امروز دوشنبه, 30 بهمن 1396 - Tue 02 20 2018

https://telegram.me/emamemobin

منو

تفسیر و علوم قرآنی

حضرت فاطمه زهرا(س) الگوي خانواده‌ي اسلامي

سجاد كافي نجف‌آبادي

چكيده

وجود و ركن اساسي خانواده يكي از مهمترين موارد در جامعه‌ی انسانی است و پيش‌شرط پویایی و استواری آن، وجود روابط صحیح و پایدار میان همسران است. چگونه زیستن و معاشرت کردن با همسر و فرزندان و سامان‏بخشی به امور خانه و زندگی که در حیات طیبه حضرت زهرا(س) بود را مي‌توان به عنوان «الگوی خانواده‏ها» خانه و خانواده و با عنوان یک «الگوي خانواده اسلامي» مطرح ساخت.

تحصیل معرفت به این‌گونه روابط، نیازمند آشنایی هر یک از اعضا با وظایف و حقوق خویش است. قرآن کریم به عنوان عالی‌ترین راهنمای حیات بشر، بهترین هدایتگر در این مسیر است. در نوشتار حاضر، با رجوع به رهنمودهای حکیمانه‌ی این کتاب عظیم، و الگو برداري از زندگي حضرت فاطمه زهرا خانواده  متعالي بررسی شده است و ضمن معناشناسی خانواده و بیان اهمیت و ضرورت بحث، موضوعات ذیل تحلیل گردیده است: ساختار خانواده اسلامي و اصول تحکیم خانواده در قرآن. انگیزه تحکیم روابط در خانواده اسلامي از ديذگاه فاطمه زهرا(س)، عوامل مؤثر بر تحکیم روابط خانواده از ديدگاه فاطمه زهرا(س).

واژگان کلیدی:

قرآن، خانواده، فاطمه(س)، ازدواج، مودت، ، مهر و محبت، خانواده‌ی متعالي، حسن معاشرت، همسر.

 


 

مقدمه

اسلام، شخصیت آینده کودک را مرهون تربیت و پرورش و مراقبت پدر و مادر می داند. تمام حرکات و سکنات و کردار و گفتار پدر و مادر بر روح حساس و لطیف فرزند تأثیر می گذارد. هر فرزندی نماینده چگونگی سلوک و رفتار پدر و مادرش است. پدر و مادر وظیفه دارند که با کمال دقت، مراقب آینده کودکانشان باشند و مواظب باشند طفل بی گناه که نهادش بر خوبی آفریده شده است، فاسد و بدبخت نگردد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: «ادّبوا اولادکم فإنکم مسئولون؛ فرزندان خود را تربیت کنید، چه در برابر آنان مسئولیت بزرگی دارید».(آمدي،1385 :123).

با کمی دقت به سیره ائمه علیهم السلام که الگوهای بی نظیر در تکامل زندگی بشر هستند، درمی یابیم که هر یک از آن بزرگواران با ظرافت و حساسیت و دقت نظر، مسائل تربیتی فرزندان و پرورش خانواده اي متعالي  را پی می گرفتند. بی شک توفیق بی مانندی که این بزرگواران و به ویژه حضرت زهرا علیهاالسلام ، به عنوان الگوی مادر مسلمان، در ايجاد خانواد ه داشتند، ناشی از معرفت عمیق و صحیح ایشان از دستوراتی بود که اسلام درباره انسان ارائه کرده است و روش تربیتی و اخلاقی حضرت فاطمه علیهاالسلام بهترین شیوه و تجربه برای ساختن نسلی پاک و سعادتمند است.

و اين چنين است كه پس از ازدواج این دو نور، پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) به خانۀ آنان آمد و سفارش هایی به آنان کرد، از جمله به دختر خود فرمود:

یا بُنَیَّة نِعمَ الزَّوج زوجک لا تَعصی لَه أمراً؛

دخترم! شوهرت خوب شوهری است. او را نافرمانی نکن.

سپس رو به امیرمؤمنان علی(علیه السلام) کرد وفرمود:

اُدخُل بَیتَکَ وَالطف بِزَوجَتِکَ وَارفِق بِها، فَاِنَّ فاطِمَةَ بَضعَةٌ مِنِّي...؛

به خانه ات داخل شو و با همسرت خوشرفتاری کن و به او مهربان باش که فاطمه پارۀ تن من است...

 

 

امیر مؤمنان(علیه السلام) فرمود:

به خدا سوگند تا آن هنگام که فاطمه(سلام الله علیها)از دنیا رفت، او را به خشم نیاوردم و او را وادار به انجام کاری نکردم، او نیز مرا به خشم نیاورد و دستوری از من سرپیچی ننمود. من به او می نگریستم و ناراحتی ها و غصّه ها از من زدوده می‌شد.

با الگویی این چنین در زندگی زناشویی، آیا بازهم شاهد ناراحتی های عصبی، درگیری ها، و تیرگی ها و خدای ناکرده طلاق خواهیم بود؟ وآیا فرزندانی که در چنین محیط آرام و پرمهری پرورش یافته اند با فرزندانی که در زندگی های الگو گرفته از غرب تربیت می شوند یکسانند؟ کدامیک بهتر می توانند به اجتماع خویش بهتر خدمت نمایند؟

لذا هدف اين پژوهش بررسي الگوي خانوده اسلامي از ديدگاه يكي از بانوان اديان آسماني حضرت فاطمه مي باشد.

بيان مسأله

اهمیت پرداختن به موضوع « خانواده اسلامي»، ریشه در اهمیت نهاد خانواده دارد. نهاد مقدس خانواده، رکن بنیادین اجتماع بشری و محمل فرهنگ‌های گوناگون است تا آن‌جا که سعادت و شقاوت امت‌ها، مرهون رشادت و ضلالت خانواده می‌باشد. اولین شـرط داشـتن جـامعه‌ای سـالم و پـویا، سـلامت و پـایداری خانـواده اسـت. همه‌ی دستاوردهای علمی و هنری بشر در سایه‌ی خانواده‌های سالم و امن پدید آمده است. علاوه بر این، کارایی و ارزش علم و هنر نیز در صورت برپایی خانواده است و بدون خانواده، نه تنها هویت انسانی بشر نابود می‌شود، بلکه همه‌ی تلاش‌های فردی و اجتماعی نیز در حقیقت بی‌ثمر و نافرجام خواهد ماند(ساروخاني ،1387 :22).

 از این روست، ملت‌هایی که در آستانه‌ی فروپاشی خانواده قرار گرفته‌اند، درصدد حفظ این نهاد مهم برآمده و با خانواده‌های جایگزین نظیر خانواده‌های تک نفره، خانواده‌های هم‌جنس (زندگی هم جنس بازان) و شبیه به این ، با این بحران جدی مقابله می‌کنند؛ غافل از آن‌که خانواده از نظر جامعه‌شناختی باید در هر شرایطی سه کارکرد اصلی خود را حفظ کند. «طبق نظریه‌های قدیمی که هنوز هم اعتبار دارند، خانواده سه وظیفه‌ی عمده دارد: یکی مسائل جنسی است که در خانواده باید حل شود؛ دیگر فعالیت خانواده به عنوان یک واحد اقتصادی و بالاخره پرورش کودکان است که از وظایف مهم خانواده به شمار می‌آید.» (فرجاد، 1383: ص20)

از نگاه ادیان به خصوص اسلام، کارکردهای متعالی‌تری از خانواده انتظار می‌رود. علاوه بر آن، برپایی و پویایی نهاد خانواده، شاخصه‌ی اصلی یک اجتماع زنده و رو به توسعه است. یکی از مهم‌ترین عوامل توسعه، توسعه‌ی نیروی انسانی است. گرچه معیار نیروی انسانی در توسعه، عموماً با ارزیابی بازدهی و کارایی آن است، اما در یک تحلیل عمیق، کارآیی انسان نیز از خانواده تأمین می‌شود. چه خانواده‌ای که در آن متولد شده و به مرحله بازدهی می‌رسد و چه خانواده‌ای که تشکیل می‌دهد و به آن دل‌بسته و وابسته است؛ بنابراین سهم خانواده در بالابردن توسعه، سهمی اساسی و قابل توجه است؛ اما متأسفانه هنوز در شمار پارامترهای سنجش توسعه قرار نگرفته است.

پیوند زناشویی، امری غریزی و از نیازهای اولیه و اساسی انسان است و نیازی به آموزش و محرک خاص ندارد؛ اما تداوم این پیوند و داشتن روابطی صحیح که به پایداری خانواده منجر می‌شود، نیازمند آموزش و عنایتی ویژه از سوی متولیان و دلسوزان جامعه است.قرآن کریم، به عنوان برترین نسخه‌ی زندگی و عالی‌ترین راهنمای بشر برای دست‌یابی به حیات طیبه، بخش عظیمی از آیات را به تنظیم و تعدیل روابط اعضای خانواده، حقوق و وظایف همسران و فرزندان اختصاص داده است. رجوع به این آیات الهی، می‌تواند انسان را جهت دستیابی به عالی‌ترین راهکارها در تحکیم خانواده هدایت کند(بهشتي ،1387 :16).

اهداف خانواده و اقتضای تأسیس آن ایجاب می‌کند که بانیان آن یعنی زن و شوهر، در تحکیم و پایداری این بنا، نهایت سعی خود را بکنند و با همان انگیزه که بر تشکیل آن اقدام کردند، بر دوام آن اصرار ورزند تا وحدت و پویایی این نهاد مقدس تا پایان حفظ شود. تأکیدات اخلاقی و سفارشات حقوقی کتاب مقدس قرآن و روایات گرانقدر فاطمه زهرا(س) برای تشکیل، تحکیم و تعالی خانواده، بیش از جوانب دیگر حیات بشری است؛ بلکه در یک نگاه کلی، تمامی احکام و دستورات اسلام به نوعی ناظر بر صیانت از خانواده است. بخشی از آن برای تزکیه و تطهیر فرد و بخشی پیرامون اصلاح جامعه و حفظ سلامت آن وضع شده است.

از این رو موضوع خانواده، به طور کلی در سه محور تشکیل، تحکیم و تعالی خانواده قابل بحث و بررسی است. نوشتار حاضر، الگوي خانواده اسلامي را در آیات قرآن کریم حضرت فاطمه جستجو کرده است. و در صدد است تا به اين پرسش بپردازد كه الگوي خانواده اسلامي در اسلام چيست ؟ ديدگاه حضرت فاطمه در اين باره چيست؟

 

اهميت و ضرورت تحقيق

خانواده بستر فعليت يافتن استعدادها و توانايي‌هاي انساني است و بخش عظيمي از ابعاد شخصيت افراد همچون رفتارهاي اجتماعي‌، مسئوليت پذيري‌، تحمل و بردباري در برابر ديگران و واکنش‌هاي عاطفي در آن شکل مي‌گيرد. پدران و مادران خوشايندترين موجودات هستي براي فرزندان هستند و رفتار و منش و روش آنان الگوي مناسب براي کودکان مي‌باشد.افرادي که با کسب تجربه‌اي خوشايند در خانواده وارد اجتماع مي شوند، سازگاري و تفاهم بيشتري با ديگران دارند، در حاليکه بسياري از ناکاميها و شکست‌ها نيز که به انحراف و ناسازگاري‌هاي بعدي منجر مي‌شود، ريشه در زندگي خانوادگي دارند (نجفي‌، 1385:ص36) .

متأسفانه امروزه جامعه جهاني بيشتر از پيش شاهد ناسازگاري و انحراف و لجام گسيختگي اخلاقي و اجتماعي است. ميزان اختلالات رفتاري و شخصيتي و ارتکاب جرائم در حال افزايش است. برخي از تحقيقات نشان مي‌دهد که بسياري از مشکلات کنوني مانند عدم امنيت، قتل، اعتياد، طلاق و فسادهاي اجتماعي و اخلاقي ريشه در خانواده دارد و در مقابل صاحب نظران و کارگزاران مسائل اجتماعي و تربيتي در جوامع مختلف اعتقاد راسخ دارند که براي دستيابي به جامعه‌اي سالم، متعالي، پويا، امن چاره‌اي جز سرمايه‌گذاري در جهت استحکام و قوام خانواده وجود ندارد و اعلام روز جهاني خانواده از سوي سازمان ملل ترجمان نياز جامعه جهاني به رفع مشکلاتي است که در اثر تزلزل و سستي و سقوط خانواده بوجود مي‌آيد.در واقع استواري بنيان خانواده يکي از پيش شرط‌هاي موفقيت و پيشرفت جوامع محسوب مي‌شود، چرا که با توجه به تعاليم انسان ساز اسلام، خانواده به منزله يکي از ارکان اصلي رفع نيازهاي اجتماعي، زيستي و فرهنگي انسان محسوب مي‌شود و سلامت رواني و جسماني و عاطفي فرد از يک سو و تأمين اجتماعي فرد از طريق سازماني نظير خانواده،تضمين کننده سلامت رواني واجتماعي جامعه نيز خواهدبود(مهدوي، 1386:ص59) .

 از اين رو در جامعه ايران اسلامي ما ، الگوهاي متعددي وجود دارند كه باعث استحكام بنيان خانواده  و ايجاد خانواده اسلامي شده و شناخت اين الگوها  مي تواند در تقويت و افزايش پايداري خانواده مؤثر باشد. اين پژوهش در صددبررسي ديدگاه يكي از بانوان اديان آسماني در اين باره  مي باشد.

اهداف پژوهش

هدف كلي

هدف از انجام اين پژوهش بررسي الگوي خانواده اسلامي از ديدگاه بانوان آسماني با تبيين              شاخصه هاي محبت ، صبر آرامش و غيره مي باشد.

اهداف جزئي

  1. بررسي  خانواده اسلامي از ديدگاه قران
  2. بررسي عوامل تحكيم خانواده اسلامي در قران
  3. بررسي جلوه هاي رفتاري حضرت فاطمه در خانواده
  4. بررسي عوامل تحكيم خانواده اسلامي از ديدگاه حضرت فاطمه

سوالات پژوهش

  1. خانواده اسلامي از ديدگاه قران چگونه خانواده اي مي باشد؟
  2. عوامل تحكيم خانواده اسلامي در قران چيست؟
  3. جلوه هاي رفتاري حضرت فاطمه در خانواده بر چه اساسي تبيين مي گردد؟
  4. عوامل تحكيم خانواده اسلامي از ديدگاه حضرت فاطمه چيست؟

 

متغیر های پژوهش:

متغیر وابسته:

خانواده اسلامي

متغیر مستقل :  

شاخصه هاي محبت ،آرامش ، تربيت و....

 

 

معناشناسی خانواده

تاکنون تعاریف گوناگونی برای خانواده ارائه شده است که عموماً بر اساس دو نکته بیان گردیده؛ یکی ساختارهای موجود خانواده که تاریخ از آن یاد کرده است و دیگری انتظاراتی که از کارکرد خانواده بوده و هست.

- خانواده متشکل از افرادی است که از طریق پیوند زناشویی، هم‌خونی یا پذیرش فرزند با یکدیگر به عنوان زن، مادر، پدر، شوهر، برادر، خواهر و فرزند در ارتباط متقابل هستند؛ فرهنگ مشترک پدید می‌آورند و در واحد خاص زندگی می‌کنند.» (قنادان، 1385: 148 ).

- «خانواده همچون گروهی از افراد است که روابط آنان با یکدیگر بر اساس هم‌خونی شکل می‌گیرد و نسبت به یکدیگر خویشاوند محسوب می‌شوند.» (همان).

- «خانواده گروهی از افراد است که از طریق خون، ازدواج یا فرزندخواندگی به هم پیوند خورده‌اند و کارکرد اجتماعی اصلی آن‌ها تولید مثل است.» (ساروخانی، 1387: 135).

- سازمان ملل متحد (1994) نیز در آمار جمعیتی خود، خانواده را چنین تعریف می‌کند: «خانواده یا خانوار به گروه دو یا چند نفره‌ای اطلاق می‌شود که با هم زندگی می‌کنند؛ درآمد مشترک برای غذا و دیگر ضروریات زندگی دارند و از طریق خون، فرزندخواندگی یا ازدواج، با هم نسبت دارند. در یک خانواده ممکن است یک یا چند خانواده زندگی کنند، تمام خانوارها، هم خانواده نیستند.» (نجاریان، 1385: 19).

اولین مفهوم مشترکی که از مجموعه تعاریف ذکر شده و ده‌ها تعریف ارائه شده‌ی دیگر استنباط می‌شود، این است که خانواده پیوند عمیق و پایدار جسمی و روحی چند نفر برای زیستن در فضای واحد است. یعنی بدون تحقق این پیوند، خانواده معنایی ندارد؛ قوام این بنا به میزان پیوند اعضای آن بستگی دارد. بنابراین، جهت تعالی کارایی خانواده، لازم است بر تعالي خانواده تأکید شود. فلذا، تحکیم روابط در خانواده از جمله مهمترین مسائل در سلامت و رشد فرد، هم‌چنین پویایی و توسعه همه جانبه در جامعه است.

خانواده در قرآن

الف ) کارکرد و جایگاه خانه در قرآن

واژه‌ی «بیت» به معنای خانه، 71 بار با مشتقات آن در صیغه‌های «بیت» و جمع آن «بیوت» در قرآن کریم آمده است. این کلمات در 12 مورد به مصداق بیت‌الله، یعنی کعبه (خانه خدا)، 2 مورد برای بیت عتیق، 2 مورد بیت معمور و باقی به معنای «خانه»، همان محیط مخصوص زندگی خانواده آمده است.

با نظر به آیات الهی و پرداختن آیات متعددی در قرآن به کلمه بیت، چنین به دست می‌آید که این مکان مسقف محدود که محل اجتماع و زیست جمعی بشر و اولین محیط رشد و پرورش وی است، مورد عنایت حق بوده و برحسب کارایی وجایگاهش در حیات انسانی، از اهمیت بسزایی برخوردار است که در اینجا به بعضی از این موارد اشاره می‌شود:

1- محل تسکین

اولین کارکرد خانه، تأمین‌ آرامش جسم و تسکین جان اعضای آن است که البته مرهون امنیت همه جانبه‌ی این محیط برای اعضاست. فضای محدود و امن خانه، حریمی ( محل محرم) برای ابراز احساسات، بیان اسرار، ارضای غرایز و تأمین نیازهای جسمی و روحی انسان است. این سکونت و امنیت را خداوند به خود نسبت می‌دهد و می‌فرماید: «و الله جعل لکم من بیوتکم سکناً» (سوره نحل،80)، «خداوند از خانه‌های شما محل سکونت و آرامش برایتان قرارداد».

واژه «سکن» به معنای هر چیزی است که انسان به وسیله‌ی آن تسکین یابد. انسان علاوه بر نیاز به سکونت در خانه، به محلی برای تسکین آلام روحی، رها شدن از برخی قیودات اجتماعی، استراحت به نحو دلخواه، خلوت کردن و راز و نیاز با خدا و محرمان نیاز دارد. اگر خانه تأمین کننده این نیازها نباشد، مسکن نخواهد بود.

2- محل ذکر و تلاوت آیات الهی

«واذکرن ما یتلی فی بیوتکنّ من ایات الله و الحکمة» (سوره احزاب، 34)، «به یاد آورید آنچه در خانه‌هایتان از آیات و حکمت تلاوت شده است».

آیه خطاب به همسران پیامبر اکرم (ص) است و نکاتی از آن برداشت می‌شود:

- فضایلی که از خانه و خانواده نصیب انسان می‌شود، ارزشمند است و باید برای بکارگیری در زندگی حفظ شود.

 - خانواده‌ی پیامبر (ص) الگویی برای همه خانواده‌ها است؛ لذا باید بیش از دیگران مراقب امتثال اوامر الهی باشند.

- هر فرد باید حافظ شئون، موقعیت و آبروی خانواده خود باشد.

- محیط آرام و مأنوس خانه، مناسب‌ترین محل برای اندیشه، ذکر، یادآوری کلام خدا و ذکر حکمت‌های الهی است.

- خانه مکتبی برای تربیت انسان‌هایی عبد و مطیع حق است.

کارکرد وسیع و گرانقدر خانه، آن را مکانی مورد احترام و عنایت قرار داده است؛ اما چنانچه این محل معبدی برای بندگی و ذکر حق واقع شود، خداوند آن را رفیع و عظیم می‌گرداند. چنان‌که خطاب به رسول گرامیش می‌فرماید:«فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه یسبّح له فیها بالغدوّ و الاصال» رفعت و علو حقیقی خاص خداوند متعال است؛ خانه‌ای که مسجد خداوند و محل تسبیح او باشد، نیز عظیم و مرفوع است(سوره نور،36).

آنچه از آیه فوق و تفسیر مرحوم علامه طباطبایی (المیزان) استفاده می‌شود، این است که اگر خانه از هر پلیدی و لوثی منزه بماند و به ذکر خدا و عبادت او مزیّن شود، رفعت می‌یابد و از یک چهاردیواری سرد و بی‌روح خارج می‌شود و هرچه صبغه‌ی الهی و معنویش بیشتر شود، مقامی رفیع‌تر می‌یابد که مصداق کامل آن کعبه، خانه‌ی خدا است( طباطبایی، 1383: ج15 :179-178).

3- محل رابطه‌ای قدسی

«فاذا دخلتم بیوتا فسلّموا علی انفسکم تحیةً من عندالله مبارکةً طیبةً» (سوره نور،61)

«مقصود از سلام کردن بر خود، سلام بر اهل خانه است و اگر در این‌جا نفرمود: بر اهل آن سلام کنید، خواست یگانگی مسلمانان با یکدیگر را برساند؛ چون همه انسانند و خدا همه را از یک مرد و زن خلق کرده است. علاوه بر این، همه مؤمنند و ایمان ایشان را جمع کرده، چون ایمان قوی‌تر از وهم و هر عامل دیگری برای یگانگی است.» (طباطبایی، 1383، ج5 : 229)

خداوند می‌فرماید:«بر اهل خانه سلام کنید»؛ از آن‌جا که سلام بیان تحیتی مبارک از نزد پروردگار است، عالی‌ترین ایجاد رابطه میان اعضای خانواده آن است که با تحیت و سلام با یکدیگر برخورد کنند و یاد خدا میان آنان باشد. این رابطه قدسی اگر در خانه برقرار شود، به طور قطع به جامعه نیز کشانده خواهد شد. پس حقیقت سلام، گسترش امنیت و سلامتی در میان انسان‌هاست.

4- لزوم حفظ حریم خانه

از نظر قرآن، خانه به قدری در مقام و جایگاه بالایی قرار دارد که حفظ حریم آن بر همگان توصیه شده است. خداوند متعال می‌فرماید: «یا ایها الذین آمنوا لاتدخلوا بیوتاً غیر بیوتکم حتی تستأنسوا و تسلّموا.» (سوره نور، 27).

حصردر آیه مذکور به این معناست که خداوند ورود به خانه‌ی غیر را بدون اذن و سلام ممنوع می‌کند. حرمت این حریم را مقدس می‌دارد و ضرورت حاکمیت یک فرهنگ صحیح و صمیمی را در برخورد با اهل خانه بیان می‌کند و می‌آموزد که اهل بیت باید در روابط با یکدیگر، علاوه بر رعایت همه‌ی شئون انسانی در برخوردشان، از راه تکلم که نزدیک‌ترین و شایع‌ترین ارتباط است، نیز این یگانگی را بیان کنند و سلام واژه‌ای است که این پیام را دارد؛ علاوه بر آن‌که آرزوی سلامت و امنیت از جانب سلام کننده را ابلاغ می‌کند.

ب ) خانواده اسلامي در قرآن

معروف است که اگر برنامه‌ی یک ساله دارید، گندم بکارید؛ اگر برنامه‌ی ده ساله دارید، درخت بکارید و اگر برنامه‌ی صدساله دارید، ‌انسان بسازید. تربیت انسان با موازینی که خالق او می‌طلبد و هدایت فرموده است، سرمایه‌گذاری صدساله، بلکه ابدی است. «...و من احیاها فکأنّما احیاالناس جمیعاً...» (سوره مائده، 32)

تربیت انسان از نگاه قرآن، احیای او و دمیدن جان الهی در کالبد اوست. محیط تحقق این مهم، ‌خانواده است. خانواده‌ای که زمینه‌ی پرورش انسان قرآنی در آن فراهم آمده است. «والبلد الطیب یخرج نباته باذن ربّه و الذی خبث لایخرج الا نکداً» (سوره اعراف، 58)، از سرزمین پاک و طیب، ثمره‌ای نیک به اذن پروردگار خارج می‌شود و از زمین آلوده و شوره‌زار، حاصلی ناقص و بی‌فایده خارج خواهد شد. بنابراین خانواده‌ی متعالي قرآن، خانواده‌ای است که آماده‌ی پذیرش و پرورش انسان است.

خانواده‌ای که قرآن کریم تربیت می‌کند، حدود و وظایفش را تعیین می‌نماید و توصیه‌های لازم را برای روابط متعالی بین زن و مرد بیان می‌دارد، با مؤلفه‌های زیر شناخته می‌شود: توحید محوری و جلب رضای حق، عدالت‌جویی و برقراری قسط، اخلاق‌مداری، وظیفه‌مندی، رعایت اصل صلح و احسان، گذشت و محبت، مشورت و مصلحت اندیشی(يزدي،1388: 35).

مبانی روابط در خانواده  متعالي

زیربنای ساختار کلی خانواده‌ی متعالي قرآن، دو رکن اساسی اخلاق و حقوق است که با آشنایی همه‌جانبه اعضا و حاکمیت این دو رکن، استواری و پویایی این بنا تضمین می‌شود. چرا که رکن حقوقی، ضامن برپایی و استواری اصل خانواده و مانع از فروپاشی آن است و رکن اخلاقی ضامن رشد و بالندگی و تأمین اهداف خانواده می‌باشد.

خانواده یک نظام کاملاً تألیف شده و به هم تنیده است؛ به طوری‌که تفکیک بعضی مسائل که در محیط‌ها و مجموعه‌های دیگر ممکن است، ‌در این فضای خاص ممکن نیست. از آن جمله، تفکیک دو مقوله‌ی «تکالیف حقوقی» و «وظایف اخلاقی» است. زیرا نظام حقوقی و نظام اخلاقی خانواده، کاملاً بر یکدیگر منطبق است و حوزه‌ی عملیاتی آن‌ها واحد می‌باشد. رعایت اخلاق در خانواده، وظیفه همه‌ی اعضا است و تأمین حقوقی اعضا نیز امری اخلاقی و شایسته است. بنابراین نمی‌توان امری اخلاقی را در خانواده، جدای از حق افراد قلمداد کرد و آن را فضل نامید؛ زیرا فرض و واجب است؛ نه فضل.در خارج از محیط خانواده، مرز حقوق و اخلاق تا حدودی متمایز است؛ مثلاً،عدم تواضع در برابر دیگران در خارج از خانواده، امری غیر اخلاقی است؛ اما غیر حقوقی نیست؛ یعنی تجاوز به حریمی قلمداد نمی‌شود. یا خشن و زبر صحبت کردن، مجازاتی نمی‌طلبد. اما همین امور در خانواده با حقوق خانوادگی افراد تلاقی دارد. همنشینی در خانه، باید نمایی از بهشت برین در آخرت باشد؛ یعنی کانون «لایسمعون فیها لغواً و لاتأثیماً الاّ قیلاً سلاماً سلاماً »(سوره واقعه، 26-24)

زندگی خانوادگی، صرفاً با حضور در خانه یا خانه‌داری یا انجام چند فعالیت دسته‌جمعی محقق نمی‌شود؛ بلکه واقعاً زمانی تحقق می‌پذیرد که با مبادله اندیشه‌ها، احساسات، بحث و گفت و شنود همراه شود(کازنو، 1383: 24).

حقوق و اخلاق در خانواده، دایره‌ی وسیعی از مباحث حقوقی و اخلاقی را به خود اختصاص داده است. در قرآن کریم نیز بخش عمده‌ای از آیات متعلق به حقوق افراد در خانواده و رعایت اخلاق در برخوردها و تعاملات خانوادگی است.

مبانی حقوقی و اخلاقی در روابط خانواده اسلامي

مجموعه‌ی قوانین حقوقی خانواده قبل از ازدواج تا تشکیل خانواده و حتی در مرحله‌ی جدایی، تحکیم حقوقی خانواده را تضمین می‌کند.

شرط صحت عقد و وقوع زوجیت، اقرار طرفین به رضایت در قرارداد عقد است . قرائت خطبه‌ی عقد در اسلام این واقعیت را آشکار می‌کند. طرفین با قرائت خطبه، زوجیت را می‌پذیرند؛ لذا واجب است که خواست خود را واضح به زبان بیاورند یا توسط وکیلی از جانب خود اعلام کنند. در این امر، میان زن و مرد تفاوتی نیست. بنابراین از ابتدا عقل، اراده وتعهد اخلاقی بین زوجین است که پایداری این قرارداد را ضامن می‌شود؛ فلذا بنای حقوقی خانواده از آغاز بر اساس یک تصمیم عاقلانه و یک تعهد اخلاقی پایه‌گذاری می‌شود.

با اقرار به زوجیت، طرفین عهده‌دار تعهداتی حقوقی، اخلاقی، اقتصادی و فرهنگی نسبت به یکدیگر می‌شوند. این تعهدات دو سویه است؛ یعنی هر یک علاوه برآن‌که وظایفی را بر عهده می‌گیرند، حقوقی را از دیگری مطالبه می‌کنند.عمده‌ی این تعهدات عبارتند از: حسن معاشرت، روابط زناشویی و جلب رضایت طرفین، نفقه، مهریه، اجرت‌المثل، توافق در داشتن فرزند و تمکین. این‌ها و ده‌ها تکلیف و وظیفه خرد و کلان دیگر که اصول آن بر اساس آیات قرآن کریم در قانون اساسی و حدود قانونی و اجرایی آن در قوانین مدنی و غیره آمده است، همه برای تعیین مرزها و محدوده‌ی اختیارات و انتظارات زوجین می‌باشد که برای پایداری خانواده و اساس تحکیم روابط، رعایت آن لازم است. اما روابط صحیح و محکم در خانواده تنها حفظ مرزها و حرکت بر روی خطوط تعیین شده نیست؛‌ آن‌چه از تعامل حقوقی و اخلاقی زن و مرد در همه موارد، ‌یک خانواده‌ی پایدار و پویا می‌سازد، رعایت توصیه‌هایی است که قرآن کریم بر آن‌ها تأکید می‌فرماید:

1- «هنّ لباس لکم و انتم لباس لهنّ» (سوره بقره، 187) زوجین در حکم لباس برای یکدیگرند. اگر برای تأمین اهداف کلی خانواده تنها همین توصیه مراعات شود، کافی است که زن و مرد لطیف‌ترین روابط را با یکدیگر داشته باشند و در سایه‌ی آن مطلوب‌ترین فضای زندگی را برای افراد خانواده فراهم کنند. زیرا ارتباطی که انسان با لباس خود دارد، نزدیک‌ترین، محرمانه‌ترین و بی‌آزارترین روابط است. این تشبیه در هیچ امر دیگری جز رابطه زن و شوهر مصداق ندارد؛ حتی در رابطه والدین و فرزندان.

2- «...وعاشروهنّ بالمعروف...» (سوره نساء، 19) از جمله اصولی که قرآن کریم در کنترل رفتارهای انسان‌ها نسبت به یکدیگر بکار می‌برد، اصل «معروف» است که در قرآن کریم 9 بار تکرار شده است. بیشترین استعمال آن در حادترین مرحله‌ی روابط زن و شوهر و هنگام طلاق است: «وأتمروا بینکم بمعروفٍ ...» (سوره طلاق، 6)، «روابط میان خودتان را با رفتارهای پسندیده و مورد پذیرش عرف، نیکو گردانید».

«و لهنّ مثل الذی علیهن بالمعروف» (سوره بقره، 228)، «و برای زنان نیز همانند مردان چنان‌که وظایفی شناخته شده، حقوقی معین و مقرر شده است».

«...فأمسکوهنّ بمعروف أو سرّحوهن بمعروف» (سوره بقره، 230) وقتی که دیگر امید بازگشت عاطفه، عشق و تداوم زندگی نیست، به دو نحو می‌توانید عمل کنید: امساک به معروف یا جدایی به معروف.

«و علی المولود له رزقهنّ و کسوتهنّ بالمعروف» (سوره بقره، 233)، «هزینه مادر در امور خوراک و پوشاک بر عهده کسی است که فرزند از اوست؛ در حد معروف و پسندیده».

زیباترین نکته در آیات مذکور و اصل قرآنی «معروف»، آن است که در تمام مراحل زندگی زناشویی از ابتدا تا انتها چه در شرایط عادی و چه در شرایط بحرانی، آن‌چه مورد نظر خداوند است، حفظ ارزش‌های اخلاقی، تحت عنوان معروف (آن‌چه نفس سالم انسان به طور عموم می‌پسندد) می‌باشد و خشونت، اهانت و کم‌لطفی در خانواده قرآنی پسندیده نیست.

3- «فان خفتم الاّ یقیما حدودالله، فلاجناح علیها فیما افتدت به تلک حدودالله فلاتعتدوها و من یتعّد حدودالله، فاولئک هم الظالمون» (سوره بقره، 229) هدف از وضع احکام و تمامی هدایت‌های الهی توسط انبیا، اولیا و مربیان، رعایت حدود الهی در زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی است. خداوند در آیاتی از قرآن کریم به این اصل اشاره می‌کند. نکته‌ی قابل توجه در این اشارات آن است که این آیات عموماً در مواضعی است که معمولاً بندگان رعایت نمی‌کنند. مثل زمان طلاق؛ در آیات طلاق چندین بار واژه «حدودالله» و چندین تعبیر بازدارنده‌ی دیگر نظیر «واعلموا ان‌الله بکل شی علیم» (سوره بقره، 231)، «ان‌الله بما تعملون بصیر»(سوره بقره، 237)، «والله بما تعملون خبیر» (سوره بقره، 234) و... بکار رفته است.

خداوند در آیه 229 سوره بقره، برای هدایت جریان طلاق در محدوده‌ی اخلاق، سه بار به رعایت حدودالله تذکر می‌دهد و می‌فرماید: «هرکس از حدود الهی تجاوز کند، از ظالمین است.» «الطلاق مرتان، ‌فامساک بمعروف أو تسریح باحسان» مردان را بعد از طلاق بین دو امر مخیر کرده است: «امساک به معروف»، یعنی نگهداشتن همسر که همان رجوع در عده است یا «تسریح به احسان» یعنی رها کردن او تا از عده خارج شود. (طباطبایی، 1383: ج2 :350)

خداوند این دو عمل را که در استثنایی‌ترین روابط میان زن و مرد است، نیز به معروف و احسان مقید کرده است. حرمت فضای خانه، به حدی است که در هر شرایطی، اهانت،‌ آزار دیگری و هر عمل ناپسند و غیر معروف دیگری در آن جای ندارد و باید این حرمت به بهترین شکل حفظ شود.

«چه بسا بتوان از آیه شریفه بویی از عدم جواز تفرقه میان احکام فقهی و معارف اخلاقی استشمام نمود و می‌توان گفت که آیه اشعاری هم به این معنا دارد که صرف عمل به احکام فقهی و جمود به خرج دادن بر ظواهر دین، کافی نیست. پس اکتفا نمودن بر عمل به ظواهر دین و رعایت نکردن روح آن، باطل کردن مصالح تشریع و از بین بردن غرض دین است، چون اسلام دین عمل است نه دین حرف و شریعت، کوشش است نه فرض...» (همان، 353).

نتیجه آن‌که در میان کارهایی که انسان انجام می‌دهد، یک سلسله مناطق ممنوعه وجود دارد که ورود به آن‌ها فوق‌العاده خطرناک است. قوانین و احکام الهی این مناطق را مشخص می‌کند و حتی از نزدیک شدن به این مرزها نهی‌ می‌نماید. «تلک حدودالله فلاتقربوها»(سوره بقره، 187)‌ زیـرا نـزدیک شدن بـه این مرزها انسـان را بر لب پرتگاه قرار می‌دهد؛ روابط حاکم بر خانواده را تهدید می‌کند و با اندکی غفلت، حدود الهی نادیده گرفته می‌شود و ظلم که موجب خشم خداوند است، واقع می‌شود. «و من یتعدّ حدودالله فاولئک هم الظالمون»(سوره بقره، 229).

هدف خانواده اسلامي

- «و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودةً و رحمةً» (سوره روم، آيه 21). یکی از نشانه‌های قدرت خداوند این است که برای شما از جنس خودتان همسر آفریده تا وسیله سکون و آرامش شما باشد و در میان شما دوستی و رحمت قرار داده است».

زوجیت در قرآن کریم به انسان، حیوان و سایر موجودات نسبت داده شده و از آیات الهی برشمرده شده است، اما تفاوت انسان و حیوان در زوجیت دو چیز است:

- زوجیت در حیوانات (به جز چند گونه‌ی آن‌ها) به تشکیل خانواده نمی‌انجامد؛ در حالی‌که در انسان بلا استثنا با هدف تشکیل خانواده انجام می‌گیرد.

- گرچه زوجیت در مورد حیوانات نیز مانند انسان وجود دارد و به تولید نسل می‌انجامد، اما جفت‌گرایی در آن‌ها ایجاد مودت و رحمت نسبت به یکدیگر را در پی ندارد.

آیه‌ی فوق، تنها هدفی را که برای تشکیل خانواده برمی‌شمرد، «تسکین زوجین» است. گرچه در سایه‌ی این آرامش مواهب دیگری نصیب انسان می‌شود و اهداف نسبی دیگری حاصل می‌گردد، اما خلقت انسان به نوعی است که اگر همه‌ی مواهب اعم از فرزند، تأمین نیازهای مادی و... را در زوجیت بیابد، ولی سکون و آرامش نداشته باشد، انگیزه‌ای برای تشکیل خانواده نخواهد داشت و خود را کامیاب نمی‌بیند. «در محیط خانواده، اگر فقط روابط جسمی و واکنش‌های فیزیکی مطرح باشد و بس، روح‌ها سرگردان می‌مانند و در تمام عمر در حسرت ناکامی می‌سوزند و می‌سازند و بی‌تردید، هرگاه روح‌ها ناکام و حسرت زده باشند، جسم‌ها نیز پریشان و ناتوانند.» (بهشتی، 1387: 41)

با توجه به آیه‌ی 21 سوره‌ی روم که هدف از خلقت زوج، سکونت ذکر شده است و نیز از آیه‌ی 4 سوره‌ی فتح، این نکته به دست می‌آید که رابطه‌ای مستقیم میان نزول سکینه و ازدیاد ایمان وجود دارد. زوجیت نیز که تأمین کننده‌ی آرامش حقیقی در زن و مرد است، محملی دائمی برای افزایش ایمان و نزدیکی به خداوند است. یعنی این امر الهی در صورتی‌که با نیت قرب الی‌الله برپا شود و دوام پیداکند، سراسر عبادت حق خواهد بود. نتیجه آن‌که با عنایت به هدف اصلی از خلقت انسان، یعنی «عبادت» برحسب آیه‌ی «و ماخلقت الجن والانس الاّ لیعبدون »(سوره ذاریات، 56) هدف حقیقی از تأسیس خانواده، همان هدف متعالی خداوند در خلقت انسان می‌باشد که به حاکمیت توحید در جامعه خواهد انجامید(نجاريان ،1385: 22).

ج)اصول تحکیم روابط خانواده اسلامي

خداوند در قرآن کریم، تأسیس بنای خانواده را به خود نسبت می‌دهد و به طهارت، تعالی و پایداری آن، عنایت وافری دارد. در آیه‌ی ذیل این نسبت تصریح شده است:

«والله جعل لکم من انفسکم ازواجاً و جعل لکم من ازواجکم بنین و حفدةً و رزقکم من الطیبات...» (سوره نحل، 72)

از این آیه سه نکته پیرامون موضوع برداشت می‌شود:

1-  خداوند زوجیت و منشأ آن را به خود نسبت می‌دهد.

2- خداوند به دنبال زوجیت و تشکیل خانواده، به یکی از اهداف و ثمرات آن که تولید فرزند و بقای نسل است اشاره کرده و آن را نیز به خود نسبت می‌دهد.

3- حمایت از خانواده و بقای آن را در قالب روزی دادن از پاکی‌ها که شامل رزق مادی و معنوی می‌شود را به خود نسبت می‌دهد و همه‌ی این امور را ارج می‌گذارد و از آن‌ها به عنوان نعمت یاد می‌کند.

خداوند در سراسر قرآن برای حفظ بنای خانواده، احکام و اصولی را وضع نموده است و بر رعایت دقیق آن اصرار دارد. احکامی چون وجوب حجاب، حرمت نگاه به نامحرم، رعایت دقیق روابط میان زن و مرد، حکم استیذان، نهی از قذف، حرمت زنا و احکامی پیرامون نشوز، شقاق، حسن معاشرت و واجباتی در روابط فرزندان و...،همه از لوازم حفظ یک خانواده‌ی قرآنی است. از این اوامر و نواهی اصولی به دست می‌آید که در این جا به دو اصل آن اشاره می‌شود:

- اصل طهارت

در خلقت الهی، شرط تکوین هر چیز، طهارت و صحت بنیان آن است. هیچ دانه‌ی ناسالم و آلوده‌ای منشأ خلقی پاک و سالم نخواهد بود. هر ثمره‌ی نیکویی، قطعاً بنیانی نیکو دارد. «الم تر کیف ضرب الله مثلاً کلمة طیبة کشجرة طیبة اصلها ثابت و فرعها فی السماء... و مثل کلمة خبیثة کشجرة خبیثة اجتثت من فوق الارض مالها من قرار» (سوره ابراهیم، 26-24)

خداوند برای طهارت نسل انسان به عنوان برترین مخلوقش، خانواده را چون حریم امنی به این امر اختصاص داده است. خداوند به هیچ وجه اجازه‌ی کمترین اهانت و سوءنیت به حریم مقدس خانواده را نمی‌دهد و مجازات شدیدی برای متجاوزین وضع نموده است.

خداوند برای حفظ طهارت کانون خانواده، زنا را تحریم نموده و جزایی برای آن تعیین کرده است و می‌فرماید: «و لاتأخذکم بهما رأفة فی دین الله» (سوره نور، 2) از این معنا چنین استفاده می‌شود که زنا مخالفت صریح با دین خداست و طهارت خانواده جزیی از این دیانت است.

حکم دیگری که بر اساس حفظ کرامت خانواده و احترام به انسان وضع شده، حکم قذف است که می‌فرماید: «والذین یرمون المحصنات ثم لم یأتوا باربعة شهدا فاجلدوهم ثمانین جلدة ...» (سوره نور، 4).

در حکم زنا نظر بر آن است که اهل خانه (زن و مرد) خیانتی بر علیه خانواده و همسر مرتکب نشوند و در حکم قذف، خانه را از تیررس تهمت، افترا و خیانت خارجی مصون می‌دارد تا علاوه بر صیانت خانواده، جامعه نیز تربیت شود و حد و مرز پاکی را بشناسد. سختگیری قرآن در اثبات این محرمات (آوردن چهار شاهد با شرایط دقیق فقهی) صرفاً برای حفظ شئون و خوش‌نامی خانواده‌ها و جلوگیری از اشاعه‌ی فحشا در جامعه است. مجازات محرمات دیگری چون لعان و ظهار نیز به حرمت خاص خانواده برمی‌گردد.

خداوند در سوره مجادله با لحنی عتاب‌آمیز حکم ظهار را تعیین می‌فرماید: «والذین یظاهرون من نسائهم ثم یعودون...» (سوره مجادله، 3)، «کسانی که همسران خود را «ظهار» می‌کنند، سپس از گفته خود باز می‌گردند، باید پیش از آمیزش جنسی با هم، برده‌ای را آزاد کنند. این دستوری است که به آن اندرز داده می‌شوید و خداوند به آن‌چه انجام می‌دهید، آگاه است.» با این حکم نیز، خداوند نهاد خانواده را پشتیبانی می‌کند و از زن به عنوان محور این کانون حمایت ویژه دارد؛ زیرا با سست شدن جایگاه زن در خانواده اصل خانواده تضعیف می‌شود.

از احکام دیگری که خداوند توسط آن «طهارت خانواده» را تضمین می‌کند، موضوع عده بعد از طلاق و بعد از فوت همسر است تا علاوه بر حفظ حرمت خانواده‌ی قبل و ایجاد فرصتی بین تشکیل دو خانواده، از تداخل نسل‌ها و حتی ایجاد شک در این امر جلوگیری شود. «والمطلقات یتربصن بانفسهن ثلاثه قروء...» (سوره بقره، 228).

البته عده در طلاق، فرصت و فراغتی است برای زن و مرد تا یک‌بار دیگر به ادامه‌ی زندگی با یکدیگر و بازگشتشان بیندیشند؛ شاید از فروپاشی یک زندگی جلوگیری شود(بهشتي،1387: 51).

- اصل امنیت

امنیت در حیات فردی و اجتماعی انسان، از حقوق اولیه و اصول مهم رشد و پایداری است. این اصل در خانواده از حساسیت ویژه‌ای برخوردار است. خانواده، نیازمند امنیت درونی و بیرونی است. امنیت درونی بیشتر به جنبه‌های اخلاقی در روابط برمی‌گردد. فرد در خانواده باید از حیث مالی، جانی، اخلاقی و ... امنیت داشته باشد. کمترین احساس ناامنی در هر یک از اعضا، آرامش در خانواده را مختل می‌کند. آن‌چه در اصل طهارت اشاره شد، توجه خالق یکتا به امنیت معنوی خانواده است که از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است؛ اما امنیت جانی و اقتصادی این نهاد نیز حایز اهمیت است و در تحکیم خانواده نیز بسیار مؤثر است. کسب اجازه‌ی مؤمنین برای ورود به خانه‌ی یکدیگر در اسلام، از جمله سفارشاتی است که خداوند برای حمایت از حریم خانواده وضع نموده است. در این حکم صیانت از دو جنبه‌ی مادی و معنوی خانواده مورد نظر است؛ علاوه بر آن‌که تزکیه جامعه را در پی خواهد داشت (هو ازکی لکم) «‌یا ایهاالذین امنوا لاتدخلوا بیوتاً غیر بیوتکم ....» (سوره نور، 28-27)

فرد در خانواده باید کاملاً احساس محرمیت و امنیت داشته باشد و حضور هیچ غیری نباید این آرامش را از او بگیرد و مالکیت او را مخدوش کند؛ لذا خداوند می‌فرماید:«چنان‌چه فردی در خانه نبود، داخل نشوید یا اجازه بگیرید و اگر اجازه ورود ندادند، برگردید که به پاکی نزدیک‌تر است.» دفاع از حریم خانواده بر اعضای آن واجب است و اگر کسی در این راه کشته شود، شهید محسوب می‌شود. این دفاع از وظایف حکومت اسلامی است و باید در اولویت مصالح جامعه قرار گیرد(فرجاد،1383: 58-61).

تحکیم خانواده اسلامي

پایداری خانواده در طول تاریخ و در پهنه‌ی جغرافیای ملل، حاکی از انگیزه یا انگیزه‌هایی برای حفظ روابط و پیوند میان اعضای آن است. تحلیل این پیوند، در خانواده‌های مختلف با ساختارهای گوناگون، نمایانگر چند انگیزه‌ی محدود می‌باشد. برخی روانشناسان معاصر، آدمی را دارای چند انگیزه اصلی و بنیادی می‌دانند. برخی دو غریزه‌ی «صیانت ذات و غریزه‌ی جنسی» را برمی‌شمارند. برخی «انگیزه‌ی اجتماعی» را نیز به آن دو می‌افزایند و برخی چهار غریزه‌ی «صیانت ذات، تغذیه، غریزه‌ی جنسی و میل اجتماعی» را جزء این انگیزه‌ها به حساب می‌آورند. (سیاسی، 1384: ج1، 386) برخی که «میل جنسی»را محور تصمیم‌گیری‌ها و تحرکات بشر می‌دانند، اعتقاد دارند که هدف اصلی تشکیل خانواده، شکل حقوقی و رسمی دادن به ارضای این غریزه است.

در پاسخ باید گفت: میل جنسی در تشکیل خانواده (ازدواج) انگیزه‌ی مؤثر واصلی است؛ اما در روابط و پایداری آن نقش انگیزه را نخواهد داشت و اگر عوامل دیگر به کمک آن نیایند، به تنهایی عاملی کافی نخواهد بود؛ زیرا منظور از تحکیم روابط، تداوم آن تا پایان همزیستی است. در حالی‌که میل جنسی در طول زندگی شدت و ضعف دارد و در دوران پیری اصولاً نقشی نخواهد داشت؛ ولی روابط در بسیاری از خانواده‌ها در این دوران قوی‌تر و پایدارتر است و برعکس در بسیاری از خانواده‌های جوان که میل جنسی شدیدتری حاکم است، به لحاظ آن‌که این میل در خارج از خانواده پاسخ داده می‌شود، سستی بیشتری مشاهده می‌شود.

پس «میل جنسی» در تحکیم روابط اعضای خانواده، نقش انگیزشی نداشته، بلکه عامل تقویت کننده است و به طراوت محیط و بالا بردن آستانه‌ی تحمل کمک می‌کند؛ لذا نقش بسیار مهمی در خانواده دارد و همسران می‌توانند از آن برای یک زندگی پایدار کمک بگیرند.

از میان انگیزه‌های متفاوت و فراوانی که برای برپایی خانواده و حفظ پیوند میان اعضا می‌توان برشمرد، چند عامل عمده به نظر می‌رسد:

1-فطرت

انسان برحسب فطرت، جمع طلب است و به طور طبیعی از انزوا و تنهایی گریزان است. به همین لحاظ تا قبل از تشکیل خانواده، به خانواده‌ای که در آن متولد شده، وابستگی شدید دارد و بعد از آن، در اولین فرصت مناسب، خود تشکیل خانواده می‌دهد و به آن وفادار می‌ماند. هم‌چنین، تعلقات انسان به محیط و افرادی که با آن‌ها مأنوس شده، به طور فطری انسان را پایبند می‌کند؛ گرچه به ظاهر امری اکتسابی به نظر می‌رسد، اما جذبه‌ای از درون است.

2-اخلاق

«خلق، عبارت از عادت، مروت، طبع و دین» است. (قريشی، 1382: ج2، ص293) غزالی نیز اخلاق را عبارت از «اصلاح و پیراستن قوای سه‌گانه تفکر، شهوت و غضب» می‌داند. وی معتقد است، اخلاق، هیئتی رسوخ یافته در نفس است که باعث می‌شود انسان با سهولت، آسانی و بدون تأمل و اندیشه رفتار نماید. این حالت، زمینه‌ی صدور افعال پسندیده و نیکو و دوری از افعال زشت و ناپسند است. (غزالی، 1384: 330).

با رجوع به این دو تعریف و دیگر تعاریف اخلاق، مشخص می‌شود که رابطه‌ی اخلاق وخانواده، رابطه‌ای کاملاً مستقیم و الزامی است؛ زیرا جز در محیط امن وسازنده‌ی خانواده، انسان هرگز قادر به کسب آگاهی، کمال و رفع نواقص از نفس و رفتار خود نمی‌باشد. بنابراین، انسان که جویای کمال و گریزان از ضعف و نقص است، طالب حضور در خانواده و تحکیم روابط اعضای آن می‌باشد. به طور کلی، استواری و محکم بودن خانواده‌ها، حاصل پایبندی‌های اخلاقی اعضای آن وپرهیز از کج‌خلقی و فساد است؛ حتی در میان خانواده‌هایی که چندان پایبند به احکام الهی نمی‌باشند. هم‌چنین بسیاری از سنت‌های پسندیده میان اقوام مختلف ، جهت عمل به همین اخلاقیات است. بنابراین، یکی از راه‌های حفظ خانواده بها دادن به این سنت‌هاست.

 

3-شریعت

نقش ادیان و شرایع مختلف در سامان‌دهی و هدایت زندگی بشر، به خصوص در روابط اجتماعی، نقشی اساسی، قابل اعتماد و پایدار بوده است. شرایع آسمانی با تعیین ضوابط و آیین‌نامه‌های رفتاری، علاوه بر تصحیح روابط انسانی، بشر را مؤدب به آداب درست اجتماعی و خانوادگی کرده و از انسان غارنشین بی‌هویت، امت‌های بزرگ انبیای الهی را ساخته است. همه‌ی ادیان الهی بدون استثنا، شامل احکام دقیقی برای تنظیم روابط خانواده‌اند. این احکام در شکل اصلیشان و به دور از تحریف، به دلیل آن‌که بر اساس فطرت وضع گردیده‌اند، ضامن سلامت و صلح در خانواده‌اند. به همین دلیل، خانواده در میان اقوام مؤمن، استوارتر بوده و میزان طلاق در آن، بسیار کمتر از اقوام غیرمقید است. بر این اساس، شریعت همواره به منزله‌ی یک معلم و مراقب در خانواده نقشی مؤثر را ایفا کرده است.

در تمامی شرایع آسمانی، محبت‌ورزیدن، مدارای همسران با یکدیگر، خوش‌رفتاری و خوش‌کلامی در خانواده، رعایت حقوق یکدیگر، رسیدگی به کودکان، احترام به بزرگان و حمایت از بیماران، عبادت محسوب می‌شود و امری مقدس است. مؤمنین به انگیزه‌ی اطاعت از حق و جلب رضای خدا، سعی در کنترل رفتار خویش و صبوری در برابر ناملایمات زندگی دارند. البته این اطاعت، هم از سوی زن و هم از سوی مرد، پسندیده است؛ در غیر این صورت،یک‌سویه بودن آن، بنای ظلم در خانواده خواهد بود. این انگیزه (شریعت) تاکنون قوی‌ترین انگیزه در تحکیم روابط خانواده بوده است. تعالی معرفت دینی و مؤدب شدن به آداب الهی، با پایداری خانواده نسبتی مستقیم دارد. چنان‌چه دولت‌ها با کمک مراجع دینی، سطح آگاهی و پایبندی خانواده‌ها را به تقیدات دینی بالا ببرند، به طور قطع از میزان اختلافات کاسته و بنای خانواده استوارتر خواهد شد. اکنون برخی از جوامع غربی که فروپاشی خانواده را بزرگترین معضل اجتماعی اعلام کرده‌اند، برای بازسازی خانواده دست به دامان کلیسا و دعوت جوانان به مذهب شده‌اند.

علاوه بر سه انگیزه‌ی فوق، عواملی چون تأمین اقتصادی، کسب حیثیت اجتماعی، ادامه نسل و حفظ هویت نیز می‌توانند در شمار انگیزه‌های تحکیم روابط شمرده شوند؛ ولیکن به طور معمول کارکرد خانواده محسوب می‌شوند(بهشتي ،1387: 65).

خانواده اسلامي از ديدگاه حضرت فاطمه زهرا(س)

الگوبرداري از سيره ي حضرت فاطمه زهرا(س)، بهترين طريق معرفت به خطوط اساسي خانواده ي آرماني است. مكتب فاطمي(س) به لحاظ تعالي برقراري اتحاد عقل عملي با عقل نظري، اين قابليت را دارد كه با مراجعه به آن بتوان به معارف جزئي در پرتو معارف كلي دست يافت و در همه ي امور زندگي از آن بهره جست.

تاريخ، موطن حادثه ها و زمان، بستر ظهور و بروز پديده هاست؛ پديده هايي كه دم به دم به سان قطره يا موجي به سواحل تاريخ برخورد كرده و محو مي شوند. در اين ميان، آن دسته از وقايع و حوادثي كه ريشه در اخلاص و توحيد دارند، باقي مانده و موجي برخاسته از ناپيداكرانه ي موجوديت آن ها، در بستر تاريخ، ساري و جاري مي شود؛ چنان كه جهاد عاشوراييان، همه روزها و همه زمين ها را دربرگرفت و در همه عوالم درخشيد.

جلوه هاي رفتاري فاطمه (س) در محيط خانه و خانواده نيز جهادي ديگر بود كه لوحي از انديشه و حسن سلوك را در برابر همه قرون و اعصار گشود. وقتي چنين زني پا به خانه بخت مي گذارد و بر عرش همسري و مادري مي نشيند، لحظه لحظه ي حياتش، تاريخ و جغرافياي آرماني ترين خانواده را رقم مي زند و سراي او در سرسراي تاريخ، اسوه مي شود.

اخلاص، مهمترين سرّ جاودانگي حيات فاطمه (س) است. فاطمه (س) از حيات و ممات خويش، جز خداوند، اراده نفرمود. حضرت (س) موفق ترين بانوي هستي در كامروايي از زندگي، عشق همسر و فرزند بود و از آن جا كه حيات خانوادگي خود را نيز براي خداوند مي خواست، چنين دعا                   مي فرمود:«... احيني ما عملت الحياة خيراً لي و توفني اذا كانت خيراً لي، اللهم اني اسألك كلمة الاخلاص...» (مجلسي، 1385: ج91، 225)، «خداوندا، مادامي كه مي داني در زندگي من خيري است، مرا زنده بدار و آن زمان كه مرگ براي من بهتر است، مرا بميران. خداي من، من از تو كلمه ي اخلاص را مسئلت دارم.»

معمولاً زناني كه از كانون خانواده ارضا شده و كامروايند، چنان به زندگي دل مي بندند و از آن خرسندند كه آن را با چيز ديگري معامله نمي كنند؛ ولي فاطمه (س)، حيات خود را با خداوند معامله كرد. وي در همه ي اعمال و رفتارش جز محبت و رضايت دوست، چيزي در نظر نداشت و تحقق اين معنا را از درگاه دوست تقاضا نموده و مي فرمود: «اللهم اني اسئلك بماتحب و ترضي.» (شيخ الاسلامي، 1387: 227)

فاطمه (س) عشق و محبت به همسر و فرزندانش را نيز، در ظلّ محبت خداوند طلب مي كرد؛ چنان كه در مقام نيايش با خداوند كه منتهاي آرزويش بود، اين سان مناجات مي كرد: «اللهم اجعلنا ممن كانه يراك الي يوم القيامة الذي فيه يلقاك و لاتمتنا الا علي رضاك. اللهم واجعلنا ممن اخلص لك بعلمه و احبك في جميع خلقه...» (مجلسي، 1385: ج87 ، ص338)، «خدايا مرا قرار بده از كساني كه تو را تا روز قيامت (كه در آن روز همه مشاهده ات مي كنند) در نظر دارند و ما را به جز بر حال رضايت خودت نميران. خداي من، ما را از كساني قرار بده كه عمل خودشان را براي تو خالص مي نمايند وتو را در همه ي خلايق دوست دارند.»

فراز شريف «واحبك في جميع خلقه»، با تحليل عرفاني، حائز نكات بسيار بلند توحيدي است و نشان دهنده ي اين معناست كه اين بانوي موحد و مخلص، خداوند را در مظاهر خلقي مي ديده و محبت او به مظاهر خلق نيز به واسطه ي حب ذاتي به ذات ظاهر بوده است، نه به مظهر؛ يعني حد واسط محبت فاطمه (س) به همسر و فرزندانش نيز، چيزي جز محبت خداوند نبوده است.

حضرت (س) در اوج علاقه ي بسيار زيادي كه نسبت به همسرش، علي(ع)، داشت، در فرازهايي از سخنان و مناجاتش پرده از لايه هاي دروني قلب خود برمي دارد و مي فرمايد: «يا رب ليست من احد غيرك تثلج بها صدري و تسرّ بها نفسي و تقربها عيني»، «خداوندا، هيچ احدي به جز تو سينه ام را خنك نمي كند و نفسم را مسرور و شادمان نمي نمايد و هيچ كس جز تو چشم مرا روشني نمي دهد.» (قيومي، 1384: 48)

حضرت فاطمه (س) در زندگي خانوادگي، هر وقت تقاضايي داشت، آن را با رضايت خدا مي سنجيد و رضايت خدا را بر رضايت خويش مقدم مي دانست. به عنوان نمونه، در يك حاجت مشروع، مثل تقاضاي خادم، وقتي با پيشنهاد پيامبر(ص) مبني بر جايگزين نمودن اذكار و تسبيحات به جاي خادم مواجه مي شود، چنين مي فرمايد: «رضيت عن الله و رسوله، رضيت عن الله و رسوله، رضيت عن الله و رسوله.» (شيخ بهايي، 1386: 49) ايشان سه بار مي فرمايد: «من به آن چه كه خدا و رسول(ص)  راضي اند، رضايت مي دهم.»

فاطمه (س) محبت فرزندان و پاره هاي قلب خود را نيز با خداوند معامله مي كرد. چنان كه وقتي پيامبر(ص) ايشان را از ماجراي شهادت امام حسين(ع) و واقعه ي خونبار كربلا آگاه فرمود، فاطمه (س) كلمه استرجاع را بر زبان جاري كرد و گريست و آن گاه فرمود: «يا ابة! سلّمت و رضيت و توكّلت علي الله» (كوفي، 1385: ص55)، «پدرم، من تسليم شدم و رضايت دادم و به خداوند توكل مي كنم.»مسلم است كسي كه همه ي وجودش و همه ي محبتش را با رضايت خدا معامله مي كند، به آن جا مي رسد كه خداوند رضايت او را ملاك رضايت خود و غضب وي را معيار غضب خود قرار مي دهد.

بينش فاطمي در انتزاعي ترين لايه هاي فلسفي و معرفتي، با مسائل عيني و واقعيت هاي ملموس در ارتباط است. ابعاد نظري شخصيت جامع حضرت فاطمه (س) با عرصه ي مسائل خانوادگي و همسرداري ايشان، پيوندي ناگسستني و معني دار دارد. حضرت فاطمه (س) الگوي جامع شخصيت زن مسلمان اسوه اي است كه همه ي مناسبت هاي استغراق در بحر توحيد و وحدانيت را با تمامي شئونات مربوط به عالم كثرت جمع كرده است. وجود بي كرانه ي حضرت فاطمه زهرا (س)، مجموعه اي صالح و كامل از تجسم همه ي خوبي ها و زيبايي ها است.

يكپارچگي و وحدت شخصيت در وجودهاي مبارك و متعالي، در چنان اوجي است كه همه ي حركات و سكنات در پرتو آن، يك معناي خاص پيدا مي كند و آن معني چيزي جز عبوديت و عشق ورزي به حقيقت الحقايق نيست. معناي احترام به همسر و رحمت بر فرزند، در وجود حضرت فاطمه (س)، معنايي جز احترام به خالق و رحمت بر جلوه هاي او ندارد. بنابراين، نظام رفتاري فاطمي در شئونات خانوادگي، متشكل، منسجم و يكپارچه است. بخش توحيدي اين نظام، مجموعه اي دقيق است كه در آرماني ترين اشكال، سازمان يافته است و بين اجزاي اين رفتار، هيچ نوع خلل، تضاد و تضاربي وجود ندارد و به همين جهت، سازمان نظام مند سيره ي فاطمي در شئونات خانوادگي، اين قابليت را دارد كه بتوان از آن قوانين عمومي و خصوصي را انتزاع نمود. روابط كوچك و بزرگ داخلي يا خارجي اين سازمان رفتاري، الله محوري است و خداوند در همه ي شبكه هاي ارتباطي، جلوه هاي فعل و قول و تقرير فاطمي حضور دارد. در كانون خانه و خانواده وي، خدا موج مي زند و پروردگار عامل مهم بستگي همه ي اجزاي انديشه فاطمي است. عاملي كه سبب جامعيت عمل و نظر در وجود حضرت فاطمه (س) مي شود، فقط و فقط خداوند است.

اغلب شخصيت ها تنها در معدودي از سويه ها و زمينه هاي وجودي خود به بلوغ مي رسند و از آن جا كه داراي اعتدال و جامعيت نيستند، نمي توانند از معارف نظري خود در رابطه با كم و كيف انجام اعمال مدد گيرند. بنابراين، چون حيطه ي عقل نظري و عقل عملي ايشان از هم جدا است، نمي توانند معرفت كلي را با معارف جزئي درآميزند و هرچند كه در وادي انديشه پيشتازند، ليكن در عرصه و ميدان عمل توانمند نيستند؛ اما در شخصيت هاي متعالي، از آن جا كه به اتحاد عقل عملي و عقل نظري رسيده اند، معارف جزئي در پرتو معارف كلي روشن مي شود.

مباني خانواده اسلامي در نگرش و سنت حضرت زهرا(س)

الف-  بينش توحيدي فاطمه (س) نسبت به خانواده

حضرت فاطمه (س) در والاترين درجات بينش توحيدي به سر مي برد. اين بانوي «غيب و شهود» و اين ملكه ي «بود و نمود»، هر حسن مرتبتي را در سلوك خانوادگي، مرهون بينش توحيدي مي دانست. زيرا چنان كه اشاره شد، معرفت كلي و معرفت جزئي در گستره ي شناخت فاطمي هيچ گسستي ندارد. وجود نازنين فاطمه(س) از آن جا كه تاج شهزادگي در ساحت ديدگاه توحيدي بر سر داشت، به الهام ربوي، بر تمام رمز و رازهاي كدبانوگري و تدبير منزل احاطه يافت و خود در اين رابطه مي فرمايد: «الحمدلله الذي لم يجعلني متحيرة في امر من اموري»، «حمد خدايي را كه مرا در هيچ يك از اموراتم متحير و سرگردان نگذاشت.» (قيومي، 1384: 122).

در مقام صديقين، موحد همه حقايق را در پرتو حق مطلق ملاحظه مي كند و جز يار در ديار هستي، ديّاري نمي بيند. صدق، عامل انكشاف بعضي از حقايق و كشف مغيّبات براي صديقين است؛ چنان كه حضرت يوسف(ع) در پرتو مقام صديقيّت خويش، صور مثالي حقايق جزئي را در روياها و منامات دريافت مي فرمود و البته غير از تعبير خواب، بر علوم ديگري نظير علم مملكت داري و حفظ خزاين نيز اشراف داشت. از اثرات وضعي مقام صدّيقيّت اين است كه صدّيق در مقام امور جزئي و شئون عالم كثرت نيز، از آگاهي هاي ژرف و حكمت هاي شگرفي برخوردار مي شود.

حضرت فاطمه (س) داراي بالاترين مرتبه ي صدّيقيّت است. از اين رو، وجود مبارك ايشان به «صديقه كبري» لقب يافت. امام صادق (ع) در اين باره مي فرمايد: «هي صديقةالكبري و علي معرفتها دارت القرون الاولي»، «حضرت فاطمه (س) صديقه كبري است و عصرها و نسل هاي پيشين بر محور شناخت و معرفت او مي گردد.» (مهاجر، 1384: ج1، 65)

 برحسب اقتضاي اين مقام، ايشان در زمينه ي حكمت عملي، بيشترين اشراف را به رموز تدبير منزل، همسرداري و تربيت فرزند داشتند و سيره ي خانوادگي ايشان نيز، آرماني ترين آيين ها و روش ها بوده است.

يكي از بنياني ترين و ريشه دارترين مباني تحكيم خانواده اين است كه بينش زن و مرد نسبت به خانواده، بينشي توحيدي باشد. پيشينه ي ازدواج، خواستگاري، ملاك هاي همسرگزيني، مهر، جهاز و...، همه و همه در زندگي فاطمه (س) توحيدي است و نور الهي سراسر عناصر و شاخصه هاي زندگي خانوادگي حضرت (س) را مي پوشاند و اين پيام را در سرسراي تاريخ همه همسران، طنين انداز            مي نمايد كه ركين ترين و استوارترين عماد در استحكام زندگي خانوادگي را مي بايست در عرصه ي بينش توحيدي جستجو كرد.

فاطمه(س) جز خدا را نمي ديد و در همه لحظات حيات پاكش، جز خدا و رضايت وي را طلب             نمي كرد. شئونات زندگي او نيز در سايه سار خدادوستي و خداپرستي، بالنده مي شد. خود درباره ي احوال توحيدي و عرفاني اش مي فرمايد: «شغلني عن مسئلته لذّة خدمته، لاحاجة لي غيرالنظر الي وجهه الكريم» (دشتي، 1385: 99)، «لذتي كه از خدمت حضرت حق مي برم، مرا از هر خواهشي باز داشته است و حاجتي جز اين ندارم كه پيوسته ناظر جمال زيبا و والاي خداوند باشم.»

اين چنين محبت خداوند، نهاني ترين لايه هاي دل لاهوتي فاطمه (س) را سرشار نموده بود و حب همسر و فرزند در پرتو محبت خدا براي وي تفسير مي شد؛ چنان كه اصل انتخاب علي(ع) به همسري نيز، جز داعيه ي اخلاص نبود. از اين رو، هنگامي كه به واسطه ي انتخاب علي(ع)، در معرض طعن زنان قريش قرار گرفت، عرض حالي به خدمت حضرت رسول(ص) برد و آن گاه سر به آسمان بلند كرد؛ لبخند زد و فرمود: «رضيت بما رضي الله و رسوله»، «راضي شدم به آن چه خدا و رسول خدا(ص) به آن راضي اند.» (شيخ الاسلامي، 1387: 273) وروزي كه علي(ع) از وي پرسيد: «چرا از رنج گرسنگي و بي طعام ماندن خانه، وي را باخبر نكرده است؛ آن بانو در پاسخ نفرمود كه علي جان من از تو شرم مي كنم؛ بلكه فرمود: «يا ابالحسن! اني لاستحيي من الهي ان اكلف نفسك مالا تقدر عليه»، «اي ابالحسن من از خداي خود شرم مي كنم كه به تو تكليفي كنم كه تو قادر بر انجام آن نيستي.» (همان)

ب- پر صواب بودن مقدمات ازدواج

يكي از علل مؤثر در تحكيم خانواده اسلامي، خالي بودن پيشينه ي ازدواج و مقدمات آن از خلل و فساد است. هرچه نور خدا، نور محبت و صداقت در اين پيشينه شعله ورتر باشد، اميد اين كه اين نور در سراسر زندگي مشترك زوجين تجلي كند، بيشتر است. چنان چه يكي از عوامل مهم تزلزل خانواده ها، مورد مطالعه قرار گيرد، روشن مي شود كه در بسياري از ازدواج هاي ناموفق، مقدمات غلط و نابجايي وجود داشته كه بذر سياهي ها و كدورت ها را حتي قبل از ازدواج در زمين آن افشانده است. مروري اجمالي بر زندگي حضرت فاطمه (س) نشان مي دهد كه ممهدات ازدواج ايشان در كمال تعالي و نورانيت بوده اند. در ذيل به نمونه اي از آن ها اشاره مي شود:

1- رضايت زوجين نسبت به اصل ازدواج

اگر در انديشه ي يكي از زوجين، ناخشنودي و نارضايتي از اصل ازدواج وجود داشته باشد، اين عامل، تأثيرات منفي بسياري در زندگي مشترك باقي خواهد گذاشت. هم چنين اگر اين خشنودي و رضايت، رضايتي الهي نباشد، باز هم اين ازدواج، ريشه ي مستحكمي نخواهد داشت. بنابراين، اگر دختري با اجبار خانواده ازدواج كند و خود تمايلي به آن نداشته باشد يا به واسطه علاقه و ميل به مال، جاه و جمال مردي، همسر وي شود، در حالي كه به لحاظ دين و خلق از او رضايتي ندارد، اين ازدواج، ازدواج ممدوحي نمي تواند باشد و سبزي صلح و مودت در آن ديري نخواهد پاييد. حضرت فاطمه (س) رضايت خود را از ازدواج با علي(ع) اين گونه اعلام مي فرمايد: «رضيت بما رضي الله و رسوله» ، «من به آن چه كه خدا و رسول خدا(ص) راضي اند، راضي و خشنودم.» (دشتي، 1385: ص29).

كاوش در پهنا و ژرفاي اين عبارت شريف، تبيين كننده ي اين حقيقت است كه رضايتي كه مقدمه ي ازدواج است، در صورتي سبب تحكيم خانواده خواهد بود كه رضايتي الهي و خداپسندانه باشد. مفهوم عكس اين قضيه شرطي نيز حجيت دارد و با قراين روايي مورد تأكيد و تصريح قرار گرفته است. به تعبير ديگر، مفهوم عكس اين قضيه با منطوق كتاب و سنت، تنصيص شده است. چنان كه روايات زيادي مشتمل بر اين مضمون، در جوامع حديثي وارد گرديده كه اگر كسي به داعيه ي جمال و مال با كسي ازدواج كند، مال و جمال از او زايل مي شود. وقتي عواملي گذرا و بي پايه، ريشه ي يك پيوند قرار گيرند، آن پيوند، با اولين باد خزاني افسرده خواهد شد؛ ولي اگر كسي تنها براي خدا و رضايت او قدم به ساحت زندگي مشترك بگذارد، اين نيت الهي در تحكيم بنيان خانوادگي وي مؤثر خواهد افتاد(جعفري؛مصطفوي،1387: 68).

2 - رضايت خانواده از ازدواج

يكي ديگر از عوامل مؤثر در تحكيم خانواده اين است كه هر دو خانواده به ازدواج فرزندانشان راضي باشند. هرچه اين رضايت به لحاظ كمي و كيفي عميق تر باشد، اين ازدواج از ضمانت و كفالت بيشتري برخوردار خواهد بود. آثار سوء ازدواج هاي تحميلي، از همان نخستين طليعه ي ازدواج نمودار مي شوند. اين تحميل ها گاه مستقيم و گاه غيرمستقيم اند. چنان كه گاهي خانواده ها به ظاهر فرزندانشان را از ازدواج منع نمي كنند، ولي آثار نارضايتي خود را در گوشه و كنار ممهّدات ازدواج يا پس از آن نشان مي دهند و اين چنين زوجين به بي رغبتي خانواده هاي خود پي مي برند و اين معنا در روحيه ي زندگي مشترك آن ها (خودآگاه يا ناخودآگاه) تأثير خواهد داشت.

زندگي حضرت فاطمه (س) از اين ضمانت محكم برخوردار بود و رضايت و خشنودي پيامبر(ص) از ازدواج فاطمه (س) با علي(ع) بر هيچ كس پوشيده نبود. پيامبر(ص) در همه ي مراحل زندگي اين زوج، به عنوان يك عقل مجرب، از تداوم اين ازدواج حمايت مي فرمودند و در رفع مشكلات ايشان مي كوشيدند.

3 - عدم توجه به ارزش هاي باطل و دروغين در مراسم ازدواج

از ديگر عوامل مؤثر در استحكام خانواده، عدم توجه به ارزش هاي باطل و دروغين در مقدمات ازدواج، نظير تعيين مهريه، تهيه جهاز، برگزاري مراسم ازدواج و... است. بررسي هاي به عمل آمده نشان مي دهد كه گاه كدورت ها و مشكلات خانوادگي در همان سپيده دم زندگي مشترك به واسطه ي اين برنامه ها و عدم توجه به ارزش هاي واقعي در طي آن ها به وجود مي آيد.

علي(ع) در صداق ازدواجش، همه ي داراييش را به فاطمه (س) داد؛ زيرا همه ي دارايي وي، تنها يك زره بود و ما به ازاي آن تبديل به وسايل ضروري زندگي آن دو شد. جهاز فاطمه (س) هفده قلم (چادر، مقنعه، پيراهن، حصير، پرده، لحاف، متكا، ليوان گلين آب خوري، كوزه، كاسه گلي، آفتابه گلي، آسياب دستي، مشك، تشت، حوله، پوست گوسفند و...) بيش نبود. در تمامي مراسم ازدواج فاطمه (س)، مستحسنات و مستحبات الهي، نورافشاني مي نمودند. در مراسم وليمه، فقرا و اغنيا با يكديگر دعوت شده بودند. تهليلات و تكبيرات به جاي غنا و لهو و لهب، زينت بخش مجلس عروسي فاطمه (س) بود و در ملازمات عقد، نظير مهر و جهاز و...، مراتب خلوص ديده مي شد. وقتي به علي(ع) طعنه زدند كه تو بافضيلت ترين و شجاع ترين مرد عرب هستي و مي توانستي دختر ثروتمندي را به عقد خود درآوري تا خانه ي تو را سرشار از جهاز نفيس كند، آن حضرت(ع) فرمود: «انا قوم نرضي بما قدرالله و لانريد الاّ رضي الله و فخرنا بالاعمال، لا بالاموال» (بحراني، 1382: ج11، 363)، «همانا ما گروهي هستيم كه به مقررات الهي رضايت داده ايم و جز رضايت خدا چيزي نمي خواهيم و افتخار ما نيز به اعمال نيكو است؛ نه به مال و ثروت» و وقتي به فاطمه (س) طعنه زدند كه تو همسر مرد فقيري شده اي كه هيچ مالي ندارد، آن وجود نازنين فرمود: «رضيت به فوق الرّضا»، «من به علي(ع) راضي هستم و رضايت من از او فوق درجات رضايت است.» (مجلسي، 1385: ج43، 97)

هنگامي كه پيامبر(ص) به فاطمه (س) فرمود: «من تو را به مهر چهارصد درهم به همسري علي درآوردم»، ايشان در پاسخ فرمود: «رضيت علياً و لاارضي بصداق اربعمائة درهم»، «من به علي(ع) راضي هستم؛ ولي به چهارصد درهم مهريه راضي نيستم.» سپس رسول خدا(ص) از وي سؤال مي كند: «پس تو چه مهريه اي را طلب داري؟» آن حضرت(س) مي فرمايد: «من دل نگران امت توام؛ چه آن كه فكر شما نيز مشغول امت است» و آن گاه خداوند شفاعت امت محمد (ص) را به عنوان صداق عقد فاطمه (س) به وي تقديم مي فرمايد. (شيخ الاسلامي، 1387: 284)

چنان كه مشهود است، تمامي ارزش ها از نخستين طليعه ي وصلت علي(ع) و فاطمه (س)، ارزش هايي الهي و راستين بوده است؛ در صورتي كه اين ارزش ها در كانون خانواده ي شيعيان ارج نهاده شود،         بي شك ديگر شاهد زندگي هاي از هم پاشيده و نابسامان نخواهيم بود(مصطفوي؛ جعفري1387: 66).

4 -الهي بودن مراسم ازدواج

در تمام مراحل و موارد، مراسم ازدواج حضرت زهرا(س)، الهي بود. وليمه ي ازدواج، مبارك بود؛ چرا كه با آن فقيران مدينه را اطعام نمودند. فاطمه (س) با فرياد تكبير به خانه ي اميرمؤمنان(ع) مشرف شد و در ميانه ي راه پيراهن عروسي خويش را مسكين بخشيد. (مظاهري، 1382: 67-66)

در روايت وارد شده است:«قال علي(ع)، قال لي رسول الله(ص)، يا علي اصنع لاهلك طعاماً فاضلا، ثم قال: من عندنا الحم و الخبز و عليك التمر و السمن، ... ثم قال لي رسول الله(ص): ادع من احببت، فاتيت المسجد و هو مشحن بالصحابة، فاستحييت ان اشخص قوماً و ادع قوماً، ثم صعدت علي ربوة هناك و ناديت: اجيبوا الي وليمة فاطمه (س)، فاقبل الناس ارسالاً، فاستحييت من كثرة الناس و قلة الطعام، فعلم رسول الله مما تداخلني، فقال يا علي! اني سادعوالله بالبركة» (مجلسي، 1385: ج3، 94)، «علي(ع)             مي فرمايد كه رسول خدا(ص) به من فرمود: اي علي! براي اهل خود طعام بافضيلتي تدارك ببين و آن گاه فرمود: گوشت و نان از سوي ما و خرما و روغن از سوي تو تهيه شود؛ سپس فرمود: «اي علي، برو و هر كه را خواستي، دعوت كن.» من به مسجد آمدم؛ در حالي كه مملو از صحابه بود و شرم كردم از اين كه گروهي را دعوت كرده و جمعي را واگذارم؛ از اين رو ندا دادم: مردم! به وليمه ي فاطمه (س) بشتابيد و مردم پذيرفتند؛ من از كثرت مردم و كمبود طعام شرم كردم و پيامبر(ص) از آن چه بر من رفته بود، باخبر شد؛ فلذا فرمود: علي، من براي وليمه ي تو به بركت يافتن دعا مي كنم» و اين چنين، نشانه هاي بركت، رحمت و ايمان از مراسم ازدواج الهي علي(ع) و فاطمه (س) هويدا بود.

فاطمه (س) در شب ازدواجش به جاي انديشه در ارزش هاي بي ارزش، به حقايق عالم هستي مي انديشيد؛ تا آنجا كه علي(ع) متوجه اشك هاي پرفروغ و پاك او شده و حال وي را جويا گشت. فاطمه (س) فرمود:«تفكرت في حالي و امري عند ذهاب عمري و نزولي في قبري فشبهت دخولي في فراشي بمنزلي كدخولي الي لحدي و قبري، فانشدك الله ان قمت الي الصلاة، فنعبدالله تعالي في هذه الليلة...» «در پيرامون حال و رفتارم فكر كردم و به ياد پايان عمر و منزلگاه ديگري به نام قبر افتادم كه امروز از خانه پدر به خانه شما منتقل شدم و روزي ديگر از اين جا به طرف قبر و قيامت خواهم رفت. در اين آغازين لحظه هاي زندگي، تو را به خدا سوگند مي دهم كه بيا تا به نماز بايستيم و با هم اين شب را عبادت كنيم.» (شافعي، 1385: 295).

5 -دعا و صدقه در ازدواج

دعا و صدقه از عوامل بسيار مهمي هستند كه مي توانند يك ازدواج را بيمه نمايند. دعا و صدقه در روايات و احاديث، به منزله ي سپري معرّفي شده اند كه بلاها را دفع مي نمايند. هيچ ازدواجي در اين عالم محقق نمي شود، مگر اين كه در معرض بعضي بليات جزئي يا كلي در اصل يا فروعاتش قرار           مي گيرد. استفاده از فرمول هاي غيبي كه در باب آثار دعا و صدقه وارد شده است، مي تواند حلاّل برخي از مشكلات اصلي و فرعي بناي ازدواج باشد.

چنان كه امام صادق(ع) مي فرمايد: «ما من قبض و لا بسط الاّ و لله فيه مشية و قضاء و ابتلاء ...» (كليني، 1384: ج1، 152)، «هيچ گشايش و تنگي اي وجود ندارد، مگر اين كه براي خداوند در آن اراده، قضا، امتحان و بليه اي وجود دارد.»

االبته مراد از بلا هميشه آفت نيست؛ بلكه حتي اگر در ازدواج رونق و گشايشي باشد، باز هم مي توان آن را نوعي بلا دانست. «بلاء» نوعي اختبار و امتحان است و در نيك و بد استعمال مي شود. جوهري در صحاح مي گويد: «البلاء الاختبار يكون بالخير و الشر. يقال: أبلاه الله بلاء حسناً و ابتليه معروفاً.» (امام خميني، 1381: 236).

در ازدواج حضرت فاطمه (س)، اثرات شريف دعا و صدقه هويدا است. هنگامي كه جهازيه حضرت (س) را نزد پيامبر اكرم (ص) آوردند، اشك شوق از ديدگان مبارك ايشان جاري شد و دست به دعا برداشتند: «خدايا مبارك كن اين جهازيه را كه اغلب آن از گل است» و هنگامي كه حضرت رسول(ص)، جواب مثبت فاطمه (س) را براي وصلت ايشان به دست آوردند، در طليعه ي بشارت اين وصلت تكبير گفتند.

علي(ع) مي فرمايد: «رسول خدا(ص) وقتي دخترش را به ازدواج من درآورد، نزد من آمد و فرمود: با نام خدا برخيز و اين ذكر را بخوان: «علي بركة الله، ماشاءالله، و لاقوة الا بالله، توكلت علي الله...»، «بر سفره خدا مي نشينم و راضي مي شوم بر آن چه كه او بخواهد؛ قدرت و قوتي نيست مگر از جانب خدا؛ پس به او توكل مي كنم و ياري مي طلبم.» سپس مرا در كنار فاطمه نشانيد و گفت: «خداوندا ! اينان محبوب ترين مردم در نزد من مي باشند؛ آنان را دوست بدار و خير و بركت به فرزندان آن ها عطا كن و آنان را از هر آسيبي حافظ باش، من آن ها و فرزندانشان را از شرّ شيطان فريبكار به تو مي سپارم.» (شيخ طوسي، 1382: ج1، 38)

هر صدقه ي جزئي، بعضي از آفات و سيئات پيرامون ازدواج را دور مي كند. متعالي ترين نماد اين صدقه، بخشش پيراهن عروسي حضرت زهرا(س) در شب زفاف آن حضرت، توسط ايشان بود. چنان كه در روايت آمده است: «ان النبي(ص) صنع لها قميصاً جديداً ليلة عرسها و زفافها و كان لها قميص مرقوع و اذاً بسائل علي الباب، يقول: اطلب من بيت النبوة قميصاً خلقا.ً فارادت ان تدفع اليه القميص المرقوع، فتذكرت قوله تعالي (لن تنالوا البرّ حتي تنفقوا مما تحبون) فدفعت له الجديد.» (شيخ الاسلامي، 1387: 282)، «رسول خدا(ص) براي عروسي حضرت فاطمه (س) پيراهن تازه اي تهيه كرد و جامه ي كهنه و وصله داري نيز نزد فاطمه (س) بود، در اين هنگام سائلي در زد و گفت: از خانه ي رسول خدا(ص) جامه اي كهنه مي خواهم. فاطمه (س) خواست كه جامه ي وصله دار را به وي بدهد، ناگاه به ياد آورد كه خداوند فرموده است: «هرگز به فضيلت نمي رسيد، مگر انفاق كنيد از آن چه دوست داريد.» چنين بود كه آن حضرت(س) جامه ي نو و جديد خود را به فقير بخشيد.»(بابازاده،1380: 130)

6- اعتماد و اطمينان به دوام ازدواج

از ديگر عوامل در تسبيت تعالي خانواده ، اين است كه زوجين با يقين قدم در عرصه ي ازدواج بگذارند و بدانند كه وصلت آن ها دائمي است و اطمينان داشته باشند كه هرگز از هم جدا نخواهند شد. تشويش و بيم جدايي، گرمي و زلالي اطمينان را از دل و جان مي زدايد و تزلزل اعتماد، سبب ظهور اولين رخنه ها در ديواره ي مستحكم نهاد خانواده مي شود.

همان طور كه بيان گرديد، حضرت فاطمه (س) در اولين شبي كه به همسري علي(ع) درآمدند، تعبيري را بيان داشتند كه حكايت از يقين ايشان مي كند كه از خانه ي علي(ع) جز با مرگ جدا نخواهند شد و جز مرگ نمي تواند در اجتماع و الفت اين دو خليل، خللي وارد آورد: «اي علي... من امروز از خانه ي پدر به خانه ي شما منتقل شدم و روزي هم از اين خانه به قبر و لحد، پاي خواهم گذاشت.» (دشتي، 1385: 35)

7 -همسر را بهترين همسر دانستن

يكي از اصلي ترين محورها در خانواده اسلامي اين است كه زن و شوهر ديدگاه مثبتي درباره ي يكديگر داشته باشند؛ هرچه اين ديدگاه مثبت تر و متعالي تر باشد، به همان ميزان هر دو از خوشبختي بيشتري در زندگي زناشويي برخوردار خواهند بود. اصلي ترين عاملي كه رايحه ي رضايتمندي و خرسندي را در فضاي زندگي مشترك مي پراكند، سبزي و خرمي است كه شاخسار بينش همسران نسبت به هم را بارور مي كند و زماني مودّت ميان زوجين تهديد مي شود كه پنداشت و نظرگاه آن ها نسبت به همسري با يكديگر مخدوش شود و نخستين صاعقه اي كه ديواره ي اعتماد و محبت بين همسران را مي شكافد، اين است كه يكي از زوجين بپندارد كه همسرش وي را لايق همسري خود  نمي بيند و يكي از دو همسر يا هر دو، در اين انديشه باشند كه بهترين همسر را براي خود برنگزيده اند. اين پنداشت در ذهن هر يك از زوجين خلجان كند، موجب تلخ كامي و ناخرسندي در طرفين و البته تلخ تر و سنگين تر براي زوجي خواهد بود كه مورد خسران قرار گرفته و مي داند كه همسرش او را لايق نمي شمارد.

با الگوبرداري از زندگي مشترك و شكوهمند فاطمه (س)، مي توان اين معيار وزين را در تحكيم خانواده عرضه نمود كه «همسر را بهترين همسر دانستن»، از اولين و اساسي ترين گام هاي مسير خوشبختي خانواده است.

شاهد اين مدعي اين است كه پيامبر(ص) در طليعه ي زندگي علي(ع) و فاطمه (س)، نخست، ديدگاه آنان را نسبت به همسري با يكديگر جويا مي شود، آن گاه كه از علي(ع) مي پرسد: «همسرت را چگونه يافتي؟» جواب مي شنود: «چه قدر او ياور خوبي در راه اطاعت خدا است» و زماني كه از فاطمه (س) سؤال مي كند كه «تو همسرت را چگونه يافتي؟» آن بانو در پاسخ مي گويد: «علي(ع) بهترين شوهر است.»

آن چه كه از تأمل و ژرف نگري در اين اقوال شريف به دست مي آيد، اين است كه خوشبخت ترين و پاك ترين زوج هاي عالم، همديگر را تنها لايق همسري خويش نمي دانستند، بلكه يكديگر را لايق ترين همسر براي هم مي ديدند.

حضرت فاطمه (س) در جواب پدر نفرمود: «بعل خير»، «او شوهر خوبي است»؛ بلكه فرمود: «او بهترين شوهر است.»

وجود چنين ديدگاهي ميان همسران نه تنها مايه ي خوشبختي، جبران فقدان ها و ملايمت مشكلات است، بلكه موجب پوشاندن نقايص هر يك از زوجين در نظر ديگري است و اگر اين نگاه متعالي و زيبا متقابل باشد، لطف اين زندگي به سرحد اعلاي كمال و بالندگي خواهد رسيد(بابازاده،1380 :138).

عوامل تحكيم خانواده اسلامي در جلوه هاي رفتاري حضرت زهرا(س)

الف - حسن سلوك با همسر

يكي از عوامل بسيار مهم و اساسي در زمينه ي تحكيم خانواده اسلامي، تدبير در حسن سلوك با همسر است. اين مفهوم از مفاهيم پيچيده اي است كه چندين مفهوم ديگر در تشكّل ساختار آن نقش آفريني مي كنند. نوعي فراست و كارداني در تدبير منزل و رفتار با همسر، مي تواند از تعيين كننده ترين عوامل موفقيت در آيين همسرداري به حساب آيد. در اين جا نمونه اي از ظرايف و لطايف جلوه هاي رفتاري و گفتاري فاطمه (س) در برخورد با همسر بزرگوارشان حضرت اميرالمؤمنين (ع) بيان مي شود تا در تحليل جوانب و جزئيات اين رفتار، گامي به سوي درك كاربردي مفهوم «فراست و تدبير در حسن سلوك با همسر»، برداشته شود.

1 -توجه به ظرايف روحيات همسر

يكي از عوامل استحكام بخش پيوندهاي مودّت ميان زن و شوهر اين است كه طرفين بتوانند حالات و روحيات يكديگر را درك كنند. شايد هيچ عاملي به اندازه ي درك متقابل روحيات در زندگي خانوادگي، نمي تواند آرامش بخش و سازنده باشد. مهمترين عامل و سبب محبت نيز معرفت است (فيض كاشاني، 1385: ج 8-7 ، 201) و درك روحيه و شناخت ابعاد وجودي همسر، از تجلّيات معرفت به اوست.

فاطمه (س)، علي(ع) را خوب مي شناخت و بر روحيات او مشرف بود. در شرايطي كه ديگران علي(ع) را درك نمي كردند و از جلوه هاي رفتاري وي سوء برداشت مي نمودند، اين همسر گرامي وي بود كه او را مي شناخت و براي ديگران رفع ابهام مي كرد. چنان كه در روايتي وارد شده است كه يكي از اصحاب اميرالمؤمنين(ع) وي را در تاريكي هاي نخلستان تعقيب كرد و شاهد حالات عرفاني و راز و نياز محيرالعقول او با معبود بود. در اين ميان، ناگهان مشاهده كرد كه حضرت(ع) همانند چوب خشكي در زمين عبادتگاه خود فرو افتاد؛ پس از تأمل بيشتر به اين گمان يا يقين رسيد كه علي(ع) از دنيا رفته است؛ هراسان به درب منزل او آمد تا اين خبر را به فاطمه (س) بازگويد؛ آن بانوي جليل القدر با معرفت و دركي كه از روحيات علي(ع) داشت، دريافت كه علي(ع) در حالت خوف الهي بدان صورت درآمده است؛ فلذا فرمود: «... الغيشة التي تأخذه من خشية الله...» ، «اين حالتي است كه به واسطه ي خشيت الهي بر وي عارض شده است.» (ابن شهرآشوب، 1389: 124).

نمونه ي ديگري كه از توجه حضرت زهرا (س) به ظرايف روحيات همسر بزرگوارشان حكايت دارد، ماجراي واپسين لحظات حيات نوراني آن حضرت(س) است. فاطمه(س) شدت دلبستگي همسرش، علي(ع)، را به خود مي دانست و بر اين مطلب آگاه بود كه وي با وجودي كه قلبي پهناورتر از وسعت تمام هستي و استقامتي عظيم تر از استقامت كوه دارد ولكن از دست دادن فاطمه (س) ممكن است وجود او را از هم بپاشد. از اين جهت، در واپسين لحظات زندگي، با درك ظرايف روحي همسر، او را به نزد خود خواند و با زبان دلداري و دل آرامي، آرام آرام لحظات مرگ خود را براي وي توصيف كرد تا پذيرش مرگ خود را براي او آسان نمايد. يكي از ظرايف مواجه نمودن افراد با مرگ عزيزان اين است كه اين خبر آرام آرام و مرحله به مرحله به ايشان برسد و فاطمه (س) با درك لطايف روح علي(ع)، خود اين مهم را برعهده گرفت(بابازاده،1380: 150).

در روايت آمده است كه فاطمه (س) قبل از شهادت، رؤياي صادقه مبشّره اي ديد و براي آرام نمودن علي (ع)، او را به بالين طلبيد و رؤياي خود را با او درميان گذاشت و بدين وسيله او را از جهت روحي آماده نمود: «شبي كه خداوند اراده ي قبض روح فاطمه(س) و اكرام روح او را داشت، فرارسيد؛ حضرت فاطمه (س) همسرش را به بالين طلبيد و فرمود: پسرعموي من، سلام بر شما، همانا اين جبرئيل است كه به سوي من آمده و بر من سلام مي كند و مي گويد: اي محبوبه ي حبيب خدا و ميوه ي دل او، امروز تو در محل اعلي و جنت المأوي به او ملحق مي شوي و آن گاه فرمود: جبرئيل از نزد من رفت. (پس از مكث و تأمل) حضرت فاطمه (س) دوباره فرمود: بر شما سلام باد و آن گاه خطاب به همسرش گفت: اي پسرعموي من، اين ميكائيل بود كه همانند دوستش جبرائيل به من سلام كرد. (بعد از مكث و تأمل ديگري) دوباره فاطمه (س) جواب سلامي را داده و چشم هايش را كاملاً باز كرد و به همسرش گفت: اي پسرعموي من، به خدا قسم، به حقيقت اين عزرائيل است كه بال هايش را در مشرق و مغرب گشوده است و پدرم او را براي من چنين وصف فرموده است...» (سپهر، 1382: 183)

البته اخبار ديگري نيز، در باب لحظات آخر حيات فاطمه(س) وارد شده است ولكن آن چه از اين خبر در راستاي مراد منظور نظر برداشت مي شود، اين است كه فاطمه (س) با اين لطايف و ظرايف سعي داشتند، خبر مرگ خود را با زيباترين و ملايم ترين صورت ممكن، به علي(ع) برسانند تا وي در معرض شنيدن خبر سهمگين شهادت ايشان، ازپاي درنيايد.

2- پرهيز از تقاضاي نامقدور

در زندگي مشترك، توجه به ظرايف روان شناختي كه مربوط به روحيه ي مردانه يا زنانه است، در رأس مهمترين عوامل مؤثر در استحكام خانواده قرار دارد. علي(ع) هرچند يك انسان كامل و «كون جامع» بود، لكن در قالب آيتي مذكر، در اين عالم ظهور كرد و در يكي از شئون امكاني خود، حائز مقام رياست اقتصادي خانواده گرديد. وجود فاطمه (س) نيز هر چند حاصل همه ي عظمت هاي لاهوتي بود، لكن در قالب آيتي مؤنث و تحت تكفل اقتصادي علي(ع) به سر مي برد و يكي از جهات كماليه ي زندگي مشترك اين دو وجود مقدس، اين بود كه به ويژگي هاي زنانه يا مردانه يكديگر توجه و دقت مي فرمودند.

تقاضا نمودن امري از فردي كه قادر بر انجام آن نيست، هميشه و همه جا سبب آسيب هر روحيه اي نمي شود؛ ولي به جهت شرايط خاصي كه در زندگي مشترك و روحيه ي زن و شوهر وجود دارد، معمولاً اگر اين تقاضا از سوي زني در برابر همسرش مطرح شود و شوهر قادر بر پاسخ نباشد، نوع خاصي از احساس سرشكستگي را در خود خواهد يافت و اين واقعيت روح او را خواهد آزرد.

آن چه از سطور نوراني زندگي خانوادگي فاطمه(س) به دست ما رسيده است، نشان دهنده ي اين حقيقت است كه فاطمه (س) به اين معني توجه وافر داشته و اين نكته ي ظريف را همواره رعايت        مي فرموده است؛ چنان كه در تاريخ زندگي معصومانه اش آمده است:«در يكي از روزها، صبحگاهان امام علي(ع) فرمود: فاطمه جان آيا غذايي داري تا از گرسنگي بيرون آيم؟ آن بانو(س) فرمود: نه، سوگند به خدايي كه پدرم را به نبوت و شما را به امامت برگزيد، دو روز است كه در منزل غذاي كافي نداريم؛ امام علي(ع) با تأسف فرمود: فاطمه جان چرا به من اطلاع ندادي تا به دنبال غذا بروم؟ فاطمه (س) فرمود: «يا ابالحسن انّي لاستحيي من الهي ان اكلّف نفسك ما لا تقدر عليه» «اي ابالحسن، من از پروردگار خود حيا مي كنم كه چيزي را كه تو بر آن توان و قدرت نداري از تو درخواست كنم.» (اربلي، 1381: ج2، 26).

هرچند كه شأن صدور اين روايت درباره مسائل اقتصادي است، ولي تعميمي كه در اين عبارت شريف وجود دارد، نشان دهنده ي اين معني است كه در ساير امور و شئون نيز، رعايت اين مطلب امري مطلوب و پسنديده است.

3- استقبال از پيشنهاد همسر

يكي از عواملي كه سبب مي شود روحيه توادد و نشاط در زندگي خانوادگي ريشه دار شود و اعضاي خانواده در زير آسمان صلح و صفا، به يكديگر حس  نزديكي بيشتري پيدا كنند، اين است كه از پيشنهادهاي يكديگر استقبال نمايند. فاطمه (س) در اين امر پيشتاز بودند.

در روايتي آمده است: «روزي تنگدستي و مشكلات بسيار بر علي ابن ابي طالب(ع)، فشار آورد تا آن جا كه از فاطمه (س) خواست تا نزد پيامبر(ص) برود و از او چيزي بخواهد. فاطمه (س) خوب          مي دانست كه علي(ع) تا چه حد كتوم است و تا چه اندازه به او، حسن، حسين، زينب و كلثوم، شفقت دارد؛ لذا به محض آن كه امام علي(ع) در قالب اين كلام محجوبانه (اگر به خانه پدرت رفتي، چيزي از او بخواه)، خواسته ي خود را با فاطمه (س) در ميان مي گذارد، فاطمه (س) درنگ نمي كند و در ساعتي غير متداول براي تسريع در اجابت خواسته ي همسر، به سوي منزل پدر مي شتابد و هنگامي كه پيامبر(ص) درباره ي خواسته اش سؤال مي كند، فاطمه (س) بسيار حكيمانه و مدبرانه ابراز حاجت           مي نمايد؛ وي به حاجت خود و به گفته علي(ع) تصريح نمي نمايد و مشكل خود را اين گونه با پدر در ميان مي گذارد: «غذاي فرشتگان، تهليل، تسبيح و تحميد است؛ پس طعام ما چه مي تواند باشد؟»

در اين سخن حضرت (س)، اشارتي به مقام فرشتگان نيز وجود دارد كه اينان به طور دايم در حال اطاعت محض اند و ملائك، عقول مجردي هستند كه به هيچ يك از اطعمه و اشربه ي عوالم پايين تر، نيازي ندارند و ارزاق ايشان معنوي و از جنس ذكر، حمد و ستايش پروردگار است. حضرت فاطمه (س) از آن جا كه با فرشتگان محشور بوده و با ايشان مراوده داشتند، با اذكار ايشان آشنا بودند؛ از اين رو به بعضي از اذكار آنان نيز اشاره مي نمايند. در زمانه و عصري كه فرهنگ اوليه ي عرب، صراحت و بي پردگي در گفتار بود و در برهنگي سخن افراط مي نمودند، اين نمونه عرض حاجت كردن، كمال فراست و ادب فاطمي را مي رساند.

پيامبر(ص) با ظرافتي خاص در ازاي درخواست متين فاطمه (س)، براي او از تعليم ذكر خاصي از سوي جبرئيل(س) خبر دادند كه با رفع اين مشكل مناسبت دارد. حكمت و معرفت فاطمه (س) وي را وامي دارد كه از پدر تمناي آن اذكار را نمايد. فاطمه (س) خوب مي دانست كه اذكار و اسماي الهيه، كاركنان مطلق دار وجودند و هر يك از آن ها مقتضياتي دارند.

حضرت فاطمه (س) اين عبارت شريف را در اين رابطه از پيامبر(ص) فرا مي گيرند: «يا اول الاولين، يا آخرالآخرين، يا راحم المساكين و يا ارحم الراحمين.»تدبير و فراست فاطمه (س) در همسرداري، آن گاه نمود بيشتري پيدا مي كند كه ايشان پس از فراگرفتن اين رمز و راز، با مسرت از خانه ي پدر به خانه ي خويش برمي گردد و براي علي(ع) اين گونه حكايت ماجرا را باز مي گويد كه من براي دنيا رفتم و با متاع آخرت بازگشتم و اين گونه با اشراف بر ظرايف روحي علي(ع)، خود را دست خالي نشان نمي دهد و به گونه اي حكيمانه و مدبرانه مي خواهد كه علي(ع) از عرض حاجت در برابر رسول خدا(ص)، شرمنده نشود. ( شيخ الاسلامي، 1387: 216).

4 - سازگاري با همسر

يكي ديگر از عواملي كه سبب تحكيم خانواده مي شود، اين است كه زوجين با يكديگر توافق و سازش اخلاقي داشته باشند. مسلم است كه وقتي زن و شوهر در كنار يكديگر قرار مي گيرند و در جميع شئون زندگي، در وطن و سفر و در حال بيداري و در بستر با يكديگر شريك مي شوند، گاه اختلاف سليقه هايي پيدا مي كنند. براي آن كه اين اختلاف ها، اساس زندگي مشترك را خدشه دار نسازد و قلب همسران را از هم نرنجاند، بايد به فرآيندي جهت سازش و توافق توسل كرد. در طي اين فرآيند، هر يك از زن و شوهر از بعضي اميال، خواست ها و سليقه هايشان براي احترام به نظر همسر خود، چشم پوشي مي كنند. البته اين امر، درباره ي وجود دو معصوم(س) با عامه ي مردم متفاوت است. با اين وصف، علي(ع) در اين زمينه درباره ي همسرش فاطمه (س) مي فرمايد: «ولااغضبتني و لاعصت لي امراً و لقد كنت انظر اليها فتنجلي عني الغموم و الاحزان بنظرتي اليها» «فاطمه(س) مرا به خشم نياورد و مخالفتي با امر من نكرد و هر وقت نگاهش مي كردم، تمام غم هايم زايل مي شد.» (اخطب خوارزم، 1384: ص256).

5 - محبت و احترام نسبت به همسر

با احترام خطاب كردن همسريكي از رموز موفقيت در زندگي مشترك اين است كه در پاره اي از مسائل جزئي، فراست و دقت نظر اعمال شود. چنان كه صدا كردن همسر، يك امر بسيار روزمره در زندگي خانوادگي است؛ در صورتي كه اين خطاب، احترام آميز باشد، پژواكي از محبت و صميميت را درپي خواهد داشت.

وجود مبارك علي(ع) و فاطمه(س) در رعايت اين نكته نيز، الگو و سرمشق بوده اند. آن بانوي بزرگوار، نام همسر خود را با احترام ياد مي كرد. گاهي وي را با كنيه «ابالحسن» مي خواند و گاهي با ياد قرابت نسبي (يا ابن عم) وي را ندا مي داد و گاه با لقب شريف «يا اميرالمؤمنين» او را فرا مي خواند و در گاه مؤانست و بعضي از موارد ديگر نيز از سر حكمت، وي را با نام مباركش مي خواند و گاه نيز با ساير القاب شريفه از او ياد مي نمود.

نام بردن مناسب و زيبا خطاب كردن افراد، از شاه كليدهاي ارتباط مثبت برقرار كردن است. در فرآيند خطاب محترمانه، انرژي هاي مثبتي از وجود فرد احترام كننده به جانب فردي كه مورد احترام قرار مي گيرد، متصاعد مي شود و طليعه ي ارتباط را مصفّا و مبارك مي گرداند و زمينه ي واكنش مثبت مخاطب را نيز فراهم مي آورد. حضرت اميرالمؤمنين(ع) در اين باره مي فرمايد: «اجملوا في الخطاب، تسمعوا جميل الجواب»، «خطاب هايتان را زيبا كنيد تا پاسخ زيبا بشنويد.» (آمدي، 1385: 435).

هرچند كه در ميان انبوه ارتباطات وسيع و گسترده ي زن و شوهر، خطاب نمودن همسر از ساده ترين جلوه هاي رفتاري و بسيط ترين فرمول هاي ارتباطي است ولكن از اهميت ويژه اي برخوردار است. نحوه، نوع و لحن خطاب و آميزه هاي احساسي انعكاس يافته در خطاب و بكارگيري اسماء و القاب مناسب براي مخاطب قراردادن افراد، تأثير عميقي در واكنش هاي عاطفي افراد بر جاي مي گذارد و زن و شوهر نيز جهت تحصيل خرسندي و رضايتمندي خاطر از يكديگر، بيش از هر چيز به كنش ها و واكنش هاي عاطفي مثبت و مناسب نيازمندند؛ لذا بايد به همين مسائل به ظاهر ساده ، ولي مهم نيز توجه نمايند. به عنوان نمونه، فاطمه(س) هنگام شكايت مرگ پدر و مشكلات سياسي همسرش را اين گونه خطاب مي فرمايد: «يا ابن ابي طالب» (مجلسي، 1385، ج8، 125) و با اين خطاب، متذكر نسبت علي (ع) با پيامبر (ص) مي شود و هنگامي كه مي خواهد خبر رحلت خود را به علي (ع) بدهد، ايشان را با خطاب «يا ابن عم» فرامي خواند تا متذكر نسبت خود و علي (ع) شود. (همان، ج43، 191).

6-تواضع در برابر همسر

«معاشرت معروف» در روابط ميان زن و مرد، يكي ديگر از پايه هاي تحكيم و دوام خانواده به حساب مي آيد. در حسن معاشرت زن با شوهر، عامل تواضع، عنصري چشمگير و اساسي است. زن از عطوفت شوهرش لذت بيشتري مي برد و مرد از محبت احترام آميز زن، بيشتر محظوظ مي شود. ليكن تواضع متناسب، از مواردي است كه مي تواند مرد را در زندگي خانوادگي، سرشار از رضايت خاطر و خشنودي نمايد و به همه ي هستي او مراتب لذت همنشيني و انس با همسرش را بچشاند؛ زيرا مفهوم «قواميت تكويني شوهر بر زن» ايجاب مي كند كه رفتار زن با شوهر خاضعانه تر و رفتار مرد با زن دلسوزانه تر باشد. «همه ي افراد بشر درباره ي تعيين مرزهاي زيبايي با يكديگر هم رأي نيستند.» (. نيوتن، 1387 :125).

ولي تواضع مناسب از مفاهيمي است كه در اكثر دوره هاي تاريخي و در بين اكثر اقوام، ملل و نژادها، مورد تكريم و احترام قرار گرفته است. امام صادق(ع) مي فرمايد: «ثلاثة يوجبن المحبة: حسن الخلق، حسن الرفق، و التواضع» «سه چيز محبت را بر جاي مي گذارد: خوش اخلاقي، خوب مدارا كردن و تواضع.» (مجلسي، 1385: ج2، 205).

حضرت فاطمه (س) با وجودي كه كفو و همتاي علي(ع) و دختر سرور كائنات است، در مقابل همسرش، تواضعي ستودني دارد. به عنوان نمونه، وقتي در برابر شفاعت علي(ع) از خليفه كه براي عيادت او اذن مي خواستند، قرار مي گيرد، با اين عبارت متواضعانه پاسخ مي فرمايد: «يا علي، البيت بيتك و انا امتك»، «علي جان، خانه خانه ي توست و من كنيز توام.» (بابازاده، 1380: 255).

7- ابراز و اظهار محبت به همسر

يكي ديگر از نكات بسيار قابل توجه در روابط ميان زن و شوهر، اظهار محبت به همسر است. در بنيان خانواده هايي كه با وجود عامل محبت از فرآيند اظهار محبت، به خوبي استفاده نمي شود، اندك اندك خدشه ها و خلل هايي به وجود مي آيد. دانستن محبت دو همسر به يكديگر كافي نيست؛ شنيدن كلمات محبت آميز از لوازم يك زندگي موفق زناشويي است. اين نياز متقابل زن و شوهر به اظهار محبت در مقابل يكديگر، بايد به بهترين نحو پاسخ گويي شود.

پيامبر(ص) درباره ي ابراز محبت مرد نسبت به زن مي فرمايد: «قول الرجل للمرأة اني احبك، لايذهب من قلبها ابداً» «هيچگاه اين كلام شوهر كه مي گويد: «دوستت دارم»، از دل زن خارج نمي شود.» (حرعاملي، 1387: ج20، 23).

زن نيز به طور متقابل بايد به همسر خويش اظهار محبت نمايد. در زندگي حضرت فاطمه (س)، عبارات محبت آميز و احترام آميز به علي(ع) بسيار است؛ از جمله ايشان در عبارتي خطاب به همسرشان در مقام اظهار محبت مي فرمايد: «روحي لروحك الفداء و نفسي لنفسك الوقاء» «روح من فداي روح تو باد و جان من سپر بلاي جان تو باشد.» (حائري مازندراني، 1384: ج1، 196).

8 - حمايت و دفاع از همسر

يكي از مهمترين شاخصه هايي كه مي تواند در ژرفابخشي محبت و در نتيجه در استحكام خانواده مؤثر باشد، حمايت و دفاع از همسر است. مسلم است كه در هر زندگي خانوادگي، زن و شوهر غير از نقش همسري، در ساير روابط اجتماعي يا سياسي و...، نقش هاي ديگري نيز بر عهده دارند و هيچ قلعه و دژي مستحكم تر از قلعه ي خانواده نمي تواند مدافع يك انسان در سختي ها، آسيب هاي اجتماعي و... باشد. حمايت هر يك از زوجين از ديگري و تجليل و قدرداني از تلاش ها و زحمات وي، از جمله ي اين امور است.

حضرت فاطمه (س) هم مأموم علي(ع) بود و هم همسر وي و از آن جا كه اين بانو در همه ي خيرات و صالحات، پيشتازترين فرد امت محسوب مي شد، در امر دفاع از ولايت نيز، والاترين جان فشاني ها را به ساحت كبريايي خداوند تقديم كرد. يكي از نمونه هاي منقلب كننده ي دفاع فاطمه (س) از همسرش، در جرياني است كه علي(ع) را با اكراه و اجبار براي اخذ بيعت به مسجد مدينه مي بردند. در روايت است كه بانوي دو عالم(س)، براي دفاع از همسر به درب مسجد آمد و جلوه هاي به ياد ماندني اي از ايثار و فداكاري از خويش در تاريخ بر جاي گذاشت. براي نمونه، اين فراز شريف از وي در ياوري علي(ع) نقل مي شود: «فوالله يا سلمان لااخلي عن باب المسجد حتي اري ابن عمي سالماً بعيني» ، «به خدا سوگند اي سلمان، از درب مسجد مدينه پا بيرون نمي گذارم تا آن كه پسرعموي خود را با چشمان خودم سالم ببينم.» (شيخ مفيد، 1384: ص181).

فاطمه (س) در يكي از فرازهاي حمايت هايش از علي(ع) مي فرمايد: «ما الذي نقموا من ابي الحسن؟... والله لو تكافوا عن زمام نبذه رسول الله(ص) اليه لاعتلقه و لسار بهم سيراً سجحاً و لايكلم خشاشه... و لم يكن يتحلّ من الغني بطائل و لايحظي من الدنيا بنائل غير ريّ الناهل...» «چرا به شوهرم، اميرالمؤمنين(ع)، توجهي نكرديد؟... اگر مردان شما به او جفا نمي كردند و اجازه مي دادند او بر كرسي بر حق خود بنشيند، او به سوي شما حركت مي نمود و با آرامش تمام، مركب خلافت را سالم به مقصد نهايي مي رسانيد و هيچ رنج و زحمتي هم متوجه كسي نمي شد... و خود نيز از آن سوء استفاده نمي كرد و جز اندازه ي نياز از آن بهره مند نمي شد...» (طبرسي، 1380: ج1، 147).

همچنين فاطمه(س) در تبليغ ولايت علي(ع) مي فرمود: «انّ السعيد، كلّ السعيد، حق السعيد، من احب علياً في حياته و بعد مماته...» «سعادت و رستگاري، همه سعادت ها و رستگاري ها و حقانيت رستگاري ها از آن كسي است كه علي(ع) را در دوران زندگي و پس از شهادتش دوست داشته باشد.» (زيدبن علي، 1384: 458).

در روايت ديگري آمده است كه حضرت علي (ع)، حضرت فاطمه (س) دختر رسول خدا(ص) را شبانه بر مركبي مي نشاند و در مجالس انصار مي گردانيد تا از آن ها تقاضاي ياري نمايد. «فكانوا يقولون: يا بنت رسول الله(ص)، قد مضت بيعتنا لهذا الرجل... فقالت فاطمه (س): ماصنع ابوالحسن الا ماكان ينبغي له، و لقد صنعوا ما الله حسيبهم و طالبهم» ، «انصار به حضرت فاطمه (س) مي گفتند: اي دختر رسول خدا(ص)، بيعت ما با اين مرد گذشته است. حضرت فاطمه (س) مي فرمود: ابوالحسن كاري را انجام مي دهد كه سزاوار اوست و مردم نيز عملي را انجام دادند كه خداوند از آن ها حساب مي كشد و از آن ها (حق ابوالحسن) را مطالبه مي نمايد.» (اميني، 1389: ج5، 372).

9 - زينت ظاهر و باطن براي همسر

يكي از اصول حاكم بر خانواده ي آرماني، آراستگي ظاهر و باطن همسران براي يكديگر است. علي (ع) مي فرمايد: «جمال الباطن، حسن السريرة» ، «زيبايي باطن ، در حسن نيت و زيبايي درون است.» (آمدي، 1385: 41)

دل و جان فاطمه (س)، در كمال حسن نيت، خلوص و صميميت نسبت به همسر بزرگوارش بود و حسن سريره ي او جميل ترين زيبايي هاي باطني را در برابر چشمان مبارك علي(ع) به تماشا مي گذاشت.

بايد توجه داشت، چنان كه فردي از نعمت جمال ظاهر برخوردار نباشد، اولاً با هنرمندي و ظرافت خاصي مي تواند به آراستگي و حسن خويش بيفزايد؛ ثانياً با ظرايف و طرايفي كه در جلوه گري هاي رفتار عقلي خود طراحي مي كند، مي تواند به حسن سلوك و جمال باطن دست يابد. به عنوان مثال، لبخند زينت چهره است؛ اميرالمؤمنين(ع) مي فرمايد: «التبسّم، حبالة المودة» (نهج البلاغه، كلمات قصار)، «تبسم ريسمان دوستي است.» نگاه مهربان، زينت چهره است و مي تواند بر جمال ظاهر و باطن بيفزايد. گشادگي چهره و بشاشيت وجه نيز، نوعي زينت چهره است. در روايت، يكي از خصوصيات زنان با فضيلت، درخشندگي چهره معرفي شده است: «افضل النساء امتي اصبحن وجهاً...» (كليني، 1384: ج5، 324).

شادماني باطني و رضايت خاطر نيز، نوعي صباحت و درخشش در چهره ايجاد مي نمايد و وجه را زيباتر و مزيّن تر مي نمايد. نور ايمان، چهره را هرچند نازيبا باشد، زينت مي دهد و دوست داشتني             مي كند. امام حسن عسگري(ع) درباره ي «حسن»، سخن بلندي دارد. ايشان حسن را به دو قسم ظاهر و باطن تقسيم كرده و مي فرمايند: «حسن الصورة، جمال ظاهر و حسن العقل، جمال باطن» ، «زيبايي چهره، جمال ظاهري است و جمال و نيكويي خرد و انديشه، سرمايه ي آراستگي باطن است.» (مجلسي، 1385: ج1، 32).

خداوند انسان را به حب جمال مفطور نموده است؛ فلذا گرايش به زيبايي و جمال، از گرايشات و تمايلات فطري و مستحسن انساني است و زيباپسندي از خواسته هاي طبيعي بوده و با سرشت انسان ممزوج است. از اين رو، در همه ي جوامع و تمدن ها و بين همه فرهنگ ها، جلوه هاي زيبادوستي و جمال پرستي مشاهده مي شود. زينت و آراستگي لباس و چهره سبب مي شود، زيبايي هاي طبيعي رونق گرفته و با جلوه ي بيشتري بدرخشند. اين امر در روابط بين زن و شوهر، بيشتر مورد تأكيد قرار گرفته است.

در سيره ي امامان معصوم(ع)، مشاهده مي شود كه ايشان براي نماز، زيارت مؤمنين، حضور در بعضي از مجالس مانند مجلس درس و براي همسران خويش، متناسب با زمان و مكان و شرايط، به آراستگي ظاهر و زينت جمال خود توجه مي نمودند. امام حسن مجتبي(ع) در اين رابطه مي فرمايد: «ان الله جميل و يحب الجمال، فأتجمل لربي و هو يقول: خذوا زينتكم عند كل مسجد...» ، «همانا خداوند زيباست و زيبايي را دوست دارد و من بدين جهت براي پروردگارم خود را آراسته مي كنم و خداوند در اين رابطه مي فرمايد كه براي رفتن به هر مسجدي زينت كنيد.» (كليني، 1384: ج6، 438).

حضرت فاطمه (س) به عنوان زينت و استحباب، انگشتري به دست مي كردند و از قول رسول خدا(ص) انگشتر را تبليغ مي فرمودند: «قالت فاطمه(س)، قال رسول الله(ص): من تختم بالعقيق لم يزل يري خيري» ، «هركس انگشتري عقيق به دست كند، همواره خير مي بيند.» (حرعاملي، 1387: ج3، 40).

سنت خداوند جميل اين است كه در دايره ي خلقت، نقش و نگار هستي را با زيبايي ها زينت مي نمايد؛ چنان كه مي فرمايد: «ولقد جعلنا في السماء بروجاً و زيّناها للناظرين» ، «و به يقين ما در آسمان برج هايي قرار داديم و آن را براي تماشاگران آراستيم.» (سوره حجر، 16).

قرايني در زندگي حضرت فاطمه (س) وجود دارد كه نشان مي دهد اين بانوي بهشتي، سعي مي نمودند در محيط خانه و خانواده، عطرآگين و آراسته باشند و موهبت زيبايي و جمال بي مثالي را كه خداوند به ايشان ارزاني داشته بود، با زينت و تجمل، جلا و شكوهي ديگر بخشيده و آن را براي اميرالمؤمنين(ع) عرضه نمايند. در اين جهت، حضرت زهرا (س) هميشه در نزد خود عطر نگه مي داشتند.

ام السلمه مي گويد: «از ريحانه ي پيامبر(ص) عطر خواستم و گفتم: سرورم! آيا عطر و بوي خوشي نزد خويش داريد: ايشان فرمود: آري و بي درنگ شيشه ي عطري آورد و اندكي از آن را بر كف دستم ريخت. بوي خوشي از آن برخاست كه هرگز به مشامم نرسيده بود.» (مجلسي، 1385: ج43، 95) حضرت فاطمه(س) حتي در واپسين لحظات زندگيش به اسماء فرمود: «هاتي طيبي الذي اتطيب به» «عطر مرا كه هميشه خود را با آن عطرآگين مي نمودم، بياور ...» (اربلي، 1381: ج2، 62).

اميرمؤمنان(ع) در اشاره به آراستگي ظاهر و باطن فاطمه (س) مي فرمود: «و لقد كنت انظر اليها، فتنكشف عني الهمم و الاحزان» ، «هرگاه به او مي نگريستم، همه ي ناراحتي ها و غم هايم برطرف            مي شد.» (مجلسي، 1385: ج43، ص134)

ب - صبر و بردباري

صبر ملكه اي قلبي است كه سبب مي شود فرد بر تحمل مكروهات و سختي ها توانا شود. هرچه صدر، از وسعت بيشتر و ايمان از تعالي والاتري برخوردار باشد، صبر و بردباري نيز فزوني خواهد يافت. برگزيدگان خدا و خاصّان درگاه او، در طيّ چند روزي كه در دنيا ميهمان ضيافت ابتلائات خداوندند، به انواع سختي ها و انحاي محنت ها و بليّات آزمايش مي شوند و اين گوهر صبر و بردباري ايشان است كه آن ها را در معبر عبور از سختي ها ياري مي كند.

وجود نازنين حضرت فاطمه (س) نيز، از آن جا كه اخصّ عارفين و موحدين بود، از ابتداي دوره ي كودكي تا شهادت، همواره در معرض انواع ناملايمات و رنج ها قرار داشت. در زندگي فاطمه(س) نيز، صبر و بردباري ويژه اي وجود داشت. يكي از عناصر اصلي موفقيت در حيات خانوادگي، استفاده از كيمياي صبر است. در هر خانواده اي كه عنصر صبر آسيب ببيند، بناي محبت و استحكام نيز آفت خواهد پذيرفت. نظر به زندگي حضرت فاطمه (س)، مي تواند راهكارها و الگوهايي عملي براي بردباري در برابر مشكلات در محيط خانه و خانواده را فرا راه همه ي خانواده ها بگشايد. فاطمه (س) در سنين پايين با علي(ع) پيمان ازدواج بست و از ميان خواستگاران متعدد، علي(ع) را با وجود فقر و تهي دستي ايشان برگزيد. رئوس موارد صبر و شكيبايي حضرت فاطمه (س)، در حسن همسرداري و همراهي با علي(ع) را مي توان در پنج محور زير برشمرد:

1 -صبر و تحمل در برابر فقر علي(ع).

2 -تحمل سرزنش ها.

3 -تحمل سختي هاي كار منزل و خدمت خانه.

4 -شكيبايي و تحمل مشكلات فراوان در زمان غيبت هاي طولاني حضرت اميرالمؤمنين(ع) (در طول جنگ هاي صدر اسلام)

5 -شراكت در غم علي(ع) و تحمل رنج هاي او و مشاركت در صبوري وي.

درباره ي صبر و شكيبايي حضرت(س) در برابر مشكلات، نمونه ها و شواهد تاريخي فراواني در دست است. آن حضرت(س) مشكلات اقتصادي را تحمل مي نمود و نزد كسي افشا نمي كرد؛ گاه رسول خدا(ص) مصرّانه از ايشان احوال پرسي مي نمود، آن گاه ايشان به گوشه اي از آلامش اشاره مي فرمود. روايت است، روزي در پاسخ پدر فرمود: «اصبحنا و ليس في بيتنا شئ يذوقه ذائقي و انا لنحمدلله تعالي» ، «پدر جان، صبح كرديم، در حالي كه در خانه ي ما چيزي نيست تا با آن رفع گرسنگي بنماييم و ما در هر حال خداي بزرگ را سپاسگزاريم.» (مجلسي، 1385: ج35، 252).

آن حضرت(س) درباره ي اثاثيه و لوازم منزل خود و علي(ع)، با پدرش اين گونه دردودل مي نمود: «اني و ابن عمي ما لنا فراش الا جلد و كبش ننام عليه باليل و يعلف عليه ناصحنا بالنهار»، «من و پسر عمويم هيچ فرشي نداريم؛ مگر يك پوست گوسفند كه شب ها بر روي آن مي خوابيم و روزها بر روي آن شتر خود را علف مي دهيم.» رسول گرامي(ص) نيز پاسخ فرمودند: «اصبري... » ، «صبر و تحمل داشته باش.» (همان، ج14، ص197).

فاطمه (س) به جهت انتخاب زندگي فقيرانه ي علي(ع)، مورد سرزنش فراوان قرار مي گرفت؛ ولي در برابر اين سرزنش ها صبر مي فرمود. در روايتي از امام صادق (ع) از جابربن عبدالله انصاري نقل شده است كه روزي رسول خدا(ص)، به خانه ي دخترش، فاطمه(س)، وارد شد و او را در حالتي ديد كه در نتيجه چشمان مباركش پر از اشك گرديد؛ زيرا لباس آن حضرت(س) بسيار نامناسب بود. زهرا(س) در آن حال از يك طرف مشغول آرد كردن جو و تهيه ي نان بود و از طرف ديگر به فرزندش شير             مي داد. پيامبر(ص) پس از مشاهده ي آن حالت، به ايشان فرمود: دختر عزيزم، اين گونه تلخي ها را در دنيا براي رسيدن به پاداش ها و شيريني هاي اخروي پذيرا باش و صبر و بردباري را از دست نده و آن بانوي بزرگوار در پاسخ پدر فرمود: يا رسول الله! خدا را حمد مي كنم در برابر نعمت هايش و شكر  مي كنم در برابر نعمتهايش.» (ابن شهرآشوب، 1389: ج3، ص343)

ج- تشويق همسر به اتيان خيرات

يكي ديگر از مواردي كه مي تواند سبب تحكيم بنياد ازدواج شود، اين است كه زن و شوهر در راه اتيان خيرات، يار و مشوق هم باشند. به تعبير ديگر، آن دو هم چون مسافراني كه در راه خير با يكديگر همسفر شده اند، همواره يكديگر را به خوبي ها و كمالات تشويق نمايند؛ اين امر اگر با شرايط و ضوابط انجام پذيرد، مؤثرترين تشويق محسوب مي شود.

از مواردي كه تجلي عبوديت و تدبير منزل فاطمه (س) را نشان مي دهد، اين است كه ايشان همسر خود را در انجام امور خير تشويق مي فرمودند. اين تشويق ها به صورت هاي مختلف و انحاي گوناگون انجام مي پذيرفت.

اين بانوي با عظمت، همسر زندگي اش را كه پيشتازترين مرد ميدان خيرات و حسنات بود، به خوبي درك مي نمود و هرچند كه علي(ع) احتياجي به تشويق در انجام خيرات نداشت، ليكن كلمات دلنشين فاطمه (س)، وي را در راه استقامت بر انواع خيرات، دلگرمي مي بخشيد. حضرت فاطمه(س) با علي(ع) به گونه اي احترام آميز سخن مي گفت و او را به اطاعت و اظهار فضايل فرامي خواند؛ تا آن جا كه علي(ع) درباره ي او مي فرمود: «نعم العون علي طاعةالله...» ، «فاطمه (س) بهترين ياور براي اطاعت پروردگار است»(مجلسي، 1385: ج43، 133) و نيز فاطمه (س) به علي(ع) مي فرمود: «اني زوجتك اقدم امتي سلماً و اكثرهم علماً و اعظمهم حلماً...» ، «من با تو ازدواج كردم، در حالي كه تو پيشتازترين فرد امت من در اسلام و عالم ترين آن ها بودي و در بردباري و حلم نيز والاترين فرد امتي»(كراجكي، 1385: 121).

مسلم است كه اين گونه كلمات دلنشين از دلدار و دل آرام علي(ع)، ايشان را تا چه اندازه به بردباري، صبر و... فرامي خواند. فاطمه (س) تا اندازه اي با علي(ع) در خيرات و حسنات هماهنگ بود كه علي(ع) وي را ركن خود خواند و بعد از وفات وي فرمود: «وقتي رسول الله(ص) از دنيا رفت، من يك ركن خود را از دست دادم و هنگامي كه فاطمه(س) به شهادت رسيد، دومين ركن خود را نيز از دست دادم.» (مجلسي، 1385: ج43، 173).

د - حفظ مراتب حجاب

رواج عفت عمومي، رعايت حجاب و حفظ حريم لازم در روابط زن و مرد، از ديگر عواملي است كه نقش به سزايي را در حفظ بنيان خانواده از تزلزل و در نهايت فروپاشيدگي، ايفا مي كند. چنان چه در جامعه اي، روابط و مرزهاي توصيه شده در اسلام خلط شوند، حق و باطل درهم مي آميزد و در نهايت بنياد خانواده ها مورد تهديد و خطر قرار مي گيرد.

حضرت فاطمه (س) به عمق اهميت مسأله ي حجاب و عفاف و حفظ حريم در روابط با نامحرم آگاه بودند؛ تا آن جا كه يكي از مهمترين پيام هاي فاطمي «حفظ حجاب، بهترين زينت زن» است: «از حضرت علي(ع) روايت شده است: روزي خدمت حضرت رسول(ص) نشسته بوديم؛ ايشان فرمود: بهترين زينت براي زنان چيست؟ هيچ كدام از اهل مجلس پاسخ ندادند و از هم متفرق شدند. من به نزد فاطمه آمدم و جريان سؤال پيامبر(ص) را براي او نقل كردم و در ضمن گفتم: هيچ كدام از ما به رسول الله(ص) پاسخ نگفت. حضرت فاطمه (س) فرمود: من جواب اين سؤال را مي دانم. بهترين زينت از براي زنان اين است كه هيچ مردي آنان را نبيند و آنان نيز هيچ مردي را نبينند. من به نزد رسول خدا(ص) برگشتم و گفتم: اي رسول خدا(ص)، بهترين زينت زن اين است كه هيچ مردي او را نبيند و او هم هيچ مردي را نبيند. حضرت (ص) فرمود: اين جواب را از كجا آوردي؟ گفتم: اين جواب فاطمه (س) است. حضرت(ص) فرمود: فاطمه به راستي پاره اي از وجود من است.» (. شيخ الاسلامي، 1387 :145).

عقيده ي حضرت فاطمه (س) در باب حجاب و تحفظ از بيگانه، داراي شرافت و عظمتي وصف ناشدني و مرتبتي متعالي است. حضرت موسي بن جعفر(س) از پدران خويش و ايشان از حضرت علي(ع) چنين نقل كرده اند: «مردي نابينا از حضرت فاطمه (س) اجازه خواست كه به خانه ي او وارد شود، حضرت فاطمه (س) خود را پوشانيد. رسول خدا(ص) پرسيد: چرا از او حجاب كردي؟ وي فرمود: اگر او مرا نمي بيند، من او را مي بينم و علاوه بر اين، اين مرد نابينا بو را نيز استشمام مي نمايد.» (مجلسي،1385: ج43، 91).

ه‍‍ تقسيم كار در خانواده

يكي از اصول لازم و ضروري خانواده ي موفق، تقسيم مناسب و منصفانه ي مسئوليت ها در خانه و خانواده است. پيوند مودّت و محبّتي كه بين زن و مرد در خانواده به وجود مي آيد، در صورتي مستدام و مستحكم باقي مي ماند كه علت محدثه ي آن دوام يابد. علاقه و مودت ميان زن و شوهر، علل و وجوه متفاوتي دارد. يكي از علل آن، اين است كه هر دو انسانند و اين علاقمندي همنوع به همنوع، يكي از وجوه علاقه ي ميان همسران است. بعد ديگر علاقمندي، در صورتي محقق مي شود كه زن و مرد، هر دو داراي روحيه ي ديانت و ايمان باشند؛ در اين صورت، روحيه ي اخوت ديني نيز وجه ديگر علاقمندي زن و شوهر به يكديگر را تشكيل مي دهد. هرچه مشابهت و تفاهم روحي افراد بيشتر باشد، جاذبه ي تكويني حب تشابه، مزيد اين عطوفت و مودت خواهد بود. از ديگر ابعاد محبت و مودت ميان زن و شوهر اين است كه هر كدام از آن ها، پدر يا مادر فرزندان يكديگرند و وجود فرزند و علقه اي كه هر يك نسبت به وي دارند، مي تواند عامل ديگري در استحكام بنيان خانواده باشد. امر مهم ديگري كه سبب مي شود بنيان خانواده تحكيم شود و علاقمندي زن و مرد به يكديگر فزوني يابد، همكاري متقابل آن ها براي گرداندن امر معاش و فروعات آن است. اين عامل هم چنان كه مي تواند يك عامل مثبت قلمداد شود، گاه نيز مي تواند به عنوان يك عامل مخرب عمل كند.

مطالعه و بررسي در زمينه ي آسيب شناسي خانواده، محرز مي نمايد كه اگر تقسيم كار عادلانه و منصفانه اي در محيط خانه و خانواده برقرار نشود، خانواده از مرز تعادل خارج مي شود و خروج از ثغور اعتدال، گامي به سوي ويراني و تزلزل خانواده است.

يكي از معيارهاي تقسيم كار عادلانه اين است كه شئونات و ويژگي هاي مسلّم جسمي و روحي زن و مرد در اين امر، مورد توجه و ملاحظه قرار گيرد. مسلم است كه توجه به لطافت و ظرافت روحيه ي زن و شرافت امر ورع و تحفظ وي از اجنبي و حفظ مراتب بالاي حجاب و عفاف، مقتضي است كه وي بيشتر پذيراي امور داخلي محيط خانه و خانواده باشد و امور مربوط به خارج از محيط خانه، به مرد واگذار شود.

البته بايد در نظر داشت، اين تقسيم كار، تقسيم اوليه اي براي احراز امر معاش است و همكاري مرد در داخل خانه مي تواند تحت عناوين مثبت ديگري مورد تأكيد واقع شود و هم چنين كار زن در خارج از خانه نيز، تحت شرايطي خاص و با رعايت ضوابطي ويژه، مي تواند مورد مقبوليت قرار گيرد.

تقسيم عادلانه كار در محيط خانواده، خود نمونه اي از رعايت عدالت اجتماعي در نهاد كوچكي از اجتماع است. يكي از عوامل شادابي و تكامل خانواده اين است كه تعيين مسئوليت ها، سبب تقسيم و تخفيف سنگيني بار تكاليف شود و اين همكاري متقابل، موجبات تحكيم پيوند مودت بين زن و شوهر را فراهم آورد.نظر به زندگي فاطمه (س) نشان مي دهد كه اين تقسيم كار در خانه ي ايشان به نحو احسن انجام گرفته بود. امام باقر(ع) فرموده اند: «حضرت فاطمه(ع)، كارهاي منزل را با حضرت علي(ع)، اين گونه تقسيم كردند كه خميركردن آرد، نان پختن، تميزكردن و جاروزدن خانه به عهده فاطمه (س) باشد و كارهاي بيرون منزل از قبيل جمع آوري هيزم و تهيه ي مواد اوليه غذايي را علي(ع) انجام دهد.» (دشتي، 1385: 168)

امام صادق(ع) نيز در اين باره فرموده اند: «تقسيم كار با رهنمود رسول خدا(ص) انجام گرفت؛ وقتي آن حضرت(ص) بيان داشت كه كارهاي داخل منزل را فاطمه (س) و كارهاي بيرون منزل را علي(ع) انجام دهد، فاطمه (س) با خوشحالي اين گونه فرمود: «فلايعلم ما داخلني من السّرور، بإكفائي رسول الله(ص) تحمل رقاب الرجال» ، «جز خدا كسي نمي داند كه از اين تقسيم كار تا چه اندازه خوشحال شدم؛ زيرا رسول خدا(ص) مرا از انجام كارهايي كه مربوط به مردان است، بازداشت.» (نوري طبرسي، 1384: ج13، 48).

ظرايف بيانات معصومانه ي فاطمه(س) در همه ي زمينه ها، مي تواند ابوابي از معرفت را براي صاحبان دقت و تأمل بازنمايد. ابراز خشنودي و مسرت دخت گرامي پيامبر(ص) از اين تقسيم كار و ظرايف بيانات ايشان در اين باره نشان دهنده ي اين است كه در اين نوع تقسيم كار، به زن تحيّت و مرهمتي شده است. به بيان ديگر، سپردن مسئوليت و شغل خانه داري به زن و رفع تكليف امور خارج از خانه از عهده وي، نوعي تكريم و ارزش براي وي محسوب مي شود.اگر بنا باشد، با الگوپذيري از حضرت فاطمه (س) در باب تحكيم خانواده ، گام هايي برداشته شود، يكي از مهمترين گام ها با احترام نگريستن به شغل خانه داري و تربيت فرزند است كه نوعي سرافرازي و مرحمت به زن را در پي خواهد داشت.مطلب ديگر آن كه برخي مي پندارند كه همكاري مرد در انجام كارهاي منزل رجحاني ندارد و به اين بهانه، از ياري دادن همسر در كارهاي منزل، تعلّل و مسامحه مي ورزند؛ در حالي كه روايات فراواني وجود دارد كه نشان مي دهد اميرالمؤمنين(ع) هرگاه برايشان مقدور بود، فاطمه (س) را در انجام كارهاي خانه ياري مي رساندند(بابازاده ،1380: 152).

 امام صادق(ع) مي فرمايند: «كان اميرالمؤمنين يختطب و يستقي و يكنس و كانت فاطمة تطحن و تعجن و تخبز» ، «جدم اميرالمؤمنين(ع) (در انجام كارهاي خانه) هيزم جمع مي كرد، آب مي كشيد و مي آورد و خانه را جارو مي زد و حضرت زهرا(س) نيز جوها را آرد مي كرد و سپس خمير مي نمود و آن گاه نان مي پخت.» (حرعاملي، 1387: ج12، 24؛ ج14، 164).

كلمه ي «يكنس» در اين عبارت نشان مي دهد كه حضرت امير(ع) علاوه بر كارهاي بيرون از منزل، در كارهاي داخل خانه نيز با حضرت فاطمه (س) همياري مي فرمودند. در حديثي ديگر وارد شده است: «روزي رسول خدا(ص) وارد خانه دخترش فاطمه (س) شد و مشاهده كرد كه اميرالمؤمنين(ع) در كنار او نشسته و با او در آرد كردن نان كمك مي كند، ايشان پس از سلام و تحيت فرمودند: كدام يك خسته تريد تا من جاي او نشسته و به آرد كردن بپردازم؟ علي(ع) فرمود: يا رسول الله، دخترت فاطمه...» (مجلسي، 1385: ج42، 50) در خانه ي حضرت فاطمه (س) علاوه بر آن كه امور مربوط به خانواده، بين اعضاي خانه تقسيم شده بود، كارهاي منزل نيز بين حضرت فاطمه (س) و خادمه ي آن حضرت تقسيم شده بود.

نتيجه گيري

تأملي ژرف بر آن چه در اين نوشتار از سيره و سنت دخت گرامي پيامبر (ص)، حضرت فاطمه زهرا (س) بيان شد، جلوه هايي از خانواده اي شايسته و به حق آرماني را بر ديدگان صاحبان بينش مي نمايد و بالاخره نوشتار حاضر بر اين مدّعاست كه عالي ترين طريق وصول به كمال انديشيدن، زيستن و سلوك آسماني، تأسي به اين افعال، اقوال و تقريرات است و البته مراد مذكور زماني به نحو احسن و اكمل محقق خواهد شد كه زمينه ي معرفت كامل به آداب و سنن «مكتب فاطمي (س)» فراهم آيد و آن چه در اين طريق، مشكل و مانع مي نمايد، عدم جامعيت تقريرات، روايات و اطلاعات لازم است. نوشتار مذكور، با پذيرش موانع موجود و قلّت روايات مربوط، بر آن بوده است تا حدّ مقدور، خطوط اساسي و راهگشاي معرفت به اصول خانواده ي مطلوب و آرماني را براي صاحبان تأمل، ترسيم نمايد.

 

فهرست منابع

  1. ابن شهرآشوب، محمدبن علي: «مناقب آل ابي طالب»، تهران، ذوي القربي، 1389.
  2. اخطب خوارزم، موفق بن احمد: «مناقب خوارزمي»، تهران، برهان، 1384.
  3. اربلي، علي بن عيسي : «كشف الغمه في معرفةالائمه»، تهران، اسلاميه، 1381.
  4. آمدي ،«غررالحكم و دررالكلم»، گردآورنده: هاشم رسولي محلاتي، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1385.
  5. اميني، عبدالحسين: «الغدير»، بيروت، دارالكتاب العربي، 1389.
  6. امینی ، ابراهیم ،«آیين همسرداری یا اخلاق خانواده »،تهران ،انتشارات بیتا ،1384
  7. بابازاده ، علي اكبر، «تحليل سيره فاطمه زهرا(س)  »تهران،انتشارات امام عصر‌،1380
  8. بابازاده، علي اكبر: «تحليل سيره فاطمةالزهرا»، بي جا، انصاريان، 1380.
  9. بحراني، عبدالله: «عوالم العلوم»، قم، مدرسه الامام المهدي (عج)، 1382.
  10. بهشتی، احمد: «خانواده در قرآن»، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1387.
  11. جعفري، فاطمه‌؛مصطفوي‌،فريده« فاطمه احياگر شخصيت زن»‌،تهران، انتشارات اجر،1387
  12. جوادی آملی، عبدالله: «زن در آیینه جمال وجلال»، تهران، رجاء، 1389.
  13. حائري مازندراني، مهدي: «كوكب الدري»، قم، مكتب الحيدريه، 1384.
  14. حر عاملي، محمدبن الحسن: «وسايل الشيعه»، تهران، اسلاميه، 1387.
  15. خميني، روح الله: «اربعين حديث»، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، 1381.
  16. دشتي، محمد: «نهج الحياة»، قم، مؤسسه تحقيقاتي اميرالمؤمنين(ع)، 1385.
  17. زيد بن علي: «مسند زيدبن علي»، بيروت، منشورات دارالمكتبة الحياة، بي تا.
  18. ساروخانی، باقر: «جامعه‌شناسی خانواده»، تهران، سروش، 1389.
  19. سپهر، محمد تقي: «ناسخ التواريخ»، تهران، اسلاميه، 1382.
  20. سیاسی، علی‌اکبر: «نظریه‌های مربوط به شخصیت»، تهران، دانشگاه تهران، 1384.
  21. شافعي، شيخ محمدبن داوود البازلي: «غايةالمرام في رجال البخاري»، بي جا، بي نا، 1385.
  22. شيخ الاسلامي، حسين: «مسندفاطمةالزهرا»، قم، دفتر تبليغات اسلامي، 1387.
  23. شيخ بهايي، محمد بن حسين: «مفتاح الفلاح»، قم، دارالكتب الاسلامي، 1386.
  24. طباطبایی، محمدحسین: «تفسیر المیزان»، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1383.
  25. طبرسي، احمدبن علي: «احتجاج»، قم، الشريف الرضي، 1384.
  26. طوسي، محمدبن حسن: «امالي»، قم، دارالثقافه، 1382.
  27. غزالی، ‌محمد: «احیاءالعلوم»، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1384.
  28. فرجاد، محمدحسین: «آسیب‌شناسی اجتماعی»، تهران، بدر، 1383.
  29. فيض كاشاني، محسن: «محجة البيضاء»، تهران، دفتر انتشارات اسلامي، 1385.
  30. قرشی، سید علی‌اکبر: «قاموس قرآن»، تهران، بیان جوان، 1382.
  31. قنادان، منصور: «جامعه‌شناسی مفاهیم کلیدی»، تهران، آوای نور، 1385.
  32. قيومي، محمدجواد: «صحيفةالزهرا»، قم، انتشارات جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1384.
  33. کازنـو، ژان: «جامعه‌شناسی وسـایل ارتبـاط جمعی»، بـاقر سـاروخانی و منـوچهر محسنی، تهران، اطلاعات، 1383.
  34. كراجكي، ابوالفتح: «كنزالفوائد»، قم، مكتب المصطفوي، 1385.
  35. كليني، محمدبن يعقوب: «اصول كافي»، تهران، نور، 1384.
  36. مجلسي، محمدباقر: «بحارالانوار»، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1385.
  37. مجلسی، محمدباقر: «روضةالمتقین»، قم، بنیاد فرهنگ اسلامی، 1385.

38. مصباح يزدي، محمد تقي، «جامي از زلال كوثر‌،تحقيق ونگارش  محمدباقر حيدري، تهران ،انتشارات موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني ،1388.

  1. مصباح یزدی، محمد تقی ،«اخلاث در قرآن»، قم ،انتشارات (بی نا) ، ج سوم ،1384
  2. مظاهري، حسين: «مجموعه مقالات الزهرا»، بي جا، بي نا، 1382.
  3. مفيد، محمدبن محمد: «اختصاص»، قم، جامعةالمدرسين، 1384.
  4. مهاجر، عبدالحميد: «واعلموا انّي فاطمه»، بيروت، دارالكتاب و العترة، 1384.
  5. مهدوی، محمدصادق: «بررسی تطبیقی تغییرات ازدواج»، انتشارات دانشگاه شهید بهشتی، 1387
  6. نجاریان، فرزانه: «عوامل مؤثر در کارایی خانواده»، دانشگاه آزاد اسلامی (پایان‌نامه کارشناسی ارشد)، 1385.
  7. نوري طبرسي، حسين: «مستدرك الوسايل و مستنبط المسايل»، قم، مؤسسه آل البيت (ع)، 1380.
  8. نيوتن، اريك: «معني زيبايي»،ترجمه پرويز مرزبان، تهران، انتشارات علمي- فرهنگي، 1387.

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد