این اقدام خلافت بعد از آنکه هزینه شهادت و دفن شبانه حضرت زهرا(س) را تحمل کردند به گونه ای برنامه ریزی شد که هزینه این اقدام کمتر بر دوش دستگاه حاکمه باشد هرچند باز بر حکومت و اسلام انحرافی حضور خاندان نبوت در مدینه هزینه ای بسیار به همراه داشت. با توجه به این توطئه ها آنچه میتوان از آن به عنوان مرزبندی میان اسلام ناب و اسلام انحرافی را به روشنی مشخص کند خطبه ها و سیره حضرت زهرا(س) بوده است که توانست خاندان رسالت و مفهوم ولایت را به عنوان اصل و تفاوت آشکار میان اسلام ناب و اسلام انحرافی که در آن ارزشهای جاهلی در حال رشد و جایگزینی ارزشهای اسلامی بود مورد توجه قرار داد و این ارزشها را حفظ کرد و در دوران انزوای خاندان نبوت باعث حفظ و حراست از جایگاه ولایت و اسلام ناب شد و عملا تمام توطئه ها را که برای محو اسلام ناب صورت می گرفت خنثی ساخت .

6- نتیجه گیری

با توجه به انحرافی که در دوران بعد از رحلت رسول خدا(ص) در جامعه اسلامی شکل گرفت اقدام خلفای بعد از رسول خدا(ص) در جریان سازی برای انحراف اسلام ناب از مسیر اصلی خود سعی می شده است که با خارج کردن مفهوم ولایت و خلافت از معنای آسمانی خود و تبدیل آن به معنای دنیوی جامعه اسلامی را به سمت و سوی جامعه ای دنیوی که در آن فضائل جاهلی دوباره زنده شده اند و مرز میان اسلام ناب و اسلام انحرافی به صورت محسوسی ناپیدا شده است عملا سعی می شده است تا جامعه اسلامی را به سویی سوق دهند که جامعه ای غیر الهی تبدیل شود و در این میان با استفاده از شرایط به دست آمده در آن دوران که جامعه در میان بحران رحلت پیامبر(ص) بود به راحتی امکان پذیر شد .

حضرت زهرا(س) به عنوان تنها یادگار حضرت رسول(ص) با تبیین صحیح ولایت و مفهوم سازی در برابر جریان سازی انحرافی توالنستند ولایت را به عنوان مرز میان اسلام ناب و اسلام انحرافی سقیفه را بازآفرینی کنند و با توجه به اقدامات لسانی و عملی و در نظر گرفتن شرایط جامعه به راحتی توانستند مرزبندی مشخصی ایجاد کنند در این میان دستگاه حاکمه با اقداماتی که در نهایت به حذف فیزیکی خاندان رسالت از جامعه منجر شد اما نتوانست مرزبندی که حضرت زهرا(س) برای حفظ اسلام ناب مشخص کرده بودند را از بین ببرند و اسلام ناب را از دیدگاه جامعه خارج سازند .حضرت زهرا(س) با توجه به این که توانستند این مرز بندی را انجام دهند با استفاده از روشنگری هایی که پرداختند توانستند به هدف خود که حفظ اسلام ناب از انحراف بود برسند و راهی روشن برای حفظ اسلام ناب آغاز کردند.

سخنانی که حضرت زهرا(س) در خطبه های خود ایراد کردند و سیره ای که در بعد از رحلت رسولخدا(ص) در پیش گرفتند علاوه بر آنکه توانست ارزشهای اسلامی را زنده کند بلکه توانست با حفظ مفهوم آسمانی ولایت خلافت دنیایی شده سقیفه و جریانسازی دنیاگرایانه اسلام انحرافی را با توجه به آنکه حکومت در دست این جریانسازی بود در حالت تدافعی قرار داد و اسلام ناب را از انحراف نجات داد و باعث مرزبندی روشنی میان اسلام ناب و اسلام انحرافی تقدس زدا شد به گونه ای حتی انزوای خاندان رسالت از صحنه قدرت و سیاست در جامعه اسلامی نتوانست این مفاهیم و مرزبندی را به فراموشی بسپارد.

حضرت زهرا(س) با توجه به اتفاقات و بحرانی که به وجود آمده بود عملا توانستند به مدیریت این بحران که بعد از رحلت رسولخدا(ص) سعی در به حاشیه راندن اسلام ناب داشت بپردازد و از این اقدام که سعی در تغییر در ارزشها داشت جلوگیری کند ،درواقع حضرت زهرا به عنوان چراغی روشن توانستند در دورانی که میان اسلام ناب و اسلام انحرافی نمی شد مرزی آشکار و روشن متصور بود با جریان سازی و تبیین مفهوم ولایت در برابر مهاجرین و انصار و در مسجد مدینه توانستند از ولایت به عنوان مفهوم اصلی و معنای واقعی اسلام یاد کنند به گونه ای که حتی چیدمان سخنان ایشان نیز این معنا و مفهوم را در اذهان متصور کرد .بررسی خطبه های حضرت زهرا(س) به ما نشان می دهد که فرضیه مورد تصور ما مورد تأکید قرار گرفته است.

 

 

 

مراجع:

  1. ابن ابی الحدید، عبدالحمید(1388). شرح نهج البلاغه، ج6 ،(غلامرضا لایقی) تهران، نیستان
  2. همان،ج1
  3. ابن اثیر،عزالدین(1384) تاریخ کامل، ج1،(سید حسین روحانی) ، چاپ سوم، تهران، انتشارات اساطیر
  4. ابن سعد،محمد بن سعد،(1382)طبقات الکبیر ج2،(محمود مهدوی دامغانی)، تهران . فرهنگ و اندیشه
  5. ابن هشام. عبدالملک بن هشام،(2004).سیرۀالنبویۀ،قاهره،دارالحدیث
  6. بخاری، محمد بن اسماعیل(1382) مختصر صحیح بخاری،(عبدالقادر ترشجانی)،چاپ دوم، زاهدان،انتشارات حرمین
  7. جعفری،مهدی.(1373). مسند فاطمه زهرا(س)،(چاپ دوم)، تهران، انتشارات جلیل
  8. دینوری،ابن قتیبه(1380)امامت و سیاست. (سید ناصر طباطبایی)، تهران، انتشارات ققنوس
  9. ذهبی، محمد بن احمد(1414) تذکره الحفاظ ذهبی، بیروت، دار احياء الترا
  10. رضی، ابوالحسن محمد بن حسین،(1385) ، نهج البلاغه، (محمد دشتی)، قم ، انتشارات مسجد جمکران
  11. شهیدی،سیدجعفر(1382)زندگی فاطمه زهرا(س)، تهران، انتشارات نشر فرهنگ اسلامی
  12. طاهایی، فاطمه،(1386) سیری در خطبه فدک، چاپ دوم، مشهد،  انتشارات به نشر
  13. طبری، محمد بن جریر(1375) تاریخ طبری، ج3،(ابوالقاسم پاینده) چاپ پنجم ،تهران،انتشارات اساطیر
  14. طبرسی.احمد بن علی.(1383).الاحتجاج علی اهل اللجاج ، قم. انتشارات اسوه
  15. عسکری،سید مرتضی.( 1385) سقیفه ،(مهدی دشتی)،چاپ دوم، تهران. انتشارات منیر
  16. علی دخیل،علی محمد(1377) حضرت فاطمه زهرا(س)،( لطیف راشدی )،تهران، نشر مشرق
  17. مادلونگ، ویلفرد(1388) جانشینی حضرت محمد(ص)،(احمد نمایی) مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی
  18. مکارم شیرازی،ناصر،(1388)زهرا(س) برترین بانوی جهان،قم ، انتشارات سرور
  19. مکارم شیرازی،ناصر(1387)تفسیر نمونه ،ج 2،چاپ سی و ششم، قم، دارالکتاب الاسلامیه
  20. هلالی،سلیم بن قیس.(1384)، اسرار آل محمد،(اسماعیل انصاری)،چاپ هشتم ، قم. انتشارات دلیل ما
  21. یعقوبی،ابن واضح،(1382) تاریخ یعقوبی ج1. (محمد ابراهیم آیتی)،چاپ نهم ، تهران ، انتشارات علمی و فرهنگی
  22. همان،ج2

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

مجوز استفاده از قالب مذهبی یاسین براي اين دامنه داده نشده , برای دریافت مجوز قالب بر روی لینک ، ( درخواست مجوز ) کلیک کنید