امروز چهارشنبه, 30 خرداد 1397 - Wed 06 20 2018

https://telegram.me/emamemobin

منو

تفسیر و علوم قرآنی

نوع نگرش حضرت زهرا به موضوع ولایت

چكيده

در اين مقاله  نگاهي علمي به موضوع فعالیتهای اجتماعی حضرت فاطمه(س)  از ديدگاه کتب اسلامی و احادیث پرداخته شده و ديدگاه­آن حضرت  و احادیث بدست آمده از کتب اسلامی مانند بحارالانوار و اعلام الوری و... کتاب مقدس ما مسلمانان قرآن مجید مورد نقد و بررسي قرار گرفته و معلوم مي­شود؛ اشتغال زنان مانند سوره زخرف آیه 32؛ اهم یقسمون رحمت ربک نحن قسمنا بینهم معشیتهم فی الحیوة الدنیا و رفعنا بعضهم فوق  ...حقي است که تحت ضوابط كلي اشتغال مي­باشد. از دیگر موارد مطرح شده در این مقاله مرجعیت فکری  و فرهنگی سنت های نیکوی آن حضرت شجاعت و شهامت ایشان در دفاع از حقوق بشر با صدای رسا و زوایای شخصیتی ایشان مانند معمای انسانیت، آزادی دعوت به حق و هشدار از ستم و اختناق، فلسفه بعثت ها و نهضت های توحیدی، عدالت خواه و ستم ستیز، حریت خواهی و عزت طلبی فعالیت های اجتماعی و سیاسی آن حضرت مورد بررسی قرار گرفته است.

کليد واژه

فعالیتهای اجتماعی؛ حضرت زهرا(س)- سقیفه- عدالت – مقاومت –ددمنشی ها

 

طرح مسأله

اگر بر این عقیده پایدار باشیم که فاطمه(س) محبوب ترین چهره و دوست داشتنی ترین شخصیت و پر جاذبه ترین پیشوا، در آسمان انسانیت است، نه سخنی به گزاف بر زبان رانده و نه چیزی فراتر از حقیقیت به قلم آورده ایم. شخصیتی که قلبهای بی شماری را تسخیر نموده و بسیاری را به راه نجات و رستگاری رهنمون نموده است.

 از دیگر ارزش های اخلاقی و انسانی آن اسوه ی برازندگی ها و شایستگی ها اوست که باید آنها را جستجو کرد؛ یا در پیکار روشنگرانه و تاریخ ساز و خستگی ناپذیر و اساسی و انسان دوستانه اش با آفت های قتال استبداد، خودکامگی، خشونت، تعصب کور، حق شناسی، تزلزل شخصیت، ابزار سلطله ساختن دین و دفتر، و پایمال ساختن کرامت، حرمت، آزادی، امنیت و حقوق انسان ها و آن گاه جهاد همه جانبه و قهرمانانه ی آن شیر زن و آن بزرگ انسان آزاده و پرشکوه در اوج بخشیدن انسان به جایگاهی که این آفت ها حاکم نباشد و با تردستی و فریب و زور عریان و نیمه عریان به عنوان ارزش قالب نشود؟

آیا راز این محبوبیت را باید در سیره ی فردی و خانوادگی آن حضرت جستجو کرد و یا در سبک و سیره ی اجتماعی اش؟ کدام یک؟

در این نوشتار بررسی مفاهیم و مبانی فعالیت های اجتماعی حضرت زهرا(س)» در آفاق اندیشه، بینش و گرایش کتب اسلامی از جمله بحارالانوار و سیره و سیمای ریحانه پیامبر و فاطمه الگوی زندگی و کلام الله مجید مورد بررسی قرار گرفته است

مقدمه

فاطمه علیهاالسلام در برابر مسائل سیاسی و اجتماعی جامعه اسلامی، بی تفاوت نبود و پیوسته جبهه حق را یاری می کرد. در صحنه های اجتماعی و دفاع از دین و رهبر، حاضر بود. حضرت در جنگ اُحُد شرکت داشت و به امدادگری و مداوای زخم های رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم مشغول بود. پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم که خلافت غصب شد و «فدک» را از او گرفتند، همراه زنان بنی هاشم به مسجد آمد و در جمع مسلمانان حاضر، در خطبه ای غرّا که پشت پرده خواند، از بدعت ها، ستم ها، حق کشی ها، فراموش کردن وصیّت پیامبر و احیای سنّت های جاهلی انتقاد کرد.

فاطمه علیهاالسلام عنایت ویژه ای به مسئله دفاع از امامت و ولایت امام علی علیه السلام داشت و به عنوان یک وظیفه اجتماعی در قالب های مختلف، روی آن اهتمام و جدّیت می ورزید. در مسئله «فدک» آن چیزی که جوهر اصلی کارها و پیگیری های حضرت فاطمه علیهاالسلام بود، همان دفاع از «حقّ ولایت حضرت امیرمؤمنان علیه السلام » بود. حتّی آخرین وصیّت او یعنی تشییع، به خاک سپاری و مخفی نگه داشتن قبر هم در واقع تداوم حضور سیاسی و اجتماعی حضرت زهرا علیهاالسلام بود. این وصیّت، میزان هدفداری و بزرگواری ایشان را نشان می دهد. تا حضرت زنده بود، علی علیه السلام حامی نیرومندی داشت. به تعبیر بعضی از بزرگان: «به خاطر فاطمه علیهاالسلام ، حُرمت حضرت امیرمؤمنان علیه السلام را تا حدّی پاس می داشتند؛ اما پس از شهادت آن مظلومه، علی علیه السلام تنها و بی پناه و مظلوم تر شد.» در یک جمله، فاطمه، فدایی امامت و رهبریت شد.

حضرت زهرا علیهاالسلام در این دنیا عمر زیادی نکرد و قسمت عمده زندگانیش همراه وجود مقدس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امام علی علیه السلام بود. طبیعی است با وجود آن دو بزرگوار ـ خصوصا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ـ جایی برای درخشش شخصیت دیگری نخواهد بود، آن هم در عصری که هنوز نگاه به زن نگاهی منفی، و عرصه ای برای تجلی توانمندیهای مثبت و مفید زنان کارآمد وجود نداشت.

البته تعالیم عالیه اسلام و آموزه های علمی و عملی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نسبت به شخصیت دادن به زن توانست زمینه ساز رشد و شکوفایی شخصیت این قشر از انسان باشد. بانوی بزرگوار اسلام که در چنین مکتبی پرورش یافته است و خود نیز از علم و آگاهی و معرفت بالایی برخوردار است، توانست در عمر کوتاه خود، در عرصه های مختلف فردی، خانوادگی و اجتماعی در کنار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امام علی علیه السلام درخشش نماید و منشأ خیر و برکت برای تمام بشریت باشد.

بخشی از فعالیتهای اجتماعی آن بانوی گرانقدر را می توان در موارد زیر تبیین کرد:

 

مرجعیت فکری، فرهنگی

در اینکه حضرت زهرا علیهاالسلام در بین جامعه آن روز مورد مراجعه مردم بود و در امور مختلف اجتماعی نقش داشت، شکی نیست. چنانکه علامه سید جعفر مرتضی عاملی می نویسد:

«تاکیدهای مکرر و مداوم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در گفتار و رفتار، به علاوه مقام و موقعیت حضرت زهرا علیهاالسلام سبب شد تا ایشان مورد مراجعه مردم باشند و از درجه و موقعیت خاصی برخوردار گردند. چنانکه منزل ایشان پایگاه و پناهگاهی برای کسان زیادی بود که به آنجا رفت و آمد می کردند. علاوه بر زنان همسایه، دیگر بانوان مدینه نیز به آن حضرت مراجعه کرده و به منزلش رفت و آمد داشتند.»

 

فعالیتهای اجتماعی و سیاسی فاطمه(س)

فاطمه (س) خود در متن مسایل سیاسی و اجتماعی قرار داشت. و همواره از حق و اسلام و اهل بیت دفاع می کرد. حتی در جنگ برای امدادرسانی و مداوای مجروحین شرکت می کرد. چنان که در نبرد خونین احد که اکثر مجاهدین فرار کردند و تنها علی(ع) و چند نفر دیگر در اطراف پیامبر گرامی استقامت کردند، فاطمه(س) در جبهه حاضر می شود و به مداوای مجروحین می پردازد و زخم های پدر را مرحم می نهد.

بعد از رحلت پیامبر گرامی در آن شرایط حساس و دشوار و بحرانی که فتنه و دشمنی تمامیت اسلام و قرآن را تهدید می کرد، این زهرا بود که با شرکت خود در صحنه ی سیاسی و اجتماعی و دفاع از مقام ولایت و رهبری اساس اسلام را تضمین نمود.

در توطئه ها بعد از رحلت رسول الله(ص) که بر اهل بیت(ع) فشار آوردند و دست مردم را از فیوضات الهی آنان کوتاه کردند، و حتی حقوق شخصی اهل بیت(ع) را سلب نمودند و بخشیده رسول الله(ص) (فدک) را بر زهرا(س) روا ندیدند. این فاطمه بود که در صحنه حاضر شد و از حقوق اهل بیت(ع) دفاع نمود.

مگر خطبه ی آتشین زهرا(س) در مدینه بعد از رحلت پدر بزرگوارشان، فراموش شدنی است! آیا ایراد خطبه سیاسی و اجتماعی در حضور جمعیت  انبوه مدینه دخالت سیاسی و اجتماعی نیست؟!

فاطمه (س) قائم بر حق است و در میدان حضور دارد که مورد هجوم است؛ و الا کسی با فرد منزوی که در خانه نشسته کاری ندارد. به همین خاطر فاطمه فدایی امامت است. زندگی و سیره زهرا(س) همانند سیره و گفتار و تقریر و امضای سایر معصومین بر همگان حجت است.

 

 

 

جلوه ها و شیوه های اعتراض دلیرانه ی او

*از راه روشنگری و انتقاد شدید

فاطمه(س) در برابر جنبش ارتجاعی سقیفه که با فریب و دجالگری خود را نماینده اسلام و مفسر قرآن و ترجمان وحی و جانشیان پیامبر و حاکم مطلق بر دین و دنیای مردم، به خورد ساده دلان می داد، و هر گونه چون و چرا، حتی کمترین اعتراض منطقی و مسالمت آمیز را مارک ارتداد می زد و با خشونت آن را سرکوب می کرد، شجاعانه و درایتمدانه به اعتراض برخاست و با بیان روشنگرانه و زبان حقگو تاریخ و منطق ستم ستیزش به روشنگری پرداخت و موجی از آگاهی و حقیقت را در بستر تاریخ جاری ساخت.

او به مسجد آمد و آن حماسه ی بزرگ را در برابر سرمداران ارتجاع آفرید و برای عصرها و نسل ها به یادگار نهاد و مشعل روشنگر راه قرار داد.

ترسیم دورنمایی از آینده ی تیره و تار

او به همراه همتای گرانقدر و فرزندان ارجمندش به خانه ی سران مهاجر و انصار رفت و از آنان یاری خواست و آینده تیره و تار امت را ترسیم کرد و کوشید تا آنان را زیر پرچم مقاومت و اعتراض گردآورد و به بیان حق و دفاع از عدالت برانگیزد و راه رابرای تسلط ارتجاع و استبداد بر سرنوشت دین و جامعه ببندد.

یکی از دانشوران اهل سنت در این مورد می نویسد: پس از رویداد سقیفه، آن حضرت به همراه همتای گرانقدر و فرزندان ارجمندش به درب خانه ی سران مهاجر و انصار می رفت و آنان را به یاری حق و عدالت و مقاومت در برابر ستم و بیداد فرا می خواند.«انَّ علیاً حملَ فاطمه علی حمارٍ، وسارَ بها لیلاً الی بیوتِ الانصارِ، یسالهم النصره، و تسالهم فاطمه الانتصارَ لهُ ...»شرح ابن ابی الحدید، ص13

 

 

افشای انگیزه های جاه طلبانه

آن حضرت در پرتو ژرف نگری و تیزهوشی خویش، انگیزه های درونی جاه طلبانه و تشنگان قدرت را- که خود را شیفته ی خدمت جا می زدند- برملا ساخت و راز نهانی آن حق کشی ها و بیدادها و غضب و مصادره و سرکوب و انحصار را افشا کرده و بدین وسیله پرچم اعتراض و مقاومت را در اهتزاز نگاه داشت.

هنگامی که او در پاسخ یکی از زنان روشنفکر می فرماید:

واقعیت این است که فرومایه ترین فرزند قبیله ی«تیم» و فریب کارترین فرزند قبیله ی«عدی»، بر جانشین راستین پیامبر، ستم و بیدادی ناجوانمردانه روا داشتند. آنان با او به رقابت برخاستند و به هر دری زدند تا بر او پیشی گیرند اما هنگامی که نتوانستند در توحید و تقوا، عدالت و آزادی، زهد و پارسایی، مردم خواهی و بشر دوستی، بر او پیشی گیرند، از سر بد اندیشی و ددمنشی او را به دل گرفتند و تا رحلت پیامبر آن را نهان داشتند و به ظاهر فرو خوردند. آری، آن گاه بود که کینه های آنان فوران خشم کورشان به خروش آمد، شیطان بر پندار و گفتار آنان حاکم گردید و بی درنگ کوره راه ستم و غصب فدک و خلافت و پایمال ساختن حقوق و آزادی و امنیت مردم و پیش از همه، حقوق ما را پیشه ساختند.

 

یادآوری جنایت ها و ددمنشی ها

آن حضرت اعتراض خویش را پیاپی و به مناسبت های مختلف یادآوری می شد و از جنایت ها و بیدادها و حق کشی ها پرده بر می داشت، تا مبادا فراموش گردد و پرچم اعتراض و مقاومت بر زمین افتد.

برای نمونه:

-آن حضرت در برابر گروهی که در اندیشه ی بهانه جویی و عذرتراشی بودند و می خواستند آن ددمنشی ها را به گونه ای به بایگانی تاریخ و در بوته ی فراموشی سپارند، فرمود:

«آیا شما می دانید عمربه سرکردگی گروهی به در سرای ما آمد و چه گفت؟ او با خشونت و بی رحمی سوگند یاد کرد که اگر ما از بیعت تحمیلی سرپیچی کنیم و به سر کرده ی جریان سقیفه دست بیعت نسپاریم، خانه ی ما را به آتش کشیده و آن را بر سرمان ویران خواهد کرد.»

-در نامه ای افشاگرانه برای ثبت تاریخ چنین مرقوم داشت:

گروهی که عهد و پیمان خود را با خدا و پیامبرش در مورد امامت و پیشوایی امیرمؤمنان شکستند و حق او را نادیده گرفتند و جامعه و نسل های آینده را از برکت وجود او محروم ساختند، و بدین وسیله ستم و سرکوب و اختناق و استبداد را پی ریختند، چنین کسانی حق ندارند پس از مرگ من بر پیکرم نماز بگذارند؛ چرا که آنها نسبت به ما ستم روا داشتند و ارث مرا به یغما بردند و سند مالکیت مرا که پدرم برایم نوشته بودن، از دستم ربودند و آن را به آتش کشیدند و گواهان مرا دروغگو شمردند، در حالی که گواهان من، جبرئیل، میکائیل، امیرمؤمنان و ام یمن بودند.

 

ادب حضرت فاطمه(ع)

رسول گرامی اسلام، حضرت محمد(ص) را با محبت خویش ادب کرد، پس از آن به پیامبر خود فرمود:

«و اِنَّک لعلی خلقٍ عظیم؛

همانا تو دارای ادب و اخلاق عظیمی هستی.»

از این رو آن حضرت در باره چنین لطف والایی فرمود:«ادّبنی ربی فاحسن تأدیبی ... ؛پروردگارم مرا ادب نمود و چه زیبا ادب کرد.» و: «اَنَا ادیبُ اللّه و علیٌ ادیبی؛

من ادب شده خداوندم و علی ادب یافته من.»  و زهرای مرضیه ـ سلام اللّه علیها ـ شخصیت شایسته ای بود که با آیات آسمان زاد وحی آشنایی دیرینه ای داشت، سیره و سخن رسول خدا(ص) را از اعماق وجود خود پذیرفته، در گفتار و رفتار صمیمی، مهربان، صادق و مؤدب بود به گونه ای که افراد بسیاری در نخستین برخورد، شیفته شیوه و مجذوب اخلاق روح پرور او می شدند.

عظمت و عزت پدر در نگاه همگان، زمینه ساز شخصیت رؤیایی در نگرش آن بانوی بصیر، نشده بود تا خود را برتر و بهتر از دیگر زنان تصور کند و یا با سخنان خویش، اظهار افتخار و تفاخر نماید، بلکه از آن سو هر چه مقام و موقعیت خود را والا و بالا می یافت، بر حفظ احترام دیگران، همدلی و همراهی با آنان و ادب در گفتار و رفتار خویش می افزود، تا هرگز غبار غرور و خودپسندی از شیوه زندگی وی بر دلها و دیده های اطرافیان ننشیند و رسالت انسانی او در جلوه های مختلف زندگی فراموش نشود.

آنچه تعجب فراوان دوستان و آشنایان با خلق و خوی آن اسوه همیشه سعادت افروز را بیش از پیش می نمود، وجود ادب و آراستگی اخلاقی از اوان طفولیت تا آخرین لحظات حیات آن حضرت بود، به گونه ای که چون با رحلت فاطمه بنت اسد، رسول خدا(ص) سرپرستی دخت دلبند خود را به عهده ام سلمه گذارد، روزی آن بانوی فروتن و علاقه مند زبان به سخن گشود و گفت:

«کنتُ أودّب فامطة و هی أدأب منّی؛

من فاطمه را تربیت می کردم، در حالی که او از من باادب تر بود».

اکنون که زمان زرینی از گفت و گو نسبت به جلوه های ماندگار ادب فردی و اجتماعی دخت آفتاب، فاطمه زهرا(ع) پدید آمده است، با هم شیرینی و دلنشینی هر یک از این ابعاد را نصیب خود می سازیم:

سلام، سنّت نیکوی اسلامی

سلام، سنّت پسندیده و تأثیرگذاری است که ابتکار آن از سوی رسول خدا(ص) و خاندان آن حضرت انجام شد و پس از سالهای بسیار روانشناسان، این شیوه برخورد را از اصول سلامت بخش و آرامش آفرین زندگی تفسیر می کنند.

سلام به معنای صلح و صفا و سلامت، پیوندی پایدار با آیین اسلام به معنای تسلیم در برابر حق و صلح و دوستی، دارد تا محفل خانواده و جامعه همیشه و هر حال لبریز از ایمنی و آسودگی خاطر نسبت به آسیبها و گزندهای گوناگون باشد و این، ویژگی والا و اختصاصی آیین اسلام است.

پیشوایان پاک سرشت این آیین، همانند رسول اکرم(ص) با تأکید بسیار در گفتار و رفتار خویش بر این شیوه شایسته، در صدد فرهنگ سازی این سنّت حسنه بوده اند تا خداجویان و دین باوران به جای اخم و خشم و خشونت، هماره از رویی گشاده، برخوردی مهرپرور و لبانی لبریز از صفا و سلامت و صلح یعنی «سلام» بهره مند باشند.

گویی پیش از دیگران، خداوند خود چنین مشعل دلنشینی را روشن نمود، نام خود را «سلام» نهاد، شیوه بهشتیان را تهنیت و «سلام» به یکدیگر معرفی کرد و پاکان و صالحان را که در سرای فردوس به سر می برند صاحب چنین صفت برجسته ای دانست که هرگز سخن لغو و بیهوده بر زبان جاری نمی کنند، بلکه همه گفتارشان «سلام» است.(15) رسول اکرم(ص) نیز با اقتدا به چنین سیره قدسی می فرمود:

«تا زنده هستم سلام بر کودکان و خردسالان را ترک نخواهم کرد تا پس از من رسم و عادت شود؛دیدار خویشاوند نزدیک و سلام کردن بر او، دست کم صله رحم است، افشای سلام و بلند گفتن آن تأمین کننده سلامت، امنیت و آسایش اجتماعی است، در بهشت قصرها و غرفه هایی است که درون آنها از بیرون پیدا و نمای خارجی و ظاهری آنها از درون آشکار است و از امت من کسانی در آنها سکونت دارند که پاکیزه سخن باشند، افشای سلام کنند و هرگز از بیان سلام به مسلمانان بخل نورزند. مسلمانان باید به همدیگر سلام کنند و با هم دست بدهند و وقتی جدا می شوند برای همدیگر طلب مغفرت و آمرزش کنند.»

زهرای اطهر ـ علیهاالسلام ـ با تبعیت از خدا و رسول خدا(ص) همواره در زندگی خویش این سنت آسمانی را پاس می داشت و خود را از برکات و حسنات آن محروم نمی کرد.

در یکی از شبهای جمعه، هنگام سحر، حضرت جبرئیل، و اسرافیل و میکائیل بر آن بانوی پاک و پرهیزکار نازل شدند و دخت رسول خدا را مشغول نماز دیدند. همه ایستادند تا نماز تمام شد. آن گاه به حضرت فاطمه علیهاالسلام سلام کردند و گفتند: «خداوند بزرگ به شما سلام می رساند.»

سپس صحیفه را در حجره آن بانو گذاشتند.

زهرای عزیز علیهاالسلام پاسخ داد: «للّه السّلام و منه السّلام و الیه السّلام و علیکم یا رسل اللّه السّلام؛

سلام از آن خداست و اوست سلام و به سوی اوست سلام و بر شما ای فرستادگان خدا درود باد و سلام.»

روزی پیامبر اسلام(ص) همچون همیشه و همسو با سنّت احمدی خویش چون در خانه فاطمه را کوبید، فرمود: «السّلام علیکم أدخل؟؛ سلام بر شما آیا داخل شوم؟دخت عزیز آن حضرت نیز طبق سنّت اسلامی که پاسخ سلام لازم است، بی درنگ، گفت: «علیک السّلام یا رسول اللّه اُدخل یا رسولَ اللّه سلام بر تو ای فرستاده خدا، داخل شوید ای رسول خدا».

افزون بر سلام فاطمه بر خدا و رسول خدا(ص)، آن بانوی بصیر و بیدار، در آخرین لحظات حیات، پس از آنکه همسر بزرگوار خود را به خداوند بزرگ می سپرد، می فرمود:

«و اقرأ علی ولدی السّلام الی یوم القیامة؛ بر فرزندانم تا روز قیامت درود و سلام می فرستم.»

حضرت علی(ع) می فرمود:

در لحظه های وفات زهرا(ع)، نگاهی به اطراف خود کرد و گفت: سلام بر شما ای ملائکةُ اللّه و جبرئیل امین!

ای پسرعمو! جبرئیل در حالی که بر من سلام می کرد نازل شد و فرمود:

«خداوند بر تو سلام می کند ای دوست دوست خدا و میوه قلب رسول اللّه ، امروز شما به ملکوت الهی ملحق خواهی شد و در بهشت موعود جای می گیری.»

سپس فاطمه از ما روی گرداند و باز به گروهی دیگر از ملائکه سلام داد و فرمود:

ای پسرعمو! سوگند به خدا که این حضرت میکائیل است و همانند جبرئیل بر من سلام کرد و بشارتهای او را داد.

بار دیگر به گروه دیگر سلام کرد و گفت:

«ای پسرعمو! سوگند به خدا که این حق است این حضرت عزرائیل است، گویا بال و پر او مشرق و مغرب عالم را فرا گرفته است. پدرم چنین اوصافی را به من اطلاع داده بود. سلام بر تو ای گیرنده روح آدمی، در قبض روح من عجله کن و مرا آزار نده. 

بیان احکام شرعی بانوان:

زنان مدینه خدمت آن حضرت می رسیدند و پرسشهای شرعی خود را از محضرش می پرسیدند و ایشان نیز با صبر و حوصله به پاسخ آنها می پرداخت؛ چنانکه حضرت امام حسن عسکری علیه السلام می فرماید:

زنی به حضور فاطمه علیهاالسلام رسید و عرض کرد، من مادری ناتوان دارم که نسبت به مسائل و احکام نمازش دچار شبهه و اشتباهی شده است، مرا نزد شما فرستاده تا آنرا بپرسم. حضرت به پرسش او پاسخ گفت. وی مسئله ای دیگر پرسید و حضرت پاسخ گفت. پرسش سومی مطرح کرد و همین طور تا ده پرسش را مطرح کرد و حضرت نیز پاسخ گفتند. آن زن از اینکه پرسشهایش زیاد شد خجالت کشید و عرض کرد ای دختر پیامبر! شما را زحمت ندهم. حضرت فرمودند: هر وقت خواستی بیا و هر چه می خواهی بپرس...!

 

خوش رویی و مهربانی با مردم

دخت دلبند پیامبر اسلام(ص) که دل و دیده او با آیات قرآن آشنا و خرد و اندیشه وی با سیره و سخن پدر پر بها شده بود، به خوبی چنین شیوه ای را آموخته بود. مهربانی نسبت به خوبان و بدان امت رسول خدا(ص) در سرلوحه افکار او به چشم می خورد و هماره با توده های مختلف جامعه نشست و برخاست داشت و برای آنان غمخوار و دلسوز بود.

پس از آگاهی نسبت به مقدار درهم و دینار مهریه خود، رو به پدر کرد و گفت:

«یا رسول اللّه اِنّ بنات النّاس یتزوجّنَ بالدّراهم فما الفرق بینی و بینهنَّ اسألک ان ترُدّها و تدعوا اللّه ان یجعل مهری الشّفاعة فی عصاة اُمَّتک؛

ای فرستاده خداوند! همانا دختران مردم در ازدواج خود درهم و دینار را مهریه خود قرار می دهند پس فرق من با آنها چیست؟

از تو می خواهم درهم و دینار مهریه من قرار ندهی، بلکه از خداوند بخواهی تا مهریه مرا، شفاعت گناهکاران از امت شما قرار دهد.»

در سخنی سراسر شور و عشق نسبت به ارزشهای اخلاقی و احترام به مردم، ارزش خوش رویی و گشادگی چهره را به هنگام برخورد با دیگران، این چنین زیبا و دلربا ترسیم کرد و فرمود:

«بشرٌ فی وجه المؤمن یوجب لصاحبه الجنّة و بشرٌ فی وجه المعاند المعادی یقی صاحبه عذاب النّار؛

خوش رویی در برابر مؤمن، انسان را به بهشت می برد و گشاده رویی در مقابل انسانهای ستیزه جو و کینه توز، موجب دوری از آتش دوزخ می گردد.»

حل اختلاف در مسائل دینی

امام حسن عسکری علیه السلام می فرماید:

دو زن که در یکی از مباحث دینی با هم اختلاف داشتند، خدمت حضرت زهرا علیهاالسلام آمدند. بحث آن دو به نزاع و دعوا کشید، یکی از آن دو با ایمان بود و دیگری معاند و مخالف با اسلام. حضرت به زن مسلمان در گفتن دلایل و ادله خود کمک کرد تا بتواند مطالب حق خود را ثابت کند. او که توانست حرف خود را اثبات کند، از این جهت خیلی خوشحال شد. حضرت زهرا علیهاالسلام فرمودند: «اِنَّ فَرَحَ الْمَلائِکَةِ بِاسْتِظْهارِکِ عَلَیْها اَشَدُّ مِنْ فَرَحِکِ وَ اِنَّ حُزْنَ الشَّیْطانِ وَ مَرَدَتِهِ بِحُزْنِها اَشَدُّ مِنْ حُزْنِها، خشنودی فرشتگان از پیروزی تو بر او بیش از خشنودی تو می باشد، چنانکه غمگین شدن شیطان و پیروانش بیش از ناراحتی و حزن آن زن می باشد.»

 

بیان معارف الهی

از رسالتهایی که آن حضرت در اجتماع آن روز خود را عهده دار آن می دانست، بیان معارف الهی بود؛ هر چند حوادث بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و کوتاهی عمر آن حضرت، جامعه را از کسب فیض بیشتر محروم ساخت.

ابن مسعود از بزرگان اصحاب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می گوید:

مردی به نزد حضرت فاطمه علیهاالسلام آمد و عرض کرد: آیا رسول خدا صلی الله علیه و آله چیزی نزد شما گذاشته است که من نیز از آن بهره مند شوم؟ آن حضرت به خدمتکار منزل فرمود که برود آن دستمال ابریشمی را بیاورد. او هر چه به دنبال آن گشت آن را پیدا نکرد، حضرت زهرا علیهاالسلام فرمودند: حتما آن را پیدا کن؛ زیرا به اندازه حسن و حسین علیهماالسلام برایم ارزش دارد. خدمتکار پس از جستجو آن را پیدا کرد، در آن صحیفه و نوشته ای بود که بر آن چنین نوشته شده بود:

«قال محمد النبی صلی الله علیه و آله : لَیْسَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ مَنْ لَمْ یَأْمَنْ جارُهُ بَوائِقَهُ. مَنْ کانَ یُؤْمِنُ بِاللّه ِ وَ الْیَوْمِ الاْخِرِ فَلایُؤْذی جارَهُ. وَ مَنْ کانَ یُؤْمِنُ بِاللّه ِ وَ الْیَوْمِ الاْخِرِ فَلْیَقُلْ خَیْرا اَوْ یَسْکُتْ. اِنَّ اللّه َ یُحِبُّ الخَیِّرَ الْحَلیمَ الْمُتَعَفِّفَ وَ یُبْغِضُ الْفاحِشَ الضَّنینَ السَّئّال المُلْحِف. اِنَّ الْحَیاءَ مِنَ الایمانِ وَ الایمانُ فِی الْجَنَّةِ وَ اِنَّ الْفُحْشَ مِنَ الْبَذاءِ وَ الْبَذاءُ فِی النّارِ؛

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:

کسی که همسایه اش از شر او در امان نباشد از مؤمنان نیست. هر کس به خداوند و روز قیامت ایمان دارد همسایه اش را آزار ندهد. کسی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد یا سخن نیکو بگوید یا سکوت کند. همانا خداوند انسان نیکوکار بردبار و پاکدامن را دوست دارد و انسان زشت کار بخیل و بسیار سؤال کننده و پررو را مبغوض دارد. همانا حیاء از ایمان است و ایمان نیز در بهشت جای دارد و فحش [و ناسزاگویی] از بی حیایی است و [آدم] بی حیا در آتش است.»

در مواردی بعضی از مؤمنان همسران خود را خدمت آن بانوی بزرگ می فرستادند تا پرسشهای خود را از محضر آن بزرگوار بپرسند، چنانکه مردی همسرش را فرستاد تا به نزد حضرت برود و از ایشان بپرسد که آیا او از شیعیان و پیروان شما می باشد یا خیر؟ او به حضور حضرت آمد و چنین پاسخ شنید که به شوهرت بگو: «اِنْ کُنْتَ تَعْمَلُ بِما اَمَرْناکَ وَ تَنْتَهی عَمّا زَجَرْناکَ عَنْهُ فَاَنْتَ مِنْ شیعَتِنا وَاِلاّ فَلا؛ اگر به آنچه که به شما امر کرده ایم عمل می کنی و از آنچه که نهی کرده ایم دوری می کنی، از شیعیان ما هستی وگرنه خیر.»

مرد بعد از شنیدن پاسخ آن حضرت مضطرب شد و به خود گفت: وای بر من، چه کسی پیدا می شود که از گناه و خطا به دور باشد؟ پس من همواره در جهنم خواهم بود؛ زیرا هر کس از شیعیان آنان نباشد در آتش جهنم جاودان است.

همسرش به حضور حضرت برگشت و سخنان شوهر را بازگو کرد. حضرت فرمودند:

«قُولی لَهُ لَیْسَ هکَذا، شیعَتُنا مِنْ خیارِ اَهْلِ الْجَنَّةِ وَ کُلُّ مُحبّینا وَ مُوالی اَوْلیاءِنا وَ مُعادی اَعْدائِنا وَ الْمُسْلِمُ بقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ لَنا. لَیْسُوا مِنْ شیعَتِنا اِذا خالَفُوا اَوامِرَنا وَ نَواهینا فی سائِرِ الْمُوبِقاتِ وَ هُمْ مَعَ ذلِکَ فِی الْجَنَّةِ وَ لکِنْ بَعْدَما یُطَهَّرُونَ مِنْ ذُنُوبِهمْ بِالْبَلایا وَ الرَّزایا اَوْ فی عَرَصاتِ القیامَةِ بِاَنْواعِ شَدائِدِها اَوْ فِی الطَّبَقِ الاَْعْلی مِنْ جَهَنَّم بِعَذابِها اِلی اَن نَسْتَنْقِذَهُمْ بِحُبِّنا وَ نَنْقُلَهُمْ اِلی حَضْرَتِنا؛

کنیم.»

ادب اجتماعی نسبت به همسایگان

قالت فاطمه علیهاالسلام : «یابُنیّ الجار ثمّ الدّار.»

فرزندم! در آغاز، همسایه و سپس اهل خانه.

همسایه را «هم سایه» می نامند زیرا بیش از دوستان و خویشان در نزدیکی ما قرار دارد و از بسیاری از حوادث زندگی انسان آگاهی می یابد. در هنگامه های مختلف زندگی پاسخگوی نیازهای ضروری ماست و در پاره ای از صحنه ها، محرمی مهربان، رازداری امین و دلسوزی علاقه مند به خانواده خواهد بود.

در یک نگاه ارزشهای والا و پسندیده همسایه ـ به عنوان کسی که بیش از اقوام در طول شبانه روز با هر یک از ما نزدیک است ـ قابل سنجش و ارج گذاری نیست، همان گونه که نسبت به صفات ناپسند نیز چنین معادله ای به چشم می خورد.

قرآن کریم با توجه به این حقیقت روح پرور می فرماید:

«در باره همسایه نزدیک و همسایه دور و آن کس که در کنار توست، احسان و نیکی کن.»

و رسول پرمهر اسلام، حضرت محمد(ص) سخنی بس جامع در باره همسایه ناصالح بیان کرد و فرمود: «به خدا پناه می برم از همسایه بد که همیشه چشم او به زندگی تو دوخته شده است و دمی تو را به حال خود وا نمی گذارد: اگر تو را در خوشی دید، اندوهگین می شود و اگر در حال سختی و غصه مشاهده کرد، خوشحال و خرسند می شود!!»

مسؤولیت همسایه نسبت به همسایه، کلام گهرباری از آن حضرت است که چون شخصی پرسید: آیا غیر از زکات، حق مالی دیگری در دارایی و ثروت انسان وجود دارد؟ در پاسخ فرمود: «آری، صله و احسان نسبت به همسایه مسلمان! هر کس با شکم سیر بخوابد و همسایه او گرسنه باشد، ایمان کامل و درستی ندارد. همیشه جبرئیل سفارش همسایه را به من می کرد که می پنداشتم همسایه از انسان ارث می برد.»

هر کس همسایه اش را بیازارد بوی بهشت بر او حرام می شود و جایگاهش در دوزخ خواهد بود که چه جایگاه بدی است.»

امیر مؤمنان علی(ع) با نگاه علوی خود شیرینی دین باوری و خدامحوری در زندگی را با بینش ناب خویش نسبت به حقوق همسایگان چنان ترسیم کرد که تعجب بسیاری را برانگیخت. آن حضرت «حریم مسجد را چهل زراع اما حریم همسایه را چهل خانه از چهار سوی منزل» معرفی کرد تا هر یک از ما در اثر رفت و آمدهای روزمره و نشست و برخاستهای گوناگون زندگی بی توجهی، یک سونگری و یا رسیدن به خود و خانواده خویشتن را سرلوحه کارهای اجتماعی یا خانوادگی خویش قرار ندهیم و از سختیها و تلخیهای دیگران آگاهی یابیم تا انسانی شایسته و تمام عیار نسبت به جامعه خویش محسوب شویم. شیوه ای که دخت گرامی خاتم انبیا(ص) در لحظه های مختلف هستی و حیات خود پیش رو داشت و با جامع نگری فاطمی، جلوه های مادی و معنوی فراوانی را برای همگان فراهم می کرد.

وسعت نظر، سعه صدر، بینش بسیار و حوصله الهی او زمینه ساز توفیقاتی چشمگیر در دستگیری بینوایان و تهیدستان بود، به گونه ای که شیوه همیشه آن بانو شاد ساختن سائل و نیازمند بود و سیره حسنه وی تشویق و ترغیب همسایگان و مراجعه کنندگان نسبت به ابراز نیازهای گوناگون بود.

گاه که برخی از تکرار خواسته خود، شرمنده و خجل می شدند، زهرای عزیز با توصیف حسنات بسیار در گنجینه ارزشهای الهی نسبت به احترام و دلجویی افراد و توجه به خواسته های انسانها، غبار غم و اندوه از چهره آنان می زدود تا هرگز احساس غربت و مزاحمت، مانع رفت و آمد آنان نشود. تشریح حکمتهای بسیار احکام و آداب اجتماعی اسلام، روش روشنگر آن حضرت بود تا آگاهی و هوشیاری هر یک از افراد باعث فرهنگ سازی چنین ارزشهایی در جامعه مسلمانان شود. از سخنان سعادت آفرین آن حضرت است که:

«صله رحم و رسیدگی به خویشان باعث افزایش عمر انسان و فزونی برکات بسیار زندگی است.» و یا:

«حفظ زبان ـ در گفت و گوهای مختلف خانوادگی و اجتماعی ـ از تهمت، موجب ایمنی از لعنت خداوند است، چنان که حفظ اموال و دارایی دیگران زمینه ساز عفت و پاکدامنی ـ در جامعه ـ است و بخشش اموال به عنوان زکات به مستمندان و نیازمندان سبب پاکی نفس، طهارت وجود و رشد و رویش رزق انسان خواهد بود.»

بی شک این بصیرت آسمانی آن گاه برای یکایک افراد فراهم می شود که نخست رسالت انسانی خویش را نسبت به خود، خدا و خلق خدا به یاد داشته باشند خود را موجودی برتر در آفرینش بدانند که هرگز نباید زنجیر ذلت لذات مادی و یا دل سپردن به هیاهوهای روزمره اما زودگذر زندگی آنان را از آرمانهای آسمانی یعنی کمال و تکامل خود و دیگران باز دارد تا هر روز بیش از گذشته صاحب صفات پسندیده شوند، بندگان خدا را دوست بدارند و به آنان احترام گذارند. هرگز کسی را برای خود و خواسته های خود نخواهند، بلکه از خداوند درخواست نمایند که: «واجعلنی مبارکا اینما کنت؛ پروردگارا مرا محل برکات بسیار و خدمات فراوان، در هر جایی که هستم قرار ده.»و چون نعمتی پیدا و ناپیدا به دست آنان رسید چونان سلیمان نبی «فضل الهی» قلمداد کنند تا هرگز قارون وار «از خود و برای خود»! نشمرند.

از توجهات ایشان نسبت به همسایه به موارد زیر می توان اشاره کرد:

الف. دعا در حق همسایگان

امام حسن علیه السلام چنین نقل می کنند: «رَأَیْتُ اُمّی فاطِمَةَ علیهاالسلام قامَتْ فی مِحْرابِها لَیْلَةَ جُمْعَتِها فَلَمْ تَزَلْ راکِعَةً ساجِدَةً حَتّی اِتَّضَحَ عَمُودُ الصُّبْحِ وَ سَمِعْتُها تَدْعُو لِلْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ تُسَمّیهِمْ وَ تَکْثُرُ الدُّعاءَ لَهُمْ وَ لاتَدْعُو لِنَفْسِها بِشَیْ ءٍ فَقُلْتُ لَها یا أُمّاهُ لِمَ لاتَدعِیَنَّ لِنَفْسِکِ کَما تَدْعینَّ لِغَیْرِکِ. فَقالَتْ یا بُنَیَّ الْجارُ ثُمَّ الدّارُ.»

ننمودی؟ فرمود: پسرم! اول همسایه، سپس خانه.»

امام صادق علیه السلام نیز این سیره و روش حضرت را چنین بیان فرموده است:

«کانَتْ فاطِمَةُ علیهاالسلام اِذا دَعَتْ تَدْعُو لِلْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ لاتَدْعُو لِنَفْسِها فَقیلَ لَها فَقالَتْ اَلْجارُ ثُمَّ الدّارُ»فاطمه علیهاالسلام چنین بود که هر گاه دعا می کرد، برای مردان و زنان مؤمن دعا می کرد ولی برای خودش دعا نمی کرد. به او گفته شد [و از او علت این ماجرا سؤال شد]، پس فرمود: همسایه و سپس خانه.»

چنانکه از حدیث امام حسن مجتبی علیه السلام بر می آید، حضرت زهرا علیهاالسلام هنگام دعا برای همسایگان، آنها را با نام دعا می کرده است و این بیانگر ارتباط آن بانوی بزرگوار با مردم و همسایگان می باشد.

ب. سرکشی و کمک به همسایه ها

حضرت زهرا علیهاالسلام هم به عیادت مریضهای همسایه می رفت و هم به جهت تعزیت و تسلیت در مورد اموات آنها در بعضی از مجالس شرکت می کرد، چنانکه نوشته اند:«کانَتْ تَعُودُ مَرْضاهُمْ؛ از مریضهایشان عیادت می کرد.»

در سیره آن بانوی گرانقدر آمده است:حضرت زهرا علیهاالسلام فقیران و بینوایان را اطعام می داد و به همسایگان مستضعف خود رسیدگی می کرد و به زنان و اطفال مخصوصا یتیمان توجه می کرد و به آنها رسیدگی می نمود و غذا می داد تا جاییکه اثر گرسنگی بر صورت مبارکش آشکار می شد.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:

کسی که همسایه اش از شر او در امان نباشد از مؤمنان نیست. هر کس به خداوند و روز قیامت ایمان دارد همسایه اش را آزار ندهد. کسی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد یا سخن نیکو بگوید یا سکوت کند. همانا خداوند انسان نیکوکار بردبار و پاکدامن را دوست دارد و انسان زشت کار بخیل و بسیار سؤال کننده و پررو را مبغوض دارد. همانا حیاء از ایمان است و ایمان نیز در بهشت جای دارد و فحش [و ناسزاگویی] از بی حیایی است و [آدم] بی حیا در آتش است.»

در عرصه سیاست

در اوایل بعثت، حفظ جان پیامبر صلی الله علیه و آله و دفاع و حمایت از آن حضرت از مهم ترین رسالتهای جامعه نو پای اسلام و وظیفه خطیر کسانی بود که علیرغم مشکلات و تنگناهای موجود به حقانیت پیامبر و آیین او ایمان آورده بودند. تعداد انگشت شماری نیز با استفاده از موقعیت اجتماعی، سیاسی و تواناییهای دیگر خود، بیشتر به این امر می پرداختند که از جمله آنها حضرت زهرا علیهاالسلام بود. بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز با پیش آمدن حوادث ناگوار، این رسالت ابعاد دیگری به خود گرفت و از جمله آنها، حمایت و دفاع از امامت و جانشینی به حق پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود. تنی چند از مسلمانان راستین و بیشتر از همه آنها بانوی عالی مقام جهان اسلام بود که در انجام این رسالت نهایت تلاش را نمود.

الف. دفاع و حمایت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

رسول خدا از هنگامی که به رسالت مبعوث شدند تا زمانیکه به مدینه هجرت کردند، در مکه مورد اذیت و آزارهای فراوانی قرار گرفتند. بزرگان قریش و حتی عموهای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله علاوه بر تشویق و تحریک مردم و حتی کودکان به اذیت و آزار پیامبر، خود نیز به طور مستقیم از هیچ تلاشی در این کار دریغ نداشتند. گاهی خاک بر سر پیامبر می ریختند و زمانی سنگ بارانش می کردند و یا در کنار کعبه و هنگام نماز، شکنبه حیوانات بر سر و پشت حضرت می گذاشتند. در این دوران مردانی مانند حمزه سیدالشهداء به دفاع از پیامبر بر می خاستند؛ اما تاریخ نام بانویی بزرگوار که در آن وقت بین 5 تا 8 سال بیشتر نداشته است را نیز در کنار مدافعان پیامبر ضبط و ثبت کرده است، او علاوه بر اینکه در منزل و خصوصا بعد از رحلت مادر بزرگوارش خدیجه پرستاری پدر را نیز بر عهده داشت، بیرون از منزل نیز همیشه مراقب پدر بود.

ابوبکر بیهقی می نویسد: روایت شده است که مشرکان قریش در حجر اسماعیل گردآمده بودند و می گفتند: چون محمد صلی الله علیه و آله عبور کند، هر یک از ما به او ضربه ای خواهیم زد و چون فاطمه این را شنید پیش مادر رفت و سپس این مطلب را به اطلاع پیامبر رساند...

و به حمایت و دفاع از پیامبر عزیز می پرداخت.

عبداللّه بن مسعود می گوید: با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در کنار کعبه بودیم، حضرت د رسایه خانه خدا مشغول نماز بود، گروهی از قریش و از جمله ابوجهل در گوشه ای از مکه چند شتر نحر کرده بودند، شکنبه آنها را آوردند و بر پشت پیامبر گذاشتند، فاطمه علیهاالسلام آمد و آنها را از پشت پدرش برداشت.

برداشت...

دفاع و حمایت از امام علی علیه السلام

حضرت زهرا علیهاالسلام مقام و موقعیت و جایگاه امام علی علیه السلام را خوب شناخته بود و از تواناییهای ذاتی و خدادادی و شایستگیهای ایشان نیز مطلع بود. دیدگاههای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را نسبت به امام به صورت مرتب شنیده بود و بدان ایمان و اعتقادی راسخ داشت و صلاح و مصلحت جامعه نوپای اسلام را در رهبری و امامت امام علی علیه السلام می دانستو جایگزین دیگری را با وجود ایشان برای این مقام و منصب جایز نمی دید. از اینرو برای اثبات و تحقق آن از هیچ تلاشی دریغ نکرد و تا آخرین لحظه دست از حمایت و دفاع از امام علیه السلام و مقام امامت بر نداشت.

در بیعت با خلیفه اول سه گروه از قبول بیعت با ابوبکر امتناع کردند:

اول: گروه انصار، که در سقیفه حضور داشتند و هر چند در ابتدا از بیعت با ابوبکر خودداری کردند، ولی مسائلی موجب شد تا بیشتر آنها در همان جلسه به ابوبکر دست بیعت دهند.

دوم: بنی امیه و در رأس آنها ابوسفیان، که منتظر رسیدن به پست و مقام و منصب بودند و در عصر جاهلیت، مقداری از آن برخوردار بودند.

سوم: بنی هاشم و تعدادی دیگر از مسلمانان مانند عمار، سلمان، مقداد و ابوذر و دیگران.

مشکل انصار تا حد زیادی به نفع خلیفه حل شد، بنی امیه نیز با تطمیع مالی و مقام و منصب حکومتی بیعت کردند؛ اما مشکل بنی هاشم همچنان باقی بود، هر چند حزب حاکم در جلب رأی و نظر آنان نیز تلاش زیادی کرد و حتی چند شب بعد از بیعت در سقیفه به منزل عبداللّه بن عباس رفتند و پیشنهاد پست و حکومت به او و دیگر افراد خانواده اش را داده اند اما مورد قبول او قرار نگرفت و ابن عباس مسئله را به امام علی علیه السلام واگذار کرد و هیچ یک از بنی هاشم ـ تا امام بیعت نکرد ـ دست بیعت به ابوبکر ندادند. و تا حضرت زهرا زنده بود، امام نیز بیعت نکرد. به همین جهت حزب حاکم چاره دیگری اندیشید و به فکر تهدید افتاد.

صحبت کرد و فرمود:

«اَیُّهَا الضّالُّونَ الْمُکَذِّبُونَ ماذا تَقُولُونَ وَ اَیُّ شَیْ ءٍ تُریدُونَ؟ یا عُمَرُ اَما تَتَّقِی اللّه َ؟ تَدخُلُ عَلی بَیْتی؟ اَبِحِزْبِکَ الشَّیْطان تُخَوِّفُنی وَ کانَ حِزبُ الشَّیْطانِ ضَعیفا؛ ای گمراهان و دروغگویان چه می گویید و چه می خواهید؟ ای عمر! آیا از خدا نمی ترسی؟ می خواهی وارد خانه من شوی؟ آیا با حزبت که حزب شیطان است مرا می ترسانی، در حالی که حزب شیطان ناتوان است.»

و هنگامی که امام علیه السلام را با زور به طرف مسجد می بردند، حضرت زهرا علیهاالسلام با اینکه صدمه دیده بود خود را به میان آنان و امام علیه السلام رساند و فرمود:

«وَاللّه ِ لااَدَعُکُمْ تَجُرُوّنَ اِبنَ عَمّی ظُلْما؛به خدا سوگند نمی گذارم پسر عموی مرا [ظالمانه به سوی مسجد[ بکشانید.»

و بعد از آنکه امام علیه السلام را آنچنان به مسجد بردند، حضرت وارد مسجد شد و با تهدیدی جدی فرمود:

«خَلُّوا عَنْ اِبْنِ عَمّی فَوَالَّذی بَعَثَ مُحَمَّدا بِالْحَقِّ لَئِنْ لَمْ تُخِلُّوا عَنْهُ لاََنْشُرَنَّ شَعری وَ لاََضَعَنَّ قمیصَ رَسُولِ اللّه صلی الله علیه و آله عَلی رَأسی وَ لاََصْرُخَنَّ اِلَی اللّه ِ تَبارَکَ وَ تَعالی؛پسر عمویم را رها کنید. قسم به آن خدایی که محمد صلی الله علیه و آله را بر حق برانگیخت، اگر از او دست برندارید گیسوان خود را پریشان کرده و پیراهن رسول خدا صلی الله علیه و آله را بر سرافکنده و در برابر خدا فریاد خواهم زد.»

و هنگامی که سلمان فارسی با اشاره امام علیه السلام از آن بانوی بزرگوار خواست تا نفرین نکند و به منزل برگردد، خطاب به سلمان این چنین فرمود:

«یُریدُونَ قَتْلَ عَلِیٍّ علیه السلام وَ ما عَلی عَلِیٍّ علیه السلام صَبْرٌ؛می خواهند علی علیه السلام را به قتل برسانند و [من] بر قتل علی علیه السلام صبر ندارم.»

خلیفه و دیگران که مرعوب دفاع و حمایت جدی آن بانوی بزرگوار از امام علیه السلام شدند، به ناچار امام علیه السلام را آزاد کردند و حضرت زهرا با دیدن امام علیه السلام به او چنین عرض کرد:

«روُحی لِروُحِکَ الْفِداءُ وَ نَفْسی لِنَفْسِکَ الْوَقاءُ یا اَبَاالْحَسَنِ اِنْ کُنْتَ فی خَیْرٍ کُنْتُ مَعَکَ وَ اِنْ کُنْتَ فی شَرٍّ کُنْتُ مَعَکَ؛

اعتراض به غصب فدک

بعد از آنکه حضرت چند بار برای گرفتن فدکـ که حق آن حضرت بود ـ به خلیفه اول مراجعه کردو او نیز با استناد به حدیثی که کسی غیر از او آن را از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نشنیده و نقل نکرده است و بعد از استناد حضرت زهرا به آیاتی از قرآن و بیانات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و حتی شهادت شاهدان، از باز گرداندن فدک به آن حضرت خودداری کرد، آن بانوی بزرگوار به اعتراض چنین فرمود:

«وَاللّه ِ لاََدْعُوَنَّ اللّه َ عَلَیْکَ وَ اللّه ِ لا اُکَلِّمُکَ بِکَلِمَةٍ ما حَیَیْتُ؛سوگند به خدا تو را نفرین می کنم و بخدا قسم تا زنده هستم با تو یک کلمه سخن نخواهم گفت.»

زنان نیز همانند مردان باید به ترویج ارزش‏های الهی بپردازند

و در عرصه امر به معروف و نهی از منکر پیش‏قدم باشند؛ چرا که این دو فریضه

از تمام برنامه‏های اسلام حتی جهاد در راه خدا افضل و بالاتر و مهم‏تر است.

طبق رهنمود پیشوای پنجم، اگر مسلمانان به دو اصل امر به معروف و نهی از منکر اهتمام بورزند، دنیا و آخرت خود را آباد خواهند کرد؛ زیرا انجام دیگر واجبات، امنیت و آسایش، رفاه و آرامش، تأمین حقوق مردم و آبادی شهر و روستا همه و همه در گرو عمل به این دو اصل است؛ زیرا معروف از منظر وحی، تمام اعمال و رفتارهای خیری است که مصلحت مردم در آن است و منکر نیز تمام کارهای زشتی است که فساد و تباهی جامعه و بی‏بند و باری مردم را در پی دارد.

اگر اهل ایمان، به احیای معروف و جلوگیری از منکرات اهتمام بورزند، جامعه‏ای سالم و به دور از زشتی‏ها، آلودگی‏ها، نگرانی‏ها و تضییع حقوق انسان‏ها به وجود خواهد آمد.

با توجه به ضرورت نهی از منکر و الگو بودن حضرت زهرا(س) در این زمینه، بررسی شیوه‏های عملی نهی از منکر در سیره و سخن آن حضرت می‏تواند برای همه بانوان مؤمن و متعهد و پیروان آن بزرگوار بسیار راهگشا و درس‏آموز باشد.

عده‏ای در ستمی آشکار، فدک را غصب کردند و مزرعه‏ای را که پیامبر(ص) آن را برای حضرت فاطمه(س) به ارث گذاشته بود، به او ندادند. استدلال این افراد کژاندیش این بود که پیامبران از خود مال دنیا به ارث نمی‏گذارند و بنابراین فدک به حضرت فاطمه(س) نمی‏رسد. اما حضرت فرمود: شما که می‏گویید پیامبر ارث نمی‏گذارد، به کتاب خدا بنگرید. در آنجا خداوند می‏فرماید: «و ورث سلیمان داوود؛ سلیمان از پدرش داوود ارث برد. و در سوره مریم از زبان زکریای پیامبر می‏فرماید: «خداوندا! به من فرزندی عطا کن که از من و آل یعقوب ارث برد.»

آنگاه حضرت فاطمه(س) به مردم حاضر در مسجد پیامبر(ص) فرمود: «ای مردمی که به سوی باطل شتاب می‏کنید و

کردار زشت و بیهوده را نادیده می‏گیرید، آیا به قرآن نمی‏نگرید که می‏فرماید: «افلا یتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفالها؛ آیا در قرآن نمی‏اندیشید یا آنکه بر دل‏های شما مهر زده شده است؟»

یکی دیگر از منکرات عصر حضرت فاطمه، غصب مقام حکومتی حضرت علی(ع) بود. حضرت فاطمه(س) در مقام نهی از منکر برای زنان اهل مدینه باز هم به آیات قرآن تمسک کرد و بعد از حمد و ثنای الهی به آنان فرمود:

«وای بر دوستان دنیا! چرا نگذاشتند حق در مرکز خود بماند و خلافت بر پایه‏های نبوت بچرخد؛ چرا که آنان خلافت را از خانه‏ای که جبرئیل نازل می‏شد، به جای دیگر بردند و حق را از علی(ع) که به مسائل دین و سیاست آگاه بود، گرفتند.» سپس آن حضرت آیاتی از سوره‏های اعراف، زمر، رعد، کهف و ... را قرائت فرمود.

آن حضرت برای نهی از منکر و جلوگیری از کارهای خلاف علاوه بر استدلالات قرآنی، به دلائل عقلی نیز تمسک می‏کرد؛ همچنان که در مناظره با ابوبکر، علاوه بر قرآن، به دلائل عقلی نیز استناد می‏کرد.

روزی آن حضرت به نزد ابوبکر رفت و او را از عمل زشت غصب فدک برحذر داشت. او در پاسخ خلیفه که او را شایسته ارث نمی‏دانست، فرمود: ای ابوبکر! هر گاه تو بمیری چه کسی از تو ارث می‏برد؟ او گفت: زن و فرزندانم. حضرت زهرا فرمود: پس چه شده که من نمی‏توانم از پدرم ارث ببرم؟

هجوم به افکار و اندیشه‏های غلط مرتکبین منکرات و زیر سؤال بردن آنان، شیوه‏ای منطقی و عقلانی است و اگر هم نتواند آنها را از کار منکر بازدارد، حداقل آنان را به تفکر وامی‏دارد و در مورد کار خلاف‏شان مردد می‏سازد. آن حضرت در مقام نکوهش مسلمانان بی‏تفاوت در ماجرای غصب

خلافت، افکار آنان را به چالش می‏کشید و با سؤالات منطقی مواجه می‏ساخت و می‏فرمود: «لیت شعری الی ای سناد استندوا؟ و علی ای عماد اعتمدوا؟ و بأی عروة تمسکوا؟ و علی ایة ذریة اقدموا و احتنکوا؛ ای کاش می‏دانستم به چه پناهگاهی تکیه زده‏اند؟ و به کدام ستون استوار اعتماد کرده‏اند؟ و به کدامین ریسمان تمسک جسته‏اند؟ و بر کدام فرزند و خاندانی پیشی گرفته و غلبه کرده‏اند؟»

حضرت فاطمه در مورد مسائلی که ممکن بود در جامعه آن را منکر کوچکی محسوب کنند، حساسیت نشان می‏داد. روزی آن حضرت به اسماء بنت عمیس فرمود:

«انی قد استقبحت ما یصنع بالنساء انه یطرح علی المرأة الثوب فیصفها لمن رأی؛ من بسیار زشت می‏دانم که جنازه زنان را بر روی تابوت گذارند و بر روی آن پارچه‏ای افکنند که حجم بدن او را برای مردان نامحرم نمایان می‏سازد.»

اسماء بنت عمیس عرضه داشت: «ای دختر رسول خدا! در سرزمین، حبشه برای حمل جنازه‏ها تابوتی درست می‏کنند که بدن میت را کاملاً می‏پوشاند. آنگاه اسماء با استفاده از چوب‏های تر و شاخه‏های نازک درخت، شبیه آن تابوت را برای حضرت فاطمه ساخت و آن را به او نشان داد. حضرت زهرا(س) با خشنودی و خوشحالی فرمود: چه طرح زیبایی که کاملاً بدن زن در آن از دید مردان پوشیده می‏ماند. ای اسماء! برای من تابوتی با همین طرح درست کن و بعد از وفات مرا با آن بپوشان. خداوند تو را از آتش دوزخ نگهدارد!»

یکی از مراحل نهی از منکر قهر و سکوت است. انسان مسلمان وقتی نتواند با موعظه و گفتگو گنهکاران را از راه انحرافی بازدارد، با قهر و سکوت خود، به مبارزه می‏پردازد

نتیجه:

بی تردید در پاسخ به سؤال مطرح شده در این مقاله باید گفت: هر کدام از این ابعاد و ویژگیها و امتیازات حضرت فاطمه در این محبویت عظیم مردمی و این پذیرفتگی ماندگار اجتماعی و این نفوذ حیرت آور در دلها و گستره ی جانها کار ساز و حیاتی است، اما به نظر می رسد آنچه او را به صورت اسوه ای محبوب برای عصرها و نسلها ساخته است، تنها ریشه و تبار پر افتخار یا عنایت ویژه ی آفریدگار هستی به آن حضرت، یا معنویت و آفرینش نوری او، یا جهان بینی مترقی و یا عبادت و نیایش روح بخش و یا زهد و پارسایی و عفاف و وقار و اخلاق فردی آن یگانه ی رادیها و سرفرازیها و برازندگیها نیست؛بلکه بیشتر از آنها، سیره و روش اجتماعی و انسانی و خردمندانه و انسان گرایانه و ستم ستیز و حق طلبانه و عدالتخواهانه و آزاد منشانه ی آن حضرت و دفاع خالصانه و خداپسندانه و شهامتمندانه اش از حقوق ، حرمت، کرامت، آزادی، امنیت و سعادت انسانهاست؛ به ویژه که این خردمندی و خردورزی و انسان دوستی و پیگیری از رعایت حقوق و حرمت انسان از سوی آن حضرت و مبارزه ی با بلای هستی سوز استبداد و خودکامگی و انحصار و سرکوب و خشونت و زورمداری در روزگاری صورت می گرفت و تجلی می یافت که حاکمان و انحصارگران قدرت و امکانات ملی، از مردم دربند، تصوری جز برده و تابع و ابزار کار و یا رعیت و موظف به اطاعت و پیروی کورکورانه و بدون چون و چرا و فاقد حقوق و آزادی، ارائه نمی کردند و خود را حاکم مطلق و غیر مسئول و مالک برسرنوشت آنان اعلام می داشتند و اراده ی گزاف و بافته های سست و جاه طلبانه ی خویش را حق و عدالت،  و تراوشات ذهنی علیل خویش را قانون و فراتر از آن می شمردند.

راز محبوبیت ریحانه ی پیامبر در این است که سخت خردمند و خردورز و هوشمند و ژرفنگر و نور اندیش و آینده نگر و دور اندیش و بادرایت و دقیق و به راستی انسان گرا و انسان دوست بود، همرنگ و همراه مردم می زیست، شریک درد و رنج آنان در راه رشد و تکامل جامعه بود. نمونه ی دگردوستی و مردم خواهی در میدان عمل بود؛ تا آنجایی که جامه ی عروسی اش را بدون سرو صدا به زنی بینوا و نیازمند می بخشد.

شام فرزندانش را به یتیم و اسیر و فقیر انفاق می کرد و به کسی نمی گفت و منت نمی گذاشت.

سخن آخر اینکه راز محبوبیت، الگو بودن و جاودانه بودند حضرت فاطمه(س) بیشتر در سیره و سبک خردمندانه و بشردوستانه و عدالت خواهانه و آزادمنشانه ی اوست.

 

منابع

-قرآن مجید

-سیره و سیمای ریحانه پیامبر؛ علی کریمی،انتشارات دلیل، چاپ اول

-بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، بیروت

-فاطمه الگوی زندگی، حبیب اله احمدی، انتشارات فاطمیا، چاپ چهاردهم

-شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید

-ریاحین الشریعه، به نقل از «التبر المذاب»

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

مجوز استفاده از قالب مذهبی یاسین براي اين دامنه داده نشده , برای دریافت مجوز قالب بر روی لینک ، ( درخواست مجوز ) کلیک کنید