امروز پنج شنبه, 26 مرداد 1396 - Thu 08 17 2017

https://telegram.me/emamemobin

منو

تفسیر و علوم قرآنی

موانع درونی کودک در تربیت دینی

  • نوشته شده توسط modir
  • دسته: مناسبت ها
  • بازدید: 46


عوامل درونی در کودکان، نقش بسزایی در پیشرفت یا حرکت کند آنها در وجوه مختلف تربیت، از جمله «تربیت دینی» دارند. گاهی والدین و مربیان به نقش و اثر این عوامل توجه کافی ندارند که همین امر سبب ایجاد مشکلاتی در مسیر تربیت دینی می شود.

چکیده
دو دسته عوامل بیرونی و درونی در تربیت رفتار کودک موثر است. محیط، رفتار اطرافیان و مانند آن عوامل بیرونی اند. همچنین اموری که برخواسته از درون خود کودک است و ناشی از رفتار اطرافیان و والدین نیست، عوامل درونی اند. عوامل درونی گاه ارثی و گاه غیر ارثی هستند.
عوامل درونی نقش بسزایی در «تربیت پذیری» کودک دارند. این عوامل در پیشرفت یا حرکت کند کودکان در وجوه مختلف تربیت، از جمله «تربیت دینی» تاثیر زیادی دارند. گاهی والدین و مربیان به نقش و اثر این عوامل توجه کافی ندارند که همین امر سبب ایجاد مشکلاتی در مسیر تربیت دینی می شود.
این مقاله نقش و تاثیر منفی برخی از علل درونی در تربیت دینی کودک را بررسی می کند.
افسردگی درون زاد، انزواجویی، بی اشتهایی، بدخوابی، اختلالات عقلی، خشم، کم رویی و… از جمله مسائلی اند که از عوامل درونی سرچشمه می گیرند. بیشتر این مسائل تبعاتی چون ضعف اراده و قدرت مقاومت، کج خلقی، لجاجت، خشم و بدبینی دارند و پر واضح
است این تبعات موانعی در مسیر تربیت پذیری دینی کودک به شمار می روند. برخی از این علل با درمان مناسب رفع می شوند و البته برخی به طور کامل مرتفع نمی گردند، اما شناخت آنها به تعدیل انتظارات از کودک و اتخاذ شیوه مناسب در تربیت دینی وی کمک فراوانی می کند.
کلید واژگان:
تربیت، موانع، لج بازی، عوامل درونی، افسردگی، پرخاشگری، وراثت.
مفهوم شناسی
تربیت در لغت به معنای «ایجاد کردن تغییرات مطلوب در کسی یا چیزی، پرورش دادن چیزی» (انوری، ۱۳۸۱، ج۳، ص۱۶۸۶) و «آداب و اخلاق را به کسی آموختن» (معین، ۱۳۶۴، ج۲، ص۱۰۶۳) است.
اختلاف نظرهای فراوانی در باره معنای اصطلاحی تربیت وجود دارد، اما از آنجا که مقصد و هدف والای انسان در دین اسلام، رسیدن به کمال مطلق است، تعریف تربیت نیز چنین خواهد بود: رفع موانع و ایجاد مقتضیات، برای آنکه استعدادهای انسان در جهت کمال مطلق شکوفا شود (امینی، ۱۳۷۲، ص۲۴).
واژه عامل، به معنای «آن کس یا چیزی است که کار یا رویداد یا چیزی را ایجاد می کند، یا در ایجاد آن نقش دارد» (انوری، ۱۳۸۱، ج۵، ص۴۹۵۹). بنابراین مقصود از «عوامل تربیت» امور موثر در شکل گیری و ایجاد تربیت است.
موانع درونی کودک در تربیت دینی
برای داشتن جامعه ای اسلامی، تربیت دینی افراد، به ویژه کودکان که آینده سازان هر جامعه ای هستند، ضروری است. تربیت دینی صحیح در صورتی روی می دهد که
مربی به ابعاد مختلف تربیت دینی و مسائل موثر و مرتبط با آن آگاهی و مهارت داشته باشد. از این رو، شناخت هر مسئله ای که به تربیت دینی کودکان مربوط شود، ضروری است.
دو دسته عوامل درونی و بیرونی در جریان رشد و تربیت کودک تاثیر می گذارند. هر یک از این عوامل ممکن است نقشی مثبت یا منفی در تربیت دینی کودک ایفا کنند.
عوامل درونی مواردی هستند که از درون خود کودک سرچشمه می گیرند و مهم ترین آنها عبارت اند از: وراثت، نارسی، بیماری ها و نقص های بدنی، غدد درون ریز و هورمون ها.
عوامل بیرونی، موارد خارج از وجود کودک هستند؛ اموری که محیط زندگی کودک را تشکیل می دهند و در رشد و تربیت وی موثرند. این عوامل عبارت اند از: خانواده، همسالان، جامعه، دین، فرهنگ و رسانه های جمعی (پارسا، ۱۳۷۲، ص۳۸).
این نوشتار به تاثیر منفی برخی از عوامل درونی (وراثت، نارسی، غدد درون ریز و هورمون ها)تربیت دینی کودک اشاره می کند؛ چرا که با شناخت این عوامل و پی بردن به تاثیر منفی آنها، می توان راهکارهایی برای پیشگیری و یا حل آنها اندیشید و چه بسا از انحرافات جبران ناپذیر کودکان پیشگیری کرد.
وراثت
چنان که ذکر شد، وراثت از جمله عوامل درونی است. توراث از طریق «متابولیسم» یا سوخت و ساز اثر مهمی در تکوین شخصیت آدمی خواهد داشت. شخصیت هر فردی را می توان نتیجه شخصیت متابولیسمی او به علاوه عوامل اجتماعی، روانی، فرهنگی و به طور کلی محیطی دانست.
بنابراین شخصیت برآیند دو عامل استعدادهای فطری و امکانات محیطی است (همان ص۴۸).
افزون بر تاثیر بسزای امکانات در تکوین و تشکیل شخصیت هر فرد (همان، ص۳۷)، پاره ای از کیفیت ویژگی های بدنی فرد که منشا توارث دارد. در تعیین مسیر رفتار
و چگونگی شخصیت موثر خواهد بود (همان، ص۴۸).
بنابراین ما ساخته و پرداخته امکانات پدر و مادر و اجدادمان هستیم و پرورش ما توسط دنیای پیرامون انجام می گیرد، اما باید توجه داشت که نتیجه تربیت به طبیعتی بستگی دارد که آن را دریافت می کند (همان، ص۳۷).
رفتار ارثی نیست و آنچه از راه توارث به ما می رسد، ساختمان بدنی و قابلیت آنها برای واکنش نشان دادن در محیط های گوناگون است. وراثت، زمینه ساز رفتار ویژه است، یعنی ساختمان و قالب استعدادهای بدنی و روانی به فرد انتقال می یابند، نه خود استعدادها و در واقع، عوامل ارثی در اکتساب رفتار موثرند. محیط خوب، استعدادها را به کمال خود می رساند و شکوفا می سازد و محیط بد ممکن است مانع بروز بعضی صفات خوب ارثی شود (همان، ص۷۰).
بنابراین می توان گفت که رفتار تا حدودی از توارث بر می آید و ممکن است ساختمان موروثی طوری باشد که فرد درباره عامل جنایت یا جنون فطری زمینه مساعد داشته باشد (همان، ص۴۸). اما نکته مهم آن است که وراثت به طور کامل هیچ یک از خصوصیات را تعیین نمی کند، حتی اگر جنبه های ارثی و عوامل محیطی هر دو یکسان باشند.
وراثت صفتی را در فرد، به صورت بالقوه قرار می دهد و زمینه هایی را ایجاد می کند (همان، ص۴۹). البته پیداست که نیروی ارث نیز مغلوب شدن است. با اراده قوی، خودسازی و اکتساب بینشی الهی می توان بر کاستی ها و شرایط بد ارثی چیره شده و از آنها به منزله پله هایی در راه کمال بهره جست.
نارسی
نارسی یکی دیگر از عوامل درونی موثر در تربیت است. کودکی که هنگام تولد کمتر از ۲/۵ کلیوگرم وزن دارد، نارس است. چنین کودکانی در مقایسه با همسالان عادی خود، در طول حیاتشان با دشواری ها و ناراحتی های بیشتری رو به رو خواهند شد. لازم است
در نخستین هفته های زندگی با توجه خاصی آنها را از هر گونه آسیبی حفظ کرد تا در رشدشان اختلال بیشتری حاصل نشود (همان، ص۷۵).
ویژگی های کودکان نارس از این شمار است:
۱٫ کمتر اعتماد به نفس دارند (همان).
۲٫ نمی توانند خود را با میزان های عقلی، عاطفی و اجتماعی جامعه پسند سازگار کنند (حائری روحانی، ۱۳۷۸، ص۵۱).
۳٫ گروهی از آنها فرمان بردار، بی اراده، آلت دست و گروه دیگر سرکش و بسیار پرخاشگر هستند؛
۴٫ شمار چشمگیری از آنان در بهره گیری از استعدادهای خود با دشورای هایی رودرروی اند (همان، ص۵۳).
کودکان بی اراده و فرمان بردار و آنان که اعتماد به نفس پایینی دارند، به راحتی مورد سوءاستفاده قرار می گیرند و چه بسا در همین راستا به ورطه انحرافات و جرائم سوق یابند. فردی که اراده قوی نداشته باشد، در حفظ ایمان و عقیده خود نیز دچار مشکل خواهد شد. چنین افرادی تاب مقاومت ندارند و به راحتی همرنگ جماعت خواهند شد. از طرف دیگر، سرکشی و پرخاشگری علاوه بر اینکه در تربیت پذیری و اطاعت لازم کودک از مربی ایجاد اختلال می کند، در مسیر ایجاد و امتداد روحیه تعبد نیز مشکلاتی به همراه خواهد آورد، ضمن اینکه این روحیه مانع بزرگی در راه پذیرش و اکتساب اخلاق نرم اسلامی خواهد بود و اما ناتوانی در سازگاری با معیارهای عقلی و اجتماعی و عاطفی جامعه پسند علاوه بر مشکلاتی که به طور طبیعی در پی خواهد آورد، سبب انزوا و یا حتی طرد کودک خواهد شد که این امر نیز با فراهم کردن زمینه های انحراف (خصوصاً انحراف جنسی) در مسیر تربیت دینی کودک مشکلاتی ایجاد خواهد کرد.
البته باید توجه داشت که اکثر پژوهشگران از بررسی های خود چنین نتیجه گرفته اند که اگر چه نارسایی، دشواری ها و دردسرهای فراوانی دارد، بسیاری از کودکان نارس
می توانند آنها را با موفقیت پشت سر بگذارند(همان، ص۵۳).
گفتنی است، نقص های جسمانی نیز زمینه حسادت، خیال پردازی های بی سرانجام، احساس حقارت و کمبود عزت نفس، خشم و پرخاشگری، بدخلقی، افسردگی و انزوا، احساس ناکامی و تضاد و تعارض و… را فراهم می آورد.
هر یک از این موارد خود عوارضی نظیر لجاجت، میل به برتری جویی و سلطه طلبی، سعی در جلب ترحم، ضعف اراده، بدبینی، فرو رفتن در خیال های باطل و… را به دنبال دارد. البته با ایجاد شرایط عاطفی مناسب، پرورش صحیح کودک، تقویت اراده وی، معرفی ارزش های صحیح و حقیقی و ایجاد بینش الهی و اسلامی در کودک می توان به آنها نیز کمک کرد تا رشد کنند و به کمال برسند و بر آن عوارض و آثار منفی چیره گردند.
غدد درون ریز و هورمون ها
غدد درون ریز و هورمون ها نیز از دیگر عوامل درونی است. غده های درون ریز هورمون های خود را به گونه ی مستقیم وارد خون می کنند و در رشد و سلامت افراد تاثیر فراوان دارند (همان). در صورتی که غدد درون ریز بیشتر یا کمتر از میزان لازم تراوش کنند، اختلال ها و نارسایی هایی در افراد پدید خواهد آمد (همان، ص۷۰).
از جمله هورمون هایی که بر رفتار اثر می گذارند، هورمون های تیروئید، پرولاکتین هیپوفیز قدامی، هورمون رشد، سوماتوستاتین، هورمون آزاد کننده گونادوتروفین (GnRH) و استروئیدهای جنسی – لوتئیناینگ هورمون LH و FsH، تستسترون و استروژن و … (کاپلان و دیگران، ۱۳۷۶، ص۴۵۱) را می توان نام برد.
موارد زیر نشان دهنده اهمیت غدد و هورمون هاست:
۱٫ نوروپپتیدهایی که در مغز ساخته می شوند تعدیل کننده و تنظیم کننده حالات روانی اند و در رفتارهای مربوط به گرسنگی، تشنگی، حالات هیجانی، تغییرات خلقی،
افسردگی، حافظه و یادگیری، نقش بسزایی دارند (حائری روحانی، ۱۳۷۸، ص۴۹)؛
۲٫ استیل کولین در مغز، در بسیاری از اعمال عصبی مانند حافظه، یادگیری و تنظیم مراحل خواب نقش دارد (همان، ص۴۳).
۳٫ دوپامین از مهم ترین انتقال دهنده های نورون های مراکز عصبی است و بسیاری از بیماری های عصبی و روانی به اختلال در ترشح و عملکرد آن مربوط است (همان)؛
۴٫ کمبود ویتامین B5 باعث کاهش ترشح هورمون های بخش قشر غدد فوق کلیوی شده و به طور غیر مستقیم در پدیده های روانی اثر می گذارد (همان، ص۱۷)؛
۵٫ با عدم ترشح تیروکسین (توسط غده تیروئید) هوش، حس اخلاقی، حس جمال و حس مذهبی، لطمه های جدی و شدیدی خواهند دید (بهشتی، ۱۳۷۲، ص۳۲)؛
۶٫ افزایش یا کمبود کلسیم نیز سبب اختلالات روانی می شود (همان).
بنابراین اختلال در برخی غدد و هورمون ها سبب بروز حالت، صفات و امیالی در افراد می شود که به طور مستقیم یا غیر مستقیم موانع و دشواری هایی در مسیر تربیت دینی آنها ایجاد می کند.
جسم و روح بر یکدیگر تاثیر می گذارند. به همین دلیل، گاهی برخی مسائل جسمی مانند بعضی بیماری ها و کمبود برخی مواد معدنی و ویتامین ها عوارض و آثاری ایجاد می کند که مستقیم یا غیر مستقیم در روحیات افراد تاثیر می گذارد. باید در تربیت کودکان (خصوصاً تربیت دینی آنها) به این نکته توجه کرد؛ چرا که گاهی این عوارض، مشکلات و موانعی در راه تربیت دینی کودکان ایجاد می کند. آگاهی از این موارد، علاوه بر کمک به برطرف کردن این موانع، سبب می شود در مواردی که برطرف کردن آنها ممکن نیست یا مدتی زمان می برد، انتظارات از تربیت شونده متعادل گردند و بیش از توانش بر وی فشار نیاورند و گاه با اقدامی نامناسب اثری مخرب بر تربیت شونده و تربیت دینی وی بر جا نگذارند.
برای نمونه، در ادامه به برخی علل جسمانی عصبانیت، افسردگی، اختلالات خواب و کندذهنی اشاره شده است:
الف) عصبانیت و تحریک پذیری بیش از حد
از جمله علل عصبانیت در سن های مختلف موارد زیر است:
۱٫ پرکاری تیروئید (hyperthyroidism) موجب خشم غیر عادی و تحریک پذیری شدید است (حائری روحانی، ۱۳۷۸، ص۱۴۳).
۲٫ مسمومیت با جیوه (کاپلان و دیگران، ۱۳۷۶، ص۵۸۳).
۳٫ افزایش تراوش هیپوفیز بعداز پایان دوران رشد باعث حالت آکرومگالی می شود که از عوارض روانی آن، خشم است (پارسا، ۱۳۷۲، ص۵۴-۵۵).
۴٫ دلیریوم که با خشم و غضب بی مورد همراه است (کاپلان و دیگران، ۱۳۷۶، ص۵۳۸).
۵٫ لوپوس ارتیماتوز سیستمیک (SLE) که اختلالی خودایمنی است و با التهاب استریل دستگاه های عصبی متعدد همراه است (همان، ص۵۸۰) که از عوارض عصبی – روانی آن عصبانیت به شمار می رود (همان)؛
۶٫ کمبود ویتامین B1 (تیامن) که عمدتاً با علایم قلبی – عروقی و تغییرات عصبی همراه است و از جمله علایم آن تحریک پذیری و عصبانیت است (همان، ص۵۸۲)؛
۷٫ کمبود ویتامن B3 (نیاسین یا همان اسید نیکوتینیک) با عارضه تحریک پذیری همراه است (همان)؛
۸٫ کمبود ویتامین B12 (کوبالامین) (همان، ص۵۸۳)؛
۹٫ کاهش تراوش کرتکس باعث عصبانیت زودهنگام می شود (پارسا، ۱۳۷۲، ص۵۸)؛
۱۰٫ گاهی کاهش تراوش پاراتیروئید موجب واکنش های شدید می شود، چنان که فرد به کشتن، پاره کردن لباس ها و فریاد کشیدن گرایش زیادی نشان می دهد (همان، ص۵۷)؛
۱۱٫ بیش فعالی که سبب می شود کودک به آسانی بر آشفته شود (آزاد، ۱۳۷۴، ص۷۴)؛
۱۲٫ پسرانی که ترکیب کوروموزوم های جنسی شان «xyy» باشد، دچار رفتارهای پرخاشگرانه می شوند و میل به جرم و جنایت در آنها بیشتر است (همان، ۲۶۲)؛
۱۳٫ نقص های بدنی کودک مانند فلج مغزی ممکن است به پرخاشگری وی منجر شود؛ چرا که چنین کودکی نمی تواند مهارت های سودمند و ارزنده ای بیاموزد. این مسئله مانع بزرگی در راه رشد او می شود. در نتیجه، رشد اجتماعی وی مختل می گردد و او را از آزادی و آزادمنشی باز می دارد. ممکن است این کودک نتواند از لحاظ عاطفی نیاز خود را به امنیت، محبت و موفقیت برآورد و در این راستا به کناره گیری با پرخاشگری می پردازد (همان، ص۶۴).
تعادل، حالت مطلوب همه قوا از جمله قوه غضبیه است. اگر خشم از حالت اعتدال خارج شود و زمام عقل و ادراک را به دست گیرد، باعث سقوط ها و گمراهی های جبران ناپذیری می شود(قائمی، ۱۳۷۳الف، ص۲۷۲). از زیان های خشم بی مورد، جریحه دار شدن عزت نفس، پیدایی میل به خشونت، سلب اراده، عدم تسلط بر خود، از کار افتادن قوه تمییز، و بغض است. گاهی احساس شرمساری، درماندگی، زبونی و تنهایی ایجاد می کند. خشم، اخلاق را می کشد و عفو، گذشت، ایثار، نوع دوستی، حق دوستی و رقت قلب را از بین می برد. خشم به فرد جرئت می دهد که با منطق های گوناگون خود را از قید مسئولیت ها آزاد سازد و یا رفته رفته فرد را به مرحله بی توجهی می کشاند. خشم نابجا موجب تباهی دیگران، آزارسانی، تهدید صلح و امنیت دیگران، منفور شدن نزد دیگران، بی عدالتی، ناسزاگویی، هتک حرمت و تجاوزات می شود (همان، ص۲۷۲- ۲۷۴).
پر واضح است که تربیت دینی شخص درگیر با این عوارض بسیار دشوار می نماید. چنین کودکی حسن خلق، رأفت، ایثار، گذشت، رعایت حق و انصاف و در یک کلام «اخلاق اسلامی» را به راحتی نخواهد پذیرفت؛ در حالی که اخلاق اسلامی از ارکان اساسی و عملی اسلام است و از جمله ملاک های تحقق تربیت اسلامی اخلاق اسلامی در
تربیت شونده به شمار می رود.
برای خشم ناشی از اختلالی جسمی باید به پزشک مراجعه کرد و از طریق داروها، ورزش و… به آن رسیدگی کرد. علاوه بر این در شرع اسلام نیز برای بهبود حالت روانی و رسیدگی به خشم، نکاتی ذکر شده که از جمله آنها، مواردی به قبل از حالت خشم و به طور کلی، پیشگیری از ایجاد این حالت بر می گردد، مانند شناخت عوامل غضب مانند تکبر، عجب، شوخی، استهزا، لجاجت، مجادله و مخالفت (ر. ک: شبر، ص۲۴۶-۲۵۰). مواردی هم برای رسیدگی به این حالت و رهایی از آن اختصاص داده شده و با توجه به اینکه بحث در مورد کودکان است، والدین و اطرافیان باید با آموزش صحیح، کلام بجا و دلسوزانه؛ کودک را به جلوگیری از خشم خود تشویق کنند. برای نمونه، به کودک بگویند که شیطان بر او مسلط شده و اگر ایستاده او را بنشانند، اگر نشسته بخوابانند، و با آب ولرم او را شست و شو دهند تا حالت خشم و غضب از او برطرف شود. تمامی این مراحل باید با کمال دقت و ملاطفت انجام گیرد.
ب) مشکلات خواب کودکان
خواب، دوره بی حرکتی نسبتاً طولانی و برگشت پذیر همراه با روی هم قرار گرفتن پلک ها و احساس امنیت و آرامش است که در آن، انسان هوشیاری خود را از دست می دهد و به محرک های عادی محیط عکس العمل نشان نمی دهد (قائمی، ۱۳۷۲، ص۱۱۸).
میزان خواب مناسب برای نوزاد به شرح زیر است:
سه ماهگی حدود هیجده ساعت؛
سه تا نه ماهگی در حدود پانزده ساعت؛
دو تا سه سالگی در حدود چهارده ساعت؛
چهار تا پنج سالگی در حدود دوازده ساعت است.
بخشی از این خواب در روز و بخشی طولانی تر در شب سپری می شود (همان، ص۹۴).
مقطعی بودن خواب و دشواری در تداوم آن، سختی در خواب رفتن و امتناع از خوابیدن از جمله مشکلات خواب است. به علاوه اختلالات خواب عبارت اند از:
۱٫ کم خوابی همراه با دیدن کابوس های ترسناک؛
۲٫ وحشت زدگی شبانه؛
۳٫ راه رفتن در خواب؛
۴٫ فشردن دندان ها در خواب یا همان بروکسیسم(Bruxism)؛
۵٫ گفتار در خواب یا همان سومنیلوکی (Somniloquy) (سیف نراقی و نادری، ۱۳۷۰، ص۶۱)؛
برخی علل این مسائل عبارت اند از:
۱٫ کاهش هورمون سروتونین در مغز که باعث کم خوابی می شود(حائری روحانی، ۱۳۷۸، ص ۱۷)
۲٫ لوپوس ارتیماتوز سیستمیک (SLE) (کاپلان و دیگران، ۱۳۷۶، ص۵۸۰)؛
۳٫ کمبود ویتامین B3 (نیاسین) (همان، ص ۵۸۲)؛
۴٫ افسردگی موجب مشکلاتی در خواب رفتن می شود(آزاد، ۱۳۷۴، ص ۸۶) که گاهی سبب ایجاد افسردگی اختلال در غدد و هورمون ها می شود.
تاثیر اختلالات خواب در تربیت دینی آن گاه روشن می شود که بدانیم بدخوابی باعث عدم ثبات در رفتار، بهانه گیری، پایه گذاری اخلاق و رفتار نادرست در کودکان و نوجوانان، کج خلقی و عصبانیت هایی خواهد شد که اثر آن تا سال های سال در کودکان باقی می ماند (قائمی، ۱۳۷۲، ص۱۰۶-۱۰۸). به علاوه بی خوابی های طولانی با محرومیت از تفکر منطقی، اختلال در قوای فکری و درک مسائل، از کار افتادن منطق، حکم، استدلال، حافظه و اراده همراه است (همان، ص۱۲۰).
کم خوابی باعث عدم شادابی کودک می شود که همین امر سبب می گردد کودک وظایفش را انجام ندهد و برای بازی و فعالیت و یادگیری بی حوصله باشد و در نتیجه
هوش، خلاقیت و تفکر او افت می کند. اختلالات خواب (همچون سخن گفتن و یا در خواب راه رفتن) اگر موجب استهزا و تحقیر کودک شود؛ باعث کاهش اعتماد به نفس وی نیز می شود. کودکی که تحقیر شده، به سوی هر کس که از او محبت ببیند، جذب می شود و همین امر زمینه ای برای به دام افتادن کودک خواهد بود. گفتنی است مراقبت ها و نگهداری های خاصی که در پی برخی اختلالات (همچون شب ادراری یا راه رفتن در خواب) صورت می گیرند، نباید به گونه ای باشد که کودک را از همسالانش جدا کند و یا در او احساس ضعف ایجاد کند؛ چرا که اگر کودک از این نگهداری احساس نارضایتی کند، والدین و مراقبت های آنان را از دشمنان خود می پندارد و در نتیجه؛ با آنان لج می کند و برای سخنان، نصایح و اوامرشان وقعی نخواهد گذاشت.
بنابراین کم خوابی، بی خوابی و به طور کلی، اختلالات خواب موجب مشکلات احساسی، ادراکی، تفکری، خلقی و شخصیتی می شود و معمولاً در کودکان اختلالات خواب، عامل مهمی برای بروز رفتارهای غیرعادی می گردد.
پرخوابی نیز با رفتارهای نابهنجار، وحشی گری، خراب کاری، بر انگیختگی شدید و افسردگی همراه است (همان، ص۱۲۱).
تاثیر عوارض مذکور در تربیت دینی کودک به وضوح آشکار است. برای مثال، کودکی که اختلال خلقی و یا میل به وحشی گری و خراب کاری دارد، نمی تواند پذیرای اخلاق اسلامی باشد. واضح است که بیش از همه؛ بعد اخلاقی تربیت دینی کودک آسیب خواهد دید. بنابراین اقدامات درمانی مشکلات خواب کودکان، برای موفقیت در تربیت دینی آنان ضرورت دارد.
ج) افسردگی کودکان
افسردگی، مشکل شناخته شده ای است که متاسفانه در کودکان نیز دیده می شود. باید توجه داشت که این اختلال چیزی بیش از غمگینی ساده است و بر تمامی ابعاد زندگی فرد مبتلا اثر می گذارد و وی را از حالت طبیعی خارج می کند.
موارد زیر از جمله علل افسردگی ذکر شده اند:
۱٫ سرطان یا بیماری عفونی ممکن است به شکل افسردگی ظاهر شود (کاپلان و دیگران، ۱۳۷۶، ص۴۴۸)؛
۲٫ کم کاری تیروئید ممکن است با علائم افسردگی تظاهر کند (همان)؛
۳٫ کیست های کولوئید (هر چند به مفهوم دقیق تومور مغزی شناخته نمی شوند)، اگر در بطن سوم باشند، ممکن است با اعمال فشار فیزیکی بر ساختمان های دیانسفال، علائم روانی ای نظیر افسردگی، بی ثباتی هیجانی، علایم پسیکوتیک و تغییرات شخصیتی به وجود آورند (همان، ص۵۷۶)؛
۴٫ از جمله علائم رفتاری مربوط به MS افسردگی است (همان، ۵۵۸)؛
۵٫ از جمله علائم عمده عصبی – روانی لوپوس ارتیماتور سیستمیک (SLE)، افسردگی، بی ثباتی هیجانی، بی خوابی و … است (همان، ص۵۸۰)؛
۶٫ مسمومیت با جیوه (همان، ص ۵۸۳)؛
۷٫ کمبود ویتامین B12 (کوبالامین)؛ این اختلال به علت ناتوانی مخاط معده در ترشح ماده ای خاص به نام عامل داخلی (intrinsic factor) که برای جذب طبیعی ویتامین B12 موجود در غذا از روده ضرورت دارد؛ ایجاد می شود و با تغییرات روانی نظیر بی احساسی، افسردگی، تحریک پذیری، دمدمی مزاجی و گاهی خصوصیات پارانوئید همراه است (همان)؛
۸٫ پرکاری تیروئید (همان، ص۵۸۰)؛
۹٫ مقادیر زیاد کورتیزون به اختلال خلقی عضوی به شکل افسردگی تحریکی با خطر خودکشی منجر می شود (همان، ص۵۸۱)؛
۱۰٫ کمبود ویتامین B1 مصرف گلوکز در مغز را به شدت کاهش می دهد و در بیماری بری بری (beri beri) که مربوط به کمبود شدید این ویتامین در بدن است، برخی از اختلالات عصبی – روانی مانند نارسایی در حافظه و تکلم و افسردگی و تشویش و …
دیده می شود که به نشانگان کورساکف (korsakoff syndrome) شهرت دارد (حائری روحانی، ۱۳۷۸، ص۱۷)؛
۱۱٫ کمبود ویتامین B3 باعث بیماری پلاگر (pellagra) می شود که در آن هذیان، افسردگی و رفتار غیر منطقی، کندذهنی، اضطراب و اختلال در حافظه کوتاه مدت دیده می شود(همان، ص۱۷)؛
۱۲٫ کاهش هورمون سروتونین در مغز (همان).
کودکان افسرده از خنده و شادی محروم اند، در حالی که خنده مانع بروز بسیاری از رفتارهای غلط و نادرست کودک می شود (قائمی، ۱۳۷۳ب، ص۱۷). کودکان شاد دارای استقلال رای، مقاومت و جرئت هستند (همان، ص۱۹). استعداد و هوش این کودکان بیشتر و بهتر شکوفا می شود و رشد می کند. چنین کودکانی دیرتر به خشم می آیند، در حل مسائل دیگران می کوشند، عقده و کینه را فرو می گذارند؛ بهتر فکر می کنند و عالی تر تصمیم می گیرند، اراده قوی تری پیدا می کنند و انگیزه های عالی بیشتر و بهتر در ایشان پدید می آید (همان، ص۲۱). چون نشاط و شادمانی طبیعی شان فراهم آید، دچار بداخلاقی، لاف زنی، دروغ گویی، تعصب، فریب، تظاهر، ریا، نفاق و عیب جویی نمی شوند (همان، ص۲۲). (البته باید توجه داشت که شادی مفرط، باعث بی قیدی در برابر ضوابط مذهب و اخلاق می شود) (همان، ص۱۹).
کودکان غم زده، عیب جو، بدبین، دارای احساس خصومت و دشمنی با دیگران و در معرض ابتلائات گوناگون جسمی و روانی هستند (همان، ص۳۰).
افسردگی سبب ضعف اراده و تصمیم گیری، کاهش عزت نفس، پوچ گرایی و بی ارزشی، ناامیدی، لج بازی، انزوا، احساس گناه (همان، ص۱۱۷)، سوء ظن (همان، ص۳۳۷)، بی توجهی به امور، فرار از مسئولیت (همان، ص۳۳۸)، اختلال در قدرت درک، تنبلی فکر و اندیشه، سقوط رشد (همان، ص۳۰)، کج خلقی(همان، ص۲۹)، و اقدام به خودکشی می شود (آزاد، ۱۳۷۴، ص۸۷).
برخی از این کودکان سعی می کنند از طریق اعمال زور، تسلط و به انقیاد کشیدن دیگران، خود را تسکین دهند (قائمی، ۱۳۷۳ الف، ص۳۳۷). کودک بدبین حسن نیت دیگران را باور نخواهد کرد (همان)، همچنان که بسیاری از امور دیگر را نیز با دیده شکی نادرست خواهد نگریست. تزلزل اراده، پوچ گرایی و بی ارزشی، زمینه بسیاری از لغزش ها و انحرافات را فراهم خواهد کرد. احساس حقارت و پایین بودن عزت نفس سبب تن دادن به خواسته های دیگران می شود، بی آنکه کودک به درستی درباره خواسته های آنان بیندیشد. ضعف شدید عزت نفس، سبب پرخاشگری نیز می شود (قائمی، ۱۳۷۳، ص۱۶). انزوا و عدم ارتباط با دیگران نیز همچنان که زمینه انحراف وی را فراهم می کند، باعث دوری کودک از الگوهای نیکوی موجود در محیط نیز می شود. به علاوه انزوا، خود زمینه ساز غم است (همان، ص۲۲)، کودک افسرده که احساس بی مهری می کند، به آسانی با اندک محبتی مجذوب دیگری خواهد شد. همین امر، زمینه فریب و انحراف او را فراهم می کند.
افزون بر مشکلات، در بعد اخلاقی تربیت دینی این کودکان، پوچ گرایی و بی ارزشی و شک های ناصوابشان نیز مانعی در بعد اعتقادی تربیت دینی آنان است. این کودکان به راحتی ارتباط عاطفی و دوستی با خداوند برقرار نمی کنند و به جهت سوءظنشان همیشه غضب خداوند را پر رنگ تر از لطف او می بینند. با وجود این خصوصیات، به ویژه تزلزل اراده و اعتماد به نفس و عزت نفس پایین، زمینه سقوط این کودکان بیشتر از سایر همسالانشان فراهم است.
د) کندذهنی کودک
کندذهنی انواعی گوناگون دارد که علل و شرایط هر کدام متفاوت است. از جمله علل این مشکل موارد زیر را می توان برشمرد:
۱٫ کمبود مواد غذایی، ویتامین ها و پروتئین ها به ویژه در نخستن سال های زندگی کودک که کمبود این مواد، رشد مغزی او را محدود می کند و موجب عقب ماندگی هوشی و عقلی می شود (پارسا، ۱۳۷۲، ص۹۱)؛
۲٫ کمبود هورمون تیروکسین (thyroxine) در نوزادان، موجب نوعی عقب ماندگی ذهنی به نام کرتینیسم (cretinism) می شود (حائری روحانی، ۱۳۷۸، ص۱۷)؛
۳٫ ژن ها و وراثت (بهشتی، ۱۳۷۲، ص۳۱۹)؛
۴٫ هم خونی زوجین (همان)؛
۵٫ بیماری سفلیس یا اعتیاد به الکل و دیگر مخدرات در یکی از زوجین (همان)؛
۶٫ بیماری های عفونی کودک مانند سرخچه (همان)؛
۷٫ ضایعات مغزی هنگام تولد (همان)؛
۸٫ کمبود شدید ویتامین B3 (حائری روحانی، ۱۳۷۸، ص۱۷).
کندذهنی در روحیات و اخلاق افراد اثر می گذارد و تربیت پذیری اخلاقی آنان را دشوار می کند. این افراد بسیاری از عقاید دینی را نمی توانند درک کنند و همچنین ممکن است ضرورت تعبد را درک نکنند. در مجموع، لازم است با توجه به میزان و چگونگی و گستردگی مشکل آنان، سطح و روش خاصی از تربیت دینی در ابعاد مختلف را برای آنان در نظر گرفت.
نتیجه
برای موفقیت در تربیت دینی باید تمامی ابعاد و مسائل موثر در تربیت دینی را در نظر گرفت؛ چرا که با بی توجهی و اهمال و اقدام نادرست، فرصت ها از دست می رود و چه بسا ضربه ای ناخواسته وارد می شود که جبران آن سخت یا غیر ممکن است. به همین منظور، باید به اموری توجه کرد که مانع یا کند کننده تربیت دینی هستند. در همین زمینه از تاثیر متقابل جسم و روح در هم نباید غافل شد؛ چرا که گاهی برخی ناهمواری ها در مسیر تربیت دینی کودکان و نوجوانان همچون لج بازی آنان، تزلزل در اراده،
پرخاشگری، خشم، بدبینی، سستی در مقاومت، شک های نادرست و… از مسائل فیزیولوژیک سرچشمه می گیرند و با درمان برطرف می شوند. البته گاهی این مشکلات، آثار بلند مدت دارند و یا به سختی برطرف می شوند، همچون وضعیت ارثی نامطلوب و نارسی که در این صورت لازم است ظرفیت ها و شرایط تربیت شونده را در نظر گرفت و با توقع و انتظار بیش از حد و بیش از توان تربیت شوند، بر وی فشار نیاورد و به امر تربیت دینی وی صدمه ای نرساند.
پی نوشت :
۱٫طلبه حوزه علمیه خواهران، مدرسه معصومیه.
منابع تحقیق
۱٫ آزاد، حسین (۱۳۷۴)، روان شناسی مرضی کودک، چ۵، پاژنگ، تهران.
۲٫ امینی، ابراهیم (۱۳۷۲)، سیر در تربیت اسلامی، [بی چا]، کلینی، تهران.
۳٫ انوری، حسن (۱۳۸۱)، فرهنگ بزرگ سخن، ج۳ و ۵، چ۱، سخن، تهران.
۴٫ بهشتی، احمد (۱۳۷۲(، اسلام و تربیت کودکان، چ۱، سازمان تبلیغات، قم.
۵٫ پارسا، محمد (۱۳۷۲)، روان شناسی رشد کودک و نوجوان، چ۶، بعثت، [بی جا].
۶٫ حائری روحانی، علی (۱۳۷۸)، فیزیولوژیک اعصاب و غدد درون ریز، چ۱، سمت، تهران.
۷٫ دهنوی، حسین (۱۳۸۴)، بهار سخن، چ۲، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، قم .
۸٫ سیف نراقی، مریم و عزت الله نادری (۱۳۷۰)، اختلالات رفتاری کودکان و روش های اصلاح و ترمیم آن، چ اول، دفتر تحقیقات و انتشارات بدر، [بی جا].
۹٫ کاپلان، هارولد، و بنیامین سادوک و جک گرب (۱۳۷۶)، خلاصه روان پزشکی علوم رفتاری؛ روان پزشکی بالینی؛ نصرت الله پورافکاری، ج۱،چ۲، شهراب، تهران.
۱۰٫ قائمی، علی (۱۳۷۲)، خانواده و کودکان گرفتار، چ۲، امیری، تهران.
۱۱٫ قائمی، علی (۱۳۷۳الف)، خانواده و مسائل عاطفی کودکان، چ۲، امیری، تهران.
۱۲٫ قائمی، علی (۱۳۷۳ب )، خانواده و نابسامانی های روانی کودکان، چ۲، امیری، تهران.
۱۳٫ معین، محمد (۱۳۶۴)، فرهنگ فارسی، ج۲، چ۷، امیرکبیر، تهران.
منبع مقاله :
جمعی از نویسندگان، (۱۳۸۸)، مجموعه مقالات همایش تربیت دینی، قم، انتشارات مؤسسه آموزشی و پرورشی امام خمینی (رحمه الله).

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد